تذکر لازم:

این مقالۀ پژوهشی برای بار اول در مجلۀ وزین " چکاوک هفته " نشریۀ ایرانیان مقیم مونتریال کانادا منتشر شده است، بنده با امید اینکه باز نشر آن در تارگاه های افغانستانی که به زبان فارسی نشرات دارند و فارسی را زبان خود دانسته به آن عشق میورزند، در امر آشنایی بیشتر و سهل تر علاقمندان به مسایل زبان پارسی به گونۀ علمی مثمر باشد، مفید دانسته از مدیر مسوول محترم مجلۀ " چکاوک هفته " جناب آقای " شمیرانی " و جناب آقای یوسف امیری که زحمت نوشتن این مقالت را کشیده اند خواهش نمودم تا اجازت باز نشر آنرا در تارگاه های افغانستانی ارایه نمایند که این تقاضای بنده از جانب آقایان گرامی شمیرانی و امیری با خوشرویی پذیرفته شد و ایشان سلسلۀ مقالات تا امروز منتشر شده را برای بنده فرستادند.

بالوسیله از ایشان سپاسگذارم .

احمد بهارچوپان

 

نیاز به زبان علمی پارسی

بخش یکم

نویسنده: یوســـف امــــیری
فرستنده: احمد بهـار چـوپان

تعریف زبان و زبان علمی

در تعریفی ساده می‌توان گفت زبان از سه همنه (مولفه) تشکیل شده است که عبارتند از واژگان، دستور (واژه‌سازی و گزاره‌سازی)، و فرهنگ. فرهنگ پشتوانه‌ی زبان است و زبان نیز بردار (محمل) فرهنگ است. اگر فرهنگی پشت زبان نباشد زبان ضعیف خواهد بود و فرهنگ در نبود زبانی که آن را نمایندگی کند کم کم از بین می‌رود. اهمیت فرهنگ به ویژه در کار ترجمه روشن می‌شود. برای نمونه ما معنای اصطلاح «نوشداروی پس از مرگ سهراب» را به خاطر فرهنگمان می‌فهمیم. اگر کسی با داستان رستم و سهراب آشنا نباشد این اصطلاح به جز چند کلمه معنایی نخواهد داشت. از همین رو است که در ترجمه باید دقت کرد که آیا مفهوم مورد نظر در فرهنگ زبان مقصد (زبانی که بدان ترجمه می‌کنیم) وجود دارد یا نه. اگر هست باید از همان اصطلاح فرهنگ مقصد استفاده شود. وقتی مترجمی از زبان انگلیسی عبارت Achilles’ hill را به «پاشنه‌ی آشیل» ترجمه کرد همین اشتباه را مرتکب شد. زیرا در زبان پارسی اصطلاح «چشم اسفندیار» همین مفهوم را می‌رساند.

از نظر کاربرد، نوشتارهای هر زبان را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد: نوشتارهای ادبی و نوشتارهای علمی. منظورمان از نوشتار ادبی شعر و داستان و مانند آن است. در نوشتار ادبی بیشتر به صنعت‌های ادبی مانند ایهام و چندپهلویی واژه‌ها و تصویرسازی و چندلایگی سخن توجه می‌شود و بار معنایی و بیانی بر جمله‌هاست. منظورمان از نوشتارهای علمی هر چیزی است به جز داستان و شعر و ادبیات از نقد ادبی گرفته تا فلسفه و ریاضیات و شیمی و دیگر دانش‌ها و فناوری‌ها. برخلاف نوشتار ادبی، در نوشتار علمی معنایی و بیانی بر دوش واژه‌هاست. سخن باید فارغ از هر گونه چندپهلویی و ابهام و ایهام باشد و واژه‌ها نیز باید دقیق و روشن باشند. به عنوان مثالی ساده اگر می‌خواهیم دستور آزمایش شیمی را بنویسم اگر جمله‌ها چندپهلو باشند و واژه‌های دقیق و مناسب به کار نرفته باشند احتمال خطر برای آزمایش‌کننده وجود دارد. برای سادگی، زبان به کار رفته در نوشتارهای علمی را «زبان علمی» می‌گوییم وگرنه زبان علمی چیزی جدا از زبان طبیعی نیست.

 

تاریخ زبان پارسی

رودکی سمرقندی، پدر شعر پارسی، می‌گوید: هر که ناموخت از گذشت روزگار / هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار. از این رو در اینجا نگاهی گذرا می‌اندازیم به تاریخ زبان پارسی از گذشته‌های دور تا امروز تا نشان دهیم که این زبان در زمینه‌های گوناگون به کار رفته و ذخیره‌ی واژگانی آن بسیار غنی است و می‌تواند بسیاری از نیازهای ما را برآورده سازد.

 

زبان پارسی عضوی از خانواده‌ی زبان‌های ایرانی است. کهن‌ترین عضو این خانواده که از آن متن نوشته وجود دارد زبان اوستایی است که در نوشتن اوستا به کار رفته است. اوستا برخلاف تصور بسیاری تنها کتاب دینی نبوده است. بلکه به نوعی «دانشنامه»ی مردم ایران باستان بوده است که در آن به مسائل گوناگونی چون دین، فلسفه، پزشکی، اخترشناسی، آداب اجتماعی، آیین جنگ و مانند آن پرداخته شده است. به نوشته‌ی دکتر علی جعفری، از اوستاشناسان معتبر، اوستای کنونی در مجموع ۹۸ هزار واژه دارد و این یک سوم اوستای اصلی است. زمان اوستا را نزدیک ۳۵۰۰ سال پیش دانسته‌اند.

پس از اوستا زبان پارسی کهن (Old Persian) را داریم که زبان هخامنشیان و نیای زبان پارسی نو (امروزی) است. از پارسی کهن تاکنون فقط فرمان‌ها و سنگ‌نبشته‌های شاهان هخامنشی به دست ما رسیده است. پس از هخامنشیان به دوران اشکانیان و ساسانیان می‌رسیم که زبان پارسی میانه (پهلوی) از این دوران است. مهم‌ترین نوشته‌ی موجود از زبان پهلوی کتاب «دینکرد» است. اگرچه «دینکرد» به معنای کردار و کارهای دینی است اما این کتاب نیز مانند اوستا «دانشنامه» است و شامل همان موضوع‌های موجود در اوستا است. از زبان پهلوی نوشتارهای فراوان‌تری در دست داریم. به نوشته‌ی ابراهیم پورداوود، نوشته‌های دینی پهلوی روی هم رفته به ۴۴۶ هزار واژه برآورد شده که ۱۴۱ هزار واژه‌ی آن گزارش (تفسیر) اوستا است. و نوشته‌های غیردینی پهلوی نیز روی هم رفته ۴۱ هزار واژه دربردارد. از دوران ساسانیان «فرهنگ اوئیم» (Oim) به یادگار مانده که در آن ۱۰۰۰ واژه‌ی اوستایی به ۲۲۵۰ واژه‌ی پهلوی گردانیده شده است.

 

افسانه‌ی شفاهی بودن ایرانیان

در اینجا شاید بد نباشد به افسانه‌ی شفاهی بودن ایرانیان نیز اشاره‌ای بکنم. این موضوع را شاید نخستین بار تئودور نولدکه (Theodore Nodlke) خاورشناس برجسته‌ی آلمانی مطرح کرد. در زمان وی آگاهی خاورشناسان از ایران پیشااسلامی بسیار اندک بود. اما از آن دوران تاکنون اطلاعات فراوانی از ایران باستان به دست آمده که این ادعا را سست می‌کند. البته خود ایرانیان از تاریخ خود آگاهی داشتند. برای نمونه در کتاب «آثار الباقیه» نوشته‌ی ابوریحان بیرونی، دانشمند برجسته‌ی ایرانی مسلمان سده‌ی چهارم هجری، فهرست شاهان هخامنشی و اشکانی را با مدت پادشاهی هر یک به دست داده است. یا در کتاب دیگری از کندن کانال سوئز به فرمان داریوش هخامنشی سخن رانده است. نمونه‌ی دیگری نامه‌ی شاپور دوم ساسانی به امپراتور روم است که در آن می‌گوید اگر سرزمین‌های این سوی رود استرایمون را به ما برنگردانید با لشکری به جنگ شما می‌آییم که از لشکر خشایارشا در حمله به یونان بزرگتر باشد. (ن.ک. مقاله‌ی استاد علیرضا شاپور شهبازی). متاسفانه بسیاری از کتاب‌های ایران باستان به دلیل حمله‌ها و تازش‌های فراوان در طول تاریخ از بین رفته‌اند و یا برخی نیز به خاطر فاسدشدنی بودن مواد به کار رفته برای نوشتن (مانند پوست جانوران یا پارچه) از بین رفته‌اند. برای نمونه مسعودی، تاریخ‌نگار عرب مسلمان و نویسنده‌ی «مُروج الذهب» (بیشه‌های زرین)، در سده‌ی سوم هجری/نهم میلادی از کتابی یاد می‌کند که در شهر استخر فارس دیده و در آن تصویر نقاشی شده‌ی تمام شاهان ساسانی به همراه تاریخ و کارهای هر یک نوشته شده بود. هم چنین در کتاب «ایران در زمان ساسانیان» نوشته‌ی آرتور کریستنسن دانمارکی به نام کتاب‌هایی برمی‌خوریم مانند تاج‌نامگ (تاج‌نامه) که حاوی سخنرانی شاهان ساسانی در زمان تاجگذاری‌شان بوده است.

پس از اسلام، ایرانیان برای حفظ تاریخ و فرهنگ خود بسیاری از کتاب‌های زبان پهلوی را به زبان عربی ترجمه کردند. برای نمونه می‌توان از روزبه پسر دادویه نام برد که پس از اسلام به نام عبدالله ابن مقفع شناخته شد. ابن مقفع کتاب‌های فراوانی را از پهلوی به عربی ترجمه کرد از جمله خوتای‌نامگ را به «سیرالملوک العجم» (رفتار پادشاهان ایرانی) ترجمه کرد. بعدها این ترجمه به پارسی نو (دری) ترجمه شد و فردوسی آن را به شعر درآورد و شاهنامه نامید. محمد پسر موسا خوارزمی نیز زیگ (زیج)های ایرانی و هندی را به عربی ترجمه کرد.

 

ادامه‌ی تاریخ زبان پارسی

پس از اسلام، زبان پارسی میانه یا پهلوی با واژه‌های عربی درآمیخت و با ساده‌سازی‌هایی به پارسی نو یا دری تبدیل شد. ابوریحان بیرونی از معروف‌ترین کسانی است که از زبان پارسی نو برای نوشتن کتاب علمی استفاده کرد. وی کتابی دارد به نام «التفهیم لاوائل الصناعة التنجیم» که می‌توان آن را آشنایی با اخترشناسی ترجمه کرد. این کتاب به زبان پارسی نوشته شده و ابوریحان برخی از اصطلاح‌های پارسی اخترشناسی (نجوم) را ثبت کرده یا برای مفهوم‌های اخترشناختی واژه‌های پارسی ساخته است. مانند پاییدن به جای رصد کردن. از دیگر دانشمندان ایرانی مسلمان می‌توان از بوعلی سینا نام برد که کتاب «دانشنامه‌ی علایی» را به زبان پارسی برای علاءالدوله‌ی دیلمی نوشت. گفته می‌شود «بهشت برین» را بوعلی در برابر «جنت اعلی» ساخته است. هم چنین می‌توان از اسماعیل گرگانی (جرجانی) در سده‌ی پنجم هجری نام برد که کتاب‌های فراوانی در پزشکی به زبان پارسی نوشت از جمله «ذخیره‌ی خوارزمشاهی». پس از تازش مغولان به ایران بسیاری از ساختارهای اجتماعی نابود شد و نویسندگان برای فضل‌فروشی شروع کردند به وارد کردن بی حد و مرز واژه‌های عربی در زبان پارسی. برای نمونه کتاب‌های «دُره‌ی نادره» و «مقامات حمیدی» از این دست هستند. یعنی کاربرد فراوان واژه‌های عربی در نثر پارسی عادی شد. اما شعر پارسی هم چنان سالمتر و ساده‌تر مانده بود. برای نمونه سعدی گلستان خود را چنین آغاز می‌کند: «منت خدای را - عزّ و جلّ - که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت» که بیشتر واژه‌های آن عربی است. اما همین سعدی بوستان خود را چنین می‌آغازد: «به نام خدایی که جان آفرید / سخن گفتن اندر زبان آفرید.» البته در همین دوران خواجه نصیر توسی را داریم که از ۱۲۵ کتاب و مقاله‌ی خود ۲۵ تای آنها را به پارسی نوشته است و باقی به عربی است. خواجه نصیر حتا کتاب‌های اخترشناسی را نیز از عربی به پارسی ترجمه کرد مانند «صور الکواکب» نوشته‌ی عبدالرحمان صوفی، اخترشناس دیگر ایرانی. از دوران صفویان به بعد دوران انحطاط زبان پارسی شروع می‌شود تا این که از آغاز دوران قاجار و به ویژه پس از انقلاب مشروطه جنبش بازسازی زبانی و بازگشت به زبان ساده‌ی سده‌های نخستین پس از اسلام - که سبک خراسانی گفته می‌شد - شروع می‌شود.  

تا اینجا خلاصه‌ی خیلی فشرده‌ای بود از تاریخ زبان پارسی. منظورم این بود که نشان دهم زبان پارسی در طول تاریخ دراز خود در زمینه‌های گوناگون از شعر و ادب و تاریخ و اخترشناسی و پزشکی و ریاضی به کار رفته است.

 

شکل‌گیری زبان علمی اروپا

به طور خیلی خلاصه می‌توان گفت که در اروپا تا دوران نوین (مدرن) زبان ادبی و نگارشی زبان لاتین بود. و این چند دلیل داشت از جمله سلطه‌ی کلیسا بر همه‌ی امور و این که زبان رسمی کلیسا لاتین بود. دیگر انبوهی نوشتار به زبان لاتین و به کار نرفتن زبان‌های بومی اروپاییان برای نگارش. در زبان لاتین به زبان مردمی و بومی زبان vulgar می‌گفتند. این واژه صفت نسبی vulgus است که در آلمانی و انگلیسی به شکل folk درآمده است (مانند folklore به معنای فرهنگ مردم و volks wagen به معنای خودروی مردمی!) این صفت هنوز نیز معنای «زشت و زننده و زبان پَست» را دارد. اما پس از دوران نوزایش و شکل‌گیری ایده‌ی دولت-ملت و تعریف هویت بر اساس زبان، بسیاری از کشورهای اروپایی شروع کردند به استفاده از زبان بومی خود برای نگارش و آموزش. البته کسانی چون نیوتن و لایبنیتز کتاب‌های خود را به لاتین می‌نوشتند. اما پس از آن کم کم شروع شد به نوشتن به زبان‌های محلی.

تا این که پس از انقلاب فرانسه، لاوازیه برای نخستین بار پیشنهاد کرد برای واژه‌سازی علمی از زبان یونانی استفاده کنیم. برای نمونه نام عنصری را هیدروژن گذاشت که از دو بخش یونانی تشکیل می‌شد: هیدرو به معنای آب و ژن به معنای سازنده. یا اکسیژن به معنای زنگ‌ساز. در آن دوران زبان یونانی استفاده‌ی چندانی نداشت و بسیاری از دانشمندان با لاوازیه و شاگردانش مخالفت کردند و با نوعی تحقیر و کوچک‌شمار آنان را «واژه‌سازان» (nomenclateurs) می‌گفتند. اما کم کم این موضوع پذیرفته شد و پس از دویست سال دیگر این شیوه و این مینه (=ایده) برای مردم امروز کاملا طبیعی و عادی به نظر می‌آید. علت این که لاوازیه از زبان یونانی استفاده کرد توانایی ترکیب‌سازی این زبان بود در برابر زبان‌های فرانسه و انگلیسی که بیشتر تحلیلی شده بودند و ساختن واژه‌های مرکب در آنها ساده نیست.

تا پیش از جنگ جهانی دوم زبان رایج جهانی زبان فرانسه بود. امپراتوری بریتانیا با آن که مستعمره‌های فراوانی داشت اما نتوانست زبان انگلیسی را زبانی جهانی کند. تا این که پس از جنگ جهانی دوم به خاطر پاگیری و رشد امریکا و تبدیل آن به ابرقدرت سیاسی و اقتصادی جهان و نیز اختراع تلویزیون (دهه‌ی ۱۹۶۰ م)، ویدئو (دهه‌ی ۱۹۷۰ م)، شبکه‌های تلویزیونی ماهواره‌ای (دهه‌ی ۱۹۸۰) و نیز عمومی شدن اینترنت (دهه‌ی ۱۹۹۰) توانست به زبانی جهانی تبدیل شود.

خلاصه‌ی این بخش آن که زبان‌های علمی امروزی اروپایی ساختگی هستند و به دست دانشمندان و با استفاده از ریشه‌های یونانی و لاتین ساخته شده‌اند و از بطن زبان طبیعی و روزمره درنیامده‌اند. بنابراین در ساخت زبان علمی پارسی باید به این موضوع توجه داشت. دوباره به این موضوع برخواهم گشت.

حال به راه‌های پیش روی ما در زمینه‌ی زبان علمی می‌پردازیم.

 

سرچشمه‌ها

Corsi, Pietro (2003). “After the Revolution: Scientific Language and French Politics, 1795–1802”

Shapur Shabazi, Alireza. “Early Sassanian’s Claim to Achaemenid’s Heritage

کریستنسن، آرتور. ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشیدیاسمی ۱۳۱۴ خ

بیرونی، ابوریحان. «آثارالباقیه عن القرون الخالیه». تعلیق و پژوهش پرویز اذکایی

 

درباره‌ی نویسنده:

یوسف امیری مهندس ارشد نرم‌افزار در کانادا است. وی در رشته‌ی مهندسی نرم‌افزار در دانشگاه ملی (شهید بهشتی) و دانشگاه صنعتی شریف در تهران دانش آموخته است. در سال ۱۳۷۳ خورشیدی عضو کمیته‌ی بازبینی «واژه‌نامه‌ی انگلیسی-فارسی کامپیوتر» انجمن انفورماتیک ایران بود. وی در زمینه‌ی مهندسی نرم‌افزار کتاب‌هایی منتشر کرده و همچنین در ترجمه‌ی نوشتارهای ادبی و تاریخی (از انگلیسی به پارسی و از پارسی به انگلیسی) تجربه دارد.

 

نیاز به زبان علمی پارسی

بخش دوم

یوسف امیری

در بخش پیش خلاصه‌ای از تاریخ زبان پارسی تا دوران نوین (مدرن) و انقلاب مشروطه و نیز نحوه‌ی شکل‌گیری زبان علمی اروپایی را خواندیم. اینک ادامه و دنباله‌ی بحث را پی می‌گیریم.

 

دوران نوین و راه‌های پیش روی ما

در دوران نوین (مدرن) و به ویژه پس از انقلاب مشروطه برخورد و ارتباط ایرانیان با غرب بیشتر شد و ایرانیان متوجه کمبودهای زبانی خود برای بیان مفهوم‌های جدید و تازه شدند. حاصل این ارتباط در ابتدا گیجی بود و در این زمان به طور کلی دو واکنش نشان داده شده: عده‌ای به زبان سنتی چسبیدند و عده‌ای هم گفتند که باید کلا خط و زبان‌مان را کنار بگذاریم و خط و زبان فرنگی را پیش بگیریم. متاسفانه هنوز هم عده‌ای هستند که راه حل تغییر خط و زبان را پیشنهاد می‌دهند. یعنی می‌گویند برای کارهای علمی و دانشگاهی از خط و زبان انگلیسی استفاده کنیم. اما این پیشنهاد به چند دلیل پذیرفتنى نیست:

 

۱) این پیشنهاد ساده‌انگارانه و در واقع پاک کردن صورت مسئله است نه حل کردن آن. یعنی ما می‌پرسیم چه کنیم که زبان پارسی برای کاربردهای علمی توانا شود و جواب می‌دهند از زبان انگلیسی استفاده کنیم!

۲) کسانی که گمان می‌کنند با تغییر زبان علمی و دانشگاهی مشکل پیشرفت و گسترش دانش حل می‌شود در واقع بیماری را با نشانه اشتباه گرفته‌اند. راه حل پیشرفت و گسترش دانش تغییر زبان نیست. بلکه تغییر رفتار و دستگاه ارزشی مردم جامعه است. مردم باید به ارزش دانش و فناوری پی ببرند. هم چنین با این روش در واقع ما هزینه و مانع جدیدی در راه گسترش دانش پدید آورده‌ایم و آن اجباری کردن یادگیری زبانی بیگانه است. در حالی که بسیاری از کسان، با وجود استعداد یادگیری علمی و فنی، استعداد و توان کافی برای یادگیری زبان خارجی ندارند. با این کار ما مانع پیشرفت این گونه کسان می‌شویم.

۳) اما شاید مهم‌ترین مشکل تغییر خط و زبان علمی و دانشگاهی پیامدهای منفی و زیانبار فرهنگی و اجتماعی حاصل از آن است. یعنی اگر زبان انگلیسی برای کاربردهای علمی به کار برود این تصور اشتباه و منفی در مردم ایجاد می‌شود که هر کسی انگلیسی بداند دانشمند است. یعنی خود دانش و پیشرفت را با یکی از ابزارهای آن همسان می‌پندارند. متاسفانه همین امروز هم که زبان علمی و دانشگاهی ما پارسی است عده‌ای گمان می‌کنند که «پراندن» انگلیسی و حرف زدن به این زبان نشانه‌ی فضل و دانش است. دیگر آن که با استفاده از زبانی بیگانه، اعتماد به نفس زبانی مردم از بین می‌رود. یعنی احساس می‌کنند که زبانشان توانایی ندارد.

خوشبختانه پس از گذشت دوران گیجی، راه حل میانه‌ای رخ نمود. عده‌ای تصمیم گرفتند به قول معروف دست روی زانوی خود بگذارند و روی پای خود بایستند و گفتند: کهن جامه‌ی خویش پیراستن / به از جامه‌ی عاریت خواستن. یعنی راه حلی که هدف آن نیرومندسازی زبان پارسی است. ما این مزیت و توانایی و افتخار را داریم که در تمام دانشگاه‌های کشورمان در تمام رشته‌ها و در تمام مقطع‌های تحصیلی تا سطح دکتری هنوز زبان آموزشی‌مان زبان پارسی است.

نکته‌ای که اینجا باید بر آن پافشاری کنم و یادآوری کنم آن است که کاربرد زبان پارسی به معنای نفی یادگیری زبان بیگانه نیست. بلکه اگر کسی می‌خواهد در زمینه‌ی تخصصی خود فعالیت سازنده و پویا داشته باشد و بخواهد با دیگر همکاران در کشورهای دیگر جهان ارتباط داشته باشد و از دستاوردهای جهانی استفاده کند باید بر زبان علمی جهانی در رشته‌ی خود تسلط کافی داشته باشد. و این تنها محدود به زبان انگلیسی نیست. برای مثال اگر کسی فلسفه می‌خواند باید علاوه بر انگلیسی به زبان‌های فرانسه و آلمانی نیز تسلط پیدا کند. یا اگر ریاضی و فیزیک می‌خواند بد نیست به زبان روسی هم تسلط پیدا کند تا بتواند از دستاوردهای دیگر کشورها در زمینه‌ی علمی خود استفاده کند و یافته‌های خود را با دیگران به اشتراک بگذارد.

 

چرا زبان پارسی

چرا باید از زبان پارسی برای نوشتارهای علمی استفاده کنیم؟ دلیل فراوان است اما در اینجا به طور خلاصه به چند دلیل اشاره می‌کنم:

۱) پاسداری از فرهنگ ایرانی: گفتیم که زبان بردار فرهنگ است. اگر زبان پارسی ضعیف شود و یا خدای ناکرده کنار گذاشته شود فرهنگ غنی و چندهزارساله‌ی ما آسیب و زیانی جدی می‌بیند. برای حفظ و پاسداری از فرهنگ و هویت ایرانی باید زبان پارسی را - که زبان ملی و رسمی ما است - نیرومند کنیم.

٢) اما شاید مهم‌ترین دلیل این کار گوارش دانش است. یعنی این که مردم بتوانند علم و دانش را به زبان خودشان بیاموزند و درک کنند و یاد بدهند. این کار باعث می‌شود که فاصله‌ی ما با دانش کم شود. شاید نمونه‌ای از تاثیر کاربرد زبان مردم کار مارتین لوتر در ترجمه‌ی کتاب مقدس مسیحیان از زبان لاتین به زبان آلمانی باشد که به اصلاحات دینی و انقلاب پروتستان کمک فراوانی کرد و درک دینی و اجتماعی مردم تغییر کرد. (البته برخلاف اروپاییان که پس از ۱۵۰۰ سال کتاب دینی‌شان را به زبان خودشان ترجمه کردند و آن هم با مخالفت واتیکان و پاپ مواجه شد ما در ایران این بخت را داشتیم که در همان سده‌های اول یا دوم هجری قرآن را به زبان پارسی ترجمه کنیم و حتا تفسیرهای قرآن نیز به زبان پارسی نوشته می‌شدند.)

۴) دلیل مهم دیگر برای کاربرد زبان پارسی هدف والا و ارزشمند گسترش دانش در میان مردم است. جامعه نمی‌تواند پیشرفته باشد و به پیشرفت ادامه بدهد مگر آن که سطح دانش در تمام جامعه بالا باشد و همه‌ی مردم آن بتوانند به دانش دسترس داشته باشند و دانشمندان و دانشوران بتوانند به طور پیوسته و بدون واسطه با مردم در ارتباط باشند و دانسته‌ها و یافته‌های خود را با آنان در میان بگذارند. نتیجه‌ی این کار در واقع به بومی‌سازی و تولید داخلی دانش کمک فراوانی می‌کند. زمانی در کشور هندوستان تصمیم گرفتند که آموزش دانشگاهی به زبان انگلیسی باشد. اما نتیجه آن شد که وقتی مهندسان و کارشناسان دانشگاهی وارد محیط کار شدند در ارتباط با کارگران که انگلیسی نمی‌دانستند دچار مشکل بودند و این مشکل ارتباطی باعث کاهش کارآیی شد. از این رو دولت هند نیز تصمیم گرفت که زبان هندی را برای کاربردهای علمی تقویت کند تا این سد و مانع را برطرف کنند.

۵) دلیل دیگری که خیلی وقت‌ها نادیده گرفته می‌شود ثابت نبودن زبان علمی جهانی است. زمانی در ایران زبان عربی برای نوشتارهای علمی به کار می‌رفت. سپس همان طور که گفتیم تا زمان جنگ جهانی دوم زبان فرانسه زبان علمی جهانی بود و پس از آن زبان انگلیسی زبان غالب شد. کسی چه می‌داند که تا ده سال بعد چه زبانی زبان غالب خواهد بود؟ اگر به فرض زبان چینی یا اسپانیایی زبان جهانی شد آیا باید همه چیز را به چینی و اسپانیایی بنویسیم؟ به همین خاطر باید زبان پارسی را توانمند کنیم که بر پای خود بایستد.

 

(ادامه دارد)

 


 

نیاز به زبان علمی پارسی - بخش سوم

یوسف امیری

 

کارهای انجام شده

در این بخش به کارهای انجام شده برای تقویت و توانمندسازی زبان پارسی در دوران نوین می‌پردازیم.

 

فرهنگستان‌ها

شاید مهم‌ترین اقدام برای تقویت زبان پارسی ایجاد و پی‌افکندن فرهنگستان بود. «فرهنگستان ایران» یا فرهنگستان اول بین سال‌های ۱۳۱۴ تا ۱۳۳۳ خ. فعال بود و واژه‌های زیبا و خوش‌ساخت فراوانی ساخت که دیگر برای ما عادی شده‌اند مانند دادگستری، شهرداری، شهربانی، و نیز واژه‌های کهنی چون ارتش و آمار و بیمارستان را به زبان پارسی برگرداند. «فرهنگستان زبان ایران» یا فرهنگستان دوم بین سال‌های ۱۳۴۷ تا ۱۳۶۰ خ. فعال بود. «فرهنگستان زبان و ادب فارسی» یا فرهنگستان سوم از سال ۱۳۶۹ تاکنون برپا بوده است. یکی از ایرادهایی که به کار فرهنگستان اول وارد است این بود که تنها به واژه‌سازی بسنده می‌شد و در بیشتر موارد به صرف‌ها و مشتق‌های دیگر واژه‌ها (مانند اسم فاعل و اسم مفعول و مانند آن) توجه نمی‌شد.

متاسفانه فرهنگستان امروزى در ساخت واژه‌ها سرعت کافی نشان نمی‌دهد اما این کندی دلیل بر آن نمی‌شود که نیاز به فرهنگستان را انکار کنیم. برای نمونه دکتر محمدرضا باطنی می‌گوید که «زبان انگلیسی فرهنگستان ندارد. چرا ما باید فرهنگستان داشته باشیم؟» اما به این نکته توجه نمی‌کند که زبان فرانسه و اسپانیایی و دیگر زبان‌ها هم فرهنگستان دارند. زبان انگلیسی به خاطر قدرت سیاسی و اقتصادی امریکا و بریتانیا و جهانی شدن آن در زمان کنونی توانسته است بدون فرهنگستان به رشد ادامه دهد. اما همان طور که مثلا برای رسیدگی به کار پزشکی و بیمارستان‌ها وزارت بهداشت و درمان وجود دارد برای رسیدگی به کار زبان نیز باید فرهنگستانی باشد که از زبان پاسداری کند و به نیازهای زبانی پاسخ دهد.

 

تلاش‌های فردی و مردمی

در کنار فرهنگستان‌های زبان کسان دیگری نیز بوده‌اند که به کار توانمندسازی زبان پارسی پرداخته‌اند. از آن میان می‌توان به احمد کسروی تبریزی اشاره کرد که کتابی نوشت به نام «زبان ِ پاک» و در آن کوشید دستور و نگارش را ساده‌تر و بی‌پیرایه‌تر کند و حتا کوشید برخی صرف‌های فعل زبان پارسی را که فراموش شده بود به گردش درآورد. برای نمونه در زبان پارسی صرفی داریم که برای بیان آروز به کار می‌رود یعنی کاری که معمولا شدنی نیست. این فعل با «-ی» در پایان فعل گذشته می‌آید و با گذشته‌ی استمراری تفاوت دارد. مثل این غزل از سعدی:

ای دریغا گر شبی در بر خرابت دیدمی

سر گران از خواب و سرمست از شرابت دیدمی

 

یعنی ای کاش می‌شد که ترا ببینم اما شدنی نیست. یا برای نمونه خود کسروی می‌نوشت: «اگر در تهران چنین نکردندی بهتر بودی». یعنی کاش این کار را نکرده بودند اما کردند و دیگر چاره‌ای نیست.

 

از دیگر کسان تاثیرگذار در توانمندسازی زبان پارسی در دوران ما دکتر غلامحسین مصاحب (۱۲۸۹ تا ۱۳۵۸ خ) است که فرهنگ اصطلاحات جغرافیایی را نوشت و در آن واژه‌های علمی فراوانی ساخت. هم چنین «دایرةالمعارف فارسی» را منتشر کرد. دکتر مصاحب در زمینه‌ی ریاضیات نیز اصطلاح‌های پارسی فراوانی ساخت. از مهم‌ترین کارهای دکتر مصاحب زنده کردن و کاربرد عملی فعل‌سازی و صرف پارسی بود. یعنی برای نمونه واژه‌ی یون انگلیسی را گرفت و از آن فعل یونیدن را ساخت و از این مصدر یونیده (ionized)، یونش، یونیدگی، یونگر و یونیدنی را ساخت. یا از واژه‌ی قطب فعل «قطبیدن» (polarize) را ساخت و از آن قطبیده، قطبنده، قطبش و مانند آن را ساخت. این توانایی در زبان پارسی میانه (پهلوی) بسیار رایج بود و پس از اسلام نیز از واژه‌های عربی مصدرهای پارسی ساخته شد مانند فهم که از آن فهمیدن و فهمیده و فهمنده (و در میان تاجیکان: فهمش) ساخته شده یا رقص که از آن رقصیدن و رقصنده ساخته شده. این توانایی هنوز نیز در زبان گفتار رایج است مانند قاپ/قاپیدن، لَنگ/لنگیدن، شَل/شلیدن، و مانند آن.

پس از دکتر مصاحب می‌توان از پروفسور محمود حسابی (۱۲۸۱ تا ۱۳۷۱ خ) نام برد که فرهنگ حسابی را منتشر کرد شامل واژه‌های پارسی سره برای بسیاری از مفهوم‌های علمی فیزیک. اما اشکال کار دکتر حسابی آن بود که ریشه و نحوه‌ی ساخت معادل‌هایش را توضیح نداد و کسی نمی‌دانست که این برابرها چه گونه ساخته شده‌اند. 

در زمان کنونی نیز می‌توان از دکتر میرشمس‌الدین ادیب سلطانی (زاده ۱۳١٠ خ) از ویراستاران ارشد انتشارات فرانکلین و امیرکبیر نام برد که در زمینه‌ی واژه‌سازی فعالیت دارند. دکتر ادیب سلطانی بیشتر به دنبال پی افکندن دستگاه دقیق و علمی واژه‌سازی و اصطلاح‌شناسی است. وی معتقد است همان طور که در زبان‌های اروپایی از زبان‌های یونانی و لاتین برای ریشه‌ها و پسوند و پیشوندهای علمی استفاده می‌شود ما هم باید از زبان‌های سانسکریت و اوستایی و پارسی کهن و پارسی میانه (پهلوی) کمک بگیریم تا بتوانیم نیازهای واژگانی خود را برآورده کنیم.

دیگر دکتر محمد حیدری ملایری (زاده ۱۳۲۶ خ) اخترشناس و اخترفیزیکدان برجسته‌ی ایرانی در نپاهشگاه (رصدخانه‌ی) پاریس است که در زمینه‌ی نحوه‌ی شکل‌گیری ستارگان پرجرم کار می‌کند. دکتر حیدری ملایری در زمینه‌ی تخصصی خود فرهنگ سه‌زبانه‌ی انگلیسی/فرانسه/پارسی‌ای را بر روی اینترنت منتشر می‌کند که شامل ریشه‌شناسی تمام درآیه‌ها و توضیح شیوه‌ی ساخت برابرهای پارسی نیز هست. این کار حاصل ۲۰ سال مطالعه و پژوهش وی در زمینه‌ی واژه‌سازی، زبان‌شناسی و واژه‌شناسی زبان‌ها و گویش‌های گوناگون و محلی ایرانی است.

نفر دیگر داریوش آشوری (زاده ۱۳۱۷ خ) است که به آسیب‌شناسی و بحث‌های فنی در زمینه‌ی واژه‌سازی پرداخته و کتاب «بازاندیشی زبان فارسی» در این زمینه بسیار مهم است.

 

(ادامه در شماره‌ی بعد)

 

 

 

 

 

بالا Up

بازگشت Home