|
|
بنام
خدا اعظم
سیستانی هم
به میخ میزند
وهم به نعل می
کوبد فرشته
حضرتی 16
سپتمبر
سویدن کمتر
کسی هست که با
گرایش های
نژادی، نگرش
ارتجاعی، و
اندیشه
وتفکر تفرقه
برانگیز
اعظم سیستانی
آشنایی
نداشته باشد.
اعظم
سیستانی درزمینه
های متفاوت
اظهار
نظرمیکند
اما آنچه که او
می نویسد
درواقعیت
ترویج
وتبلیغ همان
باورهای
عصبیت
برانگیز
وتفرقه
پرداز
حاکمیت های
مستبد گذشته
است که اکنون
آقای اعظم
سیستانی
خودرا مروج
ومبلغ این
باورهای
خانمان برانداز
میداند و
باتمام قدرت
برای ترویج
وتبلیغ آن قلم
میزند. آنچه
که ازذهن
منجمد وکوچی
خصلت ایشان
بیرون
میریزد
درحقیقت اوج
کینه وتعصب و
عمق خصومت
ورزی ایشان
را نسبت به
مردم مصیبت
زدهء
افغانستان
درمعرض دید
وقضاوت قرار
میدهد. آقای
سیستانی
ادعاء
روشنفکری
دارد و درزمینه
های متخلف
ازتاریخ
گرفته تا
ادبیات قلم پردازی
مینماید،
اما به دلیل
وابستگی
ذهنی ایشان
به تسلسل
استبداد
وپیوند فکری
ایشان بااندیشه
های انسان
ستیز وتمدن
برانداز،
ریخته ها
وبافته های
فکری ایشان
چنان با
پیشداوریهای
ذهنی و تعصب
آلوده اند که
انگار
ازشترچرانی
فراغت حاصل
کرده و دست
برقلم برده
است. من تاحالا
سراغ ندارم
موردی را که
آقای
سیستانی به دور
از پیش داوری
ذهنی و به دور
ازتعصب قومی
به آن
پرداخته
باشد. اما
توجیه
جنایات
هولناک حاکمیت
های مستبد،
انکار
واقعیت های
اجتماعی وانکار
رخدادهای
تلخ
افغانستان،
وحتی تقدیس
وتکریم
مظالم
وجنایات
استبداد
ازجمله مواردی
اند که
ازریخته های
ذهنی ایشان
مثل چشمه
فواره میکشد.
برعلاوهء
اینکه تعصب
وقومگرایی
ازشاخصه های
بارز نگرش
وطرزتفکر
ایشان می باشد،
دلیل دیگری
نیز درخیز
وشتاب ایشان
سهیم است که
عبارت از
عقده مزمن
شهرت طلبی می
باشد. این
عقده ء مزمن
چنان در رگ
وخون آقای
سیستانی گره
خورده است که
حتی حاضر است
برای جبران آن،
از عزت
وشرافتش
قیمت
پرداخته
وهزینه بگذارد.
درحقیقت
همین تفکر
نژادگرایانه
و تعصب مفرط
به اضافه ء
عقده شهرت
طلبی دست
دردست هم داده
ودریک تعامل
مشترک، اعظم
سیستانی را
به تولید گر
اندیشه های
عصبیت خیز و
تفرقه برانگیز
تبدیل کرده
است. نگارنده
به رغم
آشنایی
دقیقی که با
تفکر وخصلت
های رفتاری
آقای
سیستانی
دارم، لازم
نمیدیدم که
به اندیشه و
باورهای
تفرقه
برانگیز ایشان
بپردازم
ودرحقیقت
پرداختن به
سیستانی را برای
خودم کسر شان تلقی
میکنم. اما
آنچه که
بهانه و
انگیزه ء این نوشته
را فراهم
آورد،
مقالهء
ایشان
درمورد شهید
احمدشاه
مسعود است که
به همین تازه
گی ها درپورتال
افغان جرمن
به نشر رسیده
است. قطع نظر
از ارادت و
اعتقاد شخصی
که من به
مسعود و کارنامه
های ماندگار
او دارم، به
این نکته هم
باور دارم که
کارنامه های
مسعود، مثل
هرپدیده ء
دیگر می
تواند قابل
نقدباشد. اما
مشکل ما این
است که ما اول
بانقد و
معیارهای
نقد بیگانه
هستیم
وفراتر ازآن
جریان
نقدرایج
درحلقات
روشنفکری ما مبتنی
برگرایش
وعصبیت های
قومی بنا
گذارده شده
است. به همین
دلیل آنچه که
ازذهن منجمد
آقای
سیستانی در
مورد شهید احمد
شاه مسعود
بیرون ریخته
است درحقیقت
اهانت بزرگ
ونابخشودنی
است که
احساسات
وباورهای میلیونها
انسان را
جریحه دار
کرده هست.
آقای سیستانی
در آن عقده
نامه تا
آنجاکه زبان
وعقده هایش
یاری کرده
است، درمزمت
ازشهیدمسعود
نوشته است.
بگذریم
ازاینکه
مقاومت
وقهرمانیهای
بی بدیل
مسعود،
معادلات
قدرتهای
بیگانه را
درافغانستان
نقش برآب
کرد، مسعود
یک رهبر کاریزماتیک
بود. او درذهن
وقلب
میلیونها
انسان حضور
داشت وبعد
ازشهادتش
نیز حضور
ماندگار وجاودانی
دارد. به کوری
چشم دشمنان،
مسعود واندیشه
های او، تفکر
ماندگار
درتاریخ
سرزمین ما است
که نماد
ونمونه هایش
را در همین
روزها درتجلیل
از سالروز
شهادت او
ملاحظه می
نماییم. سیستانی
که به هیچ
معیار و
باوری
اعتقاد
ندارد، باپرداختن
به این گونه
مسایل تلاش
میورزدکه درمیان
مردم باعزت
پشتون نام
ونشانی کمایی
نماید. اما
طفلک
سیستانی
بااین گونه
بازیهایی بی
بازار، قبل
ازهمه چیز
بزرگترین
خیانت را به
باورها
وآرزوهای
مردم شریف
پشتون روا میدارد.
ازچشم انداز
نگارنده
پشتونها
مردم شریف
وباعزت
هستند که به
ارزشهای ملی
واسلامی ایمان
دارند ومثل
سایر ملت های
ساکن
درافغانستان
فقر وبی
عدالتی را
باتمام وجود
تجربه کرده اند.
باتوجه به
آنچه که
درافغانستان
میگذرد، غم
ومصیبت یک
پشتون
هلمندی به
همان اندازه
برای من رنج
آور است که
اندوه
ومصیبت یک
تاجیک پنجشیری
ویا یک هزاره
وازبک در
میمنه
وبهسود. اما
کسانی مانند
سیستانی
همیشه
کوشیده است
که باترویج
تفرقه
وعصبیت های
قومی فرصت
رشد باورهای
همزیستی
مسالمت آمیز
را ازاین
مردم به غارت
ببرند. آقای
سیستانی که
خود به هیچ
باوری معتقد
نیست
باترویج
وتبلیغ
باورهای
تفرقه برانگیز،
قبل ازهمه
چیز به
آرزوهای
مردم شریف پشتون
خیانت می
ورزد. آقای
سیستانی که در
امنیت
وآسایش نفس
میکشد مگر
کدام روز
شهامت کرده
است که حد اقل
نصف نانش را
با یک گرسنه ء هلمندی
تقسیم کرده
باشد؟
واقعیت این
است که ایشان
با توسل به
این گونه
بازیهای بی
بازار، قصد
پوشش گذشته
را دارد.
ایشان که
درگذشته عضو
شورای
انقلابی حزب
دموکراتیک
بود وازبرکت
همین حزب
عنوان
اکادمیسین
را نصیب
گردید، درآخر
همان نمک دان
را هم شکست
وحالا
برآسمان تف
میریزد. من
خیلی
خوشحالم که
سیستانی
وکسانی
مانند ایشان
از شهید
احمدشاه
مسعود تعریف
وتمجید نمی کنند.
فاجعه زمانی
خواهد بود که
اینها
بیایند
دروصف
قهرمان ملی
مردم افغانستان
مرثیه سرایی
نمایند. اما
سوال اصلی
دراین
جااست،
وقتیکه آقای
اعظم
سیستانی این
همه درد وداغ
روشنفکری در
دل ودماغش گل
کرده است، چرا
ازجنایات
ومصیبت
آفرینیهای
تسلسل استبداد
نمی نویسد که
همیشه بستر
تولید
وبازتولید مصیبت
دراین
سرزمین بوده
اند؟ چرا
ایشان از دستور
قتل عام مردم
توسط امیر
عبدالرحمن
نمی نویسد که
از اقوام غیر
پشتون کله
منار ساخت؟
چرا از
جنایات
نادرخان نمی
گوید که مردم
شمالی را
درخاک سیه
نشاند؟ چرا
ایشان
ازباده
گساریها وستم
افروزیهای
بابای ملت
نمی نویسد که
پاره ای
بحران این
سرزمین را
بستر سازی
کرد؟ چرا از
داود خان نمی
نویسد که
مخزن کینه
وتعصب علیه
اقوام غیر
پشتون بود؟
چرا از
حکمتیار نمی نویسد
که اولین جنگ
را درکابل
کشانید و بعد
ازآن هزاران
راکت را بر رخ
شهریان
کابلی شلیک
کرد؟ چرا از
ملاعمر نمی
نویسد که
سیاست زمین
سوخته وتمدن
ستیز را
ترویج کرد و
ومردم بیگناه
مزار، شمالی
ویکاولنگ را
به جرم وابستگی
قومی شان به
قتلگاه دسته
جمعی برد وبه
کوچ اجباری
مجبورکرد؟ و
سرانجام چرا
به مزمت فرهنگ
انتحاری نمی
پردازدکه
درجنوب
درحال رشد وگسترش
است؟ آقای
سیستانی به
عنوان کسی که
ادعای تاریخ
نگاری دارد
واحساس
روشنفکری
میکند چرا
باچشم بسته
از کنار این
همه جنایت رد
میشود
وباتمام
وقاحت و دیده
درایی بر
جنایات ومصیبت
افروزیهای
عاملین اصلی
بربادی این
سرزمین
سرپوش
میگذارد؟
چگونه میشود
که ادعای تعهد
به ارزشهای
انسانی داشت
وشعارهای
روشنفکری را
بر رخ مردم
کشید، اما
وقتیکه
علایق قومی و وابستگی
منافع سیاسی
درمیان آمد،
برچهره ی عاملین
اصلی بربادی
این سرزمین
چادر کشید؟
آقای
سیستانی
شاید بتواند
برچهره ی این
واقعیت ها
پرده آویزد،
اما نیم تنه ء این
واقعیت ها به
اندازه کافی
عریان
وبرهنه اند
که با هیچ
پرده ای قابل
پوشش نمی
باشد. واقعیت
این است که
آقای
سیستانی به
گونهء هدایت
شده باریخته
های ذهنی اش،
تفرقه
وعصبیت های
قومی را
ترویج وتبلیغ
می نماید. اما
فراموش کرده
است که بااین
ترفند
نگاریهای
تاریخ زده،
نمیشود مرغ
ازهوا گرفت. من
تعجب میکنم
که چرا آقای
سیستانی
وخیلی کسان
دیگری که
شبیه ایشان
می اندیشند،
برای بربادی
بیشتر این
مردم وبرای
تفرقه وتعصب
برانگیزی
درمیان این
مردم این همه
تلاش ورزیده
واز زهر
پاشیهای شان
لذت می برند؟ همه
میدانیم که
سالهای
متمادی
زندگی مردم
افغانستان
دربستر همین
اندیشه های
تعصب برانگیز
و ویرانگر،
به مصیبت
تبدیل شد. چرا
به جای ترویج
عصبیت های
قومی به
باورهای
همزیستی
مسالمت آمیز
و به خلق
ارزشهای
مشترک ملی
همت نمی
گمارند که حد
اقل پاره ای
ازمشکلات
این مردم را
حل کرده و فاصله
ها را کمتر
نمایند؟
آقای
سیستانی
درجای دیگر،
از استقلال
افغانستان
سخن میگوید
وکسی را به
نکوهش
میگیرد که
برای حفظ
تمامیت ارضی
واستقلال
این سرزمین
تامرزجان
رزمید و خواب
وخیالات
رنگین
دشمنان این سرزمین
را هزاران
بارپریشان
کرد. سیسانی
اگر واقعا به
استقلال این
سرزمین بها
میگذارد وبه آن
دلبستگی
دارد، چرا از
طالبان نمی
نویسد که عزت
و شرف مردم
این سرزمین
را درپای
پاکستانیها
می ریزد؟
تفاوت میان
سیستانی و
طالب متحجر
دراین است که
او درجنوب
برای دشمنان
افغانستان
می جنگد و
آقای
سیستانی در
سویدن
جنایات و
بیگانه
خدمتی او را
شعر می گوید
وبرای
دشمنان مردم
افغانستان
برائت نامه
می نویسد. درمنظق
وباور
اکادمیسین
صاحب،
طالبان
فرشته های
نجات اندکه
فرهنگ انتحاری
را ترویج
مینمایند،
مکاتب را
درجنوب آتش
میزنند وعزت
وامنیت مردم
افغانستان
را به گروگان
گرفته اند. ازاینکه
بگذریم، همه
میدانیم که
امروز جنوب افغانستان
و آن سوی سرحد
به کانون
زایش وپرورش بحران
تبدیل
گردیده است.
فرهنگ
انتحار
درجنوب ریشه
میگیرد و هر
روز مردم
افغانستان
رابه مصیبت
می نشاند،
ترویج اسلام
رادیکال با
انگیزه های
سیاسی در
جنوب، آتش
زدن مکاتب،
کشتن معلمین
و خبرنگاران،
ترویج کشت
کوکنار و
خیلی چیزهای
دیگر ازجمله
مصایبی اند
که روند زندگی
مسالمت مردم
افغانستان
را
باچالشهای
جدی مواجه
ساخته اند.
کاندید
اکادمیسن
سیستانی و همفکران
ایشان چرا به
اینها نمی
پردازند که هرکدام
بحران نفس
گیر را دراین
سرزمین بستر
سازی کرده
است؟
اماآکادمیسن
صاحب با
تحریف حقایق
وچشم پوشی
ازجنایات
دشمنان مردم
افغانستان،
تلاش
میورزدکه
برچشم مردم
خاک بپاشد و
بر روی این
واقعیت های
تلخ پرده
آویزد.
واقعیت این
است که آقای سیستانی
مجموعه ای
ازعقده های
متضاد است که
فقط با ترویج
تعصب و تبلیغ
باورهای
تفرقه
برانگیز
احساس آرامش
میکند. |
|