|
|
نویسنده:
مهرالدین
مشید فقدان
استرتیژی
های گوناگون
درکشورچون
اختاپوتی
برروان مردم
ماسایه
افگنده است قسمت
اول نبوداستراتیژی
واحدبرای حل
معضلۀ
افغانستان
ازطرف دولت
ومخالفین
اوضاع کشوررابه
کابوسی
تبدیل کرده
است که گشودن
بن بست آن
برویایی
مبدل شده است
که انسانرابه
مرگ
تهدیدمیکندودربیداری
هراس آن جانگدازترازخواب
است یابه
تعبیری مرگ
وبیداری
انسان افغان
رابه هاله یی
ازیاس
وابهام کشانده
است. دراین
شکی نیست که
استراتیژی
حل اساسی
اوضاع منطقه
به ویژه
افغانستان
وعراق بدست
امریکااست
؛ولی این
بدان
معنانیست که
زمامدارن
این
دوکشوردنباله
روی
ازسیاستهای
امریکارابرخوداتمام
حجت تلقی
کنندودست
روی دست بنشیند.
دولت
افغانستان
بنابرعوامل
بالاوعواملی
چون نداشتن
مدیران
کارآگاه هنوز
جرئت نکرده
است
تااستراتیژی
مشخص وبدون
قیدوبندی
رابرای حل
اساسی
کشورارایه
کند. درحالیکه
یک مدیرخوب بایدنیازمندیهای
اساسی
کشوررادرعرصه
های مختلف
درک، به اساس
نیازمندیهاببرنامه
ریزی
بپردازد، برای
تطبیق هرچه
انسجام
یافتن آن
اقدام کند، برای
تطبیق
بهترپلان
مطروحه
هرلحظه ازآن
نظارت بعمل
آوردوبرای
اجراات بعدی
وتطبیق برنامه
های جدید
برنامه
راموردارزیابی
نهایی قراربدهد.ازهمین
رواست که
مدیریت
ادارۀ یک کشوربه
میزان
استفادۀ
معقول
ازنیروی
بشری، منابع
مالی، فزیکی
وتخنیکی آن
درزمان
مناسب بستگی
داردوفقدان
استرتیژی
این پروسه
رادرهرحوزه
یی به چالش
میکشاند. مخالفان
نیزباآنکه
هنوزطرح
معین وآشکاری
ندارند،
هرگونه
طرحهای دولت
برای صلح
وثبات
درکشوراربه
دیدۀ شک وتردیدمینگرند.
دراین میان
تنهامردم
افغانستان
است که
درزیرفشارهای
روزافزون
نظامی واقتصادی
ناگزیرانه
ضجه میکشند. آگاهان
سیاسی
درکشوربدین
باوراندکه
گرداننده
گان فعلی
قدرت
درکشورکه
بالای
کرسیهاشکم
انداخته اند
نه تنهادرایت
وجرئت
هرگونه طرحی
رابرای صلح
ندارند؛بلکه
صلاحیت بدست
دیگران است
واینهابااستفاده
ازاوضاع
برای پرکردن
جیبهای خویش
هرآن آهسته
وپیوسته
کرسیهای
قدرت رایکی
پی دیگرعوض
میکنندوباخیزشهای
سازشکارانه
ازمقامی به
مقام
دیگرسرنوشت
ملت ماراسخت
به بازی
گرفته اند.
چنانچه ملاضعیف
سابق
سفیرطالبان
دراسلام
آبادونویسندۀ
کتاب
"زندانیان
گوانتانامو"طی
سخنانی
بارادیوآزادی
گفت:"ازاینکه
دولت
وخارجیهاازراۀ
حل
عاجزاند،بگذارندتاافغانهامیان
خودبنشینندوبه
توافق برسند.
"
وتاکیدکردحالابگذارندافغانهاخودتصمیم
بگیرند.گرچه
اوتفاهم
ومذاکره
رایگانه راۀ
معقول
خواند؛ولی
به این
تاکیدکردکه
مذاکره
بایدبدون
شرط
باشدومذاکرۀ
مشروط نتیجه
یی
نمیدهد؛زیراکسانیکه
درسنگرهابه
ضد دولت
میجنگند،
دولت راحق
نمی
پندارند،قانون
اساسی
رابرسمیت
نمی
شناسندوخارجیهارامهاجم
میخوانند. دولت
افغانستان
ناگزیراست
تادرمشورت
باخارجیهابرای
گشودن بن بست
دراین
کشورراۀ
حلهاییرابایدجستجونماید.
برای حل
اساسی مسأله
کشورممکن
نخستین گام
ایجاددگرگونیهای
جدی درساختاردولت
باشدتاباابقاوجاگزینی
افراددلسوزبه
مردم ومیهن
درمقامهای
بلنددولتی
ازیکسوامیدواری
وروحیۀ
همکاری برای
حل معضلۀ کشوربامخالفان
دولت افزایش
یابدوازسویی
هم
باجابجاسازی
شخصیتهای
واقعی ملی نه
شخصیتهای
ساختگی ودست
نشاندۀ
اجنبی زمینه
های تفاهم
مشترک
واعتمادراسخ
میان دولت
ومخالفان
فراهم گردد. درواقع
آنچه که
اوضاع
کشوررابه
سوی آشفته گی بیشترمیکشاند،
شیوۀ گزینشی
امریکابرای
حل موضوع
افغانستان
میباشدکه
دراین گزینش
بیشتربه
انتخاب مهرههای
خودبرای
پیاده شدن
پروسۀ صلح
دست یازیده است
تابه
چهرههای ملی.
شاید حرف
چهرههای ملی
هم برای
شماری به
مفهوم قحطی
شخصیتهاتلقی
شود؛زیرااستعمارآنقدردرمسخ
کردن وراندن
سیماهای
واقعی ملی
دست بازی
کرده است که
حتادربسیاری
ازمواردشناختن
آنهاراسخت
به چالش
کشیده است.
دراین شکی
نیست که
استعمارباایجادرویدادهای
پیچیده زنده
گی شخصیتهای
نستوه
رادرهاله یی
ازابهام
قرارمیدهندواین
سبب میشودکه
بادغدغه
هاودقتهای
زیادزنده گی
شخصیتهابادیدی
انتقادی به
تحلیل گرفته
شوندوبعیدنیست
که به تحلیل
گرفتن
شخصیتهاوشناختن
دقیق
آنهاجادۀ
رسیدن به
انتخاب
آنهاراناهموارترگردانیده
است. درحدودسه
دهه کمکهای
توطیۀ
آمیزامریکابرای
افغانستان
نه تنهااین
کشوررادر
عرصه های
سیاسی،
اجتماعی
ونظامی سخت
به چالش کشانده
است،شماری
ازبهترین
شخصیتهاراباخریدن
پول های گزاف
دالری به
حاشیه
کشاندوباتجریدآنهاازمیان
مردم
پایگاههای
مردمی
آنهاراتخریب
کرد،فضای
سیاسی
رادرکشورراچنان
پیچیده
ومبهم گردانیدکه
شخصیتهای
سالم راهم
زیرسوال
بردوگزینش
انسانهای
دلسوزبا،جدان
وپاک رانیزدچاردشواری
نموده است. این
همه عوامل به
گونه یی دست
بدست هم دادووضعیت
راروزتاروزبحرانی
تروآشفته
ترگردانیدکه
حتادربسامواردفرصتهای
کوتاه وناتمام
دولت
رانیزکوتاهتروناتمامترگردانید.
دولت با
گرمجوشیهای
بیتابانه
درتلاش
بودتانظامیراکه
دربن مهندسی
شده
بود،سروسامان
سیاسی بدهد
واین
مصروفیت
مجال طرح
هرنوع
استراتیژی
درازمدت راازوی
گرفت؛ ولی
تلاشها
درجهت
پیریزی
ساختاری
دولت زمینه
رابرای تجمع،تجهیز
وتسلیح
مخالفان
دولت
مساعدگردانیدوپاکستان
وقت خوب
پیداکردتازیرریش
حکومت حامدکرزی
تارهای
رنگینی
ازعناصرطالبانی
بتندودراین
کارتوفیق
مزیدحاصل
کردوخوشبختانه
که حالاچون
مارآستین
خوداین کشورراتیزترزیرنیش
گرفته است. نبوداستراتیژی
تبلیغاتی تعجب
آوراینکه
دولت تاحال
نتوانسته
است که درعرصۀ
تبلیغاتی هم
استراتیژی
معینی رااتخاذنمایدوازراه
اندازی
تبلیغات منظم،رشته
یی، هماهنگ
که میتوانست
دراشعۀ وسیع
وحتافرامرزی
کشوررادرمینوردید،
عاجزمانده
است. تنهادرشماری
موارداستثنایی
بوسیلۀ
حواریون
ناخلف خودبه
تبلیغات
مقطعی
پرداخته است
که طورشایدوبایدنتوانسته
است
افکارعامه
راجلب نماید.
یکی ازدلایل
موفقیت
روزافزون
طالبان
دربرابردولت
وگسترش
نفوذآنهادرسراسرکشوردرکنارعوامل
اقتصادی
وسیاسی
نبوداستراتیژی
بلندمدت
تبلیغاتی
دولت مطابق
به روحیۀ
مردم بوده
است. دولت دراکثرموارد
به تبلیغات
طوطی
وارپرداخته
است که
بیشتردراشعۀ
تاثیرتبلیغات
کشورهای خارجی
به اصطللاح
جامعۀ جهانی
واضافه
تربرا ی جلب
نظریه
وروحیۀ
آنهابوده
است که بااین
کارنقدرابدست
آورده ونصیه
راازدست
داده است.
مخالفان
دولت
بااستفاده
ازاین خلای
تبلیغاتی
توانسته
اندتادرساحات
وسیعی
ازکشورزودنفوذنمایند.
به گونۀ مثال
تبلیغات
نارس وخام
دولت برای
تامین
دموکراسی نه
تنهانتوانست
برای نهادینه
شدن ارزشهای
واقعی
دموکراسی
براقتضای فرهنگ
وتاریخ
کشورموثروکاراواقع
شود؛بلکه
برعکس یک نوع
فضای
غیرمنطقی
راچون هاله
یی ازابهام
درکشورخلق
کردکه میزان
دافعۀ مردمی
آن به مراتب بیشترازتوانایی
جاذبۀ آن
میباشد. یکی
ازعلتهای
اساسی آن
رامیتوان بی
توجهی به
ارزشهای اصیل
فرهنگی
وتاریخی
کشوردانست
که
گویادربسیاری
موارد"اشعۀ
چندکیلومتری
داخل
شهرکابل"
راکل افغانستان
تلقی
کردندوصرف
باتوجه به
روحیۀ افرادانگشت
شماری
تبلیغات
خودرابه
اصطلاح مستندگردانیدند.
شایدگزاف
نباشد،
اگرگفته شود
که علت اصلی
ناکامی دولت
وابسته به
چگونگی نظام
حاکم درکشورمیباشدکه
درهاله یی
ازفشارتحت
تاثیرتلقین
خارجیهاباسیاستهای
گام به گام
وناکارانه
تنهاآهسته
وناپیوسته
میرودبلکه
؛آهسته
ومنفصل گام
برمیدارد.
ازهمین رو
مشکل اساسی
نظام کنونی
درکشوردشواری
ساختاری است
تادشواری
درکل یعنی
طرح
استراتیژی
های کاری موثروپایداردرعرصه
های مختلف.
بنابرمشکل
ساختاری
بوده که دولت
تاحال دراکثرحوزههابدون
توجه به روحیه
وخواست مردم
عمل کرده است
وباتوجه به
برنامۀ غربی
سازی یابه
قولی
دموکراتیزه
گردانیدن
کشوربیشتربه
مودلهای صرف
غرب توجه
کرده تابه
مودلهای
شرقی. دراین
شکی نیست که
نظام
دموکراسی
ومردمی اهداف
وبرنامه های
خوبی برای
رفاۀ مادی
ومعنوی هرکشوری
دارد؛ولی
این سخت اشتباه
خواهدبود،
اگرباتوجه
به
تقلیدکورکورانه
ازمودلهای
دربست غربی
برای تامین
ارزشهای
دموکراسی
اکتفاکرد؛زیراغرب
برای پیمودن
راۀ
دموکراسی
راۀ
درازودشواریراباشرایط
خاص اجتماعی
واقتصادی
پیموده است.
غرب پس ازرونسانس
توانست
تادین
کلیساراازدولت
جدانمایدوباایجاددیواری
محکم میان
دین ودولت
راۀ چندین
هزارشبه رادرآخرین
شبهای تاریخ
خودطی کند.
بافروریختن
سیطرۀ کلیسافضای
جدیدی
دراروپاایجادشد
که منجربه تامین
ارزشهای
دموکراسی
چون جدایی
دین ازدولت
درراستای
آزادی ادیان
؛ آزادیهای انتخاباتی،رسانه
یی وخقوق بشر
واقتصادبازار(بازارآزاد)
درجوامع
اروپایی
گردید. دراین
شکی نیست که
دستاوردهای
بشری
بالاباهمه
قوت وضعف آن
زیباییهای
زیادی
داردوبشریت پس
ازمبارزات
دوامدارتوانست
تابخشی
ازرویاهای
دیرینۀ خویش
راتحقق
ببخشد؛ ولی
ازاینکه
دستاوردفوق
درتضادباکلیسانضج
گرفته بود،
به صورت کامل
روحیۀ دین
ستیزی داشت
وهنوزهم
دارد. این
روحیه درشماری
موارد
دموکراسی
رابه چالش
کشانده است.
میراث
ناگواراین
چالش اختلاف
شدیدبرداشتهارابرسردموکراسی
درپی داشته
است. روحیۀ
دین ستیزی
دموکراسی
غرب زیرپوشش
جدایی دین
ازدولت نه
تنهاارزشهای
دموکراسی
رازیرسوال
برد؛بلکه
یکنوع فضای
ناهمخوان
وناهمگون
میان دین
ودموکراسی
رابوجودآوردکه
چون "زخمی
ناسور"دامن
دموکراسی
رافراگرفته
است که تحقق
دموکراسی رادرسطح
جهان به
دشواری
کشانده است.
بزرگترین
اصطکاک میان
دین
ودموکراسی
آزادیهای
دینی
وانتخاب دین
به صورت
آزادانه
ودرشماری
ازمسایل
دیگرچون
حقوق
بشرومسایل
قضایی
نیزمیباشد.
درحالیکه
مهمترین
دشواریها
میان
دینداران
وناباوان
بدین امکان
یاعدم امکان
مرجعیت
ارزشهای دینی
درحوزۀ
عمومی
میباشد که
ناباوران
بدین حقوق
بشررا
نیزشامل
حوزۀ عمومی
میدانندودین
ناباوران
فراترازحوزۀ
شخصی چیزی
بدین قایل نستندو
باورمندان
بدین سه
دشواری مهم
چون برابری
حقوق انسانها،
آزادیهای
دینی
وغیرقابل
گفت وگوبودن
وفراترازنقددانستن
احکام
وتعالیم
دینی وهمچنان
مسایل قضایی
رادرروشنی
قرائت های جدیدبرمبنای
احکام اولی
دینی قابل حل
میدانند. این
دشواری
جدایی دین
ازدولت
برخاسته
ازقلمروفرهنگ
وتمدن غرب
باهمان آب
وتابش
درزیرچترمبارزه
باتروریزم
واردکشورماشد.
روشن است که
پیچ
وخمهاونشیب
وفرازهای
خویش رابرای
انطباق ووفق
یابی
دردامان فرهنگی
کشورمادارامیباشد.
همین
دشواریهااست
که تاحدودی
دست وپای
نظام سیاسی
کشوررافراگرفته
است وگزینش
الگوی دموکراسی
به شکل غرب
پای نظام
حاکم راچنان
پادرگل
مانده است که
دربسیاری
مواردارزشهای
آن چون زهری
گلوی دولت
رامیفشردوناگزیرانه
برمصداق حرف
"بلعیدن قوغ
آتس" باهمه
ناناشکیباییهاآنراتحمل
مبکند. به
گونۀ مثال
آزادی رسانه
هاراه
رابرای
گسترش
آزادیهای
بیان
درکشورگشودوزمینه
رابرای
شگوفایی استعدادهامیسرگردانید،قلم
هاییراکه
باچماق
طالبانی شکسته
شده
بودند،خون
دررگهای
آنهاجاری
شدوبه زبان
آمدند؛ولی
این آزادی به
ویژه درعرصۀ
رسانه های
تصویری به
ابتذال
کشانده
شدوبه عوض دق الباب
کردن
درازراۀ
آگاهیهای
عامه
وتنویرافکارمردم
چنان درپخش
ونشرموضوعات
تفننی،مبتذل
ونابکارفرهنگهای
بیگانه چون
ارزشهای
فرهنگ غربی،بودایی
وبرهمنی راه
افراط
راپیمودندکه
پخش ابتذال
رادلیلی
برای فضل
فروشی عنوان
کرده اندوچرخهای
رسانه های
تصویری
رابرای بدست
آوردن پول
دربرابرآگاهیهای
تجارتی بروی
ارزشهای ناب
فرهنگی
کشوربه حرکت
درآورده اند.
دراین راه
چنان افراط
کرده اندکه
به عوض وصل
کردن مردم
بادولت
درراستای
فصل کردن
مردم ازدولت
کارگرافتاده
اند.
گویاباچماقهای
آگاهیهای تجارتی
ثروت
رابدامن
رسانۀ
خودمیریزندوارزشهای
فرهنگی راکه
درخون وپوست
مردم لانه
دارند، به
شدت تمام
زخمی
مینمایند.
نتیجۀ
نامطلوب آن
نه پخش آگاهی
وتنویراذهان
درراستای
بلندبردن سطح
فرهنگ جامعه
؛بلکه پخش
ابتذال
وتفنن نابکاروگمراه
کن چیزدیگری
نمیباشد.
گفته میتوان
که دربخشی
ازدامن زدن
ناآرامیهادرکشوررسانه
هانه
تنهانقش
داشته
اندوحتابدامنی
هارابیشتردامن
زدند.
بالاخره موج
بحران
درکشورراوسیعتروعمیقترگردانیدند.
دراین
جای شک نیست
که آزادی وسیله
است ؛ ولی
مهمتراین
است که ازاین
وسیله چگونه
میتوان
استفادۀ
درست ولازم
نمود.نبایدفراموش
کردکه معنای
آزادی
هرآنچه
خواهی انجام
بایدداد،نیست؛بلکه
آزادی به
مفهوم واقعی
اش اطلاع
رسانی
آزادانه
ودرروشنایی
آگاهییهای
سیاسی
واجتماعی
باتوجه به
ارزشهای فرهنگی
وتاریخی
ازآن
استفاده
کردن است.
آزادی تیغی
راماندکه
میتوان باآن
شخص بیگناهی
رابه قتل
رساندوکشوری
رابباددادوهم
ممکن است
تاباآن سیب زیبایی
راپوست
کردوبه زنده
گی هرانسان
روح تازه داد.
باتاسف که
رسانه های
کشورازاین
تیغ دودم
آزادی رسانه
یی بهرۀ خوب
نگرفتندوبرعکس
درپخش
ونشرارزشهای
فرهنگی نقش
بسزایی بازی
نکردندوبرای
اعتلاوترقی
کشورکارمهمی
راآنطورکه
رسالت یک
رسانه ایجاب
مینماید، به خوب
وجه
اداننمودند.دراین
شکی نیست که
یک افغانی
بادیدن یک
فلم هندی
بودایی
یابرهمنی
نمیشودویاهیجانات
یک فلم ساختۀ
غرب به سرعت
اورادست
وپاگیرنمیسازد؛ولی
نبایدازیادبردکه
چگونه میتوان
دغدغۀ فکری
یک کودک
افغانرادرمورد"مندر"ومراسمی
چون "هولی
(رنگ
بازی)"،"دیوالی(عیدمذهبی"،کرواچوت(روزه
گرفتن زنان
برای شوهران
شان)"وغیره
مرفوع
گردانید.
البته
باتوجه به
اینکه آزادی
رسانه یی
برای گزارشگران
(ژوزنالیستان)،
نویسنده
گان،نقاشان،کارتونیستهاوسایرهنرمندان
وسیله است
برای رسیدن
به گزیده
ترین
ونابتری
اهداف بشری
ونباید این
آزادی
رادستاویزی
برای چنگ زدن
به ماجراجوییهای
شخصی وریشه
کن کردن
ارزشهای بزرگ
تاریخ وملی
تلقی
کردوازآن
استفادۀ
بدنمود. آزادی
رسانه
هاوسیله است نه
هدف
مطبوعات
پس از قواى
اجراييه،
مقننه و
قضاييه به
حيث ركن چارم
مقام خاصى را
در جهان
معاصر احراز
كرده است.
ژورناليزم
به حيث
لوكوموتيف و محرك
اصلى دنياى
نشرات
ميباشد و
ژورناليست ها
چون
فرمانروا
يان اين
قلمرو هرگز
مرزى را نميشناسند.
وظيفه بزرگى
را به دوش دارند
تا به دور از
هر نوع
وابستگى هاى
شخصى، گروهى،
تعلقات قومى
و زبانى،
تملق و خوش
خدمتى هاى
غير انسانى،
عصيان گرانه
و سازش
ناپذيرانه،
پرچم آزادى
بيان را در سر
زمين
آزادگيها برافراشته
نگهدارند. ژورنالستان
و نويسندگان
چون مردان
مصمم و تسليم
ناپذير، در
هرگونه تحولات
اجتماعى نقش
حتمى و
ارزنده
داشته و مانند
نيروهاى
مسير دهندهء
و بسيج كننده
افكار عامه
جايگاه خاصى
را در جوامع
بشرى دارند. بيرابطه
نخواهد بود
تا پيرامون
اصول درژورناليزم
بحثى را به
پيش كشيد و
جدا از آگاهى
هاى ژرف علمى
وا كادميك و
تحليل هاى
عميق اين مكتب
تا حدودى به
آن پرداخت،
زيرا تحليل
ژرف پيرامون
ژور ناليزم
معاصر كه با
توسعه
تكنالوژى جديد
پيچيده تر
شده ميرود،
آنقدر ها
ساده نبوده و
پيشرفت هاى
چمشگير در
عرصهء افزار
فرهنگى آگاهى
هاى
ژورنالستى
را وارد
مرحله جديدى
كرده است. از
آنجاكه اصول
گرايى يكى از
ايجابات مهم
هر گونه
آگاهى علمى و
اكادميك
ميباشد و باز
كردن دريچهء
هر نوع آگاهى
ضرورت
معلومات
مقدماتى
پيرامون
اساسات آنرا
دارد، اين موضوع
مطالعات
دقيق را در
اطراف هر
انديشه حتمى
ميگرداند. در
اين شكى نيست
كه
ژورناليزم
پس از تحولات
اجتماعى در
اروپا و عصر
رنسانس پا به
عرصه و جود
گذاشته و به
تدريج مراحل
تكامل را
پيمود.
ژورناليزم
زمانى در
اروپا جان تازه
گرفت كه گوتن
برگ آلمانى
براى اولين
بار حروف چاپ
را اختراع
كرد و
انقلابى را
در روز نامه
نگارى ايجاد
كرد. ژورناليزم
هم همپا با
تحولات بزرگ
كشور هاى اروپايى
و تغييرات عظيم
در ساحات هنر
و ادب آهسته
آهسته مراحل
تكامل را طى
كرد. با ايجاد
عصر تجدد در
اروپا و فروريختن
برج و باروى
مكتب كلاسيك
در اين قاره
براى
تجددپسندان
و مصلحان
مجال پيدا شد
تا آزاد تر
ابراز افكار
كنند و
انديشه هاى
خويش را بدون
ترس از تفتيش
كليسا بيان
نمايند. روشن
است كه با
شكستن
زنجيرهاى
سخت گيرانهء
كشيش ها
زمينه نفس
زنى و قلم زنى
براى
خبرنگاران
ميسر گرديد و
نويسندگان و
روز نامه
نگاران توانستند
تا در متن
تحولات عظيم
مكتب ها ى
فلسفى، ادبى
و هنرى اروپا
راه رشد و
كمال را
بپيمايند. با
تولد مكتب
رياليزم در
اروپا به همت
تعدادى از
دانشمندان
ميدان براى
فعاليت هاى
موثر تر
روزنامه
نگاران فرا
هم شد و تاخت و
تاز اينها به
خاطر رسيدن
به تارك
آگاهى هاى
اطلاعی
وخبری یبشتر
ميسر گرديد. هر
گاه تحولات
ادبى و هنرى
در اروپا
مورد مطالعهء
دقيق قرار
گيرد و روى
انديشه هاى
فلاسفه مختلف
اروپايى
تحقيقات
صورت گيرد به
وضوح يك
چيزدر ذهن
آدمى روشن
ميگرددو آن
نيروى
ابتكار و خلاقيت
انديشمندان
است كه با
تهور ويژه و
ايستادگى بى
با كانه در
برابر
دشمنان
تحول، هر
گونه حلقه
اصالت گرايى
هاى قشرى
گرايانه را
شكسته و
ديوار هاى
بزرگ جهل
واستبداد را
فرو ريختنه
اند. واضح است
كه اين فرو
ريزى ها بدون
جرات
وابتكار
فكرى
دانشمندان
نا ممكن بوده
و تازمانيكه
بر اصول
گرايان
متحجر غلبه
حاصل نشود و
سد افكار
قديم شكسته
نگردد.ممکن
نیست تا مكتب
تازهء ادبى،
هنرى و فلسفى
یی
ایجادگردد. با
توسعه
تكنالوژى
جديد به ويژه
در بخش نشرات
طباعتى
ورسانه يى
چون، جرايد،
مجلات، كتب،
راديو،
تلويزيون،
تلويزيونهاى
كيبلى، ماهواره
ها و انترنيت
باوجودقيمت
گزاف اينها
ژورناليزم
را به نحوی
تحت شعاع در
آورده اند. گزاف
بودن قيمت
نشرات رسانه
يى و طباعتى
سبب شده كه
زنجير هاى
محكمى بر دست
و پاى ژورناليزم
بيفتد،
قيودات
بيشترى را
براى
نويسنده تحميل
كند تا
نويسنده
نوشته خود را
خيلى كوتاه بنویسد
تاطى جملات
كوتاه مفهوم
را انتقال
بدهد. با اين
شرايط
نويسنده به
نحوى مقيد و
محدود ميشود
و از انتقال
احساس زنده و
آزادخود
براى
خواننده باز
ميماند. رعايت
اصول بالا در
نوشتن
خبرها،
گزارش ها و
مصاحبه ها
ممكن و حتى
ضرورى
است؛ولی در
يك نوشتهء
تحليلى و تا
اندازه
تحقيقى شايد نويسنده
را از انتقال
احساسش براى
خواننده باز
داشته و
اونتواند
خوانندۀ خودرا
در جهت هدف تر
غيب و تحريك
نمايد. جدا
از اينكه روى
شكل و محتواى
نشرات طباعى
و رسانه يى
بحث زياد
صورت بگيرد،
رعايت اصول نقطه
گذارى در هر
نوشته يى
حتمى شمرده
شود، اين
نكته ضرور
است كه تطبيق
اساسات
ژورناليزم در
يك نشريه از
نگاه نوشتن
عناوين،
چگونگى انتخاب
مضامين سر
گرم كننده،
انتخاب
تصوير پشتى و
تصاويررنگه
در داخل
صفحات با در نظرداشت
ؤيرايش و
پيرايش
مضامين به
صورت هماهنگ
لازمى و حتمى
به شمار
ميروند.واين
كيفيت يك
نشريه را چه
از لحاظ شكل و
يا محتوا
گيرنده گان
آن بالاخره و
بر آن هم
تاثير محسوسى
را به
جاميگذارد.همین
گونه
دررسانه های صوتی
وتصویری هم
باتوجه به
آگاهی های
رسانه یی
درنظرگیری
اساساتی
لازمی
میباشد. دراین
شکی نیست که
نکات بالابه
به گونه یی دست
به دست هم
ميدهند و دست
و پاى رسانه
را قسماً مى
بندند، براى
رهايى رسانه
يى از اين قيد
و بند ابتكارى
لازم و ضرورت
تحولى نيز در
آن ممكن
شمرده ميشود؛ولی
این تحول
رابایدبه
شکل معقولش
بوجودآورد. تكنالوژى
معاصر با
پيشرفت گام
به گام و سريع
السير خود
روح معنويت
را به تدريج
در انسان كشته
و شادابى و
طراوت او را
محونموده
است،
يعنى
تكنالوژى بر
وابستگى هاى
مادى انسان
افزوده و
جذبه ويرا به
سوى پديده
هاى مادى
بيشترگردانیده
است و با
افزايش همچو
علايق روز تا
روز از پيوند
هاى معنوى
انسان
ميكاهد. در
واقع گاهى
تكنالوژى
آدمى را به
قهقراى مادى
فرومى برد و
مانع نيروى
بالنده و پر
كشش،حس
كمالجويى و
رسيدن وی به
ارزشهاى
بزرگ معنوى
ميگردد. بدون
شك گزارشگری
ونویسنده گی
چون ساير
پديده هاى
فكرى روح
عصيانى دارد
كه هر گز در
قالب هاى تنگ
فكرى نمى
گنجند. پس
اسير گردانيدن
اين روح بلند
در هر فورمى
كه باشد، مفهوم
در بند كشيدن
آن و از تحرك
باز ايستادن
آن تلقی
میشود. ژورناليزم
معاصر كه به
صورت
ناگزیری به
نحوی قربانى
همچو جريانى
ميباشد،
ناگزير است
از دوراه يكى
يا تسليم
رابپذیردو
يا با حركت
آگاهانه و
متهورانه
خود را از اين
قربانى حتمى
رها گرداند و براى
حفظ و باز
گرداندن روح
شادابى و
طراوت به دنياى
ژورناليزم
ونویسنده گی
معاصر راهى
را بایدانتخاب
كند تا
نگذارد
ژورناليزم
در پاى تكنالوژى
قربانى و دست
و پاى روز
نامه نگار و نويسنده
در زنجيرها
بسته شود. واضح
است كه در اين
حال نه تنها
نويسنده و
روز نامه
نگار از اصل
هدف باز نمى
ماند، رسالت
بزرگ وتاريخى
خود
رادرسایۀ
آزادیهای
بیان مییابدوبه
این موضوع پی
میبردکه
رسانه وسيله
است براى رسيدن
به آرمان
بزرگکه
گزارشگرونویسنده
باتوجه به
رسالت تاریخی
شان چگونه
میتوانندازآن
برای رسیدن
به اهداف ملی خود
استفاده
كنند. |
|