|
|
فلسفۀ
انتخابات پایان
حاکمیت
فاشیزم، تغییرمدیریت
ناکارا
وضعیف باشد نذرالله
عنایت انتخابات
سال روان كه
قراراست
برخلاف تصریح
قانون اساسی
در29 اسد
برگزارگردد،
یکی ازفرصت
های خوبی
برای مردم
افغانسان
است. زیرا انتخابات
ونهادینه
شدن وی به
عنوان یک
راهکارسیاسی
درکشورکه
ساختارهای
وی برمبنای
تفکرقبله سالاری
بنا نهاده شده
است کاریست
امیدوارکننده
ودرخوراهمیت. هرچند که
اکثرمردم
درکشوربه
شفافیت
انتخابات
بدلایلی دست
اندازی های
حکومت،درکمیسیون
مستقل
انتخابات
وسوء
استفاده ازامکانات
دولتی ازسوی
رئیس
جمهورکه
ازقدرت برای
بقای
دوربعدی
درقدرت بهره
گیری می
نماید باورچندانی
ندارند. اما روی
هم رفته گذشت
زمان ونتایج
انتخابات همه
مسایل را
روشن خواهد
ساخت ودیده
خواهد شد که
این باورها
تا چه اندازه
درتأثیرپذیری
انتخابات
درجدال
کشمکش های
سیاسی در ربودن
و یا
تغییرقدرت
نقش ایفا می
کند. نظام دموکراسی
ونهادینه
شدن وی به
عنوان یک هرم
قبول شده
دردنیای
مدرن،
باورهای تنگ
وتفکرقبیله
گرایانه را
مضمحل
ونابود
ساخته است. حتی
فاشست های
غربی دیگراز
بیان ویاد
نمودن این
گونه
ایدیالوژی
ها شرم دارند. دموکراسی
درغرب در حدی
نهایی
خودرسیده
است، انتخاب
بارک اوباما
عنصر مقهور،پای
مال وله شده،
درتبعیضکده تاریخ
درامریکا
بیانگر این
امراست. اما
درافغانسان
که منافع
قبیله را
برترازهمه
چیزوحتی
منافع ملی می
خوانند وهویت
قبیله را
هویت ملی
میدانند،
تارسیدن به
دموکراسی
واقعی فاصله
های زیاد
داریم. مشق
گزاره های
دموکراسی
درکشوردردرازمدت
نویدی، برای
سعادت وخوشبختی
نسل های
بعدیست. هرچندکه
سرنوشت
انتخابات
درهالۀ چانه
زنی های
سیاسی مشکوک
ومبهم به
نظرمی رسد،
اما چیزی که
مهم است آراء
مردم وسهم
گیری آنها
درروند رأی
دهی انتخاب
دقیق، ازسوی
دیگر،ارزش
قایل شدن ازسوی
جامعه بین
المللی به
ارادۀ مردم
ما می باشد. درمیان انبوهی
ازکاندیداتورها
که هرکدام
خودرا مستحق
تروشایسته
تردرامرخدمتگذاری
به مردم نسبت
به دیگران
میدانند هیچ
یکی ازآنها،
تاهنوز
نتوانسته
حمایت قاطبه
مردم وجامعه
جهانی را
بدست بیاورد. رسانه
های غربی که
زمانی کرزی
را به یک رهبر"کارازماتیک"
تبدیل نموده
بو د تابه کنون
ازهیچ یکی
این
کاندیدها
حمایت نکرده
وازمزایا
وسجایای
منجی بودنش
حرفی نزده
است. به نظرمی
رسد که غربی
ها به دلیل
حساسیت های موجود
درکشورومنطقه
روش های قبلی
شان را که
برای
کشورهای
جهان سوم
شخصیت سازی
می کردند تغییرداده
است ویا این
که
هنوزمنتظرفرصت
اند تادست به
چنین اقدامی
دروقت مناسب بزنند. ازسوی
دیگر اکثرکاندیدان
که دریک برش
زمانی
درچارچوب کابینه
های مؤقت
وانتقالی
وانتخابی
رئیس جمهورکرزی
کارکرده اند چهره
های شناخته
شده وامتحان
داده درنزد
مردم ودنیای
غرب می باشند. اما امروزبافاصله
گیری ازکرزی
اداره اورا
ضعیف ناکارا
وآغشته به
فساد می
خوانند،آیا
گاهی ازخود
هم پرسیده
اند که ماهم
دراین همه
ناکارایی ها
نقش داریم
یاخیر. وزراء
مالیه حکومت
کرزی
بالترتیب
امین ارسلا،
اشرف غنی
احمدزی
وانوارالحق
احدی ازآن
دسته آدم های
هستند که
درساختارسازی
نظام مالیه
ودارایی
کشور، نقش
داشتند
وبخشی عمدۀ
ازفرصت ها
وامکانات
مالی را
بامعامله
ونیرنگ
بازار آزاد
وساخت
وسازبا
قراردادی های
مافیایی وانجویزم
به
قمارباخته
اند وحتی
متهم به این
هستند که کمک
های خارج را
به حساب خود
دربانک ها
واریزکرده
اندکه
امروزبا
استفاده آن
خرچ ومخارج
کمپاین انتخاباتی
را به پیش می
برند. امروزاین
ها یک
باردیگرمی
خواهند
باسردادن
شکوه وشکایت،
خود را تبرئه
داده
درمعامله
قدرت خودرا
مستحق
ترازدیگران
قلمداد
نمایند. انگارفکرمی
شود که
دیگرکسی
دراین
کشورحق
حاکمیت کردن
را ندارند وهمین
چند
نفرهستند که
تنها پیرهن
زیبای قدرت
به قد وقامت
این ها دوخته
شده است. درکشورکه
دموکراسی
وحقوق
شهروندی نهادینه
نشده باشد
ومردم
ازآگاهی
کامل سیاسی برخوردارنباشد،
سزاوار این
هستند که
چندنفراوباش
تاجرومعامله
گرسیاسی با
عقده وعنعه
گروهی
وبدورازمؤلفه
های ملی، به
گردن مردم
سوارشده
هرچه دلشان
بخواهد بکنند
وفرصت های
طلایی را به
هوا پف کنند. درست است
که
افغانستان
کشوری بود
جنگ زده اما
ویرانی های وی
بیشترازویرانی
های کشورهای تخریب
شده
دراروپا،دردوران
جنگ دوم
جهانی نبود. چگونه
آلمانی ها با
استفاده
ازتعهدات
امریکا
وبرخی
دیگرازکشورهای
سهیم
دربازسازی،درکمترین
وقت آلمان را درقطارکشورهای
توسعه یافته
غرب
قراردادند. مردم ما
درکوتاه،مدت
افغانستانی
توسعه یافته
به مقیاس
اروپا نمی
خواستند،
بلکه
افغانستانی
می خواستیم که
دیگرشهروندانش
بخاطر یافتن
لقمه نانی به
کشورهای همسایه
مهاجرنشوند
ودرکانتینرها
ولوله های فاضلاب
جان ندهند. مردم
کشور می
خواست که
اطفال
وزنانش
درجاده ها
دست به گدایی
وتکدی گری
نزنند. اطفال
وطن ازرفتن
به مکتب
محروم نماند
واتباع کشوربه
جرم حرف زدن
به زبان
مادری شان،
مورد
قهروخشم کارگذاران
عرصه فرهنگ
قرارنگیرند. عمق
فاجعه
درکشوربیشترازآن
است که به آن
اشاره شد،اما
یگانه راه حل
که بتواند به
این همه
بحران ها
خاتمه بخشد
دادن حقوق شهروندی
به تمام
اتباع
کشور،پایان
انحصارقدرت ازسوی
تفکرقبیله
سالاری،دریک
رقابت شفاف
انتخاباتی،آشتی
سیاسی بین
نخبگان عرصه
سیاست برمبنای
توازن
ورعایت اصل عدالت،ودرنهایت
تغییر
مدیریت
سیاسی درکشورمی
باشد. |
|