بنام خداوند عقل و خرد

 

میراحمد، م، لومانی، مینسک

به آقای اسد بودا وآقای پویان و
روشن فکران هم تبارم

نسشتن وبر سنگ قبری لوح نوشتن کاریست نیکو و بر ارواح گزشته گان صلوات فرستا دن، کا ریست نیکو تر یاد کردن از شهدا، انها ئکه در میان خون غلطیدند و شنا ور شدند، قربانی شدند و هستی این یگانه ودیعه بی بد یل خدا وندی را در راه هدفی، ار مانی و یا به نیت عروج به مر حله ئی عالی هستی به قربانی گرفتند، بدون شک که نیکوست و عالی وقا بل تقدیر گر چند وقتکه حرف از شهید، شها دت و جان باختن به میان می اید، میدانیم که دائره این بحث چنان وصیع وپرتنوع میبا شد، که تمیز دادن اینکه در این کاروان پر تجمع و غنامند جامعه، و ملیت مان کدام ها دسته اول اند وکدامها دوم، کدام ها قافله سالار اندو کدام ها رکاب دار، کدام ها زیاد مظلوم اند و کدام ها کمتر، کاریست دشوار که، فرهنگ شهادت درمیان جامعه مان از تمام فرهنگ های دیگر غنی وپر سمرتر میباشد که، جامعه ئی که در ان استبداد بیداد میکند، فرهنگ ارتجاعیت و خرافات بر بلندای تقدسش جلوس نموده، دین ائین دینداری را به تجارت میگرند که، جامعه ئی که بنیاد وریشه، عقلانیتشرا خشکانیده باشد محصول دیگری نمیتو اند داشته با شد.

شعاع تخریب استبداد و ارتجاع است که مارا همچون رمه ئی گو سفند وار به قربا نگاه میکشاند و هلا کوی مرگ فر زندان این سرزمین را گا هی بنام مجا هد در جنگهای تنظیمی وغیر تنظیمی و گاهی بعنوان هزاره به کام خویش میکشاند و این هلا کوی مرگ گاهی از کنار قریه و قبیله مان دهن باز میکند و گاهی از فرسنگهای دور ودور تر ملخ وار بر اشیانه و زندهگی مردم ما سرا زیر میگردند و همگی از یک قماش، اند یعنی تشنه اند تشنه به خون ادمیت هلا کو این غول وحشی جهالت گاهی همزبان، همرنگ، هم نژاد وهم مذهب من جلوه میکند و گا هی چهره نا اشنا ونا اشنا تر بخود مگیردو مذاهب وعقائد دیگر به چهره میزنند که، در هر صورت هدف وی قربانی گرفتن از میان اولاد ادم میباشد و اوست وجا معه ومردم، ، که، ، از بنیادشخشکانیده است، نیروی خلا قیت وبار وری رادر وجو دش کشته است وجامعه سخت اشفته، پریشان حال و زخمی، زخم از دوست نادان ودشمن، نادان ایکاش دشمن دانا جامعه ام را تحقیرش کردند وتجریدش وهرانچه که بدیها بوده است به وی نسبت داده اند و خرابتر از خربوزه ئی انرا قاچ قاچ نموده اند واماده میل شان این است جامعه من ومردم من ودرد بی پا یان من اری هزاره من، غریب در دیار ابا ئی واجدادی خویش هزاره سنی، هزاره شیعه، هزاره اسماعلیه وهزاره ئی که هویت اش را بکلی گم کرده است ودرد ناک تر ازهمه هزاره ئی که گم شده است وهویت خویش را باخته است وفرا موش کرده است، نخبگان نداشته است، چون نگزاشته اند تا سر بلند کنند و اگر هم سر بلند کردند کمر در پی بد نا میش بستند و نا بودش کردند که، ما خواب بودیم و اسیر پنجه هلا کو، که مارا چشمو گوش مان را بسته بودند و عقل و شعور مان را، که ما تبعید شده گانی بودیمدر پی نان در انسوی کوه قاف که، ما اسیر غرور احمقانه قر یه، ده، قبیله وقوم خود بوده ایم و اسیر ریسمان جوالی خود و این است که جامعه همو اره به مرگ اندیشیده است چون مرگ را سا یه وار همواره در تعقیب خویش احساس نموده اند تاریخ هزاره خیابان، از شهدا، تاریخ هزاره بیا بان، از اسا رت و این تکرار متواتر تاریخ یکی می اید و قتل عامش میکند و بلا فا صله دیگری کاتب هزاره اشرا با چماق جهالت به خاک و خون میکشاند دیگری راکت بارانش میکند و در کوچه پس کوچه های شهر به زبح اش میپر دازد، به سلاخی اش میگیردو دیگری در پی نابودیش برمیخیزدو به نسل کشی اش می پردازد وبت بامیان به خاک میکشاند و و و و، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

واما مر ثیه خواندن بر مزار قامتهای خمیده شده و رفته گان را بگزاریم بر مادران، این پیکره های بزرگ صبرو استقامت، عظیم تر از هر انچه عظمتی که میشناسم در شرا ئط حساس و فوق العاده حساس کنو نی بر روشنفکران وقلم بدستان مان شرم باد که اگر دقائق وفرصتها را غنیمت نشما رند.

چند صبا حی از بیداد دارو دسته ئی بنام طالب نمیگرد در اشفته بازار بنام افغانستان ثبات وجود ندارد و امروز نیز طالب وطلبیزم واندیشه طالب نمرده است بلکه چهره عوض کرده است، ریش وعما مه به خاک افکنده ونیکتا ئی به گردن اویخته است وتو ئی که از میان خیل مرده گان زنده مانده ئی وتو ئی که مغزت را نتوا نستند منجمد بنمایندو هنوز میندیشی، به کیها باید اندیشید وبر سنگ قبری لوح نوشت ویا اینکه همچون اقای پویان عزیز زاغ گویان روشن فکران اندکی که هم داریم انها را سخاوت مندانه قربانی پیشگاه چلی وچوپان بنمائیم.

اقای پویان عزیز ان چلی وچوپان زاغ گوی شما در زمان طالب وجالب امتحانش را دادند ظلم که از طرف انها بر مردم وملیت هزاره رفته است چه در زمان زاغ گویان مناطق هزاره نشین و غیر هزاره نشین برخداوند وبنده گان صالح، راست گو وصادقش معلوم است وباز هم شرم اور تر اینکه تعداد دیگر شهدا را به محکمه گرفته اند.

ایا دیگر مشکلات مان حل شده است، دیگر حرفی برای گفتن نداریم ایا اینکه مرحومی را به محکمه میگیریم ازبوی نفاق و جفا نمیاید ایا ما با این کار ها سیلی به صورت خود نمی زنیم جامعه مان سخت به روشنفکر ضرورت دارد وجامعه سخت به ناجی و اسطوره ازمیان زنده ها ضرورت دارد و ای کاش اقای بودا در میان زنده ها در پی اسطوره واسطوره سازی میبر امدند که شهدا رسا لت خویش را انجام دادند و رفتند چند صبا حی چماق استبداد برسر مان نبود ه است و ما خود خود را اداره مینمودیم.

چند صبا حی شمشیر بیداد بر گلون مان نبوده است و ما خود چماق شدیم وشمشیر وعلف وار خودمان را به درو گرفتیم در حا لیکه در ان شرا ئط بسیار منا سب میتوانستیم ایا لت مستحکم وقوی ئی را ایجاد بنما ئم میتوانستیم تهدابی بگزاریم که شرف، عزت وغرور امروز و فردا وفردا های مان در ان تجلی پیداه مینمود از گزشته باید که درس گرفت و بر یک اینده مطمئن پا گزاشت ودر این مسیر دیروز، امروز و فردا ست که رو شنفکروظیفه ورسالت خویش را نبا ید فرا موش نماید گزشته را از تجاربش باید اموخت که ایا موفق بوده ایم و یا اینکه باخته ایم

موفقیت در کجاست وباختن از کجاست وحال در پی گنگره ئی و محوری برای این گنگره وراهبری ونا جی واین وظیفه روشنفکران ما هست باید ایجاد تشکلی و همسو ئی وهمخوانی که سخت قلیل هستیم و نا چیز و اسیب پزیر دیگران قبول مان ندارند، تجارب نشان داد، شرم مان باد که خود، خود را قبول نداشته با شیم.

 

 

 

 

 

 

 

 

بالا Up

بازگشت Home