|
|
نـوروز
یا (سال نو)
نویسنده:
نجیب الله (جویا) سال
نو یا نوروز
یکی از کـهن تـرين
و گسـترده تـرين
آيـين
مـشـترک
درميـان
مـلـتها و
اقــوام
هـمـه
ســرزمـين
هــای حـوزه
تـمدنـی ما
اسـت، كه بر
محـور
شـادمـانی و
هـم دلی،مهـر
وهمـبستـگی
بـنا شـده و
بـه روان
انسـان
تـازگـی و
تحـرک نـو می
بخـشــد.
برپـا کردن جـشنهــای
شـادمـانه و
مهـرانه
درگـذرتـاريـخ
يکی از
ويـژگـیها
و نيــازهــای
زنـدگـی
جـمعـی
انسـانهــا
بــوده و
هـسـت. در
همـين
راسـتا
بـاشـنـدگـان
افغانستان بـر
پـايـه
پـژوهــشهــای
شــمـاری
ازدانشـمـندان،
از زمـانهــای
قـديـم جـشن
هــا را بـه
عـنوان
ابـزار
شـادمـانی و
نشـاط روان و
پـويـايی
انـديشــه،
مهـم ترين
بخـش
زنـدگـی
خـود می
دانند. نـوروز،روزتولـد
دوبـاره
طـبـيعـت
نـزد مردم ما
بوده و يکی از
شــادمـانه ترين،
زيبـاتـرين
و عـزيـزتـرين
جشـنهــا
میباشد
وهسـت که هـر
چـند
بـارهــا به
ناخواسته
کـم رنگ شـده
ولی هـيچ گـاه
فـرامـوش
نمیشود.نـوروزازهـزاران
سـال پيش بـه
ايـن سـو بـه
عـنوان بزرگترين
و مردمـی
تـرين جشـن
ملـی
بـوسـيلـه
ملت هــای
گـونـه گـون
آسـيا بـه
عـنوان
آغـاز بـهــار
بـا سـرور و سـرود
در نخسـتين
روزسـال
خـورشــيدی
بـرگـزار
شده، مـی
شــود و
خـواهـد
شـد. ايـن
جشـن شـادمـانه
آفرينش
طـبـيعـت
بـا آغاز
بـهــار،
آغاز فـصل
کـشـت هـم
زمـان اسـت و
درازی شـب و
روز بـا هـم
برابر مـی
شـــود.نـوروز،
جشـن زايـش و
رويـش،
پـرورش و
آفـرينـيش
طـبـيعـت
اسـت که
پـيشيـنه و
ريـشه در
تـاريـخ
بـاسـتان
دارد، در
فرايـند
نـياز هــای
درهم تنـيده
مـادی و
معـنـوی
مردمان مـا
در پـيوند
اقـليم و
سـاخـتارهــای
اقتصـادی
سـرزمـينما
افغانستان
زاده شـده
اسـت و بـه
عـنوان پرمـايـه
تـرين جشـنی
که در خـود
ويـژگـی
هــا وسـنتهــای
پسـنديده ای
را نهـفته
دارد،و به
هـمت نـوروزبـاوران
تا امروز پا
برجا مـانده
اسـت .شــمـاری
از
پـژوهشـگـران
و سـخـن
پـردازان،
ريـشـه
تـاريـخی
جشـن نـوروز
را بـه جـمشـيد
نسـبت داده
اند و آنــرا
" نـوروز
جمشـيدی"
نامـيده اند.
شـاهـنامه
فـردوسی نيز
جشـن نـوروز
را بر بـه تخت
نشـسـتن
جمشـيد نسـبت
می دهـد،
بنابر
افـسـانه
هــای كهـن
جمشـيد شـاه
در هـفت
هـزار سـال
پيش دسـتور
بـه بـرگـزاری
نـوروز می
دهـد. در
سـراسـر
امـپراتوری
او هرسـاله
هـرمـز
فروردين (
نخستين روز
فروردين) را
جـشـن می
گـرفـتند و
بـه شـادی می
پـرداخـتـنـد امـا
شـمـاری از
پـژوهشـگـران
و تـاريـخ نگـاران
بريـن نظرند
كه جشـن
نـوروز پيش
از جمشـيد و
قرن هــا
قبل از
زردشـت نيـز
برگزار می
شــده اســت.
دربـاره
خـاسـتگـاه،
پـيشـيـنه و
ريـشـههــای
تـاريـخی
نـوروز
اســطوره،
افـسـانه و
سـخن بسـيار گـفته
اند و
شـمـاری از
پـژوهشـگـران
آنــرا از
مراسـم کـهن
آريايی
دانسـته اند
که هـزاران
سـال پيـش،
بـاشـندگان
سـرزمـين
هــای آريـانـای
کـهن، روز
اول سـال
خـورشــيدی
را بـا
بـرگـزاری
مراسـم ويژه
و توام بـا
سـرور و
شـادمـانی
جشـن می
گـرفـتند. امـا
پيدايش نـوروز
بـه هر عـللی
و منـشـايی
که بـاشـد،
سـمبول و
نشـانه ای از
تـاريـخ و
فـرهنگ
مـشـترک حـوزه
گسـترده ای
تـمدنـی در
آسـيا اسـت و
از مرزهــای
سـياسی کنـونی
حکومتهــا
فـرسـخ هــا
فراتر می
رود.شـمـار
زيادی از
دانشـمنـدان
بر ايـن
نظـرند که
نـوروز دارای
خـاسـتگـاه
سـرزمينی،
فراملی و
فراقومی
اسـت، آيـينی
اسـت
برخـاسـته
از مجـموعه
شـرايط طـبيعی-اقـليمی
و بن مـايههــای
اعـتقادی
مردمان در
پهنه
جغرافيايی فـرهـنگـی
آريـانـای
قـديم، بدون
وابسـتگی بـه
هيچ قوم،
مذهب و گروه
خاص. آيـين
نـوروزی وجه
مشـترك همه
گروههــای
قومی و
اعتقادی را
در حـوزه
گسـترده
بـازتاب می
دهـد. همه
اقوامی كه
بـه ايـن
سـرزمين
آمدند و همه
جريانهــای
اعـتقادی كه
در ايـنجا
رواج پيدا
كردند، در
فرجام آيـين
نـوروزی را
پذيرفته
اند، از آن
مـايه گرفته
اند و بر آن
اثر گذاشــته
انـد . از
ايـن رو
آيـين نـوروزی،
آيـين
فراقومی و
فراکشـوری
بــوده و بـه
هيچ وجه در
دايـره تنگ
زبـان و قـوم
نمی گنجد. از
همـين
جاسـت که
کارکرد
آيـين
نـوروزی بـه
عـنوان ميراث
مـشترک
تـاريـخی و
هويت
مـشـترک
فـرهـنگـی و
معـنـوی در
امر
همـبسـتگی
منطقه ای
توانمند
میباشد.از
آنجا که در سرزمـين
هــای
گـسـترده
حـوزه
نـوروزی بـه
سـبب شـرايط
طبيعی و
اقليمی،
فـصلهــای
سـال جـلوههــا
و مشـخصههــای
روشـن و
متمـايزی
دارند،
تغـيير فصل و بـه
ويژه بيداری
طـبـيعت و
آغاز
بـهــار، همه
جا بـا آداب و
رسـومی
همراه اسـت.
ايـن همرايی
و همـاهنگی
طـبـيعت بـا
سـنتهــا و
آيـين هــای
اجـتمـاعـی
يکی از رمـزها
و راز هــای
پايـداری و
اسـتواری
نـوروز در گــذر
پر پيچ و خم
تـاريـخ
اســت. آيـين
نـوروزی از
روسـتا تا
شـهـر، از
قـلمرو
سـياسی تا
حـوزه
گسـترده
فـرهـنگـی
دارای کارکرد
نيرومند
وحدت
آفرينی اسـت.
بـاورهــا و
رفتارهــای
نـوروزی در
اجزا و در
كليت خـود،
در گوشـه و
كنار
سـرزمـينهــای
پهـناور
حـوزه
نـوروز
سـرشـار از
عـناصر
مهرآفرينانه،
آشـتی
جـويانه و
اميدگـرايانه
می بـاشـد.
نـوروز در
کليت خـود
درفـش امــيد،
همـبستـگی و
زدودن
کـدروتهــاسـت
که در
سـرآغاز
هرسـال خـورشــيدی،
بر بلـندای
راوبط ديرين
سـال در
سـرزمـينهــای
گسـترده
حـوزه
تـمدنـی
نـوروز
برافـراشـته
می شـود و بر
هم سـويی و هم
پايی بـاورهــای
نـوروز بـا
فرهنگ
هــای اقوام
گـونه گـون
منطقه است.
شـمـاری از
صاحب نظران
به این نظر
انند که
آيـين زيبـا
و کـهن
نـوروز در
برگـيرينده
ای اجـزای
سـازنده همراه
با ترکيبهای
پيـچـيده ای
از مفاهيم و
معانی اند که
در يک
پيوسـتگی با
هم تنيده و
بـافته شـده
اند که هر يک
ازآنها نقـش
و ارزش، کنش
اجـتمـاعـی
و فردی،
پيوسـتگی
گذشـته و
آينده را
بـازتاب می
دهــد. اصل
و بن آيـين نـوروزی
بر محور زنده
کردن و زنده
نگهداشـتن نيکی
هــا، نيايش
و سـتايش
زيبـايی و
آرزوی دور
داشـتن
زشـتی هــا
و پليدیهــا
بنا شــده
اســت. در
نـوروز هرکس
می خـواهد
تا آنجـا که
در توان
دارد، نيکی
هــا را در
بـهترين و
زيبـاترين
قالبهــای
هنری و بـا
بـهترين
آرزوهــا
بنمـاياند.
از ايـن رو
موسـيقی و آواز،
شـعـر و
سـرود،
داسـتان و
طنز،
نگـارگری و
هنرهــای
دسـتی همه از
آيـين
نـوروزی
متاثرند و
نـوروز نيز
از آنهــا
تاثير
پذيرفته اسـت.
بـه گواهی
تـاريـخ هنر
در همه دوره
هــا تا
زمـان مـا
بـا نـوروز يـار
و هـم سـفر بــوده
اسـت.آيـين
نـوروزی
نقـشی پويا و
نيرومند در
انسـجام و
وفاق
خانـواده
دارد. همه
در نـوروز
سـعی می
کـنند در هر
جايی که باشـند،
بـه خانه و
کاشـانه
خـود
برگردند تا
در سـاعت
تحويل سـال
در جـمع
خانـواده و
در کنار سـفره
نـوروزی
بـاشـند.
رعايت فرهنگ
و اداب نـوروزی،
فرسـتادن
نامه و کارت
شـادبـاش با
اشـعار و
متون زيبا،
عـيادت از
بيمـاران،
ديد و
بـازديد از
دوسـتان و
نزديکان
همراه با آرزوی
سـلامتی و
سـال پربار
برای تک تک
آنها، برپا
داشـتن
محافل شـادی
و آوازخوانی،
همه و همه در
تحکيم صفا و
دوسـتی، مهر و
محبت ميان انسـانهــا
نقـش بـارز
دارد.در
روزهــای
بـهــاری مردم
خانه هــا را
ترك می كنند
و به دامـان
طـبـيعت
پناه می برند
و در كنار
سـبزه که
نمـادی از
زنـدگـی نـو
اسـت، روز را
ســپری می
كنند. می
خواهند که
نـوروز را در
آغوش طـبـيعت
جشـن بگيرند
و سـرآغاز
سـال را بـا
تجديد
خاطرهــای
از پيوند
ديرينه
انسـان و طـبـيعت
گره بزنند.
پيوند
انسـان بـا
طـبـيعت،
رمز پايداری
و راز
مـاندگاری
نـوروز اسـت
که از آن بـه
نام " فلسـفه
وجودی
نـوروز " ياد
می کـنند .
انسـان، بـا
پايان يافتن شـب هــای
سـرد و
دلـگير
زمسـتان و
آمدن بـهــار
زنگار هــای
کـهنه را از
قلب و
انديشـه بر
می کند و بـا
حركت
نمـادين "
خانه تكانی "
بـا طـبـيعت
همگام می
شـود. آيـين
نـوروزی در
پهـنه وسـيع
سـرزمـين
هــای يادشــده
سـابقـه
ديرينه
داشـته، بـا
اســطوره و
افـسـانه
گره خورده
اسـت و
ريـشـه در
ژرفای روح و
زنـدگـی مـردمـان
ايـن خـطه
دارد. الـبته
آيـين نـوروزی
در هر
مرزوبوم بـا
ويـژگـی
هــا و بـاور
هــای بومی
آميخته
شــده اسـت که
قطعاً رنگ و
بوی ويژه ای
بـه آن داده
اسـت و در
بـلـخ کـهن
برپايی نـوروز،
جشـن
بـاسـتانی
گل سـرخ و
برافروختن آتـش
بـه درازای
تـاريـخ آن
عمر دارد.
خرابـههــای
قـلعه
بـخـدی
وآتـشـکده
نـوبـهــار بـلـخ
بـاسـتان
شـاهـد ايـن
مدعا اسـت.
بـلـخ در
روزهــای
جشـن نـوروز
شـبـيه بـه
سـبدی پُـر
از گل سـرخ
زيبـا و دلانگـيز
اسـت. بـلـخيان
نه تنهــا
نـوروز و
جشـن گل سـرخ
را گـرامی و
عـزيز می
دارند، بلکه
آنــرا بـا
مراسـم ويژهای
شـادمـانه
در دامن
طـبـيعت
بـرگـزار می
کنند.داشـتن
و برپايی
روزهــای
شـادمـانه و
زيسـتن در
کنار
طـبـيعـت
بويژه برای
مردم مـا که
بـه حـد کافی
روزهــای
غمگين دارند
و سـال ها
اسـت که خنده
برلب آنهــا
نه نشـسـته
اسـت، چه
سـعادت
بزرگی اسـت.
نوروز پيام
آور شـادی و
اميد اسـت و
خنده برلب
انسـان می
نشـاند. اميد
برآن اسـت که
کفه شـادی و
خنده بر کفه
اندوه و
سـوگواری
سـنگينی
کند، گرد و
غبـار غم و
افسـردگی از
روان مردم ما
زدوده
شــود.در اخیر:نـوروز
يکـی از کـهن
تـرين
يادگـارهــای
سال،
نشـانـه از
پيکـار نـور
و ظـلمت،
نمـاد
آفـرينـيـش
مجـدد
طـبـيعت،
رسـتاخـيز
بهـار،
مـژده شـکـوفه
وبـاران،
جـشـن
تکـابـو
وکـار، پيـام
آور هـم دلـی
و
همـبستـگی،
سـمـبل
هـويت فـرهـنگـی
و حمـاسـه
مـلی اسـت که
در ژرفـای روح
و روان
انسـان
جـامعـه ما
رخـنه کـرده
اسـت و در برابر
همه تند
بادهای
فرهنگ
بـرانـدازانه
و کيـنه
تـوزانـه
اسـتوار پا
برجا مانده
اسـت بـرپايی
و تلاش در امر
زنده
نگهداشــتن
نوروز بخـش
از مبارزه
برای بـقا و
رشـد فرهنگ
ملی مردمان
ماسـت. بـه بـاور
نگـارنده
شـايد هيـچ
روز و مراسـمی
بـه اندازه
نـوروز
شـادیآفرين
و
شـورانگـيز،
نـويد بخش و
آموزنده،
گـسـترده و
هـمگـانـی
نیست |
|