Fereshta-a.JPG

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فرهنگ قبیله
بستر تولید بحران!

فرشته حضرتی

15 دسمبر 2008 سویدن

تاریخ نگاری یا جعل اسطوره های تاریخی، نوشته ی ازاین قلم بود که درآن با مراجعه واستناد به منابع معتبر به جعل اسطوره های تاریخی برای جبران فقر فرهنگی درافغانستان پرداخته شده بود. هدف ازآن نگارش شناخت مشاهیر واساطیر جعلی وفرایند بحران ساز این سنت درافغانستان بود که بدون تردید بسیاری از ناهنجاری های معاصر را بستر سازی کرده است. اما هموطنی به نام "شبیر کاکر" که ظاهرا نام مستعار میباشد، آن نگارش را خصومت علیه یک قوم تعبیر کرده وپرسش هایی را نیز برآن افزوده است. عکس العمل آقای کاکر بهانه ی را فراهم آورد که دراین نگارش به چند مفاهیم کلیدی مانند فقر فرهنگی، قتل عام هزاره ها توسط عبدالرحمن، اسطوره های جعلی، که درنگارش قبلی به کار رفته بود، با تفصیلات بیشتر پرداخته شود.

اما قبل ازاینکه به تشریح این مفاهیم پر داخته شود، ذکر این نکته رالازم میدانم که هدف پرداختن به اساطیر جعلی دربستر تاریخ افغانستان، اهانت به مردم شریف وباعزت پشتون نمی باشد. بلکه هدف ازپرداختن به این گونه پدیده های بحران ساز، شناخت عوامل و گزاره های بحران وناهنجاریهای معاصر میباشد که بدون تردید ریشه در همین پدیده های تاریخی وتاریخ پدیده های جعلی دارد. باتوجه به تصور وتصویری که نگارنده به عنوان یک زن از تاریخ افغانستان و دامنه وگستره بحران دراین سرزمین دارم، مصیبت های مردم افغانستان به پایان نمیرسد تااینکه تاریخ وفرهنگ بحران ساز ومصیبت افروز دراین سرزمین درمعرض نقد و بازشناسی قرار نگیرد.

افغانستان جامعه متکثر وچند فرهنگی میباشد که تاهنوز فرهنگ ملی درآن شکل نگرفته است. فرهنگ پشتون مجموعه ی از آداب، رسوم، باورها، سنت ها، والگوهای رفتاری میباشد که دریک جغرافیای مشخص وتوسط یک تیره قومی مشخص به مصرف میرسد.

اما نظر به شواهد و مستندات تاریخی این فرهنگ تاهنوز نتوانسته است بستر تولید تمدن، و پرورش تفکر واندیشه های سهیم در افتخارات بشری قرار بگیرد. رقابت های خونین دوخاندان سدوزایی ومحمد زایی و ترویج اخلاق تهاجم و ویرانگری سبب گردیده است که خشونت را به عنوان یک رفتار اخلاقی در لایه های متفاوت این فرهنگ نهادینه گردانیده وزمینه های رشد وتولید اندیشه های انسانی مسدود گردد.

به همین دلیل است که تولیدات خالص آن درفاصله یک صد سال اخیر امیر عبدالرحمن وملاعمرمیباشد. امیر عبدالرحمن وملاعمر ساخته وپرداخته ی هیچ بیگانه ی نیستند که براندام این فرهنگ تحمیل شده باشند. این دو شخص درحقیقت محصول وتولید یک فرهنگ می باشند که در فاصله ی یک صدسال ازهمدیگر، اقوام غیر پشتون را قتل عام کرد و بذر کینه را درمیان مردم این سرزمین پاشیدند. درست همین امروز آنچه که الگوهای رفتاری و معیارهای اخلاقی طالبان را ازسایر مردم افغانستان متمایز می سازند، آموزه های فرهنگی وسنت های قومی میباشد که طالبان دربسترآن پرورش یافته اند. لذا باتوجه به داده های تاریخی این فرهنگ وباتوجه به الگوهای رفتاری وکرکترهای اخلاقی که در رفتار طالبان به نمایش گذاشته میشود، ناشکیبایی، تشنج آفرینی، قتل وغارت از خصوصیات بارزاین فرهنگ میباشد که دریک تعامل مشترک فقر و ناکارآمدی آن را درمعرض تماشا میگذارد. سیاه بختی هایی که زندگی مردم افغانستان را به جهنم تبدیل کرده است درواقع از داده های همین فرهنگ میباشد که دراشکال فجایع و مصائب دنباله دار برزندگی مردم افغانستان سایه افگنده است.

افغانستان علیرغم ذخایر طبیعی، چرا تاهنوز نتوانسته است در ردیف کشورهای توسعه یافته قراربگیرد؟ چرا مناطق جنوب این همه ازظرفیت بالای تشنج پروری برخوردار است؟ چرا استعداد همزیستی مسالمت آمیز درجنوب ناشکفته مانده است؟ چرا مردم جنوب برای ملاعمر عسکرمیدهند ومانع تامین امنیت درافغانستان قرار گرفته اند؟ چرا فقط درجنوب سفره ء میزبانی برای تروریزم بین المللی پهن است؟ اینها وخیلی از سوالات دیگر، پدیده هایی اند که باید جواب آن را دربستر داده های فرهنگ وسنت های رایج درجنوب جستجو کرد. حاکمیت های سیاسی اصولا تولید فرهنگ ونگرش سیاسی یک جامعه می باشد. لذا وقتیکه تولید یک فرهنگ ازجنس عبدالرحمن وملا عمر باشد،

دورازانتظار نیست که مفاخر تاریخی ویران گردد، به صورت زنان اسید پاشیده شود، مکاتب به آتش کشیده شود، انسانها مانند گوسفند سر بریده شود و فرهنگ انتحاری درباورهای دینی ساکنان جنوب نهادینه گردد (1). اما اینکه روشنفکران پشتونتبار از کنار این واقعیت های تلخ بی تفاوت میگذرند، ریشه درتعصب شدید قومی شان دارد که ازداده های همین فرهنگ میباشد. هرچند که بحران جنوب ریشه دربسترفرهنگ وسنت های آن دیار دارد، اما کشتار وبمبارد آن مردم مصیبت و فاجعه ی دلخراش برای تمام مردم افغانستان میباشد.

 

اما درمورد عبدالرحمن وقتل عام هزاره ها

همین که خیلی ها هنوز قتل عام هزاره ها را توسط امیرعبدالرحمن سرکوب بغاوت میدانند، نشانه ی ازنگرش فاشیستی وتعصب داغ قومی میباشد. درمورد قتل عام هزاره هابه اندازه کافی اسناد ومدارک تاریخی وجود دارد و تحقیق شده است. مهمترازهمه مدارک زنده یعنی هزاره هایی می باشند که از قتل عام آن امیر، جان سالم بدر بردند وامروز در کشورهای ایران وپاکستان باهویت ایرانی وپاکستانی زندگی می نمایند. جنرال موسی ریس ستاد ارتش پاکستان در حکومت ایوب خان و گورنر ایالت بلوچستان ازهزاره های افغانستان بود که خانواده اش به دلیل سیاست نسل کشی عبدالرحمن به هند بریتانوی پناه برده بود. نظر به داده های تاریخی، بیشتر از 62 فیصد جمیعت هزاره های آنروز بدستور امیر عبدالرحمن قتل عام شدند و زمین های زراعتی شان به پشتونهای جنوب ونوار مرزی سپرده شد. دای چوپان، دهراود، چوره، اجرستان، ارغنداب قندهار، موسی قلعه، وردک سرزمین های اصلی هزاره ها هستند که اکنون درتصرف پشتونها قرار دارند (2).

داستان چهل دختران که یوسف ریاضی آن را به نظم درآورده است یکی از تلخ ترین مصیبت هایی است که توسط سربازان امیر عبدالرحمن بر هزاره های ارزگان تحمیل گردیده است. داستان ازاین قرار است، زمانی که مردم ارزگان مرکزی درمحاصره سربازان امیر قرار گرفتند، دختران و خانمهای جوان به دلیل اینکه در معرض تجاوز سپاهیان امیر قرار نگیرند بصورت دسته های چهل نفری از ارتفاع یک کوه بلند خود را به زمین می انداختند (3). هزاره هایی که بعد از تسلط امیر برهزاره جات زنده ماندند، رسمآ به فرمان دولت به بردگی کشانیده شده و زنان واطفال شان در سه بازار مرکزی، کابل، جلال آباد و قندهار درمعرض فروش قرار گرفتند. تعدای کثیری ازهزاره ها جبرآ به تغیر مذهب وادار گردیدند که نمونه های آن در نهرین، قندوز و سرخ پارسای پروان میباشد(4). اینها وهزاران نمونه های دیگر، نماد عریان نسل کشی یک ملت توسط امیر عبدالرحمن می باشد. اما اینکه این نسل کشی، سرکوب بغاوت نامیده میشود باهیچ منطق انسانی قابل توجیه نمی باشد. عمق این مصییبت هولناک زمانی برای یک پشتون قابل درک ودریافت میگردد که این رخداد تلخ را برعکس فکرکند ولحظه ی خود را به جای یک هزاره بنشاند که قتل عام، اسارت، وبازار فروش بردگی را تجربه کرده است. حکم بردگی هزاره ها درزمان امان الله خان لغو گردید(5).

 

اسطوره یا اساطیر:

اسطوره یا اساطیر، ازچشم اندازهای متفاوت تعریف شده است که تعریف یکسان و مورد اتفاق از آن وجود ندارد. درفرهنگ دهخدا اسطوره سخن پریشان، بیهوده و سخن باطل معنی شده است. اما اسطوره از منظرتاریخی، به شخصیت های واقعی اطلاق شده که باگذشت زمان در روایات و افسانه ها پیچیده است و چیزی بر جذابیت واهمیت آن افزوده شده است (6). اما اینکه خانم ملالی درفهرست اسطوره تاریخی قرار گرفته است، یک جعل برهنه وآشکار میباشد که برای جبران فقر فرهنگی به آن مبادرت ورزیده شده است. همانگونه که درنگارش قبلی اشاره رفته بود، فقر وغنامندی یک فرهنگ از تولیدات و فرآورده های آن در زمینه های مانند ادبیات، صنعت وتکنولوژی، مهارتهای فنی و اخلاق همزیستی مسالمت آمیز تبلور وتجلی می یابد. باتوجه به این پدیده ها، فرهنگی که ملالی دربسترآن جعل شده است تاهنوز نتوانسته است که مبلغ ومروج همزیستی مسالمت آمیز قرارگرفته و به تولید ارزشها و مفاخر انسانی بپردازد. تولید وبازتولید خشونت ازمظاهر عریان این فرهنگ است که بصورت حملات انتحاری، ارزش ستیزی وانسان کشی تمثیل میگردد. البته فراموش نکنیم که داده های خشونت بارهمین فرهنگ میباشد که امروز آرامش تمام مردم افغانستان را به گروگان گرفته است.

آقای شبیر درمورد زبان پشتو پرسیده است. به رغم اینکه این زبان، یکی ازدوزبان رسمی مردم افغانستان میباشد اما نگارنده تاهنوز ضرورت فراگرفتن آن را درحد نوشتن احساس نکرده است. هرگا ه این زبان بتواند مثل سایر زبانهای زنده ی دنیا بستر تولید اندیشه وتفکر قرار بگیرد، ناگزیر درمعرض توجه قرار خواهد گرفت و علاقمندان زیادی را به سوی خود جلب خواهد کرد. اما اگر ظرفیت و قابلیت این زبان برمبنای معیارهای زبانی و همسو با نیاز های زمانی توسعه نیابد گستره مصرف آن بیشتر ازاین محدود خواهد شد.

آقای شبیر از عبد الخالق ونادرخان نام برده است که لازم می بینم سطری چندی درمورد عبدالخالق وشهامت بی مانند او اضافه نمایم. عبدالخالق یک واقعیت انکار ناپذیر تاریخ افغانستان است که بعد ازمرگش به اسطوره ء تاریخ این سرزمین تبدیل شده است.

عبدالخالق دراوج اقتدار استبداد، قلب استبداد را نشانه گرفت وبر زخم مصیبت رسیدگان شمالی مرهم گذاشت. عبدالخالق آرزوهای درخون تپیده ی میلیونها هموطنش را درصحن مکتب نجات(امانی) به تمثیل نشست وهرچند که خود ویارانش در زیر ساطور استبداد تکه تکه شدند اما به عنوان اسطوره تاریخی این سرزمین به جاودانگی پیوستند.

شهامت وشجاعت عبدالخالق حماسهء ماندگار در تاریخ افغانستان میباشد که دربرگهای تاریخ افغانستان ودر پرده های ذهن وخاطر میلیونها انسان ستم دیده ی این سرزمین برای همیشه ماندگار میباشد. اما نام نادرخان درحافظه ء تاریخ و درذهن مردم افغانستان بخصوص مردم شمالی با قتل و غارت گره خورده است. او نیز محصول وفرآورده ی همین فرهنگ خشونت پرور بود که مردم شمالی را به مصیبت نشاند وهزاران جنایت را ازخود درتاریخ وفرهنگ این سرزمین به یاد گارگذاشت. هرچند که نادرخان توفیق نیافت تا گستره ی جنایاتش را بروفق مراد توسعه ببخشد، اما نیت و آرزوهای مصیبت خیز او در رفتار و سیاست های ظاهرشاه وداودخان تبلور و تجلی یافت. هرچند که آقای کاکر پرسش های دیگری را نیز مطرح کرده بود که به دلیل عدم ارتباط آن با موضوع موردبحث، ازپرداختن به آنها صرف نظر گردید.

 

فرجام کلام اینکه بحران جاری درافغانستان ریشه دربستر فرهنگ وسنت های رایج درجنوب دارد. هرگاه این فرهنگ وسنت ها درمعرض بازنگری ونقد بی رحمانه قرار نگیرد سعادت وخوشبختی مردم افغانستان برای همیشه درگروگان خواهدبود. اعتراف به این واقعیت هرچند که خیلی تلخ است اما حاصل شیرین دارد.

 

رویکردها:

1 ـ اسید پاشی به روی دختران دانش آموز درقندهار

http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2008/11
/081112_dn_afghan_girls.shtml

2 ـ ل تیمورخانوف، تاریخ ملی هزاره، ترجمه عزیز طغیان چاپ کویته پاکستان 1989

3ـ حاجی کاظم یزدانی، پژوهشی درتاریخ هزاره ها، چاپ ایران 1371 خورشیدی

 4 ـ سید عسکر موسوی، هزاره های افغانستان، ترجمه اسدالله شفایی چاپ تهران انتشارات سیمرغ 1379

5 ـ تیمورخانوف، تاریخ ملی هزاره، ترجمه عزیز طغیان چاپ کویته پاکستان 1989

6 ـ http://www.cloob.com/club/article/show/clubname
/TaraNnoM_PayiZi/articleid/79301

 

 

 

بالا Up

بازگشت Home