|
|
مذهب
عَقَدِی (عقیدوی)
سید جمال الدین
افغانی
پیشاپیش
از هموطنان
عزیزم، پیروان
هردو مذهب
بزرگ تشیع و
تسنن، پوزش می
خواهم به
موضوعی و لو
پژوهشی که از
آن رایحه
اختلاف به
مشام میرسد،
می پردازم.
اما هموطنان
گرامی من با
مطالعه این
نبشته پی
خواهند برد،
که این حرف ها
را به خاطر
دعوای طرف
مقابل و جهت
به کرسی
نشاندن یک حقیقت
می نگارم،
طرفی که برای
هموطن ما
شناسنامه
صادر می کند و
این حرف ها
همه عکس
العمل است. و اگر
حلاوتی
داشته باشد،
حلاوتش دراین
است که شاهد و
تکیه گاه این
حرف ها،همان
کتاب حجیم
ومفیدی است
که استاد سید
هادی خسرو
شاهی، سفیر
سابق جمهوری
اسلامی ایران
در واتیکان و
قاهره و
مشاور وزارت
خارجه آن
کشور، به چاپ
رسانده اند و
مخاطب من هم
آن جناب میباشند. در اینجا
قبل ازینکه
به اصل مطلب
بپردازم در
باره عنوان این
بحث قابل یادآوری
میدانم که
متقدمان در
مساله مذهب،
به دو مذهب توجه
داشتند 1- مذهب
فقهی 2- مذهب
عقدی یا عقیدتی.واین
اخیر الذکر
مهمتر از
مذهب فقهی
بود.شاید در
گذشته که ها
گفته می شد « زر
پنهان و مذهب
پنهان »،
اشاره به همین
مذهب عقیدتی
بوده باشد، زیرا
مذهب فقهی
حاجت پنهان
داشتن نداشت
و درجامعه
اسلامی
معلوم بود که
هرکس چگونه
نماز میخواند
ونمازش
مطابق کدام
مذهب است. به گونه
مثال مساله
مخلوق بودن و
مخلوق نبودن قرآن،در
عصر عباسیان،به
مذهب عقیدتی
برمیگشت و به
خاطر پیچیده
گی هایش،
درسطح نخبه
گان جامعه که
با آرای کلا می
و فلسفی آشنایی
عمیقتر
داشتند مورد
بحث و کنکاش
قرار میگرفت
که از جمله
مشهور ترین این
نوع مذاهب
عقدی، میتوان
ازمعتزله،
اشعریه،
ماتریدیه،
کرامیه،
مجسمه،
مشبهه.و....نامبرد. مثلا
وهابیت،مذهب
عقیدتی است
در حالی که
مذهب بنیانگذار
آن یعنی محمد
بن
عبدالوهاب،
حنبلی
بود.مثل مذهب
پیرهرات
خواجه
عبدالله
انصاری که او
هم حنبلی
مذهب بود اما
درمورد مذهب
عقدی «پیر
هرات » آگاهی
ومعلومات
ندارم و
مجبور در این
ارتباط «لا
ادری» می گویم.!. درعصر ما
در کشورهای
اسلامی از
جمله
افغانستان
ما،جز در
مدارس دینی حین
مطالعه کتاب
های کلامی،
راجع به مذهب
عقدی کمتر
حرف زده می
شود وهمه بحث
ها پیرامون
مذهب فقهی میچرخد
که اختلافات
فقهی میان
شوافع و
احناف
مشهورتراست.اما
در جزیرة
العرب، به
مذهب عقدی بیشتر
چسپیده اند
که خود را سلفی
میخوانند و این
تیمیه را
شهسوار این میدان
می دانند. به هرترتیب
بیشترحرف
زدن د راین مورد
را از صلاحیت
خود نمی دانم
و کار
دانشمدان
بزرگتراست و
اگر از شخصیت
هایی که من با
نام شان در این
مساله آشنایی
دارم و آنان
را مرد بحث در
این میدان می
دانم، میتوانم
به گونه مثال
نه حصر، از
دکتور عنایت
الله ابلاغ،
استاد سمندر
غوریانی و
مولانا صاحب
شهاب، نام ببرم. اما در
مورد مذهب
فقهی سید
جمال، آن عده
شاگردان سید
که اکثر با
اوحشرو
نشرداشتند،
مذهب فقهی سید
را حنفی میدانند
که مشهورترین
حرف دراین
مورد، حرف شیخ
محمد مخزومی
است که
خاطرات سید
جما ل را در
زمان حیاتش و
در آخرین
سالهای زندگی
وی،در
استانبول
نگاشته است،
سید را حنفی میخواند.ودلیل
دیگر نبشته
های خود سید
جمال است.طوری
که موصوف د ر
مقاله ای تحت
عنوان الفقه
الاسلامی در
شماره سوم جریده
ضیاء الخافقین
به تاریخ اول
اپریل سال 1892 میلادی
درلندن به
چاپ رسیده
است و نخستین
مقاله عربی
آن شماره، همین
مقاله سید
جمال الدین
است که در
برابر عنوان
آن، در صفحهء
فهرست آن مجله «الشیخ
جمال الدین »
نگاشته شده
است. سید
در این مقاله
از کتابی که
ساواس پاشا
در مورد مبانی
فقه اسلامی
به زبان
فرانسه تالیف
نموده است،
تقدیر می نماید
و مؤلف درآن
کتاب نقش آریایی
نژادان را
برجسته میکند
و از امام
محمد که از
شاگردان
امام ابوحنیفه
است، مشخصا یادآوری
می نماید، یعنی
امام محمد از
سرخس است و آریایی
نژاد. سید
جمال الدین
مولف را
بالقب«مرد
دانشمند» یاد
میکند که او
در لابلای
صفحات کتابش
امام اعظم رضی
الله عنه را
ستوده است و
مناقب
امامان دین،
فضایل محدثان
و اوصاف فقهای
متاخر را بیان
کرده است. سید
جمال الدین
از این کتابی
که راجع به
فقه اهل سنت و
جماعت است و
در آن مسایل
فقهی، مطابق
اصول مذهب
احناف استوا
ر برقرآن،
سنت،اجماع و
قیاس درج شده
است، سید
جمال توصیه می
کند تا
درمدارس
مسلمانان،
تدریس گردد و
خلفای چهارگانه
را با همان
صفتی می ستاید
که اهل سنت و
جماعت به آن
باور دارند یعنی
«الخلفاء
الراشدین».این
حرف های که من
گفتم ترجمه
فشرده آنچه
است که استاد
خسرو شاهی در
صفحات 140-141 بخش
چهارم کتابش
«الاثارالکاملة»
درج کرده
است.و این
مقاله یگانه
مقاله ای است
که سید جمال
الدین در پایان
آن نامش را
مکمل یعنی
جمال الدین
الحسینی
الافغانی،
نگاشته است و
درمقالات دیگر
ش یا سید می
نگاشت یا السید
الحسینی و یا
کهف، قسط و
مقالاتی هم
به امضای
طالب علم و
احد من ابنا ء
الشرق(یکی از
فرزندان
خاور) در ضیاء
الخافقین
نشر شده است
که شاید مقالات
سید باشد.
آنچه تا این
جا گفته آمد
خارج از
عنوان این
مقاله است و یاهم
مدخلی
برموضوع،
آمدیم بر سر
اصل گپ. من در
نبشته قبلی
خویش "اسناد
سخن می گوید"
نشر شده
دربرخی سایت
های افغانی،راجع
به حذف کردن
استاد سید
هادی خسرو
شاهی سطوری را
از یک سندی که
راجع به
"افغان" بودن
سید، حرف می
زد، خدمت
خواننده گان
تقدیم داشته
بودم، در این
بحث راجع به
مذهب " عقیدوی"
سید که
درفارسی " عقیدتی"
هم گفته می
شود، با
استفاده از
کتاب "
الاثار
الکاملة"، بحث
می نماییم،
برای این
منطور به بخش
هفتم آن
مجموعه که "
التعلیقات
علی شرح العقائد
العضدیة" نام
دارد،
مراجعه می
نماییم، که
در روی جلد این
کتاب، نام سید
جمال الدین و
شیخ محمد
عبده، آمده
است، همراه
با فهرست ها 517
صفحه را
احتوا می کند. در آغاز
مقدمهء
کوتاهی به
قلم استاد سید
هادی خسرو
شاهی آمده
است که در آن
مؤلف کتاب
العقائد
العضدیة، به
گونه مختصر
چنین معرفی
شده است: عبد
الرحمن بن
احمد بن عبد
الغفار، عضد
الدین ایجی
که در سال 756 هجری
قمری وفات یافته
است و از
دانشمندان
بزرگ علم
کلام بود و کتاب
" المواقف" نیز
از تالیفات
او است. جلال
الدین دوانی
از علمای
مشهور در
فلسفه و کلام
این کتاب را شرح
نموده است که
از جمله
مهمترین
کتاب ها در
علوم ربانی،
در نزد
برادران مان
اهل سنت، به
شمار می رود. کتاب تعلیقات
یک بار یا دو
بار به نام شیخ
محمد عبده،
در مصر به چاپ
رسیده است و
تاریخ نگارش
آن طوری که در
کتاب ذکر
شده، سال 1292 قمری
است که سید،
در مصر اقامت
داشت و به تدریس
فلسفه مشغول
بود و شیخ
محمد عبده،
در آن تاریخ
هنوز جوان
بود و در ازهر
درس می خواند
و ممکن نیست
که شاگردی در 22
سالگی، این
چنین کتاب
مهم و به این
سطح علمی تالیف
کند. آنچه
استاد سید
هادی خسرو
شاهی می گوید،
همان نتیجه ای
است که دکتور
محمد عماره،
دانشمند مصری،
به آن رسیده
است. موصوف در
مقدمه ای که
به نام بررسی
کتاب " التعلیقات
علی شرح
العقائد
العضدیة" در 22
صفحه بر این
کتاب نگاشته
و قبل از شروع
متن به چاپ رسیده
است، انتساب
آن را به شیخ
محمد عبده،
نفی نموده و
برانتساب آن
به سید جمال
الدین صحه می گذارد. دکتور
محمد عماره،
دلایل زیادی
را، با بهره گیری
از متن کتاب،
ذکر می کند که
در صحت
انتساب آن،
به سید جمال،
جای شکی نمی
گذارد و به
گونهء مثال،
به برخی دلایل
استاد
عماره،
اشاره می شود: 1 - کتاب در
اواخر
ذوالحجه سال 1292
هجری قمری و
اوایل سال1876 میلادی،
پایان یافته
است که شیخ
محمد عبده در
آن زمان در
ازهر تحصیل می
کرد و حتی
مقالاتی که
او بعد از این
تاریخ
نگاشته است،
بسیار بسیط می
باشد. 2 – اسلوبی
که در این
کتاب به کار
برده شده است
از "سجع" خالی
است، در حالی
که شیخ عبده
در اسلوب
نگارش، از
سجع کار می
گرفت، بناء
نقش او دراین
کتاب، صیاغت
نص و تبییض
است. 3 – هر کسی که
این مرحله
زندگی شیخ
محمد عبده را
نگاشته،
ادعا نه
نموده است که شیخ
محمد عبده،
شرح عقاید
عضدیه، را
تدریس می
نموده است. 4 - از زبان شیخ
محمد عبده،
روایت شده
است که این
کتاب را با
چند کتاب
کلامی دیگر،
نزد سید جمال
الدین فرا
گرفته است. 5 - در تعلیقات
بر شرح عقاید
عضدیه در چند
جای، شیخ
محمد عبده
حاشیه
نگاشته است
که خود می
رساند که این
حاشیه های
معدود و
محدود بر تعلیقات
استادش، سید
جمال الدین
باشد. 6 - در تعلیقات
شرح عقاید
عضدیه در
تبصره بر یک
نظر " دوانی"
شارح عقاید
عضدیه، آمده
است که هیج یک
از حکما و
متکلمان، جز
او به این نظر
نیستند. بناء در
آن تاریخ،در
مصر جز سید
جمال الدین
آگاه به
فلسفه وعلم
کلام، دیگر
کسی پیدا نمی
شد تا با این
قاطعیت حرف
بزند. از همینرو
هرگاه ما سید
جمال را فیلسوفی
بدانیم و شیخ
محمد عبده را
شاگرد ازهر،
به خوبی
معلوم می شود
که این حرف را
چه کسی بایست
گفته باشد. 7- در " التعلیقات
علی شرح
العقائد
العضدیه" ذکر
شده است
که"....ما به طور
خلاصه در
رساله خویش "
الواردات"
آنرا، شرح
کرده ایم" وشیخ
محمد عبده
خود می گوید
که رساله
الواردات فی
سر التجلیات،از
سید جمال الدین
است. 8 - دراین
کتاب
اصطلاحاتی
به زبان فارسی،
ترکی، هندی،
وحتی فرانسه
و انگلیسی
آمده است که
امکانات فهم
و آشنایی آن
زبان ها را در
آن ایام، شیخ
محمد عبده
نداشت. مثلا در
باره" وجود" می
گوید المعبر
عنها
بالفارسیه
بـ(هست) که در
فارسی از آن
به"هست" تعبیر
می گردد. یا
العالم
بـ(دانا) یا (ایزد)
و(یزدان) فی
الفارسیه
همچنان در
کتاب " التعلیقات
علی شرح
العقائد
العضدیه"
آمده است که "
خدای: اسم
الله
بالفارسیه
وتکری – بفتح
التاء وکسر
الکاف
المغلظه-
اسما لله بالترکیه" استاد
محمد عماره، یک
سلسه دلایل دیگری
را هم ذکر می
کند که ثابت می
سازد کتاب"
التعلیقات
علی شرح
العقائد
العضدیه" از
سید جما ل الدین
افغانی است،
نه از شیخ
محمد عبده
وطندارش! استاد
عماره می گوید
که برخلاف
نظر کسانی که
ادعا دارند
کتاب در زمان
حیات شیخ
محمد عبده،
به چاپ رسیده
است و موصوف
به آن رضایت
داده و
انتساب آن را
به خویشتن نفی
نکرده است،
دلیل می آورد
که در صفحه
آخر کتاب،
تاریخ چاپ
آن، اواخر
شعبان
المعظم سال 1323
قمری آمده
است و" استاد
امام" در 7
جمادی الاولی
همان سال،یعنی
تقریبا سه
ماه قبل از
چاپ آن کتاب،
داعی اجل را
لبیک گفته
است و دلیل دیگر
اینکه در آخرین
صفحه آن کتاب
چنین آمده
است "العلامة
الاوحد،
الفهامة
الامجد،،
المرحوم الشیخ
محمد عبده،
مفتی الدیار
المصریه"
بناء این
کتاب در زمان
حیات شیخ
محمد عبده به
نشر نرسیده
است. زیرا او "
مرحوم"
خوانده شده
است. بعد از
مقدمهء
محققانه سید
جمال الدین
شناس شهیر
مصری، دکتور
محمد عماره،
کتاب" شرح
العقائد
العضدیه" تالیف
محمد بن اسعد
الصدیق یا
جلال الدین
الدوانی، می
آید و در ا
دامهء آن
کتاب" التعلیقات
علی شرح
العقائد
العضدیه" تالیف
سید جمال الدین
الحسینی
الافغانی که
نام شیخ محمد
عبده، به
خاطر نقشش در
تدوین این
کتاب نیز
آمده است. تعلیقات
سید جمال الدین
شامل 222 تعلیق یا
حاشیه می
شود، اما همه
کتاب را سید
شرح نداده
است، یعنی
کتاب دوانی
که 107 صفحه است،
سید جمال الدین
80 صفحه آن را
شرح داده است
وباقی را فرو
گذاشته است. آنچه را سید
جمال الدین
شرح نداده
است به مبحث
های معاد
روحانی
مجازات و
محاسبه در
روز رستاخیز،
صراط، مخلوق
بودن بهشت و
دوزخ، بهشتیان
در جنت جاویدانه
اند، مرتکب
کناه کبیره
جاویدان در
دوزخ نمی
ماند، شفاعت
پیامبر اکرم
صلی الله علیه
وسلم برای
مرتکبان
گناهان کبیره
امتش، عذاب
قبر، سؤال
منکر و نکیر،
معجزات، پیامبر
صلی الله علیه
وسلم، خاتم پیامبران
است،پیامبران
معصوم اند،
کرامات اولیاء
حق است،امام
بعد از پیامبر
صلی الله علیه
وسلم ابوبکر
صدیق رضی
الله عنه
است، سپس عمر
فاروق،
عثمان ذی
النورین و
بعدا علی رضی
الله عنهم،
معنای افضلیت
واینکه اهل
قبله را کافر
نمی دانیم. کتاب
دوانی، به این
ترتیب پایان
می پذیرد و این
عناوینی که
من بیرون نویس
کردم، از طرف
سید جمال شرح
نشده است،
بلکه او بعد
از ذکر معاد جسمانی
می گوید: تا اینجا
که سیر اندیشه
ما رسید، قلم
توقف کرد و
سپاس خدای را
که به خیر پایان
یافت واین
وقت اواخر
ذوالحجةالحرام
1292 هجرت محمدی
است. صلی الله
علیه وسلم علی
مفتتح تاریخها
وعلی آله و
اصحابه.
قاهره – 1292هـ استاد سید
هادی
خسروشاهی در
مقدمه این
مجموعه، همین
چند جمله ای
را که در بالا
آورده شد،
درج نموده
وعلت این که
چرا سید،
کتاب را تا
آخر شرح
نداده است،
چنین میگوید: « سید جمال
الدین از
استمرار در
شرح، به خاطر
اجتناب از
خوض در مسایل
خلافی، بویژه
قضیه خلافت
وامامت،
توقف نمود. زیرا
خوض در این
مسایل برا ی شیخ
محمد عبده و
با نظر به
معتقدات او،
امر آسانی
است و معقول نیست
که قلمش در آن
حد توقف نماید!
خسروشاهی.» استاد سید
هادی خسرو
شاهی گرچه این
عبارت آخر
مقدمه اش را
دلیلی آورده
است که شارح این
تعلیقات شیخ
محمد عبده نیست،
بلکه سید
جمال الدین
است. اما او در
این سطور می
خواهد حرف
دلش را در
لفافه بیان
کند و صریح نمی
گوید، اما با
اندکترین
تعمق هر کس می
داند که
استاد خسرو شاهی
چه می خواهد
بگوید.؟!
استاد سید
هادی
خسروشاهی می
گوید یا دقیقتر
از فحوای
کلامش چنین
استنباط میشود
که: سید جمال
الدین شیعه
است و شیخ
محمد عبده سنی.
چون مباحث
بعدی کتاب
مورد بحث،
مسأله امامت
و خلافت است و
سید جمال الدین
به خاطر شیعه
بودن مخالف
آن، نظر دارد،
بناء تعلیقات
و یا تدریس
کتاب شرح عقاید
را پایان می
دهد! اصرار
استاد خسرو
شاهی برای شیعه
ثابت کردن سید
جمال الدین،
به خاطری است
که او را ایرانی
ثابت کند و
وضع این
مقدمه هم به
اصطلاح منطقیون،
به خاطر آن نتیجه
است.، زیرا او
می داند که
سادات کنر،
اهل سنت اند و
آسانترین طریقه
برای ایرانی
ساختن سید همین
مذهب عقیدتی
اش است. اما من این
دلیل استاد
خسرو شاهی را
که در لفافه بیان
کرده است نمی
پذیرم، شاید
علت دیگری
داشته باشد و یا
شاید بقیهء
حرف ها آنقدر
واضح بوده
باشد که نیازی
به تدریس
نداشته باشد.
اگر مسألهء
اختلاف دو
مذهب اهل تشیع
وتسنن در میان
می بود، سید
بایست شرح هایش
را در مبحث
"رؤیة الله "
پایان می
داد، زیرا
برادران شیعه"رویت
خدا" در آخرت
را ممکن نمی
دانند و آن را
تأویل می نمایند
که در کتاب های
عقاید امامیه،
این مساله
درج است. در
حالی که سید
آن بحث را به
پایان می برد
و در پایان
آن، چنین نتیجه
می گیرد که"
بل الواجب علینا
هو الایمان
بأن الله یری-
کما اخبر- علی
وجه منزه عما
هو من خواص
الحوادث، ولیکن
بأیة قوة من
قوانا، او
بقوة جدیدة یخلقها
الله فی ذلک
الوقت، فی
عضو من
اعضائنا،
وان کان
القلب." بناء اگر
سید مثل شارح
عقاید سنی نمی
بود،
جرأتمندانه،
طوری که از ویژه
گی های او
بود، عقیده و
باور قلبی خویش
را بیان می
کرد و گفته
شارح عقاید
عضدیه را نقد
می نمود. سید
گرانقدری که
به گفته محمد
مخزومی،شاگرد
و جلیس دیرینش
« جمال الدین
لایری فی
التکتم فضیلة،
بل یری فیه
معرة و نقصا فی
الهمم» بناء
ازمردی چون سید
جمال که در
گسترهء خاکی
از کسی حذر نمی
کرد، و به
گفته قبلی
شاگردش
مخزومی،پنهانکاری
را با وجود ی
که فضیلت نمی
دانست،بلکه
آنرا کاستی می
شمرد و بی همتی،
محال است که
عقاید خود را
حتی از
شاگردانش،
پنهان نگه
دارد و حتی،
کتابی را شرح
نکند که خودش
انتخاب
نموده است و
از قبل می
داند که در آن
چه نگاشته
شده ومحتویات
آن چیست.؟!. به استاد
سید هادی
خسرو شاهی که
برای جناب
شان،ارادت غیابی
دارم و از
نبشته های
شان،بهره های
وافری برده
ام،
احترامانه
تذکر می دهم
که در
افغانستان
ما، در
خواندن کتاب
های دینی
عنعنه همین
است که هیچ
کتاب را در
مراحل بالایی
تا آخر نزد
استاد فرا نمی
گیرند،
وطالب العلم
بعد از
آموختن بخشی
از کتاب، با
اسلوب آن
کتاب آشنا می
شود و خودش آن
را مطالعه می
کند. سید
افغانی شاید
این عنعنه را
که در میان
طالبان و
مدارس علوم دینی
میهنش افغانستان
رواج دارد،
خواسته است
در مصر هم پیاده
کند. والله
اعلم. برگردیم
به ادامه
بحث، شارح
عقاید در
مبحث رویت
خدا در آخرت بیان
داشته است که
موسی،از
خداوند
خواست تا خود
را به او بنمایاند
واگر چنین چیزی
ممکن نمی
بود، هیچ
عاقلی تقاضای
امر ناممکن
را نمی کند چه
جای که آن شخص
چون موسی پیامبر
باشد. شارح عقاید
عضدیه در همین
مبحث میگوید
که " وهو تعالی
مرئی للمؤمنین
بیوم القیامه"
این مذهب
اشاعره و سلف
صالح است.
هرگاه سید،
نظر مخالفی می
داشت، حتما
آن رابیان می
کرد. با وجودی
آنچه یاد آور
شدم، من بار دیگر
" التعلیقات
علی شرح
العقائد
العضدیه" را
مجددا، مکرر
و با تأنی
مطالعه
کردم، به
نظرم چنین
آمد که سید
چون یک پیرو
ابو الحسن
اشعری یا
اشعری مذهب،
از مذهب عقدی
خویش دفاع میکند،
طوری که مذهب
فقهی سید
جمال حنفی
بود، دلایل
من این است: 1- در صفحه 292
تعلیقاتش، سید
جمال می گوید"
و الشیخ
الاشعری- رضی
الله عنه-
قال:" در حالی
که وقتی از
معتزله و
اسماعلیه یاد
آوری می کند"
رضی الله
عنه" نمیگوید
و اما از امام
رازی که اشعری
است با
احترام یاد میکند
و او را با
لقب" الامام" یاد
آور می شود. 2- در صفحه 294
و 295 که از " سمنیة"
واسماعیلیه
چنین یاد می
کند: "..وقد
ذکر الشارح
مها شیئا،
لعدم
الفائدة فی
الاستدلال
والمعارضة
هذه المذاهب
الباطلة،
اضربنا عن
نقل شئ منها،
وابداء رأینا
فیه" سید
جمال، در
بالا مذهب
اسماعیلیه،
را باطل می
خواند وآن را
همردیف سمنیه
که منکر نبوت
ورسالت است می
آورد... 3- حتی سید جمال
در همین صفحه 295
می گوید: شرع
وقرآن به
مثابه
آموزگار برای
ما کافی است
وآنچه ما با یقین
از قرآن اخذ می
نماییم کفایت
می کند و به
معلم مخصوص
که امام
معصوم است نیازی
نداریم و نه
به نایب از
شرع محتاج
هستیم.... برای اینکه
خواننده
گمان نکند که
شاید ترجمه
من کاستی
داشته باشد
متن اصلی
گفته شده به
وسیله سید
جمال الدین
را از صفحه 295
کتابی مورد
بحث، نقل می
نمایم او می
گوید: " فنقول: کفی
بالشرع
والقرآن
معلما، فیکفی
اخذ ما نتیقنه
من القرآن،
فلا حاجة الی
المعلم
المخصوص،
وهو الامام
المعصوم.
ولسنا نحتاج
الی نائب عن
الشرع الا فی
مجرد التبلیغ،
ثم الشرع
نفسه یکون
المعلم
والاخذ." 4 - بر علاوه
آن، سید جمال
الدین در چندین
جای وقتی که
حرف از مذهب
اشعری می آید،
آن را به
عبارت "
اصحابنا" یا
آوری می کند
که استا سید
هادی خسر شاهی،
به مثابه
دانشمند
علوم دینی و
برخاسته از
حوزه های علمی،
که با متون
عربی سروکار
دارند، بهتر
می دانند که "
اصحابنا" در
متون فقهی
وکلامی، چه
افاده ای
دارد. من طور
نمونه این
متن را از
صحفهء 311 سطر
چهار نقل می
نمایم که در
آن آمده است: " أقول:
هذا الذی
ذکره حجة
الاسلام وهو
قول الاشعری
و رأی کثیر من
اصحابنا" 5 - سید جمال
الدین در
مبحث صفات
خدا، نظر
اشعری را با
تمجید یاد
آوری نموده
آن را موافق
سنت می خواند
می گوید:" وهذ
ا الحمل أجدر
بمقام الشیخ،
ووقوفه عند
السنة و بعده
عن ضلال
البدعة رحمه
الله" صفحهء 347. 6- استاد سید
هادی
خسروشاهی از
مخالفت های
اشعری ها
ومعتزلی ها
در میان
علماء کلام
اهل سنت
وجماعت بیشر
آگاهی
دارند، به ایشان
باید گفت که سید
جمال الدین
افغانی در
دفاع از اشعری
آن قدر، پیش میرود
که معتزلی ها
را بیعقل می
خواند. به
صفحه 476 کتاب
مراجعه می کنیم
در آن آمده
است: فالقول
ما قال الشیخ
ابو منصور،
وان وافقه علیه
صدقه جماعة
ممن لاعقل
لهم
کالمعتزلة" 7 - سید جمال
الدین، ابو
المعالی
امام الجوینی
را با همان
لقب فخیمش یعنی
«امام الحرمین
» می خواند و او
را با عبارت «
من اصحابنا»
از زمره همفکرانش
قلمداد می
کند؛، در حالی
که همه میدانند،
امام الحرمین
از جمله
امامان
اشاعره است. 8- در صفحه 165
همین کتاب، سید
د ر توصیف
ابوالحسن
اشعری، در
تبصره بر اینکه
برهان یعنی
حجت و دلیل بایست
از تقلید و
تشویش سالم
باشد می افزاید«
وهذا هو داب
مشایخنا
کالشیخ
الاشعری
والشیخ ابی
منصور و من
ماثلهم، لا یاخذون
قولا حتی یسددوه
ببراهینهم
القویة علی
حسب طاقتهم » یعنی
و این سالم
بودن برهان
از تقلید و
تشویش، خوی
وعادت مشایخ
ما امثال شیخ
اشعری و شیخ
ابو منصور و
آنانی است که
چون ایشان
رفتار
کردند، هیچ
قولی را نمی گیرند،
مگر اینکه
آنرا با دلایل
نیرومند بر
حسب توانایی
شان نشانه گیر
ی نمایند. هموطن
ارجمند من که
این حرف ها را
مطالعه می
کند، شاید
باز هم به
خاطر شریفش
خطور کند که
اگر سید جمال
الدین، شیعه
نمی بود، چرا
چندین نامه
به زعامت شیعه
در عراق و ایران
نگاشت و از
آنان به خاطر
سرنگونی و
عزل ناصر الدین
شاه
قاجار،استمداد
جست؟ این هم
پرسش معقولی. در پاسخ
باید عرض کرد
که اگر آن
مرحله زمانی
نگارش آن
نامه ها را
بررسی نماییم،
د ر می یابیم
که مقارن شرایط
دشوار زندگی
سید جمال و
اخراجش با آن
توهین و تحقیر
از حضرت شاه
عبد العظیم
است که سید
جمال بایست
به هر وسیله
معقول،د
رانتقام از
کسی که، بر
شخصیت او
تاخته بود،
دست می یازید
و بهترین وسیله
همین
استمداد از
رهبران دینی
و مراجع تقلید
بود و سید از
نقش ایشان در
میان مردم
آگاهی کامل
داشت. پنج نامه
ای که از سید،
عنوانی
بزرگان شیعه
نگاشته شده
است، دو تای
آن بعد از
اخراج از ایران
و هنگام
اقامت کوتاه
مدت در بصره
به رشته تحریر
درامده است و
سه تای باقی
مانده هم بعد
از سفر سید به
لندن که در ضیاءالخافقین،
به نشر رسیده
است و بر
علاوه طور خفیه
در فارس و
عراق هم در میان
مردم توزیع
گردیده است. اگر قلم
بران سید در
عروة الوثقی،
متوجه
استعمار
انگلیس بود ؛
بعد از حادثه
المناک و
شرمبار حضر ت شاه
عبدالعظیم د
ر لابلای
صفحات ضیاء
الخافقین،
متوجه
ناصرالدین
شاه گردید که
وی در مقالات
نشر شده در آن
نشریه،طاغوت
خوانده شده
است. این نامه
ها، قابل غور
و بررسی بیشتر
است تا نکته
های دیگری را
از لابلای
آنها، دریابیم.
من فقط به
گونه مثال یادآوری
می نمایم که سید
در نامه
مشهورش به
مرحوم آیت
الله حاج میرزا
حسن شیرازی،بزرگترین
مرجع جهان تشیع
در آن زمان،
او را چنین
مورد خطاب،
قرار داده
است. «...ان آحاد
الامة لایزالون
یسالون
شاخصة
ابصارهم، عن
اسباب قضت علی
حجة الاسلام
(ایاک اعنی )
بالسبات
والسکوت.. » این
عبارت توسط
استاد خسرو
شاهی یا کسی دیگری
در صفحهء 62
کتاب نامه ها
و اسناد سیاسی
و تاریخی سید
جمال الدین،
چنین ترجمه
شده است: « ایرانیان
همگی مات و
مبهوت مانده
اند از هم می
پرسند چرا
حضرت حجة
الاسلام د
رمقابل این
حوادث سکو ت
نموده؟» خواننده
گان ارجمند نیازی
ندارند تا برای
شان ترجمه را
با متن اصلی
مقایسه نمایم،
خود مشاهده می
فرمایند که
واژه ها
چگونه ترجمه
شده است، اما
دو واژه ای که
اصلا ترجمه
نشده است،
آنرا خاطر
نشان میسازم. سید به
خاطر توجه بیشتر
حضرت مرحوم میرزای
شیرازی علیه
الرحمة، د رمیان
قوسین می گوید
( ایاک اعنی )
هدفم تو هستی!.
دیگر واژه «
سبات» است که
همه می دانند «
خواب » معنی می
دهد. به این
مفهوم که چه چیز
حجة الاسلا م
را به خواب و
سکوت
واداشته است؟ هدف من از
ذکر مثال
بالا شاید
روشن باشد،
اما بازهم به
خاطر اطمینان
بیشتر، یادآور
می شوم که
جمله حضرت سید،آنقدر
زننده است که یک
قرن بعد هم و
دقیقتر 115 سال
بعد هم استاد
سید هادی
خسرو شاهی در
هراس است و
جرات ندارد
تا ترجمه آن
جمله سید را
که مخاطبش
رهبر بزرگ
جهان تشیع
است و ایشان
هم سالها است
که به رحمت ایزدی
پیوسته اند،
در روی کاغذ بیاورد. بناء سید
جمال الدین
افغانی فرار
شده و تبعید
شده از ایران،
اگر ایرانی می
بود و یا شیعه،
چگونه از
بصره به
سامرا،
بزرگترین
رهبر جهان تشیع
را، آن چنان می
توانست مورد
خطاب قرار
دهد؟! بلی رگ
افغانی اش
تور خورده
بود! به گمانم
همینقدر کفایت
می کند! به عنوان
حس ختام این
بخش، همان
دعا یی را ذکر می
نمایم که سید
جمال الدین
افغانی، در
پایان تعلیقاتش
بر زبان
رانده است،
او آل پیامبر
واصحاب او را
که شیوهء اهل
سنت و جماعت
است یکجا ذکر
می کند و چنین
می فرماید: "صلی
الله وسلم علی
مفتتح تاریخها
وعلی آله
واصحابه" از
طرف من هم
درود بی پایان
نثار پیامبر
اکرم، آل
مطهر و یاران
گرامی او باد! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ یاد داشت: عقیده بر
وزن فعیلة
مثل حنیفة،
جزیرة وقبیلة
نسبت به آنها
عَقَدِی
حَنَفی،جزری
و قَبَلی فاطمه
ومکة منسوب
به آنها فاطمی
ومکی. اما در
فارسی به جای
عقدی،واژه
های عقیدوی
وعقیدتی را
به کار می
برند طوریکه
منسوب به قبیله
را قبیلوی می
گویند
ومنسوب به حنیفه
را حنفی. |
|