amir_forough.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

نقدی بر مقالۀ پروفسور سید سعدالدین هاشمی زیرِ عنوانِ :

 

نـــگاهِ گذرا به کارنــامه های کم نظیر غبــار در تاریخِ معاصرِ افغانستان

 نوشته یی از: مهندس شاه امیر فروغ

دشمن، به هر دلیلیِ بـــاشد، در موردِ شخص یا موضوعی، جبهه اش مشخـــص است و نظرش هر چند غلط و دور از حقیقت، روشن و راهش معلوم.

از این نمونه بیماران، بسیارند همچون احراری ها، ملکیار ها، فرهنگ ها، نعیم ها، نگارگر ها،سیستانی ها و....

اینان که در گفتار، کردار و پندارِ شان، بغض و عداوت، کینه و نیرنگ، حسادت و دروغ و... موج می زند، قابلِ ترحم اند و سزاوارِ معالجه.

و اما اگر دوستی، حرف می زند و یا چیز می نویسد، به عقلِ قاصرِ من، حد اقل، توقعِ حقیقت گویی از او میرود و راست اندیشی، وگر نه تیشه بر ریشۀ هردو جانب خواهد خورد

 

شاعری از سرِ درد، در این مورد چنین میسراید:

تو اگر می دانستی

که چه دردی دارد

که چه زخمی دارد

خنجر از دستِ عزیزان

خوردن...

از منِ خسته

نمی پرسیدی:

آه ای مرد!

چرا تنهایی؟

 

بگذریم و به بررسی مقاله یی زیرِ عنوانِ (نگاهِ گذرا به کارنامه های کم نظیرِ غبار در تاریخِ معاصرِ افغانستان) نوشتۀ فرهیختۀ فرهنگ دوست، جنابِ پروفسور سید سعدالدین هاشمی بپردازیم:

موضوعِ هشتمین مقالۀ (مجموعه مقالاتِ یادنامۀ غبار) که به کوششِ فرزانۀ دانشمند، آقای پویـــا فاریـــابی در سالِ 1380 خورشیدی به زیور چـــاپ آراسته گردیده و در موردِ این مجموعه ، قبلاً در نقدی بر مقالۀ استاد ناظمی ، اطلاعاتِ لازم به عرض رسیده، (نگاهِ گذرا به کار نامه های کم نظیرِ غبار در تاریخِ معاصرِ افغانستان) میباشد .

حقیر با مطالعۀ مقاله و بررسی دقیق و موشکافانۀ آن به موضوعاتی بر خوردم که قابلِ تأمل میباشد و اندیشه.

اینک نتیجۀ این بررسی را ، در معرضِ قضاوتِ اندیشمندان قرار میدهم و امیدوارم که استاد هاشمی این جسارت را بر من ببخشند.

نخست در موردِ اقتباساتِ پروفسور هاشمی از کتابِ افغانستان در مسیر تاریخ، نوشتۀ زنده یاد میر غلام محمد غبار به بحث می نشینیم:

آقای هاشمی در پاراگرافِ دومِ صفحۀ 149 مجموعه مقالاتِ یاد شده، می نویسند:

(البته باز نگری به کار های پیشینۀ غبار از جانب خود آن شادروان با اشارۀ کافی به تمام آثارش برده « بوده » است و در این مورد چنین مینویسد:).

حقیر فکر میکنم که منظورِ پروفسور هاشمی در این پاراگراف ، لزومِ بازنگری و تصحیحِ کار های پیشینۀ غبار میباشد و به عقیدۀ ایشان ، این بازنگری که در بر گیرندۀ تمام آثارِ غباراست ، از طرفِ خودِ آن زنده یاد نیز تأکید گردیده است. پروفسور هاشمی برای اثباتِ ادعای خویش ، از قولِ غبار چنین مینویسند:

(... گرچه این نوشته ها قطع نظر از نداشتن سرمایه تاریخ عصری و وارد نبودن در شق تاریخ ، اکثراً ناقص و معیوب بوده نقص بزرگی دیگری هم داشت که عبارت بود از تقاضای « یک دوره تاریخ » سیاسی و اداری موجودۀ افغانستان. این فضای تاریک مانع آن بود که نویسنده آنچه را میداند و میخواهد آزادانه روی کاغذ آورد ، زیرا سلطنت سد سدیدی بعنوان سیاست روز و غیره در برابر هر فکر و عمل نویسندگان کشیده بود ، حتی من مجبور بودم که در طی سی وچند سال سایر نوشته های خود را نیز ناقص و معیوب عرضه کنم... علاوتاً بدون « اجازۀ من و موافقت من » ، نوشته هایم را دوایر مربوطه حکومت تحریف و تعدیل میکردند. اولین اثر من که دست نخورده همانا جلد اول افغانستان در مسیر تاریخ بود که دولت آنرا توقیف کرد... ).

همه نیک میدانیم که اغلبِ خوانندگانِ مطلبی ، به نویسندۀ آن (اگر سر شناس هم باشد) اعتماد کرده و چشم بسته آنرا می پذیرند. از طرفی ، متن اصلی در دسترس همه نیست تا بدان مراجعه و موضوع را بررسی نماید. اگر پروفسور هاشمی متنِ کاملِ این پاراگراف را بازنویسی میکردند نتیجه چیزِ دیگری بود.

به متنِ کاملِ این پاراگراف که در صفحۀ 138 جلدِ دوم کتابِ افغانستان در مسیر تاریخ زیر عنوانِ (زندانهای سیاسی - زندانِ سرای موتی ) تحریر گردیده ، توجه فرمایید:

[ در تابستانِ 1933 من هنوز عضو انجمن ادبی کابل بودم و مشغول نوشتن مقالات و رسالات تاریخی راجع بافغانستان بودم ، زیرا تاریخ عمومی افغانستان نوشته نشده و آنچه هم نوشته شده بود از آغاز نهضت میرویس خان هوتکی و دولت ابدالی افغانستان بود و بس.

البته من در ابتدا و با عدم بضاعت ، بیشتر مفردات یک تاریخ عمومی کشور را توسط مقالات و رسالات پراگنده در مجله سالنامه کابل « از قبیل: افغانستان و نگاهی به تاریخ آن، افغان در هندوستان و تاریخچه مختصر افغانستان » منتشر میساختم. گرچه این نوشته ها قطع نظر از نداشتن سرمایه تاریخ عصری و وارد نبودن در شق تاریخ ، اکثراً ناقص و معیوب بود ، نقص بزرگی دیگری هم داشت که عبارت بود از تقاضای « یک فضای تاریک » سیاسی و اداری موجودۀ افغانستان. این فضای تاریک مانع آن بود که نویسنده

 « بتواند » آنچه را میداند و میخواهد آزادانه روی کاغذ آورد ، زیرا سلطنت سد سدیدی بعنوان سیاست روز و غیره در برابر هر فکر و عمل نویسندگان کشیده بود.حتی من مجبور بودم که در طی سی و چند سال سایر نوشته های خود را نیز ناقص و معیوب عرضه کنم از قبیل کتابهای افغانستان بیک نظر ، عرب و اسلام در افغانستان ، احمد شاه ابدالی ، ادبیات در عهد محمدزایی ، امرای محلی افغانستان و غیره. علاوتاً بدون « اجازه و موافقت من » نوشته هایم را دوایر مربوطه حکومت تحریف و تعدیل میکردند. اولین اثر من که دست نخورد همانا جلد اول افغانستان در مسیر تاریخ بود که دولت آ نرا توقیف کرد و لهذا احتیاج به تحریف مطالب آن نداشت. معهذا من همین نوشته های ناقص و نامکمل را در داخل شرایط اداری و سیاسی آنروز ، قدمی پیشرفته تر میدانستم زیرا اقلاً موادی از مفردات تاریخ ماضی و طولانی افغانستان در دسترس روشنفکران مبارز افغانستان میگذاشت و آنانرا با درک سیر تاریخی بسوی پیش میراند. ]

 

با مطالعۀ پاراگرافِ فوق ، می بینیم که:

الف - غبار نداشتنِ سرمایۀ تاریخِ عصری و وارد نبودن در رشتۀ تاریخ را مرتبط با اوایل کارِ خویش و در ارتباط با نوشتنِ مقالاتِ آن دوره ذکر میکند نه در ارتباط با تمام آثارش ، گر چه می بینیم که با نوشتن همان مقالاتِ اولیه راهی زندان های ستم شاهی شد.

ب - دلیل انتشارِ ناقص و معیوبِ این آثار را ، « فضای تاریک سیاسی ، اختناق و سرکوبِ روشنفکران بواسطۀ رژیم سفاکِ حاکم بر کشور » میداند نه تقاضای « یک دورۀ تاریخ سیاسی و اداری کشور » یا « وارد نبودن در رشتۀ تاریخ و عدم آگاهی از سیاست روز » زیرا به دلیل همین آگاهی سیاسی ، مبارزاتِ آزادی خواهانه و حقیقت گویی این بزرگ مرد بود که بار ها بواسطۀ حکومتِ خودکامه ، به زندان افکنده شد یا راهی تبعید گاه ها گردید.

پروفسور هاشمی در قسمتِ دیگری از این اقتباسات ، در ارتباط با تسریع اقتصادی از قولِ غبار می نویسند:

(... طبقۀ متوسط و قشر روشنفکران مبارز با انزجار و نفرت بجانب سرمایۀ بزرگ و کمپنی های بزرگ انحصاری تجارتی و مالکین « که هر دو گروه متفقاً ادارۀ سیاست مملکت را در دست داشتند » می نگریستند و خواهان آن بودند که در دهن اسپ وحشی سرمایه بزرگ و شرکتهای بزرگ و ملاکین بزرگ ، لگام زده شود ، تا منافع اکثریت پایمال نگردد. اولین صدای اعتراض که تحریری ، ضد امتیاز و انحصار سرمایه بزرگ بلند شد ، مقالۀ زیر عنوان « اقتصاد ما » شماره اکتوبر 1946 در روزنامۀ اصلاح منتشر گردید... ).

و اما غبار در پاراگراف سوم صفحۀ 237 جلد دوم کتابِ افغانستان در مسیر تاریخ نگاشته اند:

[ طبقۀ متوسط و قشر روشنفکران مبارز ، با انزجار و نفرت بجانب سرمایه بزرگ و کمپنی های بزرگ انحصاری تجارتی و ملاکین بزرگ « که هر دو گروه متفقاً ، اداره و سیاست مملکت را در دست داشتند » مینگریستند ، و خواهان آن بودند که در دهن اسپ وحشی سرمایه بزرگ و شرکتهای بزرگ و ملاکین بزرگ ، لگام زده شود تا منافع اکثریت پامال نگردد. اولین صدای اعتراضی که تحریری ضد امتیاز و انحصار سرمایۀ بزرگ بلند شد مقالۀ زیرعنوان « اقتصاد ما » بود که در شماره 51 مورخ 16 میزان 1325 « اکتوبر 1946 » روزنامه اصلاح منتشر ، و نگارنده که نویسندۀ مقاله بودم در مجلس وزرا تحت بازپرس و تهدید قرار گرفتم. محمد قدیر خان تره کی مدیر اصلاح بهمین گناه نشر مقاله مذکور از کار برطرف شده و سالها مغضوب حکومت بود. ]

می بینیم که در این مورد باز هم پروفسور هاشمی ، نقش کلیدیِ غبار را بعنوانِ محورِ اصلی مبارزه ، آزادی خواهی و دفاع از حقوقِ ملت ، از یاد برده و از ایشان فقط بعنوانِ راوی این مبارزه یاد می نمایند.

دوم استنادِ پروفسور هاشمی به یافته های دیگران:

استاد هاشمی در سطر دوم از صفحۀ 148 مجموعه مقالاتِ یاد نامۀ غبار در ارتباط با کتابِ وزینِ افغانستان در مسیر تاریخ ، از قولِ آقای رهنورد زریاب می نویسند:

(غبار در هر دو اثرش ، بخصوص جلد دوم ، گپهای را که فکر میکرد درست است ولی در گذشته ها امکان گفتن را نداشت آنها را گفت و مردم افغانستان با مطالعۀ آن یک تعداد سؤالات اساسی و کلیدی در رابطه به بدبختیهای خود را از این اثر بدست آوردند.)

ولی حقیر با مطالعه و بررسی کتاب افغانستان در مسیر تاریخ ، به این نتیجه رسیدم که:

الف - غبار در هر دو اثرش ، برخلافِ عقیدۀ آقایان هاشمی و زریاب ، واقعیت ها و حقایقِ محض را بیان می نماید و حرف هایی را میزند که به آن ایمان دارد و حقیقتِ محض است نه « گپ هایی را که فقط درستی آنرا فکر میکرده است ».

ب - مردم افغانستان با مطالعۀ این دو اثر ، جوابِ علل و عواملِ بدبختی های خویش را که سالها برای شان مبهم بود ، یافتند و ظلم و ستمی را که زورمندانِ دیو سیرت ، طی سالهای اختناق و خودکامگی ، بر آنان روا داشته اند ، دانستند ، نه اینکه « با مطالعۀ آن ، تازه یک تعداد سؤالاتِ اساسی و کلیدی ، در رابطه با بدبختی های خود را بدست آورده باشند ».

پروفسور هاشمی در پاراگرافِ دوم همین صفحه ، از قولِ مرحوم میر محمد صدیق فرهنگ چنین می نویسند:

(... در بخش تألیفات دورۀ مشروطیت ، داستان کتاب « افغانستان در مسیر تاریخ » در خور تذکار است... از آنجا که تألیف مذکور بر خلاف کتابهای تاریخی آن دوره ، با قضاوت آزاد نگارش شده بود ، « علی رغم پارۀ مطالب قابل بحث » ، توجه عامه را جلب کرد. کتاب افغانستان در مسیر تاریخ ، یکی از آثار ارزندۀ این دوره است که مؤلفان بعدی غالباً در آثار شان از آن استشهاد کرده اند... ).

 

در موردِ پاراگرافِ فوق ، لازم به تذکار است که:

 با توجه به اینکه مرحوم میر محمد صدیق فرهنگ و زنده یاد غبار ، در آغازِ راه ودر زمانِ تأ سیس حزبِ وطن ، با هم موافق بودند و هم نظر ، ولی بعد ها راهِ این دو از هم سوا گردید و هر کدام طریقی را بر گزید ، بدین معنی که مرحوم فرهنگ به همکاری با خانوادۀ حکمران پرداخت و شادروان غبار همچنان در صف ملت باقی ماند و به مبارزه علیه ظلم ادامه داد ، غبار این واقعیت تلخ را در کتابش بیان داشته. اگر مرحوم فرهنگِ آزرده خاطر در موردِ کتاب افغانستان در مسیر تاریخ می نویسند: « پاره یی از مطالبِ این کتاب قابلِ بحث است » توجیه پذیر میباشد ولی استنادِ استادِ گرانقدر آقای هاشمی درد آور است و توجیه پذیر نمی باشد.

در پاراگرافِ سوم همین صفحه، چنین می خوانیم:

(شاد روان پوهاند دکتور غلام فاروق اعتمادی ، استاد نامدار و سابقه دار پوهنتون کابل ، مؤرخ و صاحبنظر در مسایل مربوط به تاریخ معاصر افغانستان ، با دید وسیع اش ، این اثر را نخستین تاریخ تحلیلی و باالنسبه مترقی میدانست و مطالعۀ آنرا به محصلان و روشنفکران تو صیه می نمود.)

صرفِ نظر از اینکه پروفسور هاشمی فراموش نموده اند که فارسی می نویسند و نباید از واژه ها و کلماتِ پشتو ، در نگارشِ فارسی استفاده به عمل آورند ، به دلیلِ اینکه ایشان به گفته های مرحوم اعتمادی ایمانِ کامل دارند ، این اثر را بالنسبه مترقی میدانند و آنرا کاملاً تأیید نمی نمایند.

حقیر استدعایم از پروفسور هاشمی که خود در امورِ تاریخ صاحب نظرند ، این است که اگرایشان نمونۀ مترقی تری را که تا کنون نگارش یافته ،سراغ دارند ، معرفی نمایند تا با مطالعۀ آن به این تاریخِ ، دست یابیم.

سوم عقیدۀ شخصِ پروفسور هاشمی از کتابِ افغانستان در مسیر تاریخ:

استادِ گرانقدر جنابِ پروفسور هاشمی ، در پاراگرافِ آخرِ صفحۀ 148 چنین نتیجه گیری می نمایند:

(نویسندۀ مقاله با تحلیل و استنتاج از مطالب و دلایل سابق الذکر ، باین باورم که علی رغم بعضی اغلاط طباعتی و املایی و بعضی اشتباهات ، کمبود ها ، کاستی ها و نارساییهای که باید توسط صاحبنظران منصف که در پی تثبیت هویت جدید خویش نباشند ، تکمیل گردد ، کار غبار در ساحۀ تاریخ نویسی که تصویرهای بزرگ از جامعۀ افغانستان داده است ، یک کار علمی ، سترگ ، بینظیر ، ابتکاری و در نوع خود قابل قدر است. واقعیت امر این است که اگر تاریخ معاصر افغانستان را غبار نمی نوشت و به دفاع از مظلوم و تودۀ مردم برنمیخاست و تیشه بر ریشۀ ارتجاع ، استبداد ، استعمار و استثمار فرهنگی و اقتصادی نمیزد ، « یک تعداد » حقایق تاریخی عقب پردۀ نیم قرنۀ افغانستان بکلی و برای همیشه تاریک و نامعلوم میبود. )

پروفسور هاشمی در این نتیجه گیری ، به مطالبی که در بالا به آن اشاره گردید ، استناد می نمایند و به همین دلیل ، علاوه بر اغلاطِ املایی که نظر شخصِ ایشان است ، از اشتباهات ، کمبود ها ، کاستی ها و نارسایی هایی سخن میگویند که به تأیید این بزرگوار از گفتۀ دیگر بزرگان ، در این اثر وجود دارد. ضمناً ایشان بدین باورند که بایستی این نواقص و کاستی ها ، بواسطۀ صاحب نظرانِ منصفی که در پی تثبیت هویتِ جدیدِ خویش نباشند ، تکمیل و بر طرف گردد.

در این مورد ، نظرِ خوانندگانِ ارجمند را به مطالبِ زیر جلب می نمایم:

الف - در موردِ اشتباهات ،کمبود ها ، کاستی ها و نارسایی هایی که پروفسور هاشمی از آن سخن می گویند و برای اثبات آن ، به گفتۀ دیگر بزرگان استناد نموده اند، در بالا صحبت شد.

ب - اگر جناب پروفسور ، خود در پی تثبیت هویتِ خویش نمیباشند ، و اگر واقعاً به این عقیده اند که این اثر دارای نواقص و کاستی هایی میباشد ، چرا همراه با دیگر بزرگانی که دوشادوش ایشان ، با تیتر های دهن پر کنی ، همچون پروفسور ، دکتر ، استاد ، دانشمند ، اکادمسین و... که به عقیدۀ ایشان ، گردانندگانِ چرخ های فرهنگ و ادبِ کشورند، بدون اینکه موضوع را در مقالۀ خویش بگنجانند ، با همآهنگی آقای حشمت خلیل غبار ، فرزندِ فرزانۀ زنده یاد غبار ، به رفع نواقص و اشکالاتِ کتاب نپرداختند ؟

ج - در موردِ اشتباهاتِ املایی احتمالی ، همه میدانیم که شادروان غبار در این کتاب به نگارشِ تاریخ پرداخته اند نه نوشتنِ رساله یی بنامِ « املا و انشاِ فارسی » ضمناً به عقیدۀ حقیر ، مقالاتِ این مجموعه ، جهتِ تجلیل از مقام زنده یاد غبار ، نگارش یافته ، نه جهتِ نقد و بررسی اغلاطِ املایی و انشایی کتاب.

در ادامۀ بحث ، جهتِ توجه پروفسور هاشمی به این نکته که در نگارشِ هر اثری، از اشتباه گریز و گزیر نیست ، صِرف به چند مورد از اشتباهاتِ ایشان اشاره مینمایم و از بررسی کاملِ اشتباهاتِ املایی و انشایی مقاله میگذرم و بدین باورم که این بزرگوار از جسارتِ بنده ، دلگیر و رنجیده خاطر نخواهند شد.

 

اول - از نظرِ املأ:

پروفسورهاشمی در سطرِ دومِ پاراگرافِ دومِ مقالۀ خویش در صفحۀ 143 مجموعه مقالات ، مینویسند: «که کار پسندیدۀ بود،...» در حالیکه باید بنویسند:« که کارِ پسندیده یی بود» یا «که کارِ پسندیده ای بود».

به همین منوال ، در سطرِ چهارمِ صفحۀ 146 می نویسند: «خدمات ارزندۀ به آل یحیی انجام داد. » که بایستی بنویسند: «خدماتِ ارزنده یی به آلِ یحیی انجام داد.»

در سطرِ هشتمِ صفحۀ 147 میخوانیم: « شیوۀ استدلال آن تازه گی خاص دارد ، » در حالیکه در دستورِ زبان آمده: در کلماتِ مرکب ، هر گاه قسمتِ نخستِ کلمه ، به « ها »ی غیرِ ملفوظ ختم شده باشد وبخشِ دومِ کلمه با حرفِ « گ » آغاز شود ، حرفِ « ها » حذف میگردد.

پس جملۀ فوق را باید چنین بنویسیم: « شیوۀ استدلالِ آن، تازگیِ خاص دارد. »

در سطرِ هشتم از صفحۀ 148 میخوانیم: « علی رغم پارۀ مطالب قابل بحث، » که باید چنین بنویسیم: « علی رغمِ پاره یی مطالبِ قابلِ بحث، ».

باز هم در سطرِ چهاردهمِ همین صفحه، نوشته اند: (... تاریخ تحلیلی و« باالنسبه »مترقی). که باید چنین نوشت: (تاریخِ تحلیلی و بالنسبه مترقی ) یعنی اینکه این واژه با یک «الف» نوشه میشود نه با دو «الف».

در سطرِ یازدۀ صفحۀ 150 باز هم کلمۀ « زندگی » را به اشتباه « زنده گی » نوشته اند.

در سطرِ هفتمِ همین صفحه، نوشته اند: «... و غرور آزادیخواهانۀ که داشت، » که آنرا چنین باید نوشت: « و غرورِ آزادیخواهانه یی که داشت، ».

 

دوم - از نظرِ انشأ:

در پاراگرافِ اولِ صفحۀ 144 میخوانیم: « از دانشمندان و محققان افغانی و خارجی، تقاضا بعمل آمد تا مطالب تحلیلی عالمانه و منصفانه، پیرامون زندگی و کارنامه های کم نظیر و شخصیت بزرگ، این مؤرخ مبارز... ». در این جمله مشخص نیست که پروفسور هاشمی از چه کسی صحبت مینمایند. به عقیدۀ بنده، اگر استاد هاشمی چنین مینوشتند:

« از دانشمندان و محققانِ افغانی و خارجی، تقاضا بعمل آمد تا مطالبِ تحلیلیِ عالمانه و منصفانه، پیرامونِ زندگی و کار نامه های کم نظیر و شخصیتِ بزرگِ « غبار »، این مؤرخِ مبارز... »، جمله گویا تر و روان تر بود.

ایشان در پاراگرافِ چهارمِ همین صفحه می نویسند: (به نظر اکثر نویسندگان و صاحبنظران،« تبصرۀ »غبار در آثار کمنظیرش، در مورد طبقات« مختلفه »اجتماعی، بخصوص « در مورد » اشخاص و رجال سیاسی و دینی گذشته و معاصر« را » که در تحکیم، توجیه... ). از متنِ فوق پیداست که پروفسور هاشمی از تبصرۀ خاصی صحبت نمی نمایند، پس بایستی به جای « تبصرۀ » می نوشتند:« تبصره های »، ضمناً در این جمله، واژۀ « مختلفه » باید« مختلفۀ» نوشته شود، به علاوه یکی از کلماتِ « در مورد » و « را » اضافه میباشد که بایستی از جمله حذف گردد، یعنی اگر متنِ فوق را چنین می نوشتند: [ به نظرِ اکثرِ نویسندگان و صاحب نظران، تبصره های غبار، در آثارِ کم نظیرش، در موردِ طبقاتِ مختلفۀ اجتماعی، بخصوص در موردِ اشخاص و رجالِ سیاسی و دینیِ گذشته و معاصر، که در تحکیم، توجیه... ] بهتر نبود ؟

در ادامۀ همین پاراگراف آمده است: (... کار نامه های تاریخی مشاوران تبلیغاتی و اشخاصی را که با افکار، اعمال و کردار خود در سیاست حکومت ستمگر و خودکامه دخیل و فعال و مورد اعتماد رهبری وقت بودند و در تعیین اوضاع اقتصادی، اجتماعی، بین المللی و مانند آن نقش داشته اند، با حفظ خدمات شان، چهرۀ آنان را به مردم بر ملا سازد. )

اگر متنِ فوق را چنین مینوشتند: [... کارنامه های تاریخی و چهرۀ مشاورانِ تبلیغاتی و اشخاصی را که با افکار، اعمال و کردارِ خود در سیاست حکومتِ ستمگر و خودکامه دخیل و فعال و مورد اعتمادِ رهبری وقت بودند و در تعیینِ اوضاعِ اقتصادی، اجتماعی، بین المللی و مانند آن نقش داشته اند، با حفظ خدماتِ شان، بر ملا سازد. ] متن روان تر نبود؟

باز هم در همین پاراگراف میخوانیم: (البته تبصره و انتقاد او هدف توهین و تحقیر اشخاص نه، بلکه از راه های مختلف، وضع وخیم و ملال آور آن عهد را بباد انتقاد گرفته است. او اثرات و نتایج استبداد را در نوکر سازی، و تملق و دنائت پروری و سر انجام محو شخصیت انسان که اساس راستی و اخلاق را در ریشۀ روابط اجتماعی متزلزل میسازدو استعدادها را خفه میکند و راههای همکاری اجتماعی را مسدود میسازد، همراه با سایر نارسایی را گوشزد کرده است. )

اگر پروفسور هاشمی در متنِ فوق، واژۀ « هدف » را قبل از کلمۀ «تبصره» می نوشتند و بجای کلماتِ « تبصره و انتقاد » از جملۀ « تبصره ها و انتقاد های » استفاده می کردند، ضمناً اگر حرفِ« واو »قبل از کلمۀ « تملق » حذف میگردید وبجای واژۀ « را » که قبل از کلمۀ « گوشزد » بکار گرفته شده، از کلمۀ « ها » استفاده بعمل می آمد و متن فوق به صورتِ زیر نگارش می یافت، گیرا تر نبود ؟

[ البته هدف از تبصره ها و انتقاد های او، توهین و تحقیرِ اشخاص نه، بلکه از راه های مختلف، وضعِ وخیم و ملال آورِ آن عهد را ببادِ انتقاد گرفته است. او اثرات و نتایجِ استبداد را در نوکر سازی، تملق و دنائت پروری و سرانجام محو شخصیتِ انسان که اساسِ راستی و اخلاق را در ریشۀ روابطِ اجتماعی متزلزل میسازد و استعداد ها را خفه میکند و راه های همکاری اجتماعی را مسدود میسازد، همراه با سایرِ نارسایی ها، گوشزد کرده است. ]

در پاراگرافِ آخرِ صفحۀ 145 مجموعه مقالات چنین آمده: (همین « تکرار » است که در رابطه... ). بنده فکر میکنم که کلمۀ صحیح « سردار » است و جملۀ فوق را چنین باید خواند: [ همین « سردار » است که در رابطه... ].

در سطر دومِ پاراگرافِ سومِ صفحۀ 146 میخوانیم: (او که آثارش « جلد اول و دوم » که بلند ترین تیراژ را در تاریخ معاصر افغانستان داشته است، به « فراوانی » در معرض قضاوت... ). در متن فوق، کلمۀ « که » دوم بایستی از جمله حذف شود و بایسته تر است بجای واژۀ « فراوانی » از کلمۀ « بارها » استفاده بعمل آید و متنِ فوق چنین نوشته شود:

[ او که آثارش « جلد اول و دومِ کتاب افغانستان در مسیر تاریخ » بلند ترین تیراژ را در تاریخ معاصر افغانستان داشته است، « بار ها » در معرضِ قضاوت... ].

در پایان برای این نویسنده، پژوهشگر و مؤرخ گرانقدر، طول عمر و زندگی پربرکت را آرزومندم.

 

با عرض ادب

مهنـــدس شاه امیــر فروغ

 

 

 

 

بالا Up

بازگشت Home