|
|
حکومت
کرزی تبلور
فرهنگ فقیر
قبیله فرشته
حضرتی اا
جنوری 2009 سویدن پیش
ازبرگزاری
کنفرانس بن،
حامدکرزی
درتعاملات
سیاسی
افغانستان چهرهء
ناشناخته ای
بود
وکمترمورد
توجه محافل
سیاسی قرار
داشت. هرچند
که آقای کرزی
رابطه نزدیک
با سازمان
سیا داشت،
اما این
رابطه درحدی
نبود که اورا درمدیریت
بحران
افغانستان
شریک وسهیم
بسازد. آنگاه
که نام آقای
کرزی بر روی
میز چانه زنی های
سیاسی
قرارگرفت،
باموجودیت
نام آقای ستارسیرت
و مرحوم حاجی
عبدالحق
درآن فهرست،
احتمال
برگزیده شدن
وی چندان
محتمل به
نظرنمی آمد.
اما وقتی که
حاجی
عبدالحق به
دست طالبان اسیر
شد و دریک
تعامل مرموز به
شهادت رسید،
معادله برهم
خورد و دست
سخاوتمند
ارباب
برشانه کرزی
نشسته و اورا
برمسند
اقتدار
سیاسی
افغانستان نشاند.
به دنبال این
تحول، وعده
های فراوانی
ازطرف جامعه
ء بین المللی
برای اعمار
افغانستان
سپرده شد، مبالغ
هنگفتی برای
بازسازی
زیرساختهای
افغانستان
دراین کشور
سرازیرگردید
و باحضور نیروهای
حافظ صلح
درافغانستان،
هزاران امید
سوخته
دردلهای
مردم
این سرزمین
جان گرفت. ازآن
روزگار
تاکنون هفت
سال میگذرد و
درامتداد
این هفت سال
علیرغم حضور
نظامی
امریکا
وناتو،
میزان
ناامنی
افزایش یافته
است، میزان
کشت وتولید
تریاک چند
برابرشده است،
طالبان هر
روز
نیرومندتر
میگردد به
گونه ی که حتی
موفقیت ناتو
وامریکا را
درافغانستان
به چالش
کشیده اند
وفقر وفساد
اداری نیز بیداد
میکند.
باتوجه به
این واقعیت،
این سوال مطرح
میگردد که
چرا
افغانستان
ازاین وضعیت
بیرون
نمیشود؟ چرا
تلاشهای بین
المللی برای
تامین صلح
وامنیت
دراین کشور
به ثمر نمی
نشیند؟ چرا
استعداد
همزیستی صلح
آمیز و
وباورهای همگرایی
دراین کشور
ناشکفته
باقی مانده
است؟ چرا
مردم جنوب
افغانستان
با گزاره های
سازندگی بیگانه
اند وبه
ویرانگری
کمر بسته
اند؟ اینها
وخیلی پدیده
های دیگر،
سوالاتی اند
که پاسخی
قابل قبول
برای آنها
ارائه
نگردیده است.
هرچند که این
سوالات را
ازمناظر
وازچشم انداز
متفاوت
میشود پاسخ
گفت اما قبل
ازهمه چیز پاسخ
این سوالات
را می باید
دربستر
تاریخ، سنت
وفرهنگ حاکم
برسرنوشت
سیاسی
افغانستان
جستجو کرد.
بحران امروز
افغانستان
دریک بستر
تاریخی
وفرهنگی
قابل نگرش
وتحلیل
میباشد که
ریشه های آن
درامتداد
تاریخ در
بستر فرهنگ
وسنت های
حاکم
برتعاملات
سیاسی پرورش
یافته است. به همین
دلیل است که
آقای کرزی
وملاعمر به
عنوان
تولیدات
خالص این
فرهنگ، تمام
تلاش وامکانات
بین المللی
را یکی برای
ماندن
برقدرت ودیگری
برای رفتن
ازقدرت به
خود اختصاص
داده اند. هرچند
که پذیرفتن
این واقعیت
خیلی دشوار
مینماید اما
واقعیت همین
است که کرزی
وملاعمر پشت
وروی یک سکه
میباشند که
دربستر یک
فرهنگ وسنت
پرورش یافته
اند و نحو
نگرش
وتفکرشان
ازآموزه های
فرهنگ مشترک
تعذیه
میشوند. به
تعبیر دیگر،
کرزی
وملاعمر
داده ها
وآموزه های
یک فرهنگ را
دردونقش
متفاوت
تمثیل می
نمایند. بنابراین
دولتی که
آقای کرزی
دراهرم
رهبری آن نشسته
است، درواقع
یک سیستم
بازسازی شده
قبیله ی میبا
شد که ظاهرا
با مشخصات یک
دولت مدرن برسرنوشت
سیاسی
افغانستان
تحمیل شده
است. اما این
سیستم قبیله
ی باظاهر
دولت ملی
تمام منابع
قدرت را
درانحصار
گرفته است و
با استفاده
ازاین منابع
قبل ازهمه
چیز، از
منافع
وموقعیت قبیله
حراست
وپاسداری
مینماید. باتوجه
به این
واقعیت،
ناکارآمدی
دولت آقای
کرزی، ناکارآمدی
یک شخص و چند
شخص نیست که
برخواسته ازعدم
صلاحیت فکری
وذهنی
آنهاباشند.
ناکارآمدی
این دولت در
واقع
ناکارآمدی
وبیماری یک
فرهنگ فقیر
را به نمایش
میگذارد که
درحیات دوصد وپنجاه
ساله اش
نتوانسته
است بستر
تولید وپرورش
ارزش ومفاخر
انسانی قرار
بگیرد. تاریخ
افغانستان
روایتگر
صدها حوادث
ورخدادهای
تلخ وخونینی
است که
ازبستر همین
فرهنگ و
باپشتوانه ی
همین فرهنگ
بر سرنوشت
وزندگی مردم
افغانستان
تحمیل شده
اند. استبداد
سیاسی، تفرق
اجتماعی،
گسستگی ملی،
ترویج عصبیت
های قومی وخشونت
پروری
درافغانستان،
درواقع
فرایند همین فرهنگ
وسنت میباشد
که بحران
امروز
افغانستان
را شکل
بخشیده است.
کرزی وملا
عمر هرچند که
ظاهرا
دربرابرهمدیگر
قرار گرفته
اند اما هردو
دردو نقش
متفاوت
دلایل
وعوامل
تمدید بحران موجود
را فراهم می
نمایند که در
واقعیت
ماهیت بحران
آفرینی
فرهنگ جنوب
را درمعرض
نمایش میگذارند.
لذا باتوجه
با گزاره های
خشونت پرور
این فرهنگ،
عبدالرحمن،
نادرخان،
داودخان، ملاعمر،
کرزی، احمد
زی، وهرکسی
دیگری که
ازبستراین
فرهنگ
برسرنوشت
سیاسی
افغانستان
تحمیل شود،
داده های
نظام سیاسی
چیزی جز
ترویج نفاق،
تمدید بحران
وتکثیر
خشونت
نخواهد بود.
همانگونه که
تمام
نظامهای
سیاسی
درافغانستان
برتابنده ء
باورها وسنت
های قبیله
بوده اند،
دولت آقای
کرزی نیز
بستر
بازیهای سیاسی
واقتصادی
قبیله
میباشد که
بااستفاده
از امکانات
جامعهء بین
المللی قبل
ازهمه چیز
پایگاه
وجایگاه قبیله
را درنظام
سیاسی
مستحکم می
سازد. این
رفتار ونگرش
سیاسی چیزی
نیست که با
رفتن آقای
کرزی وباآمدن
آقای احمدزی
متحول گردد
بلکه این رفتار
بصورت یک
ساختار پیدا
وپنهان
اخلاقی در رفتار
واخلاق تمام
مردان قبیله
نهادینه شده
است وتغیر
این رفتار به
این سادگی
امکان پذیر
نیست. متاسفانه
درافغانستان
پدیده ی
فرهنگ وتولیدات
فرهنگی یک
بحث کاملا
ناشکفته است
که تاهنوز به
ندرت کسی به
این پدیده
پرداخته است.
هرچند که این
قلم قبلا نیز
به این پدیده
پرداخته بود،
اما شکافتن
درست این
بحث، تعمق ودقت
خیلی بیشتر
میطلبد که
درحوصله این
نگارش نمی
گنجد. داده
های تاریخی
دراین سرزمین،
این واقعیت
را درمعرض
تماشا
میگذارد که تازمانیکه
سیستم سیاسی
توسط آموزه
های همین فرهنگ
هدایت و
رهبری شود،
ریشه های
بحران همچنان
درآب خواهد
بود ومردم
افغانستان
عزادار آرزوهای
ازدست داده ی
شان باقی
خواهندماند.
وقتی که سیاست
های دولتی
ورفتارسیاسی
با آموزه های
فرهنگ وسنت
های بیمار
قبیله ی
تعریف
وتدوین گردد،
هیچ تفاوتی
نمیکند که
این سیاست
توسط کرزی
رهبری میشود
یا توسط
کسانی دیگر
ازاعضای قبیله.
همانگونه که
با رفتن
سدوزایی ها
وبا آمدن
محمد زایی ها
هیچ تغیر
وتحولی مثبت
در رفتار
ونگرش
حاکمیت صورت
نگرفت، لذا
با رفتن کرزی
وبا آمدن
احمد زی
واچکزی
ویاهرکسی
دیگر از تبار
کرزی، گرهی
ازمعضلات
موجودافغانستان
گشوده
نخواهد شد،
مگر اینکه
آموزه های
این فرهنگ
مورد
بازبینی
قرار گرفته
ورفتار
واخلاق قبیله
ی جایش را به
رفتار
واخلاق
انسانی
بسپارد.
همانگونه که
درامتدادتاریخ
این رفت وآمد
ها جریان
داشته است
اما تغیر
وتحولی که
افغانستان
را درکنار
سایر ممالک
جهان
قرارداده
ودر افتخارات
بشری سهیم
بسازد، صورت
نگرفته است. پس
بنا براین
ناکارآمدی
دولت کرزی
وسقوط آن
درگرداب
باورهای
قبیله ی،
ازمقتضای
فرهنگ بیمار
وفقیر قبیله
میباشد که
درحقیقت
سرنوشت تمام
مردم
افغانستان
را به بازی
گرفته است. مردم
افغانستان
همانگونه که
دربیشتر
ازیک قرن
گروگان
رقابت های
خونین
قبایل سدوزایی
ها ومحمد
زایی ها بوده
اند، امروز
نیز توسط
داده ها
وگزاره های سنت
وفرهنگ
قبیله به اسارت
گرفته شده
اند. میگویند
که ازکوزه
همان تراود
که درآن هست.
ظرفیت
وماهیت
سیاسی حکومت
آقای کرزی،
تراویده از
فرهنگ قبیله
میباشد که
تولیدات این
فرهنگ درطول
تاریخ جز سیاه
بختی ومصیبت
چیزی دیگر
نبوده است.
شاهکار معاصر
این فرهنگ
ویرانی بت
های بامیان،
قتل عام مردم
مزار
وبامیان و
سیاست زمین
سوخته
درشمالی
وترور
وتریاک
میباشد که
مثل داغ سیاه
برپیشانی
افغانستان
نقش بسته است.
مکتب سوزی
وارزش ستیزی
از سازه های
کلیدی این
فرهنگ است که
هرازچند
گاهی با
سربریدن
مردم و
به آتش کشانیدن
مکاتب و
مراکز صحی به
نمایش
گذاشته
میشود. وقتیکه
آقای کرزی به
ملا عمر
وحکمتیار
برادرخطاب می
کند وازآنها
برای شرکت
درحاکمیت
سیاسی دعوت
می نماید، به
این معنی است
که درفرهنگ
قبیله قتل،
غارت و آدم
کشی معیار
برتری
وشهامت دانسته
میشود و
ملاعمر
وحکمتیار به
رغم تمام
جنایتهای که
مرتکب شده
اند،
قهرمانان
معاصر قبیله
می باشند.
اگرچنین
نباشد،
باکدام وجدان
سالم انسانی
میشود که
جنایتکارترین
انسانهای
تاریخ معاصر
افغانستان
را برائت داد
و پس ازبرائت
در رهبری
واداره
افغانستان
سهیم ساخت؟ هرچند
که آقای کرزی
درشرف رفتن
ازقدرت میباشد
و به گمان
اغلب
دربازیهای
سیاسی بعدی
نقشی نخواهد
داشت اما
رفتار ونگرش
های قبیله ی
کرزی در
امتداد
زمامداری اش
سبب گردید که
شعله های
بحران جاری
درافغانستان
باشدت بیشتر
تر شراره
بکشند. حتی
لابیهای
قبیله چه
درساختار حکومت
کرزی وچه
دربیرون
ازاین
ساختار به
شدت تلاش
ورزیده اند
که توجه
جامعه جهانی
را ازواقعیت
های اصلی
افغانستان
منحرف نموده
وبرای آنها
تصویر
وارونه
ارائه
نمایند. متاسفانه
یک سنت مزخرف
سیاسی که حتی
در ازذهان
دیگران نیز
تحمیل شده
است، این است
که ریس جمهور
افغانستان
باید
پشتونتبار
باشد. این سنت
پوچ ازیکسو
مغایر با
اصول و
ارزشهای
انسانی
میباشد که
میان اقوام
مختلف
افغانستان
خط درشت تبعیض
کشیده
واستعداد
انسانی
دیگران را به
تحقیر میکشد
وازسوی دیگر
سبب گردیده
است تا سایر
اقوام ساکن
درافغانستان
گروگان سنت
های ارزش
ستیز قبیله
بماند که
محصول آن جز
فقر وسیاه بختی
چیزی دیگر
نبوده است.
متاسفانه
این سنت مزخرف
ریشه درعمق
باورهای
قبیله دارد
که برای 250 سال
افغانستان
را برای
ساکنان آن به
جهنم
تبدیل کرده
است. هرچند که درظاهر قضیه مسیر تحولات سیاسی افغانستان را رقابت های امریکا وانگلیس و کشورهای منطقه تعیین می نماید اما واقعیت این است که ریشه های بحران امروز افغانستان از بستر فرهنگ قبیله تغذیه میشود. ملاعمر، حکمیتار وکرزی ازتولیدات خالص همین فرهنگ اند که هرکدام درنقش متفاوت برای مردم افغانستان مصیبت می آفرینند. درحقیقیت این فرهنگ استعداد همزیستی مسالمت آمیز و گزاره های همگرایی را در درون خود کشته است که ازهمین رو داده های آن دراشکال خشن ترین اعمال ضد انسانی به نمایش گذاشته میشود. بنابراین دلایل ناکارآمدی حکومت کرزی را باید در سازه های فرهنگ وسنت های قبیله جستجو کرد که این حکومت تراویده ی از آن است. لذا هر سیستم سیاسی که تولید وفرا آورده ی خالص این فرهنگ باشد، متن ومحتوای بهتر از حکومت آقای کرزی نخواهد داشت. |
|