|
|
عبدالقیوم
ملکزاد تجلیل
ازبهاربه
عنوان یکی از نماد های
شکوهمند
وپویایی «بهارنماد
تحول
وسازندگی
وحرکت
وپویایی است و
خواستار
خانه تکانی دلها، دلی
که به قول
حضرت سعدی...خانۀ
مهریاراست
وبس ودرآن
نگنجدکینه
کس.» تجلیل
ازبهار از
زمرۀ آیین
هایی است که
معنویت ازآن
پدیدار است و
به عباره
دیگر:
بهارآیینه
دار جلوۀ
ارزشمندی
است که« موجب
تغییردر
زندگی
انسانها می
شود و نگاه انسان
را به این
مظهر زیبایی – که
در واقع
طبیعت است. » –
باز
می کند. انسان
مومن اعتقاد
واثق براین دارد
که بهار
بهترین فرصت
برای ارتباط
و پیوند
معنوی با
پروردگارِعالمیان
است.
به همان نحوی
که دراین فصل
شکوهبار،
طبیعت تولد
می شود، مومن
از صدق قلب
ازخداوند می
طلبد تا دل و
دیدۀ او
را نیزمتحول
فرماید و
درجهت
برترین نیکی
ها هدایتش
بنماید. بنده گان
مومن به این
باور
نیزهستند: تا
دل از وجود
بدی ها، کینه
ها و پلیدی ها
تکانده نشود،
ساحتِ درونی
خود را برای
حضورِ حق
مساعد نمی سازد. هرگاه
خواست
وارادۀ
انسان برای
مقابله ومعارضه
با معاصی
باشد وبه
قولی « به سمت
اهورایی شدن
درحرکت
بیفتد »، آن
روز ازطبیعت
وجودِ انسان
نیز بهار گل
می کند !
بناءً بهار و
برگشت سال (هجری
وخورشیدی ) نماد
اندیشۀ
اهورایی
وحرکت
ازتاریکی به
روشنایی است. » انسان
خوب شعارِ
بهارگونه
شدن و
بهارانه عمل کردن
را در فکر و دل
و دماغ خویش
نهادینه می
سازد،
تا هرلحظه یی
از زندگی او،
تحول آفرین
باشد. درسهایی
که از بهار
باید آموخت . ازآمد
و رفت بهار، به
عنوان
رستاخیز
طبیعت و
زندگی مجدد، می
توان درس های
فراوانی
آموخت بهار
تکرار نشاطی
است زود گذر
وناپایدار ؛
یعنی نماد
ناپایداری
دنیا
ونعماتی که
خدا به منظور
آزمایش برای
بندگانش
ارزانی می
فرماید و
همین طور آمد
وشد این فصل
خوشگوار،
عبرتی است بر
این که انسان
نباید زندگی، مال
وجاه ومنصبی
را که به آن
تکیه می زند،
جاودانه
پندارد. وقتی که
انسان با
این حقیقت
بیشتر آشنا
گشت،
توانایی آن
را پیدا می
کند تا از
پدیدۀ زشتی به
نام غرور وتکبروظلم
و...
بیزار باشد و
با پاره کردن
پردۀ غفلت از
برابر چشمان
خود،
سعی به خرچ
دهد تا حاصل
اندیشه اش
همواره عالی
باشد و
ارزشمند و
درخورکسبِ
رضای
آفریدگار ! تفسیرِکوتاه
بودن وبی
ثباتی دنیا، در
دو سه بیتی که
از« پدرمعنی
ها » برگزیده
ایم،
به وضوح پدیداراست: ازصلای
رنگ عیش
انجمن غافل
مباش پاره
هایی چند
برخون جگر
دارد بهار چشم تا
واکرده یی
رنگ ازنظر ها
رفته است ازنسیم
صبح دامن
برکمر دارد
بهار ازخزان
آیینه دارد
صبح تا گل می
کند جزشکستن
نیست رنگ ما
اگر دارد
بهار . بهار
وجلوه های آن،
همیشه
گرانقدر
ترین سرچشمۀ
الهام برای
ارباب سخن
است شعرا
ونویسندگی
برآن اند تا
ازطریق
آفریده ها
وپیام های
شان به عبرت
آموزی
بپردازندومضامینی
چون گذرا
بودن عمر
نظیر: « برلب
جوی نشین
وگذرعمرببین کاین
اشارت ز جهان
گذران مارا
بس » ونا
پایداری
زندگی
واعتقاد پس
ازمرگ توجه
ها را به سوی
ذاتی که
ایشان را
آفریده،
معطوف دارند. این
مساله درس
بزرگی برای
نو به دوران
رسیده ها
نیزهست که
برخی ازآنان
متاسفانه
فکر می کنند
باید
بااستفاده
ازمقام وجاه
ومرتبتی که
خدا به خاطرِآزمایش
برای انسان
ها ارزانی می
فرماید،
بردیگران
فخر فروشی
کنند ومرتکب
گناه هایی شوند
و دمی درفکر
فردای زندگی
ونام وشهرتی
که ازایشان
باقی می ماند،
نباشند. : درحالی
که به مصداق
فرمودۀ
ابوالمعانی
بیدل رح « آرایش
کرو فر دنیا
همه هیچ است زان
پوست مجو مغز
که از آبله
جوشد» : پس
برای انسانی
که به چشم خود
مشاهده می
کند « زین
چمن رنگ گلی
نیست
نگرداند رنگ » : بلا
فاصله به خود
این را تلقین
می نماید
«
با
خبر باش که
امروز تو
فردا دارد » حاصلِ
درک این
حقیقت چیست؟: انسان
باید به
ناتوانی خود
معترف باشد و
از دست
یازیدن به
ظلم وگناه
اجتناب ورزد
؛ بهارگستری
و بهارآوری
کند واز
زمستان کیشی
وخزان طینتی
بپرهیزد و به
اعمال
وکارهایی
دست نیازدکه شرمساری
وندامت در
قبال می
داشته باشد ونام
بدی در تاریخ
زندگی او ثبت
می گردد، و
بداند:
« جهان
قلمرومشق
سیهکاری
نیست چوامتحان
قلم از نقطه
جا به جا
مگذار» درس بهار، درس
دل ازکینه
شستن است
ومحبت پیشه
کردن وصله
رحم داشتن
وبرخورد نیک
ومعاملۀ نیک
و اعمال
وکردار پسندیده
برگزیدن. انسان،
درسِ خوبِ
دیگری که از
مدرسۀ بهار
فرا می گیرد،
اینست که این
فصل علاوه بر
اعطای
شادابی وسبزسازی،
فرحت آفرین
وگوارا ولطف
انگیز و
دارای تبسم گیرا
و لبخند
دلپذیر نیز
است.
برخلاف
زمستان،که
مظهری ازترش
رویی است
وخسته گی
گستری:
آسمانِ
زمستان
اکثراً
گرفته وعبوس
است.پس
آدمی باید به
گونهء
بهارخنده
روباشد وخسته
گی زدا
ودلهای آدمی
دردوام
یافتن کدورت
وتُرش رویی و
زمستان
گستریِ سپهر،
بیشتر رو به خسته
گی وملال می
گذارد. انسانها
هم،
اگر خنده رو
وکشاده جبین
نباشند،
اسباب
ناراحتی را
فزون می
سازند و به
میزانِ خستگی
های همنوعان
شان می
افزایند: «
ابنای زمان
منفعل چین
جبین اند بیدل
ثمر عطسه دهد
سرکه چشیدن : » تبسم
برچهرۀ
برادر را صدقه
عنوان
فرموده اند رسول
کریم « صلی
الله علیه
وسلم « « هرکارنیک
صدقه است،
ازجملۀ
کارهای نیک
این است که با
پیشانی باز وخندان
استقبال
مردم کنی
وازجمله
نیکی اینست
آبیکه درظرف
داری،
درظرف
برادرخود
بیندازی. »
: ودر
جای دیگری
ارشاد
فرموده اند
که تبسم
تو در برابر
برادر تو
صدقه است )) « تبسمک
فی وجه اخیک
صدقه
ٌ» با در نظر
داشت پیوندی
که این مساله
با موضوع « بهار
» دارد، می
سزد تا نکات
بیشتری در
ذیل ارائه
داریم و آن
اینکه طوری که
درفوق
خواندیم، یکی
از صدقه های
جاریه "
وادار ساختن
مردم به خوبی
ها ومنع آنها
از انجام بدی
ها " می باشد بهار، آن
گونه که، به
مصداق سخن
سعدی رح: «ابر و
باد و مه و
خورشید فلک
در کارند - تا
تو نانی به کف
آری و به غفلت
نخوری»،
سرگرم به
سررساندن
کارهای نیک
ومنفعت
رساندن برای
انسان وحیوان
و طبیعت است،
همین طور می
تواند دست
اندر کار و یا
عامل دور کردن
بسا از
چیزهایی
نیزگردد که
سبب اذیت وتکلیف
دیگران می
گردد. : مثلاً
خصلت سیراب
سازی،کاریست
که به وسیلهء
ابر بهاران
انجام می پذیرد.
چنانچه مولانای
بلخی می
فرماید « ز
ابر گریان
شاخ، سبز و تر
شود » روشنتر
شود نور
شمع از گریه
شکی نیست
که آب،
این
مظهرحیات، یکی
ازمبرم ترین نیازها
واحتیاجات،
برای گیاه و
درخت و انسان
وحیوان
محسوب می شود. و یا مثلا
ًباد،
به ویژه نسیم
سحرگاهی یکی
ازخصوصیاتش
این است که
غنچه های
درختان را به
بیدار شدن و
شکوفه بستن
ومتعاقباً
به برگ وبار
نسشتن وا می
دارد.... این
پدیده ها را
زمانی می
توان محسوس و
مشهود دید که
سال تحویل
شود و فصل
بهاران فرا
برسد. ازتاثیرات
دیگربهار - که
پیامبربزرگواراسلام
آن را ( صدقه )
عنوان فرموده
اند - دور
کردن خار و
رویاندن گل
درسینۀ خاک
به جای آن می
باشد.
این از لطف
بهار است که
خار یا یکی
ازچیزهایی که
همواره به
عنوان نمادی
از اذیت
رساندن و
آزار دادن
تعبیر شده
است،
از برابر چشم
انسان و یا
اززیرگام
هایِ آدمیان
برطرف ساخته
می شود.
پس برای
انسان است تا
روشِ بهاری
را برخود برگزیند،
یعنی
مصدرخیرو
ثواب
درجامعه
گردد و به
جاری ساختن
صدقه
ورساندن
خیربه
دیگران
مبادرت ورزد. یکی
ازمشاغل خیر و
مظاهرخدمت
به مردم
وجامعه
وجاری ساختن
صدقه،
باغبانی
وکشاورزی می
باشد که غرس
کردن نهال برزمین
شامل آن است.
نشاندن نهال
وآب دادن
وپرورش
دادنِ درخت،
کاری است که
پیامبرگرامی
اسلام به آن
جداً تاکید
فرموده اند. "
درخت
يكي از
زيباترين
مظاهر خلقت و
جلوه اي از
تجليات
آفريدگار
عالم است درخت
نماد
آباداني است
و شاخص سبزي و
خرمي و مظهر
زندگي و باعث
تلطيف هواوموجب
آسايش ورفاه
آنان وصفا و
پاكي طبيعت
مي باشد، حتي
يكي از مواهب
و نعمت هاي
خداوند در
آخرت و يكي از
ويژگي هاي
بهشت و رضوان
حق تعالي كه
در آيات
كريمه و روايات
شريفه بارها
به آن اشاره
شده است:«
جناتي
است كه از زير
درختانش
نهرهايِ
گوارا جاريست» كه
البته در
ميان اين
اشجار،
درختان ميوه
دار نيز وجود
دارد.
ميوه هايي كه
از نظرظاهري
مشابه با
ميوه هاي دنياست، ولي
ازجهت مزه
ومرغوبيت
قابل قياس
نمي باشد. »
یکی ازمصائب
وآفات بزرگی
که متا سفانه
دامنگیر جامعۀ
ما گردیده و
باعث شیوع
آفت خشکسالی
شده،
همانا قطع
اشجار وقلتِ
درختان مثمر
وغیرمثمر
است که علاوه
ازکاهش نما و
زیبایی
طبیعت، موجب
کاسته شدن
باران های
موسمی نیز
شده است. رسالت ما
درپهلوی
اینکه سعی
بیدریغ به
خرچ دهیم تا درسرسبزی
خاک به وسیله
غرس نهال
وسبزه وگل نقش
موثروسازنده
ایفا کنیم، این
است که
مبارزهء بی
امان در
راستای
جلوگیری
ازقطع
درختان به
عمل آوریم.
اهمیت این
مساله در
ارشادی از
حضرت پیامبر
اکرم « صلی
الله علیه
وسلم:»،
اینگونه
بازتاب
یافته است «
نیست
هیچ مسلمانی
که بنشاند
نهالی را ویا
کشت نماید
زراعتی را و
ازآن درخت
ویا کشت آدمی
ویا پرنده
ویا حیوانی
بخورد،
مگراینکه
باشد برای وی
صد قه. »
الغرض،
زیبایی
وطراوت بهار
و قشنگی زمین
اعم از دره وباغ
ودامان و
دلانگیز شدن
طبیعت
وباربر شدن خاک
و...میسرنمی
شود،
مگر به وسیلۀ
جلوه وشکوه
درختانِ
سرسبز و رویشِ
گل ها
وگیاهان... ! لذا
هستی نه تنها
در نبودِ
درخت بی نمود
است وعاری از
زیبایی،
بلکه
هرگزمجال آن
مهیا نمی شود
که آدمی
بخواهد به
استقبال
بادِ بهاری
برود و یا یاد
بهاران کند...،
تاجان را
درمعرضِ نوازشِ
نفخه های
الهی قرار
داده باشد. هرگاه
درخت فراوان
بود،باران
فراوان می
شود.آنگاه
که باران به
سخاوت
پرداخت،سرنوشت
چشمه ساران
به خشکیدن
نمی کشد
ودریاازخروشیدن
نمیایستد.
سحاب صفت
بودن و دریا
گونه
اندیشیدن و
خروشیدن و
اندیشه های
تشنه را با
چشمه سار
محبت و
صمیمیت
سیراب ساختن
و از مردابِ
حسد و بُغض
وکینه
درکنار
ماندن، خصلت
بهارکیشان
است ! : نم
نم باران
وگریه ی
دلنواز
آسمان، فیض
آفرین است و
دریا بخش و
بار افزا و
ثمرخیز وآفرینندۀ
جوش گل و سبزه « شب
حرمان فرو
بسته است
عصیان گاه
هستی را » اگر اشکی
به درد آید
چراغان می
توان کردن سخن از
دریا رفت، بی
مناسبت نیست
تا وصفِ جلوه
وشکوه
وسخاوتِ ناکرانمندش
بر طراوت
یادکردِ
بهاری ما نیز
بیافزاید.
بنااین باید گفت: و اما «
دریا، ازکسی
است که ایثار
می داند.آبی
درقطره معنی می
شود و سبز
دردانه.
دانه یی که در
دل خاک به
بودنش
پیچیده است
سبز را
نخواهد
خواند. سبز
سرود دانه یی
است که
ازخودش
بریده است وخود
حقیر را به
خاک بخشیده
است. و قطره یی
که به خویشتن
می اندیشد و
از قطره ها می
ماند،
شبنم است ؛
گرچه زیبا، اما
حقیرکه با اولین
تابش خورشید، هیچ
می شود. سبز
را از دانه
های سالم
نپرسیم وآبی
را به عبث از
دانه های
شبنم
نخواهیم، که
این هردو با "
آبی " و " سبز"
بیگانه اند
که ا ینها رنگ
باهم بودن
است،
نه رنگ
تنهایی.» *** بهار
فراخوان
بیداری است و
بر افگندن
کوله بار
غفلت وتنبلی
وفریب
وریاکاری، از
دوش،
وکشور آباد
نمی شود، الا
با این پدیده
واین روح
عالی. : هرسحرگاهی
که نسیم دامن
کشان از دشت
وکهسار سر به
فلک کشیده می
رسد وچهرۀ
آدمیان را
نوازش می دهد،
پیغامش
اینست «هر خار
وگل آیینۀ
تعظیم بهار
است » ای کوفتۀ
خراب گران یک
مژه برخیز : و
یـــا « ما
را در این
ستمکده
تدبیر عافیت » ارشاد
بسمل است که
باید تپید
ورفت بایست
درست چون
بهاران بود
که طرب گستر
است و روشنی
آور.
همان گونه که
طبیعت درفصل
بهار به سمت
نور و درجهت
نقطۀ اعتدال
حرکت میکند،
شکوفایی دل
نیز زمانی
بیشتر فراهم
می گرددکه «
حرکت به سویِ
خورشیدِ
معنی را فرا
روی خود قرار
دهد.
» تعویض
سال– اگر
توأم با شور
وحال وحرکت
وپویایی
باشد - می
آموزد که
انسان بهار
را دفتری از
زندگی خود
قلمداد کند.
زیرا:این فصل«
از دیدگاهِ
شاعرانی که
وجهِ متمایزِشعرِآنها،«عرفان» است،
بیشتربه
معنی
رستاخیزوزندگیِ
بعدازمرگ تعبیرگردیده
است.
» از آموزه
های دیگر
تغییرسال
اینست که: چون
سبزۀ بهار
باید بود و
اوراقِ
درختان،که خاصیتِ
پرده داری را
دارند، نه
پرده دری را ؛
درکوششِ
پوشاندن
عیوب زمین اند
و پوشاندن
پیکر لختِ
درختان، نه
درصددِ
دریدنِ پرده
های همنوعان،که
خصلت پائیز
کیشان است
وشیوۀ
زمستان
آوران ! « درخورعرض
راز دل بخیه
کشاست زخمِ
لب » تا
ندرندپرده
ات، پردۀ
هیچـکس مدر عدم راز
داری و بی
پروایی در
امر پرده
کشیدن به روی
خطا ها و عیوب
چهره ها
وپیکرانسان،
بالاخص اگر
به منظور
بسطِ فتنه
وخود بینی
باشد،کاریست
بسی نادرست
وناجوانمردانه
وشیوه ایست
مبتنی بر
روشِ خزان
بودن وخزان
وارزیستن
! « کوری
ازآن به است
که بینی خطای
خویش » کر باش و
حرف عیب
شنیدن
هنرمکن
همگون با
این اندرز، درس
دیگری را نیز
آویزۀ گوش
باید کرد که
درشاه بیتی
از سروده های
یک سخنور
عارف وحکیم
چنین می
یابیم:
« ازهمه
شغل خوشتر
است صنعت عیب
پوشی ات » پنبه به
روی هم بدوز
دلق گداست
زندگی
خاصیت
بهار علاوه
برسایه
گستری
وطراوت آوری و
عیب پوشی
وبخشایشِ
مهر،
ثمرآوری
وسخاوت وبذل
و ایثار نیز
است.
انسان های
اندیشه ورز
وانسانهای
باخِرَد،
همیشه سنگین
اند وبا وقار
وسر بر زمین
نهنده و به همین
نحو عملکرد
های آنها
ثمرزا است
وفیض افزا وگسترندۀ
خوانِ انفاق...،
برخلاف
بخیلان
وحاسدان و
تهی مغزان
وتُنک ظرفان، که
خشکند و در
عین خشک بودن
وعاری ازبرگ
وبار بودن
وخشکی گزیدن
وبه زیرپا
ننگریستن...،
مصیبت آفرین
نیزاند و
رسانندۀ
زیان بر دیگران. : مومن
واقعی وکامل
همواره این
ارشاد
گهربار پیامبربزرگواراسلام
را آویزۀ گوش
می سازد که در حدیثی
متفق علیه
آمده است
«
هر
روز دو فرشته
به زمین نازل
می شود. یکی
می گوید:
خدایا ! به شخص
سخی عوض مال
اجر عطا کن ؛
دیگرآن می
گوید:
خدایا ! مال
شخص بخیل را
هلاک نما. »
: ودر
حدیث دیگری
ارشاد شده که « سخی
نزدیک به خدا
وجنت ومردم
وبعید از آتش
دوزخ می باشد
وبخیل دور از
خدا، جنت
ومردم
ونزدیک به
آتش می باشد. در
نزد خدا سخی
جاهل
بهتراست
ازعابد بخیل. » حاسدان
وبخیلان
وآنهایی که
سرازغرور
برهوا می
دارند، بر بی
خیری وتهی
مغزبودن شان
صحه می
گذارند و
بیگانه بودن
از فهم و درک
واحساس ونوع
پروری را با
دست خویش
تسجیل می
نمایند. انسانِ
خرد ورز با
رویش بهار یا
آغاز سال نو،
برائت از
زشتی ها و
پلشتی ها را
اعلام
وباخوبی ها
وبدی ها دستِ
بیعت دراز می
کندودرمسیرکسبِ
فضایل وکمال
الهی حرکت می
نماید
وباعمل و
اندیشه اش می
فهماند که:
هدفِ زنده گی جهان
به تهِ نگاه
گرفتن است و«
ازخاک یک
دوپایه فرو
ترنزول کردن
وسرکوبیِ
عروجِ دماغِ فضول
کردن ! » : ورنه «
دانه را
گردنکشی با
داس می سازد طرف »
طعنۀ
تیغ است تا با
خاک یکسان
نیست سر *** برخی
ازشعرا آمدن
بهار را با
بشارت وصل
حبیب یکسان
می دانند.یعنی
ازنظر آنها
گردانندۀ
همه چیز، آن
ذات یکتاوتوانا
می باشد وبس.
بنابر این به
قول صائب
تبریزی: « اگر
چوشبنم گل
ترک رنگ وبو
نکنی » درون دیدۀ خورشید
جا توانی کرد آثار
بهار، چه
خندۀ ازهار و چه
جوش سبزه زار
و چه نالۀ
هزار و چه
گریۀ ابرها -
که همه
قاصدان وی می
باشند - آیاتی
اند براین که: «
سیه
کاری نمی
بایست زادِ
آخرت کردن !
» ونشانه
هایی اند
براین که
انسان سعی
ورزد تا کشتزار
قلبش
وسرزمین
اندیشه اش را
برای باریدن
باران رحمت
مهیا سازد
وفضایی را
برای شکفتن وشکفته
شدن فراهم
گرداند: بدا
به حال کسی که
از این جهان
برود،
اما رهتوشه
اش،
بردنِ آتش به
جهان دیگر
باشد ! چه بسا
مردم عبرت نیندوخته
یی را می توان
سراغ گرفت که
فکر میکنند،
هرقدر مجالی
برای خوش
گذرانی وعیش
وعشرت مهیایِ
شان باشد، ولو
این عبث
گرایی ها
وبیهوده
رهسپردن ها،
موازی به
شنیع ترین
وبدترین
ورسوا کننده
ترین
وبزرگترین
گناه ها
باشد،
اما از
ارتکاب آن
دریغ نورزند. چه عیب
بزرگ وخصلت
زشتی است،
وقتی دیده
شود،
انسانی با
دستیابی به
اندک ترین
رفاه وآرامی وقدرت
ومال ومنال، به
بد کرداری
اصرار و چهرۀ
مظاهر قدرت
الهی منجمله
بهار را با
پلیدی های
گناه
بیالاید و پندارد
که زندگی
چیزی نیست،
اِلا همین... !!
یعنی ترویج
فساد
واستقبال
ازآن با موجی
ازجنایت
وخباثت
وخیانت ومردم
آزاری...!
چرا
متوجه این
نباید بود که
اوضاع
وحالات وشرایط
زنده گی
بربخش بزرگی
ازمردم
بیچاره،
چگونه می
گذرد؟ چرا به
جای ادای
شکرِنعمت
برمواهب
الهی، اندیشه
کفرورزیدن
رابیشتر،
برسر
پرورید؟ : مگرنه
چنان است که « افراط عیش
دهر زکلفت
گرانتراست دوش هوا
پر آبله شد از ردای ابر با
ید به روز
عشرتِ مستان
گریستن مژگان
اگر به نم
نرسانند جای
ابر »؟ گریستن
را باید
ازبهار
آموخت که
حاصل زنده گی است
وعبرت باید
گرفت از آمد
ورفت انسان
ها از این
دنیا،
همانند آمد و
رفت بهاری
ازپی خزان
وزمستان. : مگرنه
چنان است: ما
همواره شاهد
آنیم « دوستا
ن یک قلم آغوش
وداعند
اینجا » : درصورتی
که به این
حقیقت
اعتراف و
باور داریم، پس
چه بهتر
ازاین که ! « تکیه
چون اشک به جمعیتِ
مژگان نکنیم » چسان می
توان به خود
تلقین کرد که:« یک
لحظه به
مژگان
باراست »، اشک
که آری ! فرصت
عمر
افزون تر
ازاین مقدار
است؟ |
|