|
|
افغانستان
درآتش
اندیشه های
فاشیزم ( بخش
سوم) فرشته
حضرتی 21
نوامبر
سویدن دردونگارش
قبلی، بطور
اختصار
درمورد پس
منظرتاریخی
وروانی فاشیزم
درافغانستان،
پرداخته شد.
به
اعتقادمن، فاشیزم
افغانی
وسازه های
متفاوت آن،
بحث پیچیده
ودراز دامن
می باشد که می
باید ازچشم
اندازهای
متفاوت
وبامعیارهای
اکادمیک به
آن نگریسته
شود. اما
متاسفانه
کسی دراین
زمینه بصورت جدی
نپرداخته
است. مطالبی
هم که تاهنوز
دراین زمینه
به نشر رسیده
است به دلایل
فقدان بستر
تئوریک،
نتوانسته
است فاشیزم
افغانی
وپیامدهای
تلخ این
رفتار را به
عنوان یک
جریان
تاریخی به
تصویر بکشد.
یادداشت اول
نگارنده
دراین زمینه،
صرف یک اشاره
مختصر
درمورد پس
منظرتاریخی
فاشیزم
درافغانستان
بود اما
اشارات وانتقادات
برخی
ازدوستان
درمورد عدم
تاریخی بودن
این رفتار،
سبب گردید که
یادداشت دوم
نیز باتاکید
بر تاریخی
بودن این
رفتار به
نگارش درآید. متن
حاضر نیز،
نگرشی بر
رفتار چند
بعدی فاشیزم
افغانی
میباشد که
دراشکال
مختلف دررفتار
وسیاست های
دولتی به
نمایش
گذاشته
میشود. قبل
ازاینکه به
نمایه های
متعدد این
پدیده در رفتار
دولتی
پرداخته
شود، نظمی از
آقای عبد الحی
حبیبی نظم
پرداز و مورخ
شناخته شده ی
پشتون تبار
افغانستان
را دراین جا
می آورم که
درترویج
افکارو
تبلیغ رفتار
فاشیزم
افغانی سهم
برجسته
داشته است. قوم
من! ای
تــودهء
والا نژاد وی
نياکان
غيــورت مرد
و راد گر
بزرگی
خــواهی و
آزادگی يا
چــو اسلاف
غيورت زندگی "عبدالحی
حبیبی" این
نظم که درآن
نگرش
وباورهای
فاشیستی
دراوج غلیان
قراردارد،
نیاز به
تفسیر ندارد.
آقای حبیبی
بادل پردرد
خطاب به
پشتونها که
آنها را
نژادبرتر
میداند، جنگ
وارزش ستیزی را
به عنوان
دوگزینه ی
مناسب برای
حفظ اقتدار وسیادت
آنها برسایر
اقوام
افغانستان
توصیه میکند.
حبیبی زنده
ساختن لسان
پشتو را گام
نخست برای
تمدید این
سیادت
میداند و
استفاده از
شمشیر یا به
تعبیر دیگر،
اعمال خشونت
را برای زنده
ساختن لسان
پشتو، مناسب
ترین گزینه پیشنهادمیکند.
این نگرش را
که آقای
حبیبی بصورت
یک باور و
رفتارمقدس
تاریخی به
ارث برده است،
فاشیزم
معاصر
افغانی را
پشتوانهء
تئوریک بخشیده
است. حبیبی
بااستفاده
از امکانات
دولتی
فاشیزم
افغانی را
بازسازی
ونوسازی کرد
وبرای تبلیغ
وترویج آن
باتمام توان
تلاش ورزید.
جعل گستردهء
رخداد های
تاریخی، جعل
اسنادتاریخی
وجعل هو یت
تاریخی
برمبنای
علایق قومی ازجمله
تلاشهایی
است که ایشان
انجام داده
است. به
اعتقاد
بسیاری
ازتاریخ
نگاران
معاصر، کشف
"پته خزانه"
یکی ازاین
جعلیات
تاریخی میباشد
که آقای
حبیبی به آن
مبادرت
ورزیده است.
آقای کاظم
یزدانی یکی
ازتاریخ
نگاران
معاصر افغانستان،
طی نگارش
مفصل ثابت
نموده است که
پته خزانه
ساخته
وپرداختهء
ذهن خود آقای
حبیبی میباشد
که برمبنای
علایق نژادی
وباورهای فاشیستی
به نگارش
درآمده است (2).
ظاهرا آقای
حبیبی باجعل
مشاهیر
تاریخی
خدمات
ارزنده ی
رابرای جامعه
پشتون انجام
داده است،
اما
درواقعیت
تلاشهای
ایشان
ازیکطرف
بحران
پیچیده
وکشنده ی را
بسترسازی
کرده است که
بیرون رفت
ازآن برای
نسلهای بعدی
غیرممکن به
نظر میرسد
وازطرف دیگر
با جعل
اسطوره های
تاریخی
خیانت نابخشودنی
را برای
جامعه پشتون
انجام داده
است. وقتی که
نسلهای بعدی
به جعلی بودن
اسطوره های
تاریخی یقین
حاصل
نمایند، به
تمام
افتخارات وارزشهای
اصیل تاریخی
نیز بی
باورمیشوند.
تولید
ارزشهای
تاریخی
برمبنای
تخیلات
واسطوره سازی
برای یک ملت،
بدون
پشتوانه
تاریخی،
فریب شخصیت
برانداز
برای نسلهای
بعدی میباشد
که یک ملت را
از گذشته
اصلی وشخصیت
تاریخی آن
جدا می سازد.
اما آقای
حبیبی غافل
ازاین
واقعیت، به
خلق اسطوره
های پرداخته
است که هیچ
سنخیتی باتاریخ
افغانستان
ندارد(3).
استفاده
ازشمشیرو سرنیزه،
و اعمال
خشونت در کته
گوری های
متفاوت یکی
ازسازه های
فاشیزم می
باشد که آقای
حبیبی برآن
تاکید
ورزیده است.
این گزینه
درمقیاس بسیار
وسیع،
درتاریخ
معاصر
افغانستان
عملی گردیده
است که
هنوزهم این
گزینه
کاربرد
گسترده دارد.
هنروتمدن
ستیزی
طالبان که
باانفجاربت
های بامیان
چشمان بی
باور تمام
مردم جهان را
به تماشا
فراخواند،
نمونه ی
روشنی ازکاربرد
این گزینه می
باشد. همانگونه
که اشاره شد،
فاشیزم به
عنوان یک نگرش
ورفتارتاریخی
دراشکال
متفاوت عرصه
ی جولانگری
یافته است که
درحال حاضر
میراث دار
رسمی آن دولت
وتیم آقای
کرزی میباشد.
تحلیل
وتفسیر
کارنامه هفت
ساله دولت
آقای کرزی
مستلزم تعمق
وحوصله مندی بیشتر
میباشد که
دراین نگارش
نمی گنجد،
اما آنچه را
که نگارنده
میخواهد به
آن بپردازد،
رفتار،
اخلاق ونگرش
فاشیستی تیم
آقای کرزی
میباشد که
دراین مدت
مصیبت های
تلخی را
برمردم افغانستان
تحمیل کرده
است. این
رفتار ونگرش
دراشکال
متفاوت و در
عرصه ها
وزمینه های
متفاوت عملی
گردیده است
که مشخص ترین
زمینه های آن قرار
ذیل میباشد: سکتاریزه
ساختن
ساختار
دولتی سکتاریزه
ساختن
ساختار
دولتی یا به
تعریف دیگر
بازسازی
بدنه دولت
براساس
گرایش وعلایق
قومی درمرکز
توجه
وتلاشهای
تیم آقای کرزی
قرار داشته
است. نگرش
قومی
درمواجه با
رخدادها
وتحولات
سیاسی و
پرداختن به
تنش های سیاسی
ـ اجتماعی
باعلایق
قومی
ازمشخصات
بارز تیم آقای
کرزی میباشد
که تاهنوز
امکانات
هنگفت دولتی
را هزینه
کرده است. جذب
عناصر کلیدی
حزب اسلامی
دربدنه دولت
مانند جمعه
خان همدرد، نسیم
مهدی، فاروق
وردک، وحید
الله سباون،
کریم خرم
وخیلی کسانی
دیگر
وگماردن
آنها در پست های
رهبری کننده
دولتی
درمرکز و در
ولایات، نماد
برجسته
فاشیزم
افغانی
دربستر
حکومت آقای
کرزی میباشد.
این رفتار به
عنوان یک
نگرش آیدیولوژیک
صورت میگیرد
که هدف ازآن
کنترول ومدیریت
جامعه بانقش
محوری یک قوم
مشخص می باشد. حتی
عناصر کلیدی
طالبان نیز
دراین پروسه
سهیم اند که
به عنوان
نمونه ازملا
ضعیف میتوان
نام برد.
هرچند که این
عناصر رفتار
دوگانه
داشته اند و
روزها
درخدمت آقای
کرزی وشبها
درخدمت
مراجع سیاسی
دیگر بوده
اند، اما به
دلیل وابستگی
اتنیکی و
قداست علایق
نژادی
دراهرم مدیریت
دولتی قرار
گرفته اند.
این رفتار
هرچند که
درظاهر
علایق
ومنافع تیم
آقای کرزی را
تامین کرده
است، اما
ازیک چشم
انداز دقیق
تر، برپیچیدگی
بحران موجود
افزوده است
وتنش های
سیاسی ـ
اجتماعی را
دوچندان
کرده است که
نمونه های
روشن آن را
درحادثه
خونین
شبرغان و
تغیرات اخیر
درکابینه می
توان نگریست. زبان
ستیزی زبان
ستیزی هرچند
که پیشینه ی
زیاد تاریخی
ندارد اما
درصده ء اخیر
به عنوان یک
رویکرد
فاشیستی به
کار رفته است.
جدا کردن دری
ازفارسی که
اصلا ازیک بستر
منافع سیاسی
خارجی به آن
پرداخته شده
است (4)، تولید
واژه های
نامانوس
پشتو وتحمیل
آن برزبان
فارسی، ضدیت
وخصومت ورزی
دربرابر
سایر زبانهای
رایج محلی،
آموزش
اجباری زبان
پشتو، وتلاش
برای حذف
زبان فارسی
به عنوان یکی از
دوزبان رسمی
ازسازه های
تفکر ونگرش
فاشیستی
میباشد که
ادامه این
طرز تفکردر
رفتار آقای
خرم دربرابر
واژگان
فارسی
واخیرا هم در
رفتار آقای
کرزی
دربرابر
تظاهرات
دانشجویان
دانشگاه
کابل درمعرض
نمایش قرار
گرفت. سوال
اصلی اینجا
است که اگر
واژه های
مانند
دانشگاه و دانشکده
ودانشجو
کاربرد رسمی
پیدانمایند،
چه ضرر
وضایعاتی بر
تمامیت
وتقدس زبان
پشتو وارد می
آید؟ یا اگر
بر سایر
زبانهای
رایج، مانند
ازبکی،
بلوچی فرصت
رشد
وبالندگی
داده شود، چه
مشکلی برای
زبان پشتو
ایجاد
میشود؟ زبان
را پاره ای
ازهویت
وشخصیت یک
جامعه
میدانند. تعامل
هویت های
متکثر بیشتر
زمینه ساز
رشد وبالندگی
جامعه میگرد
که درجوامع
مترقی این پدیده
ازاهمیت جدی
برخوردار
است. بطور
مثال: سویدن 9
میلیون
جمعیت دارد
که بیشتر از 30
زبان خارجی
بصورت رسمی
تدریس میشود.
هرگاه پنج شاگرد
دریک مکتب
متعلق به یک
زبان مادری
باشد، حق
آموزش آن
زبان را
دارند. زبان
شناسان براین
باورند که
آموزش زبان
مادری،
فراگیری زبان
های دیگر را
ساده ترمی
نماید (5).
درحالیکه
درافغانستان
زبان های
رایج محلی
همیشه
درمعرض تهاجم
و ضربات دولت
قرار داشته
است. مجازات
دوخبرنگار
محلی
درمزارشریف
توسط آقای
خرم به جرم
کاربرد واژه
های فارسی و
رفتار خشونت
بار پولیس
آقای اتمر با
دانشجویان
دانشگاه کابل
که خواستار
نصب لوح
دانشگاه به
دوزبان فارسی
وپشتو
بودند، نماد
عریانی ازیک
نگرش ورفتار
فاشیستی وضد
ارزشی
میباشد که
عمق خصلت های
نژادگرایانهء
تیم آقای
کرزی را
درمعرض نمایش
میگذارد.
البته
نگارنده هیچ
نظر نامساعد
نسبت به زبان
پشتو ندارد.
پشتو زبان
بخشی ازمردم
افغانستان
است اما
متاسفانه
سیاست ورفتار
خرد ستیز
حاکمیت که
ظاهرا برای
تقویت این
زبان صورت
گرفته است،
نه تنها این
زبان راتقویت
نکرده است
بلکه زمینه
رشد
وبالندگی آن
را محدود
ومسدود کرده
است. درحقیقت
حاکمیت با رفتار
خرد ستیز
خود، زمینه
های روانی
خصومت ورزی
با این زبان
را فراهم
کرده است. یک
زبان زمانی
مورد توجه
قرار میگیرد
که درآن
منابع غنی علمی
وادبی وجود
داشته باشد
وپردازنده ی
شهکارهای
ادبی
وآفرینش های
هنری باشد تا
خود زمینه
علاقمندی
آموختن آن را
فراهم آورد.
زبان پشتو
اگر این
غنامندی
وثروت زبانی
را درخود داشته
باشد،
هرعاقلی
برای آموختن
واستفاده ازآن
تلاش میورزد
اما وقتی که
ازچنین
غنامندی تهی
باشد، تاکید
برآموختن
اجباری آن
الزاما آن
زبان را
غنامندی نمی
بخشد. برای
غنامندی زبان
پشتو باید
رویکردهای
منطقی جستجو
شود که
بتواند این
زبان را
ازپوسیدگی
نجات داده وآن
را به بستر
تفکر و
اندیشه های
انسانی
تبدیل نماید.
اما رفتار
وسیاست تیم
آقای کرزی
دربرابر
زبان فارسی
ازیک طرف
شکاف
وتضادهای
اجتماعی را
عمق وپهنای
بیشتر
بخشیده
وازطرف دیگر
زمینه
محددودیت
وکم مصرفی
زبان پشتو را
فراهم می
آورد که خود
خیانت آشکار
بر زبان پشتو
می باشد. برتری
خواهی قومی برتری
خواهی قومی
هرچند که
رفتار
تاریخی حاکمیت
بوده است اما
درحاکمیت
آقای کرزی
نیز این تلاش
بخش عمده ی
ازرفتار تیم
ایشان بوده
که دراشکال
وابعاد
متفاوت صورت
گرفته است.
نحو گزینش
نمایندگان
شورای ملی،
تلاش جدی
برای حضور
بیشتر نمایندگان
کوچیها
درشورای
ملی، سهل
انگاری در
شمارش نفوس،
تلاش برای
حفظ ساختار
نامتوازن
اداری
افغانستان،
جعل آمار
نفوس کشور که
درآن نفوس
پشتونها را
بیشتر از %62
تخمین زده
است (6) وخیلی
مسایل دیگر،
ازجمله
تلاشهای جدی
تیم آقای کرزی
برای تفوق
طلبی وبرتری
خواهی قومی
می باشد. اولا
که تاهنوز
سرشماری
دقیق
درافغانستان
صورت نگرفته
است وثانیا
آماری که
توسط دفتر سازمان
ملل
درافغانستان
ارئه گردیده
است،
پشتونها را %40،
تاجیکها %30 و
هزاره ها را %20
براورد کرده
است که صحت
این آمار نیز
مورد تردید می
باشد. هرگا
آمار دقیق از
نفوس
افغانستان
تهیه گردد
میزان نفوس
تاجیکها
وهزاره ها
وازبک ها
خیلی بیشتر
آزآنچه
میباشد که
توسط دفتر سازمان
ملل ارائه
گردیده است.
اما اینکه
اکادمی علوم
افغانستان
به عنوان یک مرجع
علمی بدون
هیچ مستندات
ومدارک،
نفوس پشتونها
را بالاتر از%62
برآوردمی
نماید جز
اینکه دربستر
علایق قومی و
انگاره های
فاشیستی قابل
توجیه باشد،
با هیچ معیار
دیگری قابل
پرداخت
وتوجیه نمی
باشد. این نوع
رفتار شاید
بتواند
علایق سیاسی
تیم آقای
کرزی را
بصورت کوتاه
مدت برآورده
نماید ولی
دریک نگرش
دقیق تر، جامعه
چندقومی
ومتکثر
افغانستان
را درگیر مصیبت
های تازه تر
وبیشتر
گردانیده که
درنهایت عمق
وپهنای
بحران موجود
را دوچندان
می نماید. اگرچه
تیم آقای
کرزی ازاین
گزینه ها به
عنوان یک
رویکرد
سیاسی برای
تمدید
اقتدار
سیاسی اش
استفاده می
نماید، اما
این دسته از
رویکردهای
سیاسی، دریک
چشم انداز
فراختر منجر
به تنش
وتضاهای غیر
قابل کنترول
میگردد که
پیامد آن
تمام مردم
افغانستان
را در رخت
مصیبت می پیچد.
ساختار
اداری
افغانستان
به گونه ی ترتیب
وتنظیم شده
است که میزان
نفوس بعضی از
ولسوالیهای
شمال ومناطق
مرکزی بیشتر
از میزان نفوس
یک ولایت
درجنوب می
باشد. اما
دولت به دلیل
برهم خوردن
توازن قدرت
قومی هرگز
راضی نگردیده
است که حضور
نمایندگان
مردم در
شورای ملی ویاسهم
ولسوالیها
ازامکانات
دولتی
برمبنای
میزان نفوس
آن ولسوالی
باشد. این
تعامل سبب گردیده
است که ازیک
طرف حساسیت
های قومی
برافروخته
گردد وازطرف
دیگر توسعه
متوازن
اجتماعی را
برای همیشه
باموانع جدی
مواجه
گرداند. دولت
آقای کرزی که
باحمایت غرب
و باحضور
نظامی جامعه
بین المللی
درافغانستان
عرض اندام کرد،
انتظار
میرفت که با
رفتار ومنطق
انسانی با
این پدیده ها
رفتار نماید.
اما ازآنجا
ییکه این
نظام میراث
دار نگرش و
رفتار
فاشیزم تاریخی
میباشد، نه
تنها که برای
حل این
معضلات اقدام
نکرد، بلکه
مساعدت های
مجامع بین
المللی را برای
تشدید این
معضلات و
برای تمثیل
رفتار
وباورهای
فاشیستی به
مصرف رسانده
است که سکتاریزه
ساختن
ساختاردولت،
ستیزه
بازبان فارسی
و برتری
خواهی قومی
نماد این
واقعیت می باشد. رویکردها: http://www.kabulpress.com/modules.php?name=Artikel&op=view&sid=66121 1ـ
http://www.tajikmedia.com/yzdani_putakhazana.htm2 ـ http://www.tajikmedia.com/yzdani_putakhazana.htm 3 ـ http://kabulpress.org/my/spip.php?article1118 4 ـ http://www.farsi.se/ 5 http://www.kateb-hazara.net/Maqalat/barkhiamarhaidaeratmarefmagher |
|