|
|
دکتور
جهاندار
خاوری سیاست
لسـانی دولتهای
خود کامه و
خودنگر در
افغانـستان مداخله
دولت در
مسایل زبان و
اداره آن
بخشی از دید
کلی آن در
امور
اجتماعی و
سیاسی است.
پیش از تشریح
سیاست لسانی
زمامداران
پشتون
افغانستان
نمونه چندی
از سیاستهای
آنان را در
امور
اجتماعی که
بر پایه مشی
تفوق طلبی
نژادی
وسیاسی
استوار است،
ذکر میکنیم.
این تفوق طلبی
ازدیر زمان
آغاز یافته
بود و خشن
ترین آن برابر
است به دوران
حکمروایی
امیر عبدالرحمن
و سپس دوران
محمد ظاهر
شاه، محمد
داؤد، حفیظ
الله امین و
دوران سلطه
کم دوام اما
خونین
طالبان. در هر
صورت در تمام
مدت حاکمیت
قبیلوی طی
دوصد سال،
زمامداران
کشور
امتیازات زیادی
به قبیله
خویش داده
اند و کم وبیش
سیاست تفوق
قبیلوی و
نژادی را
اجرا کرده
اند. زمامداران
پشتون همیشه
به نام
نماینده
قبایل پشتون
که از لحاظ
کمیت درکشوردر
جمع ملیتهای
دیگر در
اقلیت اند،
ادعای
حکمروایی
داشته و حکمفرمایی
کرده اند.
آنان از دوسده
باین سو با
کمک استعمار
گران انگلیس
بر کشور تسلط
داشته اند،
اما چندین
بار با بستن
قراردادهای
ننگین،
استقلال
کشور را از
دست داده و کشور
را به
استعمار
انگلیس
وابسته
ساخته اند،
مانند قراردادهای
گندمک،
پشاور،
دیورند و
غیره. آنان به
بیگانگان
اتکاکرده و
در برابر ملت
خویش ظلم وستم
های گوناگون
را رواداشته
اند،
ملیتهای مختلف
کشور را یکی
در برابر
دیگری قرار
داده و دشمنی
و برادر کشی
را بین آنان
ایجاد کرده اند.
تفوق طلبی
نژادی و
لسانی را پیش
کشیده یکی را
از امتیازات
اجتماعی،
سیاسی و مادی
برخوردارو
دیگری را
همیشه مورد ستم،
حقارت و نا
عدالتی
قرارداده
اند. تنها در
اینجا به یاد
آوری جنگهای
ظالمانه و خونین
امیر
عبدالرحمن
پادشاه
پشتون در
برابر مردم
هزاره،
بسنده
میکنیم که در
نتیجه آن ده
ها هزار تن از
زنان و مردان
و کودکان
هزاره بخاک و
خون کشانیده
شدند،
دارایی ها و
زمینهای
آنان ضبط و از
خاک و خانه
خود رانده
شدند وبجای
آنان قبایل
پشتون
جاگزین گردیدند.
بدون شک
میتوان گفت
که این سیاست
کشتار و
راندن ده ها
هزار
انسانها از
خاک شان اولین
عمل زشت
پاکسازی
نژادی در تاریخ
معاصر است که
اندکی بعد،
ترکان
عثمانی نیز
قتل عام
ارمنیها را
سازمان
دادند. سیاست
تفوق طلبی
نژادی و
لسانی پس از
امیر عبدالرحمن،
سه دهه بعد،
توسط شاه
دیگری از
قبایل پشتون
یعنی محمد
ظاهر شاه
بکار گرفته
شد. وی گروههایی
از ناقلین
پشتون را در
سر زمین های ملیتهای
دیگر، فارسی
زبانان
(تاجیک ها و
هزاره ها)
اوزبکها و
ترکمن
هاجاگزین
ساخت؛ به
آنها امتیازات
فراوان داد،
آنهارا از
پرداخت مالیات
و خدمت زیر
بیرق معاف
کرد،
امتیازات
مالی زیادی
از قبیل زمین
ووسایل و
ابزار کشت به
آنان اعطاکرد.
ناقلین
اجازه حمل
سلاح را داشتنددر
حالیکه
دیگران با
داشتن سلاح
شدیداً مجازات
میشدند.
اعطای چنین
امتیازات در
مناسبات
میان
پشتونها و
ملیتهای
دیگر
تأثیرات
بزرگی دربر
داشت. پشتونها
به افراد
بالقوه آمر و
دیگران به
انسانهای
محکوم تبدیل
شده بودند؛
چــــه
انسان بی سلاح
در برابر یک
فرد مسلح مجبور
به تسلیم است.
مثالهای
زیادی وجود
دارد که
انسانهای
مظلوم فارسی
زبان ویا
اوزبک زبان ویا
ترکمن زبان
که در برابر
ستم افراد
مسلح پشتون
اعتراض کرده
اند و آناً با
سلاح دست
داشته آنان
کشته شده اند.
چنین حادثات
بیشتر
هنگامی رخ میداد
که کوچیان
پشتون با رمه
های شان
زمینهای
کشتی آنان را
پایمال و حیف
مینمودند و
دهقانان
بالاجبار به
اعتراض ویا شکایت
دست میزدند
(استاد شاه
علی اکبر
شهرستانی: یادداشتها،
ص 104 و 113) باین
ترتیب
زمامداران
کشور، ناقلین
و کوچیهای
پشتون را
بوسیله
ترساندن مردم
ووسیله ای
برای بقای
خویش تبدیل
کرده بودند.
ناقلین
بارها نشان
دادند که در
بدل امتیازات
اعطاء شده از
سلطه
زمامداران
پشتون و حتی
از
جنایتکاران
آنها دفاع
کرده اند. بطور
مثال حین
حملات خونین
طالبان در
غرب وشمال افغانستان
گروههای
ناقلین به
طالبان
همبستگی
نشان داده و
آنان را
درکشتار
مردمان
بیگناه یاری
رسانده اند
(نگاه کنید به
لویه روا، دایره
المعارف
یونیورسی الیس،
ج اول، ص 368، به
زبان
فرانسوی) سیاست
لسانی در
دوران این
شاه کمتر از
سیاست تفوق
طلبی نژادی
او نبود. چنانیکه
در سال 1936 به
کمک مشاورین
آلمانی (پ. بو
فرهنگ فارسی –
به فرانسوی،
ص 11، پارس 2003)
صدراعظم
کاکای شاه،
توسط فرمان
زبان پشتو را
تنهازبان
رسمی کشور اعلام
کرد (جریده
اصلاح 12حوت
سال 1315هش) مطابق
به 1937م)
تغییردادن
زبان یک ملت
با فرمان و
رسمی اعلام
کردن آن دگر بیانگر
سلطنت
خودکامه بود
(مراجعه شود
به میر غلام
محمد غبار،
افغانستان
در مسیر
تاریخ، جلد
دوم، صفحات 67 –
78، 40 و...) افزون
برآن سیاست
لسانی
زمامداران
آن دوران در
افغانستان
با شرایط آن
روزگار و
روابط آن با
آلمان
وابستگی
داشت. چنانکه
عموی محمد
ظاهر شاه
صدراعظم
افغانستان
درهنـــگام
اعتلای جنبش
فاشیستی در
آلمان به
آنکشور رفت
ووزیر خارجه
اش فیض محمد
زکریا با
هیتلر
ملاقات نمود
و اورا
"برادر بزرگ
آریایی" خطاب
کرد. ( آدمک:
تاریخ سیاسی
افغانستان،
ص 223- به زبان
انگلیسی) فاشیستهای
آلمانی درین
روزگار در
امور افغانستان
دست بالا
پیدا کرده
بودند. روابط
اقتصادی،
سیاسی و
فرهنگی با
آلمان گسترش
یافته بود.
مشاوران
آلمان
فاشیستی در
زمینه های
مختلف،
منجمله در
زمینه فرهنگ با
زمامداران
افغانستان
کار میکردند. فاشیستهای
آلمانی
ایدیو لوژی
نژادی را در
همه زمینه ها
نفوذ
میدادند.آنان
زبان آلمانی
را از کلمات
بیگانه پاک
ساخته و حتی
ریشه های
قدیمی
لاتینی را
نیزدور
انداخته
بودند.
زمامداران
افغانستان
نیزدر نظر داشتند
تا به کمک
مشاورین
آلمانی تفوق
طلبی نژادی و
لسانی را در
افغانستان
تحقق
بخشند.چنانکه
در پی فرمان 1937م
زبان پشتو بر
همه مردم
افغانستان
تحمیل شد،
کورسهای
پشتو در همه
ادارات دایر
گردید و
استخدام
مامورین
دولتی تابع
دانستن این
زبان شد.
افزون برآن تدریس
تمام مضامین
به این زبان
در سراسر
کشور در
مکاتب و از
جمله در
مکاتب
ابتدایی
اجباری
گردید و
کودکان
فارسی زبان ویا
اوزبک زبان
ویا ترکمن
زبان که کلمه
ای از زبان
پشتو
نمیدانستند،
اجباراً به
تدریس
مضامین
بزبان پشتو
گوش فرا میدادند.
کتابهای
درسی پشتو
تألیف
وجاگزین کتابهای
فارسی در
مکاتب گردید.
بدینگونه
هیأت حاکمه
وقت درنظر
داشتند تا
متدرجاًاستفاده
از زبان
فارسی را در
ادارات و
مکاتب بر
اندازند. چنانکه
کتابهای
درسی فارسی
را حیف و میل
کردند ویا
سوختاندند.
صحنه هایی از
کتابسوزی
فارسی در
برابر مکاتب
سازمان داده
شد. شاهدان
بیشماری این
عمل زشت
فرهنگ زدایی
را بخاطر
دارند (ازجمله
نگاه کنید به
استاد
شهرستانی:
یادداشتها،
ص 99) این آتش
سوزی کتابها
توسط
زمامداران
مستبد پشتون
ناگزیر مارا
به یاد اعمال
"برادران
آریایی" اش
می اندازد که
آنان نیز به
چنین اعمال
آتش سوزی
کتابها بار
ها دست زده
اند. بطور
مثال در سال 1941
آلمان هتلری
که دهها هزار
انسانهای
آزادی خواه
وبیگناه را
وحشیانه کشته
ویا در کوره
ها سوختاند،
قانون
مطبوعاتی ای
در فرانسه
وضع کرد که
مشهور به
قانون "اوتو"
است وبارها
کتابهایی را
که با ایدیولوژیِ
فاشیزم
برابر نبود
در محضر عــام
می
سوختاند. اضمحلال
زبان فارسی
به حیث زبان
تدریس چندین سال
دوام کرد تا
اینکه بنابر
نارضایتی
شدید مردم
وپائین آمدن
سرسام آور
سطح آموزش،
تدریس زبان
فارسی
باردیگر در
مناطق فارسی
زبان آغاز
گردید. اما
بندشهای
فراوان در
برابر نشرات
بزبان فارسی
ایجاد گردید.
مجله ها و
روزنامه
هائیکه بزبان
فارسی نشر
میشدند چون
مجله کابل به
پشتو تبدیل
شد.کتابهای
نویسندگان و
دانشمندان
زبان فارسی
خیلی کم
اجازه چاپ
یافتند و
آثار چاپ شده
دوباره به
چاپ نرسیدند.
رژیم شاهی
مستبد باین
کاهش نشرات
بزبان فارسی
اکتفا نکرده
بلکه از ورود
کتابها و نشرات
بزبان فارسی
که در ایران و
تاجیکستان چاپ
میشد نیز
جداً جلو
گیری کرد. این
همه فارسی زدایی
با کمک خیلی
زیاد در
تقویه زبان
پشتو همراه
بود. به پشتو
تولنه و سایل
مالی قابل
ملاحظه اعطا
کرد و
اختیارات بی
حد و حصر در
زمینه
فرهنگی و
لسانی بآن
مربوط ساخت. فارسی
زدایی در
افغانستان
با حریق
کتابهای فارسی
به پایان
نرسید. حکومت
انجمن ادبی
را که مرکز
تحقیقات
علمی بود و به
زبان فارسی
نشرات داشت
لغو وبجای آن
پشتو تولنه
را ایجاد کرد
که از جمله
معلمین زبان
پشتو را در
ادارات دولتی
تعیین
مینمود و
کورسهای
پشتو را
تفتیش میکرد.
این جماعت،
نخست به پشتو
ساختن
نامهای شهرها،
محلات،
راهها و کوچه
ها و
خیابانها و
لوحه های
دکانها و
غیره دست
زدند و
نامهای
باستانی آنهارا
که به زبان
فارسی و در سر
زمین های فارسی
زبانان وجود
داشت
برگرداندند.
بطور مثال
میتوان از
سبزوار، قره
تیپه، قزل
قلعه ویا از
محله ها
وشاهراهها و
کوچه ها چون
کارته سخی،
زنده بانان،
کوته سنگی،
ده بوری،
افشار، جاده
میوند،
آژانس باختر
وصد ها نام
دیگر یاد کرد.
به ادامه
تحمیل کردن
کلمات و اصطلاحات
پشتو بجای
فارسی در
ارتش و در
عرصه آموزش و
پرورش و
القاب علمی
در
دانشگاهها،
کلمات جدید
پشتو وضع
گردید وبجای
کلمات فارسی
که از دیر
زمانی موجود
بود بکار
برده شد.
امروز
کلماتی چون
پوهنتون،
پوهنحی،
پوهاند، و
غیره ویا کلمات
ستر جنرال،
دگروال و
غیره ستره
محکمه،
حارنوال و
غیره در زبان
فارسی جبراً
داخل شده اند. در
برابر این
زورگویی،
فارسی
زبانان و
سخنوران
دیگر
زبانهای
کشور صدای
اعتراض شان
را بلند
کردند. دولت مجبور
شد تا سیاست
تفوق طلبی
لسانی اش را
در لفافه با
تغییر نام
پشتو تولنه
به اکادمی
علوم ظاهراً
پنهان نماید.
اگرچه در این
اداره افزون
بر بخش پشتو،
بخشهای فارسی
و زبانهای
دیگر نیز
وجود دارد.
اما درعمل
این بخشها در
مورد
سیاستهای
زبانی ووضع
واژه ها هیچگونه
صلاحیتی
ندارند. تغییرنام
فارسی به دری
جزئی از همین
سیاست زبانی
است که در فوق
به آن اشاره
گردید. در سال
1964م گروه پشتو
گرایان عضو
کمیسیون
مشورتی
قانون اساسی
کوشیدند تا
زبان فارسی
که زبان
مادری
اکثریت مردم
افغانستان
است بحیث
زبان رسمی
کشور شناخته نشود
و تنها زبان
پشتو این
امتیاز را
داشته باشد. اما در
برابر
اعتراض
اعضای فارسی
زبان و ترک زبان
کمیسیون
دولت مجبور
گردید تا در
اینمورد عقب
نشینی
اختیار نماید.
با آنهم آنان
مؤفق شدند تا
نام زبان
فارسی را که
از هزارسال
بدینسو
فارسی
یادمیشد به دستور
و بنحو
زورگویانه
عوض کنند و در
قانون اساسی
1343هش عنوان
"دری" را
برگزینند. (
مراجعه شود به
مرحوم میر
محمد صدیق
فرهنگ: افغانستان
در پنج قرن
اخیر، ص718) شاید
در جهان
امروزی
کمترکشوری
باشد که نمایندگان
یک گروه قومی
تصمیم
بگیرند که یک
گروه انسانی
دیگر زبان
خودرا چه
بنامند و
چگونه باید
به زبان خود شان
تکلم کنند و
آن واژه ها و
اصطلاحاتی
را بکار
ببرند که
گروه اولی
میخواهند
ونه آن کلمات
خودی را که
سخنوران
گروه دومی در
زندگی
روزانه بکار
میبرند.
اینچنین زورگویی
همین دیروز
در
افغانستان
رایج بود و
اکنون به نحوی
پوشیده تر
عملی میشود. |
|