|
|
نویسنده:
مهرالدین
مشید چگونه
میتوان با دریافت
"الگوی
تغییر" جهان
رادگرگون
گردانید قسمت
اول دراین
شکی نیست که
هرآن جوامع
بشری درحال
تغییراست؛
امامسألۀ
اساسی این
است که چگونه
میتوان این دگرگونیهای
رنگارنگ،
متفاوت
وپراگنده
راکه
دراکثرمواردجنجال
برانگیزاست،
به سوی یک
تغییرمنظم،
هماهنگ، همه
پذیروپاسخگوبرای
تمامی
فرهنگها
وتمدنها به
پیش کشانید
که ازآن
میتوان به
عنوان "تغییرات
الگویی" ویابه
تعبیری
دیگر"الگوی
تغییر"
یادآورشد. فلاسفه
ودانشمندان
ازدیرزمانی
بدینسوازافلاطون
تادانته،
پتراک،
روسو، گورکی،
انگلس، مارکس،
داروین،
بارتولدبرشت،
سارترودیگران
هرکدام برای
دگرگونی های
بنیادی
درجهان
وایجادتحولات
بزرگ
اجتماعی نظریه
های
گوناگونی
راارایه
داده اند؛
ولی هیچکدام
تاحال به
نتیجۀ مهمی
نرسیده است.
هرکدام راهی
رابرای
تحولات
اجتماعی
گشودندودرنیم
منزلی
ازدگرگونیهاازحرکت
بازماندندوازاینکه
پاسخگوی
واقعی نیازهای
انسانها
نبودند،
خواستهای
مردم
رادربرهه
های مختلف
برآورده نتوانستند،
به زودی
ازحرکت
بازایستادند
وآخربه موزه
های تاریخ
رهسپارشدند. تاحال
پیرامون
تحولات بزرگ
اجتماعی
نظریه هاوتیوریهای
گوناگونی
اعم
ازاصلاحی
وانقلابی
ارایه شده
است. حامیان
وعلم
برداران
نظریه های
انقلابی درعصرجدیدزیرعنوان
مارکسیزم
ولنینیزم که
شورو ی سا بق
پرچمدارآن
بود،
بعداز72سال
تجربۀ ناکام
خجل
گردیدند،
بالاخره
نظام کمونیستی
شوروی به
صورت کامل
ازهم پاشید،
باازهم
پاشیده شدن
آن رژیم
کمونیستی
درجهان پایان
یافت
ومارکسیزم
هم ازلحاظ
فکری ناکام شدوبه
موزه های
تاریخ سپرده
شد. باسقوط
امپراطوری
شوروی سابق،
امریکاسردمداروپیشوای
نظام سرمایه
داری میدان
رقابت
راخالی یافت،
به یکه
تازیهاوگردن
کشیهاآغازنمود،
برای تاسیس
امپراطوری
امریکایی
درجهان
سناریوی یازدهم
سپتمبررابوجودآوردوامریکابرای
اشغال منطقی
جهان وتوجیه
اشغالگریهای
خودمبارزه
باتروریزم
رابرای تحقق
دموکراسی،
آزادی وحقوق
بشرراعنوان
کرد. درنتیجۀ
چنین
رویکردی
بودکه
بالاخره پس
لرزه
های پایانی
جنگ
سردشوروی
سابق
وتکانهای
یازدهم
سپتمبرامریکاراازپاافگند.
پس درچنین حالی
ازچه بدیل
هایی باید
برای
تغییرجهان
استفاده کرد.
بهترخواهدبودتابرای
اتتباه گیری
وافزایش
تجربه کمی به
این موضوع
پرداخته شودتابافرارازاینگونه
تجارب
دردناک راۀ
درستی
رابرای
تغییرواقعی
جهان
پیداکرد بازی های
سیاسی
ونظامی
خونینی
زیرنام مبارزه
باتروریزم
مانع عمده
وسدی
عبورناپذیربرای
تغییرات
شفاف ومسالمت
آمیزدرجهان
میباشد.
اینگونه
حادثه آفرینی
هانه
تنهاگرهی
ازمشکل
رانمی
گشاید؛ بلکه
جهان رابه
سوی دورباطل
میکشاندکه
نتیجۀ آن
تکرارحوادث
ودامن زدن به
رویدادهای
بی نتیجه
وراه گم کن
چیزی دیگری
نخواهدبود.
سه تجاوزپیاپی
بریتانیا
ولشکرکشیهای
جهانخوارانۀ
شوروی سابق
به
افغانستان،
تهاجم
امریکابه
ویتنام و کامبوج
دردهۀ هفتاد
قرن بیستم و
افغانستان وعراق
درقرن بیست
ویک ازجمله
حوادث
دردناکی درجهان
است که
درآخرین
تحلیل این
جنگ هابرنده یی
نداشته است
وبالاخره
بازندۀ اصلی هم
دولتهای
مهاجم بوده
است.
امریکادرواقع
بعدازفروپاشی
شوروی سابق
زیرنام
مبارزه
باتروریزم
جنگ نوینی
رابرضدکشورهای
مظلوم جهان
چون عراق و
افغانستان
به راه
انداخت.
باآنکه
امریکازیرپوشش
این جنگ لاف
دموکراسی
وتامین حقوق
بشررامیزند.
درحالیکه
برخوردهای
سیاسی
ونظامی
مقطعی وفریب
آ لوداین
کشورحاکی
ازداستان
دیگری است که
گویاامریکازیرپوشش
این تبلیغات
قصدرسیدن به
بازارهای
آسیای میانه
وایجادکمربندتهاجمی
نه دفاعی به
اطراف روسیه
راداردتابازیرفشارقراردادن
این وارث
شوروی سابق
موفق به
تاسیس
امپراظوری
امریکادرجهان
شود. آشکاراست
که پیامدموفقانۀ
این
لشکرکشیهادردرازمدت
منافع امریکارادرمنطقه
تامین
مینمایدکه
همانادسترسی
این کشوربه
منابع نفت
وگازبجیرۀ
خزروسایرمنابع
نفتی منطقه
میباشد.
پیامدناگوارآن
جزنابودی
وبربادی
کشورهاوگسترده
شدن ناامنیهاوبحرانهای
خطرناک
اقتصادی
چیزدیگر نمیباشد.
ازسویی
دیگرامریکابرای
رسیدن به
اهداف
درازمدت
خویش درمنطقه
وجهان،
جهانی شدن
درحوزۀ
اقتصادوسیاست
راعنوان مینمایدتادرسایۀ
جهانی شدن
بویژه
درحوزۀ اقتصادپای
این کشوربه
بازارهای
مصرفی شرق
برسد. درحالیکه
به همگان
روشن است که جهانی شدن
فرایندی است،
نهایت
دشواروپیچیده
که درواقع
روندجهانی
شدن
اقتصادراتوجیه
مینماید جهانی
شدن درمرزی
ازگسستگیهای دریک
چشم اندازی
کوتا به
جهانی
شدن درمرزی
ازگسستگیهای
یاپیوستگیهای
جهانی
میتوان به
این نتیجه
رسیدکه جهانی شدن
پدیدۀ دنیای
معاصراست که
پس ازتوسعۀ
شگفت آورعلم
وتکنالوژی
به ویژه
اربتاطات
واطلاعات
وپیشرفتهای
سریع انسان
درحوزه های
فرهنگی
واقتصادی
بوجودآمدواین
ذهنیت به
سرعت
غیرقابل
باوری
سراسرجهان
رادرنوردید. جهانی
شدن پدیده یی به
مراتب
پیچیده
ودشواراست
که
آشکارترین
ومهم ترین
شکل ظهورآن
دراقتصادتبلوریافته
است،درگستره
وطیف وسیعی
ازسیاست تااقتصاد،فرهنگ،آموزش،ارتباطات،اطلاعات
ورفتارهای
فردی
رااحتوامینمایدوبرآنهااثرگذارمیباشد.این
واژه پس
ازرشدفرهنگ
غربی به ویژه
امریکادرحوزههای
گوناگون
اقتصادی
فناوریهای،ارتباطاتی
واطلاعاتی
وگسترش
دامنۀ
نفوذآنها به
کشورهای
دیگرجهان
بیشترجان
گرفت. ازهمین
روجهانی شدن
مترادف به
امریکایی
شدن تلقی
میشود.
محوراصلی
فرایندجهانی
شدن برپایۀ
گسترش حیرت
آورتکنالوژی
اطلاعاتی
استواراست
که درپایان
قرن بیستم
سبب بازسازی
وشکل دهی
دوبارۀ بنیادهای
مادی جامعه
های انسانی
درتمام بخش هاگردید. فشرده
شدن زمان
ومکان به
وسیلۀ
تکنالوژی
ارتباطاتی،گسترش
اطلاعات
وشیشه یی شدن
مرزها،جهان
رابه دهکده
یی مبدل
ساخته است که
درک آدمی
رانسبت به
زمان ومکان
پیچیده
ومرزهاراشکننده
گردانیده
وپیوندهای
تازه
ییرادرسطح
وسیعی ازمناسبات
انسانی
بوجودآورده
است. ازهمین
روفهم دنیای
جدیدبدون
شناخت
ابزارفن
آوریهای
اطلاعاتی
دشوارشده
است که"شیداییهاوشیفتگیهای
حیرت آوری"راببارآورده
است و بی
ثباتی پیهم
وتحولات نااستوارومتزلزل پیامدناگوارآن
درجهان
کنونی
میباشد.
فشرده
گی زمان
وکوتاه شدن
فاصله های
مکان جهان
رابه دهکده
یی مبدل کرده
است که ایده
آلهای "مک
لوهان"هارابرپایۀ
تکنولوژیهای
جدیدشتاب
بیشتری داده
است. این
شتاب
برخاسته
ازمحراق
تحلیل های
وهم آلودتکنالوژیهای
رسانه یی
دردهۀ 1960چنان
نهادهای
بشری
رادرسطوع
مختلف بهم
فشرده
گردانید که
حتاشماری
ازفیلسوفان
رانیزبه خودجلب
کرد.مارتین
هایدگرفیلسوف
آلمانی(1)رابرانگیخت
تافرضیۀ بطلان
نزدیکی
ودوری
رامبنی بر"هرچیزهمان
اندازه که
دوراست،نزدیک
نیزاست"ارایه
بدهد. ابزارهای
تازه انسان
راازقیدزمان
وعرض وطول
جغرافیایی
وارهاندوتسهیلات
انترنیتی ازطریق
رسانه های
دیداری
وشنیداری
وبرگزاری ویدیوکنفرانسهادرمیزگردهاوسیمینارهاهرچه
بیشترازعرض
وطول جغرافیایی
جهان کاست. این
تحولات شگرف
پس ازدهۀ 1980دانشمندانی
چون "آنتونی
گیدنز"، "هلدومک
گرو"راواداشت
تاتمرکزانحصاری
برعامل های
اقتصادی
رامبنی
بردیدگاههای
مارکسیستی
به چالش بکشندودیدگاههای
خودرابه
جنبه
هاوزیرساختهای
دیگری
غیرازعامل
های اقتصادی
متمرکزسازند. دانشمندان
وکارشناسان
اقتصادی
وتجاری ازجهانی
شدن
تفسیرهای
گوناگونی
ارایه داده
اند،ابعادمختلف
آنراموردبحث
ومطالعه
قرارداده
اندوازآنهاتحلیل
های همه
جانبه یی
پیشکش کرده
اند. جهانی
شدن
رادرزمینۀ
آیندۀ
تغییرپذیرجهان
به دگرگونی
دردسترسی
آزادبه
اطلاعات،درحریان
جامعۀ
اطلاعاتی
دنیای نوین
عنوان نموده
اند. چنانچه
"کاستلر"درکتاب
سه گانۀ خود"عصراطلاعات
"نوشته
است:"منظرۀ
نوین جهانی
برساختارشبکۀ
اطلاعاتی استواراست. وی
باتوجه به
این نظرشبکۀ
اطلاعات
رانیرومندترین
عنصردرجهت
جهانی شدن
عنوان
مینمایدواین
شبکه رابه
مثابۀ کلیدی
برای تامین
ارتباطات
درسراسرجهان
برای دگرگونیهای
مهم اقتصادی،
سیاسی
واجتماعی
میداندکه
اثرات
فرهنگی آنرابارزترارزیابی
میدارد.
"گیدنز"بحث
جهانی شدن
رابرمبنای
نظریۀ "زمان
جهانی شدن" مطرح
کرده است. وی
دربحث خویش
پیرامون
جهانی شدن به
زمان ارجحیت
قایل است واین
پروسه
رادرگسترۀ
زمان
جستجومیداردوگسترش
اطلاعات
رادرمیزان
شتاب آن
دردهلیززمان
ارایه
میدارد. باآنکه
جهانی شدن
درفرازوفرودتحولات
جوامع بشری
دراندیشۀ بزرگان
بازتاب
گسترده یی
یافت؛ ولی
پررنگ نه؛ بلکه
کمرنگتر
جلوه نمود.
درحالیکه جهانی
شدن رودی
راماندکه ازگسستگیهای
پیاپی به
نوعی پیوست
ووحدت میرسدوبعدازطی
کردن
مسیرهای
پرخم وپیج گسستگیهاوناپیوستگیهای
پیهم قامتش
رامی شکند.
برای رهایی
ازگسستگیهاونجات
رودجهانی شدن
ازهمپاشیده
گیهانه
تنهااندیشه
وتدبر؛بلکه
هنرپیوستمداری
نیزدرکاراست
تابتوان برای
پیدایی
کلافۀ
سردرگم آن
آغازوطرح
سالم
وکارآیی
دریافت. دیری
نگذشت که
مثلث
هویت،فرهنگ
وارتباطات درمحورسیاستهای
امریکابه
مثابۀ
مخروطی آشتی
ناپذیردربرابرجهانی
شدن
خودنمایی
کردندوتیوریهای
گوناگونی
پیرامون
فرایند
جهانی شدن
مطرح شد وسه
دیدگاۀ نظری
مانندنظریۀ
ریالیزم،
نظریۀ لیبرالیزم
ونظریۀ نظم
جهانی
راموردیورش
قراردادندوازآن
انتقادنمودند.
(برای
معلومات
بیشتررجوع
شودبه مقالۀ
این جانب
زیرعنوان "مثلث
هویت،فرهنگ
وارتباطات
درمحورسیاستهای
امریکابه
مثابۀ
مخروطی آشتی
ناپذیردربرابرجهانی
شدن درسایت
خاورن
وآریایی " ازسویی
دیگرامریکارویای
نظم نوین
جهانی
رادرآنسوی مرزهای
رسیدن به
روندجهانی
شدن به
تماشاگرفت.
درحالیکه
تارسیدن به
نظم نوین
جهانی
درازراهی
فراترازجهانی
شدن ومبارزه
باتروریزم
درپیش است. در
حالیکه پیامدناگوارنظم
نوین جهانی
به شکل
موجوده اش
فروریزی نظم
های
موجوددرجهان
میباشد. آیانظم
نوین جهانی
با
عبورازمعبرهای
دشواری چون
مبارزه
باتروریزم
قادرخواهدگردیدتانظم
های
موجوددرجهان
رافروریزد
وبروی خرابه
های آن دیواری
ازتنه های
خشک وتفتیدۀ انسان
مظلوم
رااعمارنماید
ونامش
راباخون واشک
محرومان
عالم بتویسد
نظم نوین
جهانی؟! درحالیکه
تحول وتغییر
ازجمله
قوانین عام
هستی است
وهرتحول آغازی
است، برای
پذیرش یک
دگرگونی
تازه تروشکل
دهندۀ یک تحول
شگرف وگاهی
هم زشت
ونامیمون.
بدون شک هرتحول
نظم گذشته
رابه هم
میزند نظم
نوین رابه جایش
استقرارمیبخشد.
هرتحول حوزه
های گوناگون زنده
گی
راموردتهاجم
قرارمیدهد
واین تهاجم
موجی
راایجادمینمایدکه
ازسطح ملی
میگذردوتاسطح
منطقه یی
وجهانی
توسعه میابد. جامعۀ
بشری تحولات
زیادی
رادرطول
تاریخ به تجربه
گرفته است که
هریک نظم های
معینی
رادرساختارهای
سیستم های
فکری
گوناگون
درجهان به وجودآورده
است. مکتب های
مختلف فکری
تحول رادرذاتش
میپزیرند
وبه وقوع
تحول
باوردارند؛
ولی آنچه
اختلاف
برانگیزاست،
بحث برسرعلت
تحول
میباشدکه
شماری
ازدانشمندان
چون مارکس،
انگلس
وحامیان
فکری اش علت
اصلی تحولات
درجهان
رابرمبنای
اقتصادی
تحلیل
میدارندوسیرتحول
جامعۀ بشری
رابراساس
ماتریالیزم
تاریخی
دلیلی برای
واقعی بودن
تحول
برمبنای
اقتصادعنوان
میکنندوبراقتصادمرکزی
تاکید دارند. دانشمندان
غربی که
طرفداراندیشه
های لیبرالی
وسرمایه
داری اند
باردماتریالیزم
تاریخی
اصالت
اقتصادی
رادردگوگونیهای
اجتماعی مردود
میشمارندو
تحولات
جامعۀ بشری
رابراصل اقتصادفردی
وبرمبنای
رقابت
واقتصادبازارآزادویاسیستم
غیرمرکزی
ارزیابی
میکنند.
برمبنای
همین دیدگاه
هاتوسعه
درحوزه های
مختلف
اقتصادی،
فرهنگی،
اطلاعاتی
وارتباطاتی
را ازعینک
نظام سرمایه
داری
میبینند وایجادنظم
نوین جهانی
رادرسطح
دنیابه
مثابۀ راۀ حل
کلیدی دشواریهای
اقتصادی واجتماعی
مردم جهان
عنوان
میکنند. به
نظراین
دانشمندان
نظم نوین
جهانی راه
رابرای
توسعۀ
وپیشرفتهای
اقتصادی
وسیاسی درعرصه
های متفاوت
آماده
میسازد
وبرای
استحکام پایه
های اصلی این
نظم تاسیس
وتوسعۀ
کانونهای مشترک
سیاسی جهانی
چون سازمان
ملل متحد،
سازمانهای
مشترک اقتصادی
چون سازمان
تجارت جهانی
وایجاد کمپنیها
وشرکتهای فراملیتی
وچندین
ملیتی را
عنوان
مینمایند. این
دانشمندان
باوردارند
که تمام
سازمانهای کوچک
جهانی به
تدریج
درساختارهای
بزرگ سازمانهای
جهانی منحل
نمیگردند؛
بلکه
سازمانهای
ملی یارای
رشدوشگوفایی
رادرکنار شرکتهای
جندملیتی
پیدامینمایند.
درحالیکه تجربۀ
چندین سالۀ
سازمان
تجارت جهانی
چنین حقیقتی
راآشکارنمیسازد.
درهرنوع
نغییرنمیتوان
نقش ویژه
گیهای تاریخی
وملی
کشورهارانادیده
گرفت وبرای
راه یافتن به
چاله های
دشواریهاباید
تاریخ واقعی
ملت
هاراموردمطالعۀ
دقیق قراردادوازهرگونه
مسخ وتحریف
آنها
خودداری کرد؛
زیرامسخ
وتحریف تاریخ
سدعبورناپذیری
رادربرابرتغییرات
جهانی
ایجادمینمایدوهویت
ملتهارابه
چالش میگیردکه
بادرچالش
رفتن هویت
ملی
ملتهازمینه
های
دگرگونیهای
مثبت هم
ازمیان
میرود. درآنصورت
تغییرات به
عوض اینکه
رهایی بخش
باشد، فاجعه
آفرین
وویرانگرمیشود.
درحالیکه
میدانیم
انسان
درهربرهۀ
اززمان تشنۀ
تحول
ودگرگونی
بوده است؛
ولی
هرزمانیکه
دربرابریک
تحول مسخ
آفرین برخورده
است،
باآنهمه
اشتیاق
نوخواهی
ونوپذیری
دربرابرآن
مقاومت
نموده است.
این زمانی
واقع شده است
که توده درآن
تحول نقش
خویش راخالی
یافته اند.
درصورتیکه مردم
درمیدانهای
خونین
نبردبرمصداق
غلبۀ خون
برشمشیربربیدادغریده
اندودرفش
رهایی بخش
دادرادرتارک
زمان به
اهتزازدرآورده
اند؛ ولی
باآنهمه
جانبازیهای
بی پایان
چنان دردام
زر،
زوروتزویرگیرمانده
اندکه همه
دستاوردهای
آنهابه
چپاول برده
شده است. توده
هادراین
رویارویی
هابیشترازدرون
ضربه خورده
اندتا
ازدشمنان
بیرونی. مردم
هرزمانیکه
باشمشیرهای برهنه
وعصیانی
سرطاغوت
راشکسته
اند، طاغوت به
سرعت قابل
توجهی
بادستیازی
به طرفندهای
خطرناکی
متوسل شده
وباعوض کردن
شیوۀ
مبارزاتی خویش
حماسه های شکوهمندی
رابه
تراژیدیهای
دردبارمبدل
کرده اند.
بنابراین
تحول دریک
جامعه زمانی
میسرمیشودکه
درهرقدم به
تاریخ، هویت
ومردم آن
ارجحیت قایل
شدوازبدجلوه
دادن
وغیرواقعی
نشان دادن
تاریخ
آنهابه صورت
جدی خودداری
کرد. مقاومت
بیدریغ
ملتهادربرابرتهاجم
های بزرگ
تاریخی ازهمین
روحیۀ
آنهامنشاگرفته
است که
حتادریبسیاری
مواردجلورشد
وتوسعۀ
کشورهارانیزگرفته
است وازپیشرفتهای
اقتصادی
وسیاسی
آنهانیزمانع
شده است. هرچه
باشد، تاریخ
سرگذشت
طولانی زنده
گی پرفرازوفرودانسان
وحکایت
دردمندانه
مظلومانۀ
اودربسترزمان
است که
نبرددادبابیدادسرفصلی
ازرویاروییهای
خونین
وجانگدازاورادردهلیززمان
تشکیل میدهد.
این نبردحق
طلبانه ازآنزمان
آغازشده است
که انسان به
مرحله یی ازتکامل
رسید که صفوف
خویش
راازحیوانات
پس ازجدال بی
پایان
جداکردوبرای
برپایی تمدن
های بزرگ
استوارگام
برداشت.دراین
روندپیچیده انسان،طبعیت
و خدا به
مثابه یک
مثلث،
هدفمندی
واقعی حیات
را نه تنها
توجیه
کرد؛بلکه
آنرا مفهوم
درست تری
بخشید، درین
مثلث عقل و
وحی دربستر
طبعیت یارای
آشتی پذیری
را پیداکردند
واندیشه در
بستر آزادی
خرد مجال
پروبال
گشودن را
دریافت. درین
روند عقل در
بستر وحی
تکامل کرد و
وحی در کنار
خرد شگوفایی
یافت
وازآنسوی
عصرهاتابدینسوحاصل
دست رنج گذشتگان
خودراتوسعه
داد، به پیش
رفت، هرقومی
بروی ویرانه
های تمدن
اقوام گذشته
مستقرشدندوهریک
درهرمرحله
یی
تصورمیکردندکه
عالی ترین محصولی
ازتاریخ
بشری شده
اندتاآنکه
بعدازچندی
غفلتهاوغرورهاچنان
اذهان
آنهاراپرکردودست
وپای
آنهارابهم
پیچیدکه
اصلاح پی درپی
خودغافل
شدندوبه خوش
گذرانی
هاوبی
خبریهای
روزگارغوطه
ورشدندونتیجۀ
آن شد که بلای
زمینی
وآسمانی یی
ازهرطرف
آنهارافراگرفت،
هستی
آنهارانابودکردوهمه
چیزآنهارادگرگون
نمود؛ولی
آنچه برجای
ماندوبه
مثابۀ
میراثی
ماندگارازنسلی
به نسلی
وازعصری به
عصری انتقال
کرد، همانادستاوردهای
تمام بشریت
است که
ازهرقومی
وملتی به
قومی وملتی
منتقل شد.
دراین
روندتمدنهاوفرهنگهاآمدندودرطی
قرنهاهنرها،
فلسفه ها،علوم،صنایع
گوناگون
ودیگردستاوردهای
بشری
راگسترش دادند.
انسان مظلوم
این
موجودپیچیده
دراین جریان
باآفریدن
حماسه
هاوشهکارهاعالی
ترین نمونۀ
انسانیت
رابه پیشگاۀ
تاریخ تقدیم
کردوعظیم
ترین
فرهنگهاوتمدنهارابباروبرگ
بنشاند؛اماانسان
ظالم
وبیداگرچنان
فجایع هولناک
راآفریدورنج
بخون خفتۀ
انسان مظلوم
رابرباددادونابودکرد
که وحشت
آفرینیهای
اوافسانه
های هراس
انگیزوشگفت
آوری
رابیادگارمانده
است. ازهمین
رواست که
معنای تاریخ
بامبارزۀ
دادبابیدادسخت
گره خورده
است. دادکه
قلب تاریخ
است
وبیدادخون
آن ودررگهای آن
جاری وساری
است وقلب
تپندۀ آنرابحرکت
درمی آورد.
یعنی دادقلب
تاریخ
رابحرکت می
آوردوبیدادخون
آنرامیریزد. درهرحال
برای
تغییرجهان
ناگزیربایدتا اصلاحات
ساختاری
درمحورهاوبسترهای
زیربنایی
وروبنایی
رادرهرکشوری
موردمداقه
قرارداد. اصلاحات
بنیادی
زمانی دریک
کشوررونمامیگرددکه
جمیع
ساختارهای
زیربنایی آن
تغییرنمایدوبرفرازآنهاروبناهای
تازۀ سیاسی،
اجتماعی
واقتصادی
اعمارشود.
بامطرح شدن
زیربناوروبنانحوۀ
اصلاحات
ساختاری
درکشورها بیشترپیچیده
میگردد؛
زیرااصطلاح
های زیربناوروبناپای
بحث های
فلسفی وعلمی
رادرموازات
گفتمان های
جامعه
شناسانه
ومردم
شناسانه به
پیش میکشاند.
مکتب های
گوناگون
فکری
پیرامون مقوله
های
زیربناوروبنادیدگاه
های متفاوتی
دارند.
باآنهمه
پیچیده گی
های فلسفی
وعلمی دراین
بحث،
هیچگاهی
نمیتوان نقش
آنهارادرتحولات
اجتماعی کم
گرفت. ایجاداصلاحات
ساختاری
دریک جامعه
به هرحجمی
ونحوی که
صورت بگیرد،
بدون
درنظرگیری
محورهاوبسترهای
روبنایی
وزیربنایی
جامعه امری
ناممکن است
وبدون توجه
به این مسأله
حرف
برسرایجاداصلاحات
شایدگزافه گویی
بیش نباشد؛
زیراممکن
نیست
تاروبناهای
نیرومنداجتماعی
واقتصادی
رابروی پایه
های ضعیفی
نگهداشت که
با اندکترین
شمالی به
زمین افتد. باآنکه
بسیاری
دانشمندان
مخالف
هرگونه مطلق
گرایی درقوانین
جامعه شناسی
هستندوبرای
ایجاداصلاحات
اجتماعی چه
ساختاری وچه
غیرساختاری
نظریه های
ثابتی رانمی
پذیرندکه
نپذیرفتن قوانین
ثابت
رانمیتوان
به معنای
درنظرنگیری
زیرساختهای
جامعه تلقی
کردووساختارهای
روبنایی ان
رابه کلی
ازنظردورداشت؛
زیراهرجامعه
یی بنابرسرعت
شگفت
انگیزتحولات
اجتماعی به
نحوی نیازبه
اصلاحات ساختاری
داردوگفته
میتوان که
غرب
باوجودداشتن
تمدن به
ظاهرباشکوه؛
ولی دراصل
کاواک ومیان
خالی وبه
صورت کامل تهی
ازجاذبه
معنوی
وشورزنده گی
درفرازوفرودتورم
های پولی،
نوسانات
اقتصادی،
ورشگستگی
های شرکتهای
کوچگ
حتاشماری
شرکتهای
بزرگ
دربستررکودها
ی اقتصادی
دامنه داروبلندرفتن
وپایین آمدن
قیمتهادرآن
ضرورت جدی
تری برای
اصلاحات
ساختاری
داردتاباوارهیدن
ازچنگال
بیرحم
سرمایه
واقتصادبازاردرازراۀ
دشواریهارادرکوره
راهان
اقتصادمختلط
آسانتربپیماید.
باتوجه
به اصلاحات
ساختاری
روبنایی
وزیربنایی
دراشکال اقتصادی
یاسیاسی چه
مقدم شمردن
یکی بردیگری یاهمزمان
هردو
بایدکوره
راۀ
دشواریهاراپیمودتابه
منزلی ازپیشرفت
دریک
کشوررسید.
ازهمین
رواست که شماری
اندیشمندان
توسعۀ سیاسی
راملازم
توسعۀ فرهنگی
پنداشته
اندودراین
مرحله است که
عقلانیت فرهنگی
وعقلانیت
ابزاری
ازیکدیگر
تمیزمیگردندودرآنصورت
منطق
واستدلال
درجامعه
مقام تعیین
کننده
راپیدامیکنندنه
ثروت وقدرت
وعقل
نمیتواندابزاری
برای
استفاده
جویی های ثروتمندان
وقدرتمندان
بحساب رود.
شماری
ازدانشمندان
بدین باوراندکه
شرایط
اجتماعی،
سیاسی
ونظامی یک
کشوربرنحوۀ
اجرای توسعۀ
سیاسی
وتوسعۀ
اقتصادی
تاثیرگذاراست
ودرحالاتیکه
یک
کشورازلحاظ
اقتصادی
رشدقابل
ملاحظه
ییراداشته
باشد، درآن
حال لازم است
تابه توسعۀ
سیاسی درآن
کشورارجحیت
داده شود.
بویژه کشورهایی
چون
افغانستان
که ازنگاۀ
سیاسی به
ورشکستگی
شدیدسیاسی
دچاراست
واوضاع
عمومی آن بیش
ازهرکشوری
شکننده است.
درآنصورت
توسعۀ
اقتصادی
میتواندگام
مهمی درجهت
تامین امنیت
آن بحساب
آیدواین
روندنه تنهاجاده
صافکن توسعۀ
سیاسی
وحتاضمانت
خوبی برای
تامین صلح،استقرار
وثبات سیاسی
واقتصادی میتواندباشد.
درچنین
کشوری توسعۀ
سیاسی بدون توسعۀ
موثراقتصادی
نه
تنهاموثرنیست؛بلکه
دربعضی
موارددرراۀ
توسعۀ
اقتصادی حتامانع
ایجادمینماید.
ازآنرودرکشورهاییکه
بابحران های
سیاسی
وامنیتی
مواجه اند،
توسعۀ اقتصادی
درقدم اول
میتواندبه
مثابۀ گام
مهمی درراۀ
ایجاداصلاحات
دریک
کشورباشد. ناگزیرباید
بدون هرگونه
مطلق انگاری
راهی رابرای
تغییرات
وپیشرفتهای
چشمگیردریک
کشورسراغ
نمود تا
بتوان به رشد
پایداری
درآن نایل
آمدوباتوجه
به کوه وکتل
های
انتقادبه
ویژه درحوزۀ
تطورگرایی
ازرشد
میرادرآن
جلوگیری کردتاباشدکه
زمینه های
تغییرهماهنگ
رادرسراسرجهان
فراهم
گردانید. این
درصورتی
ممکن است که
حوزه های
فرهنگی راهم
ازنظردورنداشته
وبرای
نزدیکی
فرهنگی ملتهانیزتلاش
کرد وگفتگوی
فرهنگهاوتمدنهاراسرمشق
کاردگرگون
سازیهای
جهانی نمود.
تاباعبورازچاله
های سنت
ومدرنیته
دست کم به
جادۀ همواری
ازگفتگوهادست
یافت. گفت
وگوی
تمدنهاوفرهنگیهادرواقع
نسخۀ تازه یی
است که
شایدبتواندبه
کشمکش هاومنازعات
درونی میان
ملتهاودولتهاپایان
بدهدوباربی
عاطفگیهاوخودبیگانگیهاراازشانۀ
تمدن غرب
فروافگندتاباآمیزش
عناصرزندۀ
فرهنگ روح
پروروانسان
سازشرق
باعناصرجامعه
سازوزنده گی
سازفرهنگ
غرب راهی
برای رهایی
انسان
بلاکشیده
وآشتفتۀ
گیتی
میسرگردد. ارباب
معرفت درشرق
وغرب
دریافته
اندکه بارسیدن
پای آگاهی
آدم به این
مرزهابسیاری
ازتضادهای
فکری حل
میشوندوباسنگین
شدن
بازارارزشهای
معنوی بال
اندیشه
درشاهراههای
سرشارازباورویقین
به پروازمی
آیندویاچنان
ازارزشهای
مادی
خودرامستغنی
مییابندکه حقیقت
رافراترازدایرۀ
تفکرادیان
به مثابۀ نوری
درنورچون
اشعۀ درخشان
درقاب
وقوسین اگاهی
های
برتردرنزدیکترین
صدرۀ تکامل
بشری به تماشامیگیرند.
بارسیدن
انسان دراین
مقام آگاهی
است که مجال
رهایی
ازهرگونه
بندهاراپیدامینمایدومفاهیم
خدامحوری
وانسان
محوری
درمرزهای
کرانمنداصالت
وجودوناکرانمنداصالت
فطرت به گونۀ
شفافتروسیالترارگذشته
تفسیرمیگردند.
درنتیجه
جایگاۀ
انسان
درهستی به
مثابۀ موجودی
هدفمندبه
اثبات میرسد. دانشمندان
بدین
باوراندکه
گفتمان
تمدنهاوفرهنگهاراه
رابرای
همزیستی
فرهنگی تاسطح
وحدت فرهنگی
درجوامع
گوناگون
فراهم خواهدکردواین
روندرادرآخرین
تحلیل زمینه
سازمحوتقابل
وتضادفرهنگهاوتمدنهامیدانند.
دراین حال
پرجاذبه گی
وکشش
فرهنگهامیتوانندخوبترمحک
بخورندودرفراراۀ
این
فرایندبه پیش
بتازند. یعنی
بادستیابی
انسان به
آگاهی های
بیشترومتنوعترتضادهای
دینی وایده
ئولوژیکی
کاهش قابل ملاحظه
یی مییابند.
دراین حال
ظرفیت تحمل
پذیری فرهنگی
ودینی
افرادهم
بلندترمیرود.
بازدوده شدن
خرافات
واوهام
ازپیکردین
وفرهنگ هردوبالنده
تروپویاترمیشوندوشفافیت
آنهاآشکارتروفهم
دینی
ازسیالیت
قابل توجهی
بهره مندمیگردد.
دراینصورت
است که
باایجادفضای
باهمی میان
ملتهادرازراۀ
تغییرپیمودنی
میشود. این
درحالی است
که میدانیم،
فرهنگ بشری
دارای روح
مشترکی است.
هرگاه
فرهنگهاوتمدنهای
بشری درطول
تاریخ به
خوانش گرفته
شوند، بزودی
دریافته
میشودکه فرهنگ
بشری
منشأواحدی
دارد، ملکیت
تمام بشریت
است،ریشه
های مشترکی
درفرهنگ
بشری
وجودداردکه
این نقاط
مشترک
دربسامواردحیثیت
شاخص رادرفرهنگهاوتمدنهای
بشری
دارااند.این
شاخص هارامیتوان
به مثابۀ روح
واحدی
درفرهنگهاوتمدنهای
بشری
خواندکه
درهربرهه یی
اززمان برتارک
فرهنگهامیدرخشد.
این روح
مشترک بیان
کنندۀ همگونی
های
فرهنگهاوتمدنهای
بشری است که
میزان کشش
وجاذبۀ این
روح
واحددرهرفرهنگ
وتمدنی متفاوت
است. همین
تفاوتهامیتوانندبیانگراشتراکات
فرهنگی
ملتهانیزباشند.
باهمگون
سازی حداقل
فرهنگها
میتوان
زمینه های
پذیرش
تغییرپایارادرسطح
جهان
هموارنمود.
بویژه اینکه
میدانیم باورهای
آدمی
درطبیعت
تارسیدن به
مثلث خدا، انسان
وطبیعت ریشۀ
واحدی داشته
است. عده یی
ازاندیشمندان
بدین
باوراندکه
انسان به
صورت طبیعی
ازآغاززنده
گی بدوی
تاامروززیبایی،عدل،
نیکویی
وخیررابه
مثابۀ
چیزهای
گمشده یی
بصورت خستگی
ناپذیرجسته
ومیجوید.
تنهاتلاشها
زمانی به
کندی مواجه
گردیده اند
یاازتاثیربازمانده
اند که
نیروهای
طاغوتی
وستمگربرسرراۀ
این
تلاشهامانع
ایجادکرده
اند. پس
زیبایی وکمال
خواست فطری
انسان بوده
که تاآخرین
مراحل تکامل
زنده گی
اوتارسیدن
به رفاۀ مادی
ومعنویش
ادامه
خواهدداشت.
باتوجه به
ویژه گیهای
مشترک فرهنگ
بشری
دورنمای
گفتگوهای
تمدنهاوفرهنگهارادرفرازوفرودتحولات
سیاسی
واقتصادی میتوان
فال نیکی
برای رسیدن
به جامعۀ
رفاۀ انسانی
تلقی کرد. برای
روشن سازی
زوایای
تاریک فرهنگ
هاوآشکارسازی
عناصرپویاوزندۀ
آنها
دانشمندان
درشرق وغرب
کارگسترده
ییرابرای
شناخت
عناصرفرهنگی
یکدیگرآغازنمایندتاباکشف
عناصرناشناختۀ
فرهنگی
یکلدیگرفرهنگ
بشری
راازآشفتگی رهایی
ببخشند.
ازاین گفته
آشکارمیشودکه
هنوزهم درشرق
وغرب چیزهای
زیادی
وجودداردکه
برای یکدیگرناشناخته
مانده
اندوهرچه
عناصرمخفی هردوفرهنگ
آشکارشود،
تفاهم میان
فرهنگهاوملتهابیشترمیشود.
اینکه
دانشمندان
چگونه
میتوانندرسالت
انسانی خویش
رادراین حصه
انجام دهند،
نایل آمدن به چنین
هدفی کار یک
شبه نه؛بلکه
شبهاوروزهابایدکارکردتابه
منزلی ازمنزل
های آشتی
فرهنگهارسید؛
ولی آنچه
مسلم است،اینکه
فرهنگ وتمدن
بشری مال
تمام همۀ
بشریت است
ودرهرمرحله
یی ازتاریخ
نشیب
وفرازرادرسطح
کشورهاوقارههامیپیماید.
این نشیب
وفرازفرهنگی
رانمیتوان
دلیلی
برمنحصربودن
فرهنگ وتمدن
به کشوری یاقاره
یی خاص تلقی
کردوآنرامادیوارآهنینی
برای رسید به
تغییرات
مثبت جهانی
ورفاۀ همگانی
پنداشت. به
ویژه آنکه
گفتگوی
فرهنگهاوتمدنهادرمحورگفتگوی
سیاسی ادیان
جان تازه یی
بگیرد. هرگاه
گفت وگوی
تمدنهاوفرهنگها
درمسیرشناخت
فرهنگهاوتمدنهارهنمون
گردندواین
گفت وگوهادرراستای
پرده برداری
ازگفتمان
سیاسی اسلام
مسیحیت
وادیان دیگر
ازشفافیت
بهتری برخوردارخواهدشد.
این گفتمان
چون چراغی
برفرازراۀ
میتوانددرخت
گفت وگوی
تمدنهاوفرهنگهاراهرچه
بیشترآبیاری
نماید
وآنرابباروبرگ
بنشاند. این
گفتمان
زمانی به
ثمرمی
نشیندکه به
دورازرویکردهای
ایجابی
وسلبی
گفتمان
سیاسی ادیان
درکنارگفتمان
تمدنهادرراستای
تقویۀ
گفتمان دین گرایی
معاصرازکارآیی
وموثریت
بیشتری برخوردارشودکه
بادوری
ازهرگونه
رویکردسلبی
(دراین
رویکردازنکات
قوت یک
تفکرچشم
پوشی
میشودوبیشتربه
نکات ضعف آن
پرداخته
میشود)درتحلیل
انسجام
درونی دین گرایی
معاصربصورت
جدی عمل کرد؛
زیرارویکردسلبی
به مثابۀ شرق
شناسی
وارونه
انگارانه است
که بایکنوع
جعل کاری،غیریت
سازی وهویت
زدایی بااسلام
برخورداسمی
وشکلی میکند.
این دیدگاه
اسلام
رابصورت شکلی،
ظاهری
یااسمی
گویااسمی
بدون
مسماارایه
میدهدواسلام
گرایی
رافاقدهرنوع
انسجام درونی
مطرح
مینمایدوبرای
آن انسجام
سطحی،مقطعی
وموقت قایل
میشودوگویابرای
اسلام گرایی
جامه یی
میبردکه نه
تنهابه
اندام آن
موافق نیست
وحتابصورت
کامل بیگانه
ازآن است.
ازآنرومنشأواحدانگاری
وانسجام
بخشی سلبی راتنهامیتوان
دردیدگاه
های غربی
هانسبت به اسلام
درک کرد.
درحالیکه
تنها
بارویکردایجابی
یعنی باتوجه
به
نیازمندیهاوارجحیت
دادن به
نیازهای
مبرم میتوان
به انسجام
ونظم درونی
اسلام گرایی
معاصردست
یافت. این
دیدگاه نکات
ضعف قوت
رادردرون
اسلام جستجومینمایدودرسایه
روشن آنهابه
کاوش کمی هاوکاستیهای
اندیشه های
دیگرنیزمیپردازد؛زیرااین
نگرش اسلام
رادرداخل آن
به تحلیل میگیردوباسره
وناسره کردن
عناصرگوناگون
آن ضعف
هاوقوت های
آنرابهم می
آمیزدوازآنهامفصل
های
نیرومندفکری
راسرهم
میبندد. بااین
رویکردمیتوان
ازگفتمان
اسلام گرایی یااسلام
سیاسی به
خوبی دفاع
کردکه نه
تنهاعاملی
وحدت بخش است؛بلکه
قرابتهای
زیادی
رامیان
اسلام
گرایان نیزبوجودمی
آورد. این
گفتمان
دلالتهای
آشکاری
برگفتمان
سیاسی اسلام
داردوبرتری
آن درمرکزیت
سنجشی آن
قرارداردکه
میتواندبرای
گفتمان
چارچوبی خوب
درست
کندوبارده
بندیهای
منظمی
عناصرگوناگون
گفتمان
راکنارهم حفظ
میداردوچون
کلیدی هویت
بخش،هویت
اسلامی
رادرمحراق
عمل سیاسی
قرارمیدهد.
دراین حال
دین
تنهااعتقادخشک
نه؛بلکه
تمام حوزه
های زنده گی رادربرمیگیرد.
این
گفتمان به
حیث یک ضرورت
تاریخی برای
حل منازعات
جهانی نقش
موثری
داردواین
امیدواری رادرانسان
ایجادمیکندکه
درآستانۀ
سومین هزارۀ
میلادی
سرنوشت جهان
برای همۀ
بشریت یکسان
وعادلانه
خواهدبود. برگزاری
گفت
وگودرمیان
تمدنهاوفرهنگهای
مختلف
میتواند؛ زمینه
سازخوبی
برای زیست
باهمی انسان
معاصرباشد. گرچه
مباحثی
چون
خطراخلاقی
دررفتاردولتها،
نقش مذهب
درجوامع
مختلف،
ضرورت
پاسخگوبودن
قدرتها،
توازن میان
رقابت
وهمکاری،
نسبت میان
توسعه
نیافتگی
وتروریزم،
گفت وگومیان
سنت
ومدرنیته،تعامل
میان جهانی
شدن وبومی
گرایی
میتوانندمبنای
طرحهای
کوچکی
برسرمسایل روزباشدتابتوانندبه
بخشی ازپرسش
های بالاراپاسخ
مثبت بدهند.
باآنکه
زورگوییهای
قدرتهای
بزرگ برفضای
کشورهای
فقیرچون
چتری سیاهی
سایه
افگنده است.
فقروتنگدستی
وعبوسیت
سراسرجهانرافراگرفته
است. قدرتهای
بزرگ به
بهانۀ تامین
دموکراسی،آزادی
وحقوق
بشرکشورهای
ضعیف
راموردتهاجم
بی باکانه یی
قرارداده
اند.این
رویکردقدرتهای
بزرگ جهان
رابه لبۀ
بحران
خطرناکی
قرارداده
است که افراط
گرایی
رادرجهان
بیشترازپیش تحریک
وتقویه
نموده است تاخطرآن
میوحرودکه
اوضاع جهان
ازکنترول خارج
گردد. بویژه
درشرایطی که
سلاحهای
اتومی وکشتارهای
جمعی
دربازارهای
سیاۀ جهان
راه پیداکرده
اندواین
حالت بشریت
راسخت نگران
نموده است که
این
دشواریهاباتوجه
به مولفه های
اخلاقی
گفتگوهانمیتوانند
ازمیزان خوش
بینی های
انسان برای
آسایش ورفاۀ
جهانی درآینده
بکاهد؛ زیرا
اخلاق به
مثابۀ جوهرایثارظرفیت
وتوانمندی
شگفت آوری
رادرآدمی
ایجادمینمایدتاخالی
ازهرنوع
دغدغه هاتیرهای
افکار
خودرابه سوی
هدف نشان
بگیردتادرفضای
پرازشفافیت
فکری جهان
رابه کام عدل درآورد
وبه اشتراک
مساعی تمامی
موسسات جوامع
مدنی به صورت
قطع رابطه
میان
ملتهاودولتهاراپایدارنماید.
Email: nordin_mashid@yahoo.com Mobile: 093700659886 |
|