|
|
شعری از:
مهندس شاه امیر
فروغ هِمَت همگی میدانند خاکِ
ما زیبا
است! همه اش سبزه و
گُل همه اش مَعدنِ
زر همه یاقوت
و عقیق... *** و چنین
خاک فقط: دستِ
پُر آبله میخواهد
و عشق! که
کُنَد آبادش و دو پایی
که چو
کوهستان استوار
است و عمود! و دو
چشمی که
بسانِ شاهین می
نگرد صحرا
را می
نگرد کوهستان می
نگرد جنگل
را می
نگرد دریا
را... و می
اندیشد: که کجا باید
ساخت ؟ و چرا باید
ساخت ؟ و چسان باید
ساخت ؟ *** حاصلِ
اندیشه: خانه یی
در
دِهِ کشور هم
شهرش و پُلی روی
رودش تونلی در
کوهش! راهِ
پُر پیچ و خمی وسط
جنگلِ سبز یا کویرِ
خُشکش... *** آری با
همتِ تُست همه جا
آبادی. همه ایمانِ
تو است همه
اندیشۀ تُست همه در
دستِ تو است! گر تو
همت بکُنی کشورت آباد
است. |
|