Mashid Mehruddin.JPG

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده: مهرالدین مشید

اندیشۀ جهانی دردرازراۀ رسیدن به «الگوی تغییر» برای دگرگونیهای جهانی

قسمت چارم

اندیشۀ نودرافق های درون فرهنگی وبیرون فرهنگی تارسیدن به اندیشۀ جهانی

آیادرشرایطی که جهان باتغییرات شگفت آوری روبرواست واین تغییرات درسایۀ تسلط آهنین توسعۀ فناوریها در حوزه های تخنیک، صنعت و ارتباطات به صورت عجیبی جهان را در مینورد دو فرهنگ، هویت و ارتباطات را درسراسر دنیا به چالش کشانده است. ازسویی هم چنین روند ناگزیری یک اندیشۀ جهانی راحتمی گردانیده است تادرآینده هابتواند جانشین نظام جهانی شود؛ نظامیکه نظم نوین جهانی راهدایت نماید وجهانی شدن رادرحوزه های گوناگون اقتصاد، سیاست، ارتباطات، فرهنگ، هویت و... رهنمون گردد وقافله ترقی امروزبشررابه منزل رهایی بخشی برساند.

اندیشه ییراکه بتواند به صورت سراسری ابتکارچرخش های همگانی رادرجهان بدست بگیرد، همه راجهت بدهد، به شکل واقعی بتواندزمینه سازآشتی فرهنگ ها، ملتهاو هویتها شود وبسترمناسبی برای جمع ارتباطات انسانی رادرفضای بدون هرگونه تشنج همواربگرداند. کثرت گرایی هارادرحوزه های گوناگون فکری چون فرهنگها و ایده ئولوژیها درچوکات بینش های دینی وفلسفی به صورت مهارشده یی درجوامع گوناگون پیاده نماید وتحمل فرهنگی رابه شکل قابل ملاحظه یی درجهان بلندببرد.

اندیشه یی که بتواندچنین کوره راۀ دشوارراطی نماید، ظرف گداختۀ فرهنگها وهویت هارادردر آب زلال همسوی، همفکری وتفاهم شتسشوبدهد، جنگاوارن هفتادودوملت رابه دوریک محورفکری بکشاند وبه قول حافظ ماکه میگوید:

جنگ هفتادودوملت همه راغذربنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

همه رامعذورشمارد وفتوای نهایی رابرمعذوریت جنگجویان هفتادودوملت صادرنماید. این امرتهوربزرگی می طلبد وعزم پیامبرانه وهمت بلندپروازانه یی درکارداردتاجهانی رابه عظمت اندیشه یی بلرزاند وازسویی هم هرگزآب ازآبی تکان نخورد. آشکاراست که مردی فراترازعیسی دمی باید واردمعرکه شود تا به قول معروف یابه زورعلی ویابه مهرعلی سررشته داررسالت بزرگی شود.

ازسویی دیگرچگونه میتوان مطمین بودکه چنین اندیشه یی خود جانشین اندیشه یی به نام جهانی شدن نشودودراختیارزورمندان وثروتمندان عالم قرارنگیردوبابوق وکرنا همرابازوروسرنیزه برای عملی شدن آن نکوشند. بازهم عالمی راببادبدهند وجنگ اید ه ئولوژی هاراواردمرحلۀ تازه یی نمایند؛ زیراازمطالعۀ سیراندیشه هاوافکاردرطول تاریخ برمی آیدکه هراندیشه یی درقالب یک دین یایک فلسفه درآوان پیدایش خود به نحوی دعوای جهانی شدن داشته است ودرفش یکه تازیهارادرعالم به اهتزازدرآورده است. این روحیه دربسیاری موارد خصوصیتهای واقعی هردین یافلسفه ییرا زیرسوال برده است که باتمام قوت ظرفیت های سرشاری برای تحکیم عدالت وتامین مساوات درجامعۀ بشری داشته است. گرچه بسیاری ازادیان وفلسفه ها رمزموفقیت خویش رادرمیزان بلندی ازپذیرش خودبخودی وبدون مقاومت نشان داده اند ؛ ولی این روند مقطعی بوده ودربرهه های دیگرقربانی سلطه جوییها وسیطره جوییهای زوزمندان وثروتمندان گردیده است.

پس چه اندیشه یی میتواند درفضای مصالحه وسازش باتمام نیرو ازسویی در همسویی بازورمندان وثروتمندان گیتی وازسویی هم باشکستاندن صلح آمیز مقاومت فرهنگها راه رابرای جهانی شدن فرهنگها، هویت هاوارتباطات همواربگرداندکه منافع مستمندان رانیزدرپی داشته باشد. درحالیکه هراندیشه یی درطول تاریخ باوجودشکستهاوحتاکمی هاوکاستیها ادعای جهانی شدن نموده است ودرهرمرحله یی اززمان به این وجهۀ خویش تاکیدکرده است. چنانیکه مادیدیم کمونیزم طی چندین دهه ادعای جهانی شدن نمود وباهمه نیرودراین راه تلاش کرد، انسانهای زیادی راقربانی خودنمود، کشورها وملتهایی زیادی رابه خون آبیاری نمودوبالاخره قربانی اهداف آزمندانه خودگردید ویه موزه های تاریخ رهسپارشدوامروزسرمایه داری بعدازشکست کمونیزم درفش جهانی شدن رابه اهتزازدرآورده است وداردهمه چیزرادرپای ارزشهای جهان به اصطلاح یعنی آزاد سرمایه داری فروریزد. باتمام امکاناتی که دراختیاردارد، حتابااستفاده اززور برای تحقق دموکراسی وتامین آزادیهای بشری بابهره گیری ازحقوق بشربه پیش میتازد. باشعار نظم نوین جهانی، جهانی شدن اقتصادوسیاسیت رادرزیرچماق دموکراسی غربی برملتهاتحمیل مینماید. این زورگوییهابحران اقتصادی درکشورهای سرمایه داری رابه مرحلۀ خطرناکی رسانیده است که بهشت نارسیدۀ دموکراسی غرب انسان راباردیگربه سوی برتری بربریت مارکسیزم وااقتصادپلان مرکزی آن فرامیخواند. باتوجه به این همه رویاروییهاچگونه میتوان به اندیشه یی دل بست که جانشین اندیشۀ جهانی شود ورویای دیرین انسان رابرای جهان بدون طبقات وفارغ ازتفاوتهای مادی ومعنوی برآورده بگرداند.

بشرازدیرزمانی بدین سودرلبۀ افراط وتفریط دنیاگرایی وآخرت گرایی یابه تعبیری مادی گرایی ومعنوی گرایی پیچ وتاب میخورد وگرایش های آدمی به سوی چپ وراست تانفی دین وارزشهای معنوی درجامعه ناشی ازهمین زیاده رویهابوده است. درهرزمان پیامبران، فلاسفه، مجتهدین ومصلحین وناجیان بزرگ اجتماعی درهرگوشه وکنارجهان قدبرافراشته اند تابشریت راازپرتگاۀ سقوط به سوی اعتدال ومیانه روی به پیش بکشندودراین راستابه موفقیت های بزرگی نایل آمده اند؛ ولی پیروان آنهابنابرعوامل گوناگون اقتصادی، سیاسی واجتماعی درخم وپیچ زنده گی راۀ اعتدال راازدست داده اند وبه ناچاری به یک نوع افراط روآورده اند ویااینکه تفسیرهای گوناگون ازمتون واصول پیامبران، فلاسفه ومجتهدان سبب همچو زیاده رویهاگردیده است. درحالیکه درعقب جمیع تلاشهای دینی وانسانی روح رهایی بشرازبند بنده گیهانهفته است ؛ ولی هرکس به نحوی درقالب دینی واندیشه یی برای نجات انسان کوشیده است. تلاشهای مثمربوده است وثمردهی آنهادیرپاتربوده است که رفتن درجادۀ میانه روی راعزیزتربرشمرده اند. ادیان ابراهیمی وغیرابراهیمی درطول تاریخ برای تحقق این امربزرگ همت بیشتری به خرچ داده اند؛ ولی این گونه تلاشهادرکوره راهان زنده گی به دشواری مواجه شده است.

دلیل عمدۀ آن تحول سریع السیرزنده گی بوده است که هرآن ذهن انسان راپدیدۀ جدیدی به خودمیکشاندتاباشناخت دقیق ازآن زمینه های بهتراستفاده راازآن فراهم بسازد. گاهی چنان باپیشامدهای تازه یی روبروگردیده است که پای استدلال اوراچوبین گردانیده است وباپای چوبین رفتن استدلال اوبه سراشیب زیاده رویهانزول کرده است که برای مدتهای طولانی تلاشهای آدمی رابرای راه یافتن به جادۀ هموارزنده گی بی حاصل باقی مانده است. این تاخیرسبب شده است که حتاقرائت های تازه ازدینی وفلسفه ییرانیززیرسوال ببرد وبافرورفتن روح اصلی وعصارۀ واقعی ارزشهای آن درزیرباراوهام وخلط شدن حق وباطل دستیابی به حقیقت دشوارترگردد؛ زیرامردمی که بایک گونه فرهنگ وتمدنی باهمان شرایط توان سازش رادرمییابند تاحدودی مشکل است تاانسان بعدازچند صدسال رابه آن توافق داد. البته این بدان معنانیست که این حرف روح اصلی عدالت پسندی ودادگستری دینی وفلسفی زیرسوال برود، هرگزنه ؛ بلکه تفسیرهای تازۀ انسان ازآنهادربسترموج بزرگتری ازارزشهای جدیداقتصادی، سیاسی واجتماعی به صورت درست نتوانسته است، پاسخگوی نیازهای اوباشد واین عدم پاسخ یابی حتازمانی بسترسازش فرهنگی رانیزازمیان برده است.

 

عبورازسنگواره های شالوده برپایی ونوزایی تارسیدن به افق های درون فرهنگی وبیرون فرهنگی

 

 بزرگترین مشکل مفسران ومصلحان بشری درطول تاریخ این بوده است که اصول هاراکه به مثابۀ خاموشان هزاران سخن درزبان اندویابه قول مولانای روم "که من خموشم اودرفغان ودرغوغااست" وبنابرنبودن توان شنیدن آن فریادها طورشاید وباید نتوانسته اند به صداها بیاورند و تافریادبرخاسته ازآن نیازواقعی زمان راتشریح نماید ورسم جدید زنده گی راتاویل واقعی نماید. اینجااست که باراه یافتن بحث تاویل (هرمنوتیک) درهردینی وفلسفه یی مشکل سازگاری دین وفلسفه یی باشرایط جدید اجتماعی مطرح شده است که درست اززیرباربرنیامدن ازبارتاویل اصولی هرگزنمیتوان انگشت کمی وکاستی رادراصول فروگذاشت. به صورت عموم میتوان این مشکل رامشکل درون فرهنگی تلقی کرد که فرهنگی دربسترتحولات اجتماعی دریک زمانی سازش باخودرانیزازدست میدهد. علت اصلی آن تحول دردرون آن فرهنگ است که به تعبیری تحول درون فرهنگی دربسترزمان باایجاد روشها، عنعنه های جدید وخلط آنهاباعنعنه ها روش های قبلی ازیک سوسره وناسره کردن آنهاربه دشواری مواجه میسازدوازسویی هم توافق باهمی آنهارابااصول به کندی ودشواری روبرومینماید. ازهمین رواست که مبارزۀ درون فرهنگی به مراتب پرچالش ترازمبارزۀ بیرون فرهنگی است. دراین مبارزه دشمن دردرون ورگه های فرهنگ چنان کمین گرفته است که نه تنهاشناختن آن مشکل است ؛ بلکه شناختاندن آن هم کارساده یی نیست وحتاارایۀ آنهابرای قشریون وسنت گرایان آهنین مزاج دشوارترازآن است که باری ازاتهامات نارورانیزدربردارد. به گونۀ مثال دانشمندانی باکارومطالعه وتحقیق پیاپی که روزهاوسالهاراسپری میننماید وبالاخره موفق میشوند تابایک تهورعلمی وفلسفی نظر تازه ییرادربسترآن فرهنگ ارایه بدهند که هدفش به پیش راندن عرادۀ آن فرهنگ است، ازرکودوایستایی.

بعیدنیست که چنین نظری یک باره چنان اذهان رابرانگیزد ودگرگون نماید که حتاباتصامیم ناشیانه یی نسبت به آن واکنش نشان بدهند. ازسویی هم این واکنش آنقدربیجاهم نیست ؛ زیراویران کردن یک دیواری ازرشته دیوارهای یک فرهنگ واعماردیوارجدید برآن کارساده یی نیست وآنهایی که دوست دارند تابرای همیش آن دیواررابادریچه های کهنش نگاه نمایند وباآن عادت کرده اند، چگونه میتوان یک آن، آنهارامجاب نمود قانع ساخت. ازسوی دیگرشتابزده گیها وگاهی هم فضل فروشی شماری هاازجمله عواملی اندکه دربرهه های گوناگون تاریخی باپشت پازدن به اصل روح تفکر، عقلانیت وخردورزی حتاارجمندتری کارفکری رانه تنهابه بتۀ نقدبکشند ؛ بلکه باباری ازاتهامات آنرابه رخ خواننده گان بکشانند. آنهم درکشورهای جهان سومی و بویژه کشورهای عقب مانده ترآنهاکه نقدکردن ونقدگفتن ونقدشنیدن راۀ درازی رابرای نهادینه شدن دارد. نه تنهانقدکردن کارساده یی نیست، آگاهی های حداقل علمی ازاندیشه های گوناگون، پژوهش های وسیع وهمه جانبه راهمراه باوسعت دیدملی وبین المللی یاجهانی می طلبد؛ بلکه شناخت ژرف ازعلوم وفلسفه های گوناگون درمستوای فرهنگهای مختلف هرنوع پژوهش تازه راازعمق وشفافیت برتری برخوردارمیگرداند ونظیریه های جدیدرادرحوزه های فکری ازکمال وتعالی بهره مند میگرداند. آشکاراست که درک این گونه نظریه هاهم یک مقدارتبحرعلمی رامیخواهدکه هرگونه دیدانتقادی ودم بریده نسبت به آنهاقضاوت پیشداورانه خواهدبود.

درهرحال باتوجه بادشواریهای مبارزۀ درون فرهنگی وکوه وکتل های فراراۀ آن برضداوهام وخرافات وایجادپویایی وبالنده گی درآن وسمت وسودهی آن درقافلۀ پیشرفت وترقی میتوان تاحدودی برحجم مشکلات درون فرهنگی پی برد ودریافت که درمقایسه بااین ناهمواریهای درون فرهنگی میتوان برمیزان دشواریهای بیرون فرهنگی درراستای آشتی فرهنگهاوتحمل فرهنگی نیز پی برد.

این درحالی است که شماری محقیقین عناوینی رازیرعنوان تمدن، نوزایی، امت، هویت ودین، ارتباطات، فرهنگ و... رابه مثابۀ دروازۀ ورود به بحث های نوسازی تمدن اسلامی وچارچوبی برای سخن راندن دراین محورتلقی کرده اند. هستندکسانیکه به مسألۀ فرهنگی به مثابۀ دروازۀ اولی وردودبه این بحث وشماری هم آنراچارچوبی برای تحلیل بحران های فکری ومشکل امت عنوان نموده این رااساس بحرانهای اقتصادی، سیاسی واجتماعی برشمرده اند. مسألۀ فرهنگ درگسترۀ تاریخی بحث های ژرفتررادرپی خودآورد.

مسألۀ فرهنگ (1)دراندیشه های متفکران نواندیش مسلمان بازتاب گسترده یی یافت. باتوجه به اهمیت فرهنگی درجامعه محمدعبده دررفع تعارض میان دین ومدنیت وفرهنگ برآمدودغدغۀ فرهنگی رادریچه یی برای نوزایی دینی دانست. این نگرش باتوجه به میراث های بزرگ فرهنگی دراسلام بایک نوع نواندیشی دینی وبازنگری فلسفی دراسلام مطرح شدوبه معرفت های گوناگون بشری توجه وتامل نمود. شیخ عبده باتاثیرپذیری ازاندیشه های ابن خلدون به باوراصلاح دینی درچارچوب مسألۀ فرهنگی داشت که دید سنتی بود. تمدن دراندیشه های مالک بن نبی به مثابۀ محورتمامی اندیشه هایش قرارگرفت، مشکل هرملت رامشکل تمدنی خواند. مدعی شد، ملتی میتواندبردشواریهای تمدنی خودفایق آیدکه عوامل پدیدآورنده ونابودکنندۀ تمدن خودرابه صورت عمیق بداند. وی بادیدی برخاسته ازمحیط دانشگاهی نوین براصلاح فرهنگی درقالب مسألۀ فرهنگی تاکیدداداشت. گفتنی است که بعدازفروپاشی خلافت عثمانی وبرپایی نظام سیکولردراین کشوراندیشۀ همه جانبه بودن اسلام رادرمحورمسألۀ فرهنگی قرارداد. دراین دید اسلام به نحوی به مثابۀ نیروی حاکم درگسترۀ عظیم فرهنگی واجتماعی مطرح شدکه ابعادگوناگون زنده گی سیاسی واجتماعی رادربرمیگرفت ؛ ولی این بحث هاکه هدفش توانایی وظرفیت بخشیدن به اسلام به مثابۀ نیروی بالنده دربرابرجریان سیکولریزم بود. باروآوردن کشورهای عربی به نظامهای سیکولروسوسیالیزم فرصت های طلایی برای پیشرفت وعروج این اندیشه ازدست رفت و دردهه های بعدی به تدریج قربانی برخوردهای ایده ئولوژیک میان این حریان هاوجریانهای اسلامی گردید.

پس ازاین مرحله هویت به حیث مسألۀ داغ عرض اندام کرد ودردهه های پنجاوشصت قرن بیستم روبه گسترش رفت. دراین دید هویت به حیث مسآلۀ مهم درکنارفرهنگ مطرح شد وحتاجایگاۀ مرکزی رادرآن گرفت. این دیدگاه مسلمانان راواداشت تاازپی هویت ازدست رفتۀ خود برآیند، البته بدین باورکه مسلمانان زمانی میتوانند به کاروان پیشرفت بشری واردشوند که هویت اصلی خویش رادریابند. این تفکرپس ازشکست اعراب درسال 1967 ازاسراییل تاحدودی دگرگون شد. این شکست معادلات فکری راتغییردادوروحیۀ عقب نشینی درایده ئولوژی های سیکولروسوسیالیزم راکمی سرعت داد. دراین زمان بودکه روح تازه یی دراندیشه های اسلامی درآمد. اندیشمندان بزرگی درنیم قاره چون ابوالاعلای مودودی وداکترعلی شریعتی، آیت الله مطهری و... درایران وشیخ قرضاوی درجهان عرب پیش قدم شدند وراۀ حل اسلامی رادرچارچوب مسألۀ فرهنگی اسلامی مطرح کردند. چهاراثرمعروف خویش رادرقالب اجتناب ناپذیری راۀ حل اسلامی ارایه داد. گفتنی است که اندیشه های شریعتی که درراستای ساختن نظام اسلامی باجدیت ببشتری مطرح گردیدوباباری ازاندیشه های تاریخی وجامعه شناسی بربالنده گی فرهنگ اسلامی تاکید بیشتری داشت وپویایی فرهنگی رابادیدی ایده ئولوژیکی دوای لازم برای رکودوانحطاط درجهان اسلام مطرح کرد. اوباروحیۀ انقلابی حسین واربرخواست وتاآخرحیات حسین وارجان داد و باتاثیرپذیری ازمرحوم سیدقطب آیندۀ جهان رادرقلمرواسلام به تماشامیگرفت ودادازساختن امت اسلامی زدوامت راکلید حل دشواریهای جهان اسلام می پنداشت. آیت الله مطهری بابالنده گردانیدن فلسفۀ اسلامی درقلمرواندیشه های مرحوم ملاصدرابه ویژه باحاشیه نویسی های کتاب " اسلام وروش ریالیزم" اوگام بزرگی رادراین راستاگذاشت ودرآثاردیگرخود ساختارنظام اسلامی رابه تصویرکشید. به صورت عموم دیدگاه های اونسبت به اسلام فیلسوفانه بود وهمه چیزراازدیدفلسفی میدیدوحتابالنده گی فلسفی رابالنده گی اسلامی عنوان میکرد.

باپیروزی انقلابی اسلامی درایران درآغازدهۀ هشتادباردیگراندیشۀ دولت اسلامی جانشین اندیشۀ خلافت اسلامی گردید واین باربابه قدرت رسیدن اسلامگرایان درسودان دردهۀ نوداندیشه یی زیرعنوان "پروژۀ تمدنی اسلامی" مطرح شد که باردیگربحث های فرهنگی رابرانگیخت تاآنکه بابه قدرت رسیدن طالبان درسال 1996 درکابل انیشۀ خلافت اسلامی بادید سلفی روی کارآمد که بازهم باردیگربحث های فرهنگی رازیرعنوان " پروژۀ تمدنی اسلامی " کنارگذاشت.

 

 سلفیه واصلاح گرایانه

بیرابطه نخواهدبودکه به دوجریان سلفیه واصلاح گرایانه که بعدازقرن نزدهم ریشه درتمام تحولات جوامع اسلامی داشته اند، کمی اشاره شود. طوریکه گفته شد روش فکری سلفیه زیرنام احیاواصلاح گرایانه زیرنام تجدیدریشه درقرن نزدهم میلادی دارد ؛ زمانیکه اردوی ناپلیون مصررافتح کرد که روشهای فکری یادشده واکنشی بودبرضدسلطۀ اجنبی درجهان اسلام. دراصطلاحات عربی احیاو تجدیدکه اولی متاثرازافکارغزالی درکتاب " احیاالعلوم الدین" اودیگری متاثرازحدیث پیامبراست مبنی براین که درآغازهرصدسال مجددی می آیدودراصطلاح امروزبه کوشش های نوگرایانه نیزمسماشده است. به باوراسعدابوخالد(2) ( اسعدابوخالدکه دردانشگاۀ کلبفرنیابه پژوهش مصروف است. اصلاح وسازمانهای جهادی ازجمله کتابهای اواند ) شایدشیخ حسن العطار که نزدکارشناسان فرانسه یی کارمیکرد، نخستین روحانی بنیانگذاراین تفکرباشدکه میگفت " کشورهای ماباتحصیل ومعرفت وعلومی که فاقدآن هستند، متحول واحیاشوند." این تفکردربرابرافکارعبده قرارگرفت که بیشترموردحمایت مردم قرارداشت.

جنبش سلفیه(آنگونه که دراصول فرقه وهابیه آمده است ) خودراباغرب درگیرنمیکند. اوبه هدف بقای دین مبارزه بابدعت رادرپیش گرفت. وهابیه درپی پیرایش عمل وتفکردینی ازتمامی عناصربیگانه ونجات مسلمانان ازخشم الهی بود. این فرقه به توحید تاکیدداردوبسیاری اعمال مسلمانان چون زیارت قبورواعمال صوفیانه رابدعت وشرک میخوانند. این جنبش مانند سنوسیه درشمال افریقاومهدیه درسودان یک حرکت سلفی بودکه باگرایش آرمانی به زنده گی واعمال مذهبی سلف( اصحاب پیامبر) درسیاست وجامعه و تحولات شگرف به وجودآورد. محمدابن عبدالوهاب که دولت وهابیه رادرشرق شالوده گذاری کردوسخت متاثرازاین حرکت بود. هرچنداین دولت وهابی هاتوسط هابوسیلۀ محمدعلی پاشاوبه تشویق وازسوی دولت عثمانی وتایید کشورهای غربی درسال 1820سقوط داده شد ؛ امااین اندیشه زنده ماند تاآنکه درسال 1925 حامیان اوکشورسعودی تاسیس کردند.

این فعالیت برای احیاگری ونوزایی باگرایش احیاگرانه ییکه به وسیلۀ سیدجمال وعبده والکواکبی وشماری دیگرارایه شده است، توام بوده است. جنبش اخیرقصدداشت تابابازخوانی تفکروعمل اسلامی، شکوه وعظمت رابه جوامع اسلامی بازگرداند. چنانکه مالک بن حنفی متفکرشهیرالجزایری درموردسیدنوشته است: درحالیکه همه جهان راتاریکی فراگرفته بودوامت اسلامی درخواب عمیق فرورفته بود، ازسرزمین افغانها صدایی بلندشد... دورۀ جدیدی رابرای امت اسلامی رقم زد. به ادامه نوشته است که ازهمان دوران ابن تیمیه این حرکت اصلاحی توانست راۀ خودرابرای تسخیردل های بیداربازکند، توجۀ زیادی رابه خودجلب نماید. اودانشمندی همانندسایرپیشوایان مذهبی نبود، همانند غزالی متصوف وگوشه نشین نبود؛ بلکه مجاهدی بودکه برای نهضت روحی واجتماعی درجهان اسلام به شدت فعالیت میکرد. این حرکت اصلاحی توانست امپراطوری نیرومند موحدین درشمال افریقارابدست "ابن تومرت" اساس گذاری کند.

سیداین حرکت راباقوت وانرژی تازه دوباره به مثابۀ یک جهادگرمتفکرزنده کرد وفعالیت های اوبیشترازموثریت سیاسی موثریت معنوی واخلاقی رادارابود. نهضت اصلاحی بزرگی راایجادونگرانیهای خویش رادراین زمینه درسطح جهان ابرازکرد. اودریافته بودکه جامعۀ اسلامی گرفتارفسادوعفونت است. چناچه اقبال لاهوری فیلسوف متفکرنیم قاره درمورداو گفته است: شاید نخستین مسلمانی که به درستی به اهمیت بازسازی فکردینی پی برد، شاه ولی الله بود، باوجوداین کسی که باتمام ادشواریها امربازسازی فکری رادرک کرد ودرخصوص تاریخ فکردینی دراسلام عمیق اندیشید ودرعین حال صاحب نگاهی وسیع بودکه ناشی ازآگاهی واحاطۀ وسیع اوازوضعیت دوران معاصرش میشد. وتوانست حلقۀ اتصالی خوبی بین گذشته وحال مسلمانان باشد، سیدجمال الدین افغان بود. هرگاه اوکاروتلاش خودرامتوجۀ شناختن ومعرفی اسلام به عنوان یک نظام عقیده واخلاق وسلوک میشد، بدون شک جهان اسلام ازلحاظ عقلی وفلسفی وضعیت دیگری میداشت. وی باهمه دشواریهاییکه بانظام مصرداشت، توانست تاحلقه یی رادرخانۀ خودایجادنمایدکه شیخ محمدعبده، شیخ عبدالکریم سلمان، ابراهیم افندی لقانی، سیدوفاالقونی وسعدپاشا زغلول شامل آنهابود.

شکیب ارسلان (3)درموردسید میگوید: تحولی راکه سیددرعرصۀ سیاست ایجادکرد، کمترازتحولی نبودکه درعرصۀ معارف وفرهنگ رخ داد. ناسازگاری اوبااستعماروجذبۀ مبارزاتی اوسبب شد که زنده گی پرفرازوفرودی راسپری نماید. باآنکه توفیق پاشابه خاطرحمایت سیدازاودربرکناری اسماعیل پاشاتشکرکرد ؛ ولی بعدازشکایت عده یی مبنی بردست داشتن سیددربراندازی اووایجادنظام جمهوری درمصر، سید راازمصرتبعیدکرد. ازآنجابه سویس وازآنجابه هندرهسپارگردید. درهنددیری نماند وشاید هم بنابرمخالفت انگلیس هاازآنجابه ایران رفت. ازایران به فرانسه وازآنجابه بریتانیاوازآنجابنابرتوطیۀ عبدالحمید پاشابه ترکیه رفت وتاآخرعمربه مصربازنگشت. سید عبدالحمید پاشارابرای خلافت اسلامی ترغیب نمودکه بنابرخودخواهی های عبدالحمید به نتیجه یی نرسیدوتاآخرعمردرزندان اوبایک خدمۀ نصرانی بنابرسرطان الاشه جان داد. براون سید راشخصیت استثایی خوانده است وگفته است: سیدشخصی فیلسوف، نویسنده، سخنور، روزنامه نگاروقبل ازهمه مردسیاست بود. اوکه محدث مشهورترمذی ازنیاکان اوبود، درپی اصلاح گفتمان سیاسی سیاسی مسلمانان بود. اندرین راه کارهایی راانجام دادوبسیاری ازبرنامه های اوبی سرانجام ماندند.

سیدجمال وعبده نیزناسازگاری عقل وایمان رانمی پذبرفتند ومعتقدبودندکه مسلمانان باید به تبلیغ ارزشهای سلف صالحه بپردازند وجنبش احیاگری راشکست پذیرمیدانستندوتفسیر وبازتفسیری رابخشی ازیک پروسۀ مداوم می دانستند. اصلاح گران باوجودردمخالفت احیاگران باصوفیان برای رفع نیازهای دایمی جوامع اسلام به جهادمداوم درقلمردین باورداشتند. گرچه شماری ازصوفی هادرمسایل سیاسی مصالحه گرومنفعل بودند، مانند صوفیان الجزایرکه بافرانسه همدستی کردند. تصوف ابن عربی مبتنی برحذف میانجی وواسطه میان الله ومومنان است، مورداستقبال قرارگرفت. بعدازبرچیده شدن خلافت درسال 1924 اصلاح گرایان مانندعبدالرحمن الکواکبی نوزایی دینی رابااصلاحات عمده یکجاکرد؛ لبته بدین باورکه متون اولی دینی تمام ابعادزنده گی مسلمانان راشامل میشود. شماری ازاصلاح گرایان چون عبده امحمدالغزالی برضدتحیقراجتماعی زن برخاستندوآنراضداسلامی خواندند. چنانکه عبده باکاربردضابطۀ " مصلحت امت" الغای چندهمسری راکه درقرآن مباح شمرده میشود، اعلان نمودوخواستاراصلاح سیستم آموزشی الاظهرگردید ودرنظرداشت که علوم وکشفیات جدیدشامل برنامه های آموزشی نهادهای آموزشی اسلامی شود. اصلاح گری نزدملی گرایان عرب مربوط به توسعه وپیشرفت جهان عرب عنوان شدکه بنیادگراهادربرابرآن اصطلاح " امت اسلامی" رامطرح کردند.گرچه احیاگری ونوزایی دارای ابعاددرونی وبیرونی اندکه هردوباید توام به پیش برود. باآنهم اصطلاح نوزایی واحیاگری درادبیات سیاسی بنیادگرایان مسلمان معاصرمروج است که حسن الترابی نوزایی رامستلزم "احیای کلی تمامی جوانب " میداند. که خواهان ایجادیک دستگاۀ تفکرومعرفت شناسی اندکه بتواندجواومع اسلامی راازآسیب افکارغربی رهایی ببخشد. بنیادگرایان باتوجه به اصل شورا دراسلام به ایجاد اصلاحات سیاسی ازطریق اندیشیدن که برای معرفی نظام شورایی به کاررود، باوردارند. (حسن الترابی ). شکست اعراب ازاسراییل، تهاجم شوروی به افغانستان وحملات امریکابرعراق وافغانستان جنبش احیاگری ونوزایی راانگیزۀ نیرومندی برای شگوفایی داده است.

گفتنی است که بعدازظهورمحمدابن عبدالوهاب درسعودی وپیوستن آل سعودبااوباتاثیرپذیری افکارابن تمییه وامام غزالی (سلفی دورۀ میانه)به نحوی اندیشۀ سلفی دراسلام بالاگرفت وباتاکید وتابعیت بلاقید وشرط ازاصول کمتربرتحرک فرهنگی باورداشت ونسبت به نظام هم برخوردمصالحه گرانه رااتخاذکرد. درحالیکه اندیشه های امام غزالی دربسیاری مواربامهای بلندی رامیپیمیاید. چنانیکه (4)درکتاب "المنفذفی تلظلال" نوشته است: " این تصورراکه ازراۀ اژدهاشدن عصای نبوت نبی راباید شناخت بایست کنارگذاشت ؛ زیرانبوت نبی راکسی می شناسدکه جذبه وشعلۀ کوچکی ازآن چه درنبی زده است، دروجوداوهم دربزندوببیندکه نمونۀ کامل ترآن واقعیت دراوباشددرحالیکه این جذبه وشعله به گونۀ مشخص نمیباشد. ازاین نظرتجربه وفهم دینی درهرکس رنگ دیگری دارد(به قول سروش صورت بی صورت ) که درکنارفهم وتجربۀ دینی به مثابۀ یک ارزش درمعارف دینی هرانسان است که درموجی ازعشق وشوری ازفراق فراترازسوال وجواب دینی اورابرملامیسازد. اینجااست که بحث تاویل (هرمنوتیک" دراسلام جایگاۀ خاصی پیدامیکند. این حرف اندیشه راپهنای شگفت انگیزی میدهد، برای پروازوکنکاش تاراه یافتن به اندیشۀ جهان درقلمروهای فراتردینی. درآنزمان است که این حرف مولانای روم که میگوید: "قرآنکریم آیینه های ذهن پیامبراست " معنای اصلی خوی رادرمییابد. گرچه این حرف به ظاهرخیلی ساده است ؛ ولی دراصل عمیق وپرمعنااست واین حرف راکسی میداندکه باآگاهی ازفلسفه وعرفان جایگاۀ هریک رادرک ورشته های باریک میان هردورادریابد. درغیراینصورت جزآنکه حرف برسرتاختن براین یاآن شخصی وزدن برچسپ عصیانگری برجبین این یاآن فردی چیزدیگری برنخواهدتافت. درحالیکه خداآدم رازمانی موردآزمایش قراردادکه خودراشناخت وآدم هم برای دستیابی به شناختهای برترعلم عصیان رابرافراشت.

. باظهورسید جمال الدین افغان به مثابۀ نواندیش بزرگ مسلمان اندیشۀ خلافت اسلامی درکناراندیشه های دیگراوکه به نحوی "پروژۀ تمدنی اسلامی" رانیزاحتوامیکرد، افکارتازه یی درجهان اسلام جان گرفت که برتمامی اندیشمندان بعدی خویش تاثیرگذارشد. اندیشۀ سلفی واندیشه های سیددرطول تاریخ درکنارهم دغدغۀ پایان ناپذیراندیشمندان مسلمان بوده است که بیشتربراصلاحات سیاسی تاکیدداشت وشاگردش عبده براصلاحات دینی وفرهنگی روآورشد. گرچه مسألۀ سیاست ومسألۀ فرهنگ واولویت بخشیدن به یکی بسیاری ازنهضت های اسلامی رابه چالش مواجه گردانیده است. شماری استدلال میکنند که اصلاح فرهنگی آسان واصلاح سیاسی دشواراست. بنابراین کارفرهنگی مقدمتراست برکارسیاسی ؛ زیراکارفرهنگی عمیق وکارسیاسی سطح است، کارفرهنگی متوجۀ افق های دورولایه های زیرین جامعه رادربردارد. شماری یگانه راۀ برچیدن فساددرجامعه رامبارزۀ سیاسی میدانند وبدین باوراندکه زمانی درجامعه یی فسادبرچیده میشودکه اصلاحات وتغییرات چشمگیرسیاسی درآن رونماگردد. وبه آیت قرآن "پیرامون تغییرنفس ها..." متوسل میشوند. به هرحال هرچه باشد برای تغییرواصلاحات درجامعه به کارموازی فرهنگی وسیاسی نیازاست ویکی بدون دیگری ناقص وبی نتیجه خواهدبود. هرتغییرات محض سیاسی بدون تغییرات فرهنگی شکننده است، طوریکه هرتغییرات فرهنگی بدون تغییرات سیاسی پیاده شدنی نیست. بنابراین زمانی کارسیاسی – فرهنگی وزمانی هم کارفرهنگی – سیاسی لازم است. اولی ردرشرایط انقلاب ودومی درشرایط استقرار.

این چالش هافراراۀ تحول حتاتجدددراندیشۀ دینی رابه دشواری کشانده است. تجدید (5)به حیث یکی ازبرانگیزیزنده ترین وپرکارترین اصطلاح دراندیشۀ اسلامی معاصراست که دراوایل اسلام بیشترشکل احیای دینی راداشت وکلمۀ مجددهم به همین معنابه کاررفته است، بعدهارنگ فرقه ییرابه خودگرفت که بدعت ستیزی وعمل به سنت رادرپی داشت، زمانی دیگراجتهاددرقلمرواسلام به عنوان تجددبه کاررفت وزمان احیای مذاهب وفرقه های دینی دراسلام رابعدازقرن سوم هجری دربرداشت.

 بعدازعبده میان حامیان اواختلاف واقع شد وبه سه گروه تقسیم شدندکه اولی طرفداردین ازدولت، مدرنیزم ومتمایل به غرب چون طۀ حسین، قاسم امین، لطفی السید وسعد زغلول ودومی طرفدارسلفیت بودندوسومی هم درپی آزادسازی عقل ازبندتقلید واوهام گردیدند. درپژوهش های بعدی کمتراثری ازآیات واحادیث پیرامون معنای تجدد به چشم میخوردکه سابقۀ آن برمیگردد به سالهای دهۀ پنجاوشصت. گفتنی است که تجدیدازنظرسلفی هاتابعیت بدون قید وشرط ازتفسیرپیشینان ازدین راداردکه نادیده گرفتن آنرابدعت میخوانند وداکترمحمودطحان ازپیشروان آن به شمارمیرود.گرچه سلفیت مغربی (6)الگویی متفاوتی راارایه میدهدکه ازنحو سید وعبده تاحدودی فاصله میگیرد، این روش درصددرفع تناقضی است جنبه های سلفی مصروجنبه های نوگرایانه به آن روبروبودند. بعدترجابری(7) سلفیت ملی رامطرح کردکه بازگشت به نقطه یی درخشان درگذشته به خاطر خودگذشته نیست ؛ بلکه به خاطرآزادی ازانحرافات وظلمات متراکمی است که حال راازنقطۀ درخشان جدامیسازد. درحالیکه به نظرحامیان اجتهادآزاد (8)تجدیدعبارت ازپی بردن به کنۀ وحقایق ورازهای تشریع وهمکنشی عقل مسلمان بااحکام ازلی دین میباشد. که به چارچوب های مذهبی ومحدوده های فقهی چندان اعتنایی ندارد.

دراین شکی نیست که جریان بیداری اسلامی دوره های ازگسست وتداوم رادرپی داشته است واین جریان ازغزالی، ابن تمییه دردورۀ میانه، دردورهای دشوارنوزایی ازسیدجمال، محمدعبده درمصرتاکواکبی، رشید رضا ومحمدبلحسن درمراکش ودرآوان گفتمان دعوتگرانه وبیداری ازحسن البنا تاهضیبی، سیدقطب، ومحمد قطب درمصرتاتقی الدین نبهانی درفلسطین وعبدالسلام یاسین درمراکش به نحوی وامدارمیباشد. دورۀ نوزایی دورۀ کشادگی دربه کارگیری تخنیک قیاس ودورۀ بیداری دورۀ چرخیدن دردرون سامانۀ اصول بود. (9)اختلاف اینهادرچگونگی تعبیرپروژۀ فکری اجتماعی است واتفاق آنهابراینکه اسلام هم عقیده ومرجعیت است وهم وسیلۀ عمل است. جریان اولی باتوجه به توازن نیروها درجهان واقع بینانه تربافراخوانی فکری وطراحی پروژۀ فکری بود وجریان دومی به دلیل سطحی نگریهاوعامیانه نگریهاآرمان گرایانه بود که مبارزین متعهدبه اندیشۀ سیاسی وبرپایی حکومت اسلامی راباخودداشت، ازهمین روکمترمجال تحقق راپیداکرد. جریان اولی باتفکرسروکارداشت ؛ ولی جریان دومی بیشتربه تکفیرپرداخت وبه نفی غیرادامه داد. ازهمین روبودکه جنبش اخوان درمصربه تدریج بامبانی واهداف اصلاحگرایی اسلامی سست وبه تدریج گسسته شد؛ ولی شمال عربی درقالب درهم تنیده گی میان سلفیت وملی گرایی به همت اندیشه های علال فاسی به شگوفایی رسید ودرنتیجه پایۀ استقلال وجنبش ملی مراکش گردیدکه هنوزهم به تداوم خودادامه میدهد. باپیدایی جنبش اخوان به رهبری حسن البناوبعدسیدقطب ومحمدقطب باتاکیدآنه براندیشۀ حاکمیت که به اندیشه های مودودی اتکاداشت، گسست میان اندیشۀ جنبش اسلامی وجنبش اصلاحگرایی رابدنبال داشت. فعالیت های جنبش های جهادوتکفیر، جهاداسلامی، جماعت اسلامی مصرو... نمونۀ آشکاری ازاین گسستگی هارانشان میدهد. رهبران بعدی اخوان باتوجه به کارنامه های گذشتگان خود دربسیار مواردتجدیدنظرکردند. باآنهم هنوزهم بابسیاری ازدشواریهادست وپامیزنند.

 

 

 

 

بالا Up

بازگشت Home