Mashid Mehruddin.JPG

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده: مهرالدین مشید

 

دورنمای گفت وگوی تمدنهادرفرازوفرودبحرانهای سیاسی،اقتصادی ونظامی جهان

قسمت دوم

فرهنگهای بشری دارای ویژه گیهای مشترکی میباشند

فرهنگ بشری بصورد عموم ویژه گیهای مشترکی دارندواین ویژه گیهابه نحوی ازانحادرهرفرهنگی موجوداندوشایدهم دریکی بیشترودردیگری کمترباشند؛اماآنچه مسلم است،فرهنگ بشری مربوط به همۀ بشریت است که ملتهای گوناگون درطول تاریخ درساختاروشکل دهی آن نقش داشته اند.ازهمین روهیچ کشوری نمیتواند ادعا نمایدکه فرهنگ وتمدن امروزی مال آن میباشد. ازسیرتحول فرهنگها وتمدنهادرطول تاریخ برمی آیدکه کشورهاوملتهای گوناگون درشکل دهی فرهنگ بشری سهم فعال داشته اند. درآنزمان که چراغ تمدن وفرهنگ درمصر، بین النهرین،کلده،آشور، فلسطین وبلخ دردرخشش بود،درغرب ازتمدن خبری نبود؛ولی درآنزمان که این تمدن ازطریق مدیترانه به اروپارفت وتمدن بزرگ یونان باستان راساخت، چرخ تمدن درشرق روبه خاموش گراییده بود.

پس ازظهوراسلام فرهنگ وتمدن بشری دوباره درشرق جان تازه یافت وباتاثیرپذیری ازفرهنگ وتمدن یونان دوباره به معراج خودرسیدکه درساختاراین تمدن اسلام نقش بارزداشت ؛زیراباروح اسلامی بالنده وشگوفاگردید. درآنزمان اروپادرخواب قرن تاریک فرورفته بود، تحت تاثیرشدیدکلیسابودوبرافکارمردم اندیشه های خرافی وموهوم کشیش هاواسقف هاسایه افگنده بود. پس ازغروب تمدن درشرق اسلامی روح این تمدن ازطریق هسپانیاوارداروپاشد،درآنجابارورگردیدوکالبدبیروح فرهنگ اروپارادوباره زنده گردانید. پس ازحلول این تمدن بودکه رونسانس دراروپابوجودآمدواساس تجددفکری درآنجاگذاشته شد. امرورمیبینیم که این تمدن درپای ماشنییزم اسیرشده است وارزشهای مادی چنان برفرازتمدن غرب سایه افگنده است که ارزشهای معنوی آنرابکلی تحت پوشش خوددرآورده است. ارزشهای معنوی درتمدن غرب روبخشکانیدن میرودوجلوههای زیبای انکارناپذیرآنرادرزیرچترتفنن وملعبه چنان فروبرده است که زشتی هادرآن درحال سرآب آمدن است وارزشهای بالنده وروح بخش آنراتحت شعاع درآورده است. ازهمین رودانشمندان غرب بدین باوررسیده اندکه تمدن غرب درساختارفعلی اش فاجعه آفرین است وبایداین تمدن دوباره احیاشود. طبیعی است که این تمدن برای احیای دوبارۀ خودنیازشدید بروح زندۀ تمدن شرقی چون رویکرددوبارۀ غربیهابه آثاردانشمندان شرقی چون ابن عربی،مولانای رومی، حلاج، ابن رشد، ودیگران رادارد،طوریکه تمدن شرق نیازشدیدبه عناصری ازارزشهای تمدن غرب چون فناوریهای اطلاعاتی،صنعتی،تولیدی وارتباطات دارد. ازهمین رواست که دانشمندان باوردارندکه شرق وغرب برای رهایی تمدن بشری ازطوفان نابودی به همکاری وتبادلۀ فرهنگی میان یکدیگرنیازدارند.

دانشمندان درشرق وغرب کارگسترده ییرابرای شناخت عناصرفرهنگی یکدیگرآغازنمایندتاباکشف عناصرناشناختۀ فرهنگی یکلدیگرفرهنگ بشری راازآشفتگی رهایی ببخشند. ازاین گفته آشکارمیشودکه هنوزهم درشرق وغرب چیزهای زیادی وجودداردکه برای یکدیگرناشناخته مانده اندوهرچه عناصرمخفی هردوفرهنگ آشکارشود، تفاهم میان فرهنگهاوملتهابیشترمیشود. اینکه دانشمندان چگونه میتوانندرسالت انسانی خویش رادراین حصه انجام دهند، نایل آمدن به چنین هدفی کار یک شبه نه ؛بلکه شبهاوروزهابایدکارکردتابه منزلی ازمنزل های آشتی فرهنگهارسید؛ ولی آنچه مسلم است،اینکه فرهنگ وتمدن بشری مال تمام همۀ بشریت است ودرهرمرحله یی ازتاریخ نشیب وفرازرادرسطح کشورهاوقارههامیپیماید. این نشیب وفرازفرهنگی رانمیتوان دلیلی برمنحصربودن فرهنگ وتمدن به کشوری یاقاره یی خاص تلقی کرد.

دراین شکی نیست که بازسازی واحیای پیاپی فرهنگهاازیکطرف نیازحیاتی فرهنگهااست وازسویی هم روندیادشده درنزدیکی فرهنگهامیتواندموثرباشد. البته باتوجه به اینکه خاستگاۀ فرهنگهاموضوع شناسایی وبازسازی مربوط به عناصرفرهنگی یک کشورباشدوبرای سازگاری فرهنگهادرمرحلۀ اول ایجادبنای استواربرای هرفرهنگی لازمی وضروری است. درواقع اثبات هویتی فرهنگ راه رابرای استحکام وآشتی فرهنگهافراهم میکند. استواری بنای یک فرهنگ منوط به دورکردن عناصرخرافی وموهومی درآن میباشدکه درواقع عامل اصلی تضادمیان فرهنگهاهستند. بازدودن گرایشهای افراطی قومی،زبانی ودینی بنحوی میتوان استحکام فرهنگی راایجادوبه میدانهای فراخ عقلانیت درگسترۀ روح دست یافت. دراینصورت زمینه برای پذیرش جلوههای رنگارنگی فرهنگهامساعدوشناخت سیمای ذاتی فرهنگ فراهم ترمیگردد. این روندازخطرهمپاشیده گیهای فرهنگی جلوگیری میکندوامکانات همسویی های فرهنگی رامیان ملتهابرمحورفرهنگ وتمدن واحدبشری فراهم میسازد. به گونۀ مثال نمیتوان دموکراسی راباویژه گیهای منحصربفردآن ازکشوری به کشوردیگرصادرکردوبدون درنظرداشت ویژه گی های کشوری برای تطبیق آن مبادرت کرد. درحالیکه این گونه تلاشها مقاومتهای غیرقابل پیش بینی رابرمی انگیزندودرنتیجه نه تنهازمینه برای تامین دموکراسی درچنین کشوری میسرنمیشود؛بلکه ظرفیت های قبلی آن برای داشتن یکنوع نظام خاص مربوط به خودش نیزازمیان میرود. ازهمین روشماری دانشمندان باوردارندکه برای رهایی کشوری ازاستبدادداخلی وخارجی دموکراسی های ملی ضرورت است؛زیرااینگونه دموکراسیهاازمتن جامعه یی پدیدمی آیندکه برنیازهای واقعی مردم آن آگاهی دارند. استفاده ازشیوههای درست برای تامین دموکراسی راه رابرای همسویی فرهنگهانیزفراهم میکندودرایجادروح مشترک فرهنگی موثرواقع میشود. تامین دموکراسی هادرآشتی دهی عناصرفرهنگی نیزتاثیرگذاراندوبرای همسویی آثاربازماندۀ فرهنگهاوتمدنهاکارآیی خوبی نیزدارند. به گونۀ مثال آثاربازمانده ازتمدن وفرهنگ اسلامی درزمان غزنویها، مغلها، غوریهاوسوریهادرهند،افغانستان وایران میتوان یادآورشد؛زیراعناصرفرهنگی نامبرده ازسطح منطقه یی به سطح جهانی مبدل شده اندوشامل فرهنگ بزرگ بشری شده اند. ازهمین روفرهنگ رامال مشترک بشری خوانده اند؛زیرادرساختارآن تمام ملتهاوفرهنگهانقش بازی کرده است ودرطول تاریخ ازمرزی به مرزی راۀ خودراپیموده است. هرزمانیکه ساحه برای آن تنگ شده است، جای خودراعوض نموده وبه سرزمین دیگری کوچیده است که ظرفیت رشددرآن موجودبوده است. درصورت اصطکاک وبرخوردبازهم تغییرمکان داده به گسترۀ فرهنگی دیگری راه یافته است.ازاین روجلونفوذفرهنگی راگرفتن بویژه درشرایط کنونی جهان امری محال شمرده میشود.

 

گفتمان سیاسی اسلام درمحورگفت وگوی تمدنهاوقرهنگهاوسیاستهای نژادپرستانۀ امریکا

هرگاه گفت وگوی تمدنهاوفرهنگها درمسیرشناخت فرهنگهاوتمدنهارهنمون گردندواین گفت وگوهادرراستای پرده برداری ازگفتمان سیاسی اسلام ازشفافیت بهتری برخوردارخواهدشد. گفتمان سیاسی اسلام چون چراغی برفرازراۀ میتوانددرخت گفت وگوی تمدنهاوفرهنگهاراهرچه بیشترآبیاری نماید وآنرابباروبرگ بنشاند. پیامبراسلام بااین پیام جاودانۀ خودکه دراصل بازگشای گفتمان سیاسی اسلام است؛ولی میتواندرهگشای گفتمان فرهنگهاوتمدنهارادرذهن آدمی تداعی نماید. اواین گفتمان رابااین سخنان آغازکرد:"دورۀ پیامبری میان شماادامه مییابدتازمانیکه خدابخواهد،پس ازآن خلافتی خواهدآمدکه روش نبوت رادنبال خواهدکردواین دوره تازمانیکه خداوندبخواهداستمرار خواهدیافت،سپس خداوندهرگاه بخواهدآنرابرمیدارد. پس ازآن "ملک عضوض"(این کلمه درحدیث شریف به حکومتهای موروثی اطلاق شده است) برسرکارآیدوتاوقتی که خدابخواهدتداوم پیدامیکندوهرگاه خواست آنرابرمیدارد. پس ازآن مرحلۀ "ملک جبری"(حکومتهای نظامی یعنی نظامهای زوروسرنیزه ) آغازمیشودوتامدتی ادامه مییابد. پس ازآن خلافتی روی کارخواهدآمدکه شیوۀ نبوت رانصب العین (الگوی"خودقرارمیدهد.

گذشت زمان پیش بینیهای پیامبر(ص) رابکرسی نشاند. پس ازچهل سال دورۀ خلافت شورایی دراسلام،نظام غیرشورای یاسلطنت موروثی جایش راگرفت وخلافت جای خودرابه ملوکیت عوض کرد. پس ازاین دیگرمردم حق گزینش رهبرخودرابکلی ازدست دادند. دیگرپیشوایانی چون ابوبکر(رض)وعمر(رض)که اولی درنخستین سخنرانی گفت:"من متولی امورشماشده ام ؛ولی ازشمابهترنیستم. اگرکارخوب انجام دادم به یاری ام بشتابیدوهرگاه کاربدی مرتکب شدم درستم کنید." ودومی بااین سخنان که گفت:"زمامداری مسلمانان مسأله یی است که بایدبراساس شورومشورت راۀ حلی بیابد،هرگاه کسی پیداشدوبدون مشورۀ دیگران باکسی بیعت نمود،این کاراوهیچ ارزشی ندارد."(2)وعلی (رض) بااین سخنان:"شمانزدم آمدیدومکرربه من پیشنهادبیعت رادادید، من نخواستم باشمابیعت کنم ؛ولی شمابه این کارمجبورم ساختیدویااینکه گفت مردم !زمامدارموقعی مشروعیت مییابدکه شماویرابرگزینید" باب حکومت شورایی دراسلام رابازتروازاستحکام بیشتری برخوردارکرد.

پس ازاین دوره بودکه آشوب سیاسی درجهان اسلام بپاخاست. باازهم گسیخته شدن نظام شورایی دراسلام هرکس درهرجاخواهان حکومت بودوشیرازۀ نظام اسلامی ازهم پاشید. واقعیت های حاکم درآنزمان سبب شدکه فقه اسلامی هم گرفتارتحول ودگرگونی شودوبرخی فقهاکوشیدندکه وضعیت موجودراازراۀ تاویل آیات توجیۀ کنند. برخی می گفتندوقتی ابوبکر(رض) بتواندحکومتداری رابه عمرپس ازخودواگذارنماید،دیگران هم این حق رادارندکه حکومتداری رابه پسران خودپس ازوفات خویش بسپارند. درحالیکه تفاوت های روشنی بین این مسأله وجوددارد. این حرفهاراه رابرای معاویه بازکردکه درسال 56هجری پسرش یزیدرابحیث جانشین خودبرگزیندوباوجوداعتراضات شدیدعبدالله بن عمر، عبدالله بن زبیر، عبدالله بن عباس، عبدالرحمن بن ابی بکروحسین بن علی به این تصمیم خودجامۀ عمل پوشید. وی بااستفاده ازسکوت مصلحت آمیز عبدالله بن عمرکه گفت:"ازاعتراض دربرابرمعاویه بدلیل پراگنده گی جماعت مسلمانان وخونریزی درمیان آنهاخودداری کردم."؛ولی معاویه دربرابراعتراض شدیدعبدالرحمن بن ابوبکرکه گفت:"تودوست داری که درخصوص تعیین پسرت به عنوان جانشین مسأله رابه آخرت بگذاریم ودردنیابه ضدت کاری انجام ندهیم ؛ولی ماچنین کاری رانمی کنیم. " وی این عمل معاویه راخلاف روش خلفای راشدن خواند،ازنظراوبیعت ازطرف معاویه برای یزیدهنجارقیصروکسری بود. چنانچه اودربرابرمروان گفت:"سوگندبه خدامسألۀ انتخاب زمامدارراهرقلی وکسروی ساختید."اینهااستدلال میکردندکه درخانوادههای خلفای راشدین شخصیت هایی بودندکه شایستگی خلافت ورهبری مسلمانان راداشتند؛ولی این کاررابدلیل اصل خلافت شورایی دراسلام انجام ندادند. اینهاآنقدربه اساسات نظام شورایی دراسلام باورمندبودندکه حتابهانه های معاویه درراۀ بازگشتش ازمکه مبنی براینکه میترسم تامبادامردم پس ازوفت من درحال بلاتکلیفی بمانندوحاکمی نداشته باشندکه امورآنهارامدیریت نماید. نتوانست قناعت آنهارافراهم کندوحرفهای توجیه گرانۀ اورامردودشمردند. باآنکه اوبرای آنهاوعده دادکه میخواهم تاشماحاکم شدن اوراحمایت نمایید. درمقابل این حق راداشته باشیدکه هرکسی راکه خواستید،کارگزارحکومتی تعیین نماییدوهرکسی راخواستیدبرکنارکنید. درتوزیع اموال بیت المال میان مردم دست بازداشته باشیدویزیدحق نداشته باشدکه درکارهای شمادخالت کند. معاویه نتوانست بااین توجیهات حرفهای خویش رابالای مخالفان ولیعهدی یزیدبقبولاندوحرفهای عبدالله بن عمربه عنوان شدیدترین واکنش به نماینده گی ازتمام مخالفان مبنی براینکه گفت:"من باپیشنهادتوموافق نیستم ؛بلکه هرآنچه برآن مردم اجماع کردند، من هم باآنهاخواهم بود. سوگندبه خداهرگاه مردم مقررکنندکه برده یی حبشی راحاکم خودبسازند،بصورت حتمی من باآنهاخواهم بود."(3)گویای شدیدترین مخالفت راهیان راۀ پیامبردربرابرمعاویه میباشد.

گفتمان سیاسی دراسلام درمحورشورایی وچگونگی اتنخاب اعضا، شکل گیری ومسؤولیت های آن تابعدهاادامه پیداکرد؛ولی مداخلۀ زمامداران فاسدراه رابرای توسعۀ آن بندگردانید. چنانچه عمر بن عبدالعزیز تلاش کردکه درهنگام خلافت خوداصل شورایی رااحیانماید ؛ امامرگ مجالش نداد. قاضی عبیدالله بن حسن عنبری بصری درسال 159هجری یک بارنامۀ مفصلی به خلیفۀ عباسی "مهدی" نوشت وازوی خواست تانخبگان وآگاهان مسلمان راازشهرهای گوناگون زیرچترشورایی جمع نمایدودرآن نامه نحؤۀ مسولیت ها، شکل گیری شورانیزتذکریافته بود ؛ولی موردبی همری خلیفه قرارگرفت. شماری ازفقهای بزرگ چون ابن خویزمندادمالکی وفات 400هجری وابین عطیه اندلسی وفات درسال 541هجری نیزتلاشهایی رابرای ابقای اصل شورادراسلام بخرج دادند؛مگرتلاشهای آنهابه ثمرننشست. گرچه زمامداران اندلس درمغرب اسلامی باتوجه به تلاشهای فقهای آنهاتامدتی به گونه یی اصل شورارعایت کردند؛ولی بنابربی توجهی هادرشرق اسلامی دراین موردسعی آنهاعقیم گردید. (4)

هرگاه نظام شورایی دراسلام ادامه پیدامیکرد،زمینه های خوبتری برای هرچه شفافترشدن گفتمان سیاسی اسلام فراهم میگردیدوبابه ثمررسیدن این گفتمان درقلمرواسلام وتبدیل شدن مسلمانهای جهان به یک ملت واحددرراستای جامعۀ امت فرهنگهای کشورهای گوناگون اسلامی دریک دیگربه صورت قانونمندی هضم میشدندودرنتیجۀ این روندفرهنگ های ملی کشورهای اسلامی درسایۀ فرهنگ اسلامی "خود"رادریافته میتوانستند؛ولی حوادث درجهان اسلام طوری دیگری پیش آمدکه همه چیزدیگرگونه شد.

گفته های بالاتاحدودی گفتمان سیاسی اسلام راوضاحت میدهدومبنای آشکارگفت وگوهاراازدرون جامعۀ اسلامی به بیرون ازآن میکشاند؛ولی آنچه دراین گفتمان صراحت بیشتردارد،هماناتداوم آن میباشدکه سنگ بنای آنراپیامبرآغازکردویاران راهش به آن مداومت کردند. هرگاه باب این گفت وگوهابازنگهداشته میشدونظام شورایی دراسلام تداوم قانونمندپیدامیکرد. دراین حال گفتمان سیاسی اسلام نه تنهادرحیطۀ قلمروهای اسلامی گسترده تروفراگیرترمیشدوپویاتروبالنده ترمیگردید؛بلکه ازمحدودۀ قلمروهای اسلامی بیرون وواردمرحله های جدیدتری میگردید. دراین شکی نیست که هرگاه این گفتمان ادامه مییافت وگفتمان های سیاسی اسلام چنان فراگیرمیشدکه راۀ خویش رابکشورهای بیرونتربازمیکردودراینصورت باب گفتمان سیاسی یی آغازمیشدکه درآخرین تحلیل باب گشای گفت وگوهای فرهنگهاوتمدنهامیگردید.

پیشرفتهای علمی مسلمانهادرحوزههای علوم گوناگون چون:ریاضیات بویژه تدوین مبانی علم الجبرشامل معادله های درجه اول، دوم وسوم وحل آنهابوسیلۀ جابربن حیان وکشف لوگاریتم توسط خوارزمی وهمچنان صفر؛دربخش فزیک بخصوص کشف قانون شکست نورونظریۀ ذروی مبنی برساختارماده ازذره هاوهسته های گوناگون ابن هیثم ؛دربخش کیمیاکشف نظریۀ ذروی جابربن حیان درقرن دوم هجری وتاسیس آزمایشگاههابرای برای تحقیقات علمی بوسیلۀ او؛دربخش تاریخ باکنارگذاشتن علم تاریخ ازروش کهنه اش مبنی برحکایت ازحال گذشته هاوجاگزینی آن به بحث وبررسی های جامعه شناسانه وتحلیل هاوارتباط دادن نتایج به اسباب وعوامل گوناگون حوادث تاریخی وچگونگی کشف روش زنده گی امتهای گذشته بوسیلۀ ابن خلدون اولین مورخ جهان؛دربخش جغرافیاباترسیم نقشۀ جغرافیایی،مقدمات کشف امریکاوحتااعدادیکه امروزاروپایی هاازآن استفاده میکنند. ازجمله بزرگترین دستاوردهای علمی مسلمانهامیباشدکه ازطریق اندلس بعدهاوارداروپاشد. هرگاه باب گفت وگوی سیاسی اسلام توسعه بیشترتوسعه میافت وبزودی گفت وگوی تمدنهاقلمروهای اروپارادرمینوردید. دراینصورت اروپایی هابیشتربه فرهنگ اسلام آشنایی حاصل میکردند.اروپایی هاپیشترازاین درسهایی راازحوادث تاریخ می آموختند. ازپیشداوریهای عجولانه وناآگاهانه نسبت به اسلام ومسلمانهاخودداری مینمودندکه غرب باوصف پیشرفتهای فراوان درحوزه های مختلف هنوزهم ازاسلام آگاهی کافی نداردوباناآگاهی تمام اسلام راگاهی متهم به دهشت افگنی وزمانی هم به نقض حقوق بشرمتهم مینماید.

هرگاه درآنزمان غرب ازاسلام آگاهی درست پیدامیکرد، کاخ ورسای پیشترازآن ازکثافات پاک میشدتابوی متعفن آن مهمانان راذیت نمیکرد(5)،ازاصل داروینیزم زودترمنصرف میشد، حوادث جانکاه ودردناکی چون کشتار،بیماری،فقر،تبعید،تجاوز،بیعدالتیهای بزرگ اجتماعی ودکتاتوری پیشترازقرن بیستم به سراغ انسان می آمدوغرب بااین حدت وشدت ازدشمن تراشی نسبت به اسلام ابامیورزیدندوبالاخره باب گفت وگوهای میان شرق وغرب زودتربازمیشدوبشریت باحجم امروزی اش مصاب به دشواریهای خانه براندازوویرانگرنمیبود.

ازهمه مهمتراینکه حرفهای پیامبرمبنی برادامۀ خلافت پس ازدوره های ملوکیت وپادشاهی های موروثی وحکومتهای نظامی وسرنیزه گویای این است که فصلی جدیدی ازتاریخ به سراغ بشریت می آید. برای رسیدن به چنان سرنوشت مشترک بشری گفت وگوی تمدنهامیتواند،به مثابۀ چراغ سبزی برفرازراۀ رسیدن به آن باشد. باگشوده شدن وگسترده شدن دریچه گفت وگوهادرمیان ملتهاامیدهای خوابیدۀ انسان بیدارخواهدشدورویاهای ناتمام اوبرج وباروی رفاۀ همگانی رااستوارتروباشکوهترخواهدگردانید. ازحدیث پیامبراسلام میتوان چنین انتباه گرفت که آیندۀ بشررابرخلاف پیش بینیهای بدبینانه میتوان امیدوارخواندواختلافات فرهنگی میان ملتهابه مثابۀ دیوارهای آهنین وغیرقابل عبورنیستندومثلث هویت، فرهنگ وارتباطات دیگر"توتم" و"تابو"ی جدایی ملتهاوفرهنگهانمیتوانندباشند.

دعوت پیامبراسلام برای بشریت بسوی امت واحدوحتافراترازآن ملت واحدفراترازگفت وگوی تمدنهاوفرهنگهااست واین مرحله یی است که تمدنهادرفرهنگهاوتمدنهای واحدی به شکل قانونمندی به تحلیل میروندکه فرهنگهای گوناگون درآن خودرایافته میتوانندوهرگز احساس ازخودبیگانگی فرهنگی نمینمایند.درچنین جامعه یی دیگرتعارف وشناخت درست ازفرهنگهابه اساس شناخت است وشعبه هاوقبایل گوناگون رامحک میزندوازهمه مهمتراینکه تقواوپاکی معیارانسانیت میشودوپلیدیهادشمن مشترک انسانهامیگردند. گرچه تحقق این امربویژه درشرایطی که قدرتهای بزرگ برای رسیدن به اهداف بلندپروازانه وبرتری خواهانۀ خودهرگزاز تهاجم ولشکرکشیهای پیهم درگوشه وکنارجهان دست بردارنیستند، امری ناممکن به نظرمیرسد؛ ولی باانهم نمیتوان بروی همه امیدواری هایک آن آب یاس افگندودرکابوس عبوسیت ابدن فرورفت. بزرگ خواهی هادرغرب چنان محسوس است که سیاستمداران آن حتانیات اصلی خودرادرقبال شرق بویژه اسلام پنهان کرده نمیتوانند. چنانچه خانم "تاچر"صدراعظم سابق بریتانیادردفاع ازنظریۀ خودمبنی برابقای پیمان اتلانتیک شمالی (ناتو) اسلام راخطرناکترازکمونیزم معرفی نمودکه غرب راتهدیدمینماید. چون "کالفن"منشی سابق ناتوبعدازفروپاشی دیواربرلین گفت:"درجنگ سردماغربیهابرنده شدیم ؛امادیریازودبرخوردبزرگتری میان اسلام وغرب به وقوع خواهدپیوست که معلوم نیست، دراین نبردبزرگ کدام طرف برنه خواهدبود.""مایکل سالا"دردانشگاۀ واشنگتن معتقداست که سیاست اسلام وغرب درقبال یکدیگرمشابه موضع گیریهای نظام سرمایه داری وکمونیستی علیه همدیگرجنگ طلبانه است. اینکه غرب میگوید، آنجااسلام بنیادگراواسلام معتدل وجوددارد.شعاری بیش نیست. بااینکه "هانتینگتون"درسخنرانی خوددرانستیتوت "لفردهبرهاوزن"ایرادنمود،گفت:"اندیشه یی که میگوید،آفتاب اسلام غروب کرده است، باطل است ؛زیراتمدن اسلامی هنوزاستواربوده وشواهدودلایل زیادی وجودداردکه مسلمانهاباردیگررهبری جهان رابدست میگیرندونظریاتی راکه درکتابم (برخوردتمدنها) مبنی برنابودی اسلام ابرازداشتم،همه اشتباه بوده ومن اکنون به آن پی برده ام. نه تنهااینها؛بلکه شمارزیادی ازدانشمندان غرب چون "گلدزیهر"طی سخنانی گفت:"کسانی میگفتندباالغای خلافت توسط مصطفی کمال اتاترک دیگراسلام به عنوان دین ودولت ازصحنه خارج خواهدگردید، اشتباه کرده اند؛زیراحوادث ورویدادهای اخیرنشان دادکه اسلام درترکیۀ امروزبسیارقویتراززمان قبل ازمصطفی کمال شده است. (6)

این دانشمدان وسیاستمداران غرب هنوزهم ازگذشته نیاموخته اندوبرمصداق این بیت:

هرکه ناموخت ازگذشتی روزگار هیچ ناموزدزهیچ آموزگار

حقاآنانیکه ازگذشت روزگارنیاموخته اند، هرگزممکن نیست که ازآموزگاری چیزی بیاموزند. یعنی آنهاییکه ازمعلم زمان چیزی نیاموخته اند،ازاستادخویش هم حرفی فرانخواهندگرفت. اینهافراموش کرده اندکه جنگهای خونین گذشته چگونه بشریت رابگروگان خودگرفته بود.عمر(رض) چگونه لشکراسلام رابقلب روم بتاخت وخلافت عثمانی چگونه توانست تاقلب اروپابه پیش برودتاآنکه سلطان محمدفاتح قسطنطنیه رادرسال1452فتح کردوبازهم اروپایی هاازپاننشستندوبه تحرکات خودبه ضدعثمانیهاادامه دادندتاآنکه صلاح الدین ایوبی قیام کردوپس ازفتح فلسطین اروپایی هارابزمین میخکوب کردوجنگهای صلیبی پایان گرفت؛ولی بازهم اروپایی هاآرام ننشستند؛ به مبارزه پرداختندوبه اقتداراسلامی دراندلس پایان دادند.

حالاهم غرب ازآن رویدادهای دردناک وخونبارگذشته درویتنام بعدازحملۀ امریکا به آن،درعراق،درافغانستان بعدازتهاجم شوروی سابق وجاهای دیگرانتباه نگرفته است وهنوزهم رویاهای جهانخواری آن زنده وعطش سیطره جویی آن برکشورهای دیگرفروننشسته است. آرزوداردتاباتحریف ومسخ تاریخ،شخصیتهاومبارزات واقعی ملتهاماجراجوییهای خویش راتوجیه نماید. باتاسف هنوزهم درغرب هستند، اشخاصی که ازگذشته هانیاموخته اند. به گونۀ مثال ازسیاستمدارهالندی "ایلدر"میتوان نام بردکه اسلام رانه یک دین ؛بلکه یک ایده ئولوژی میخواندوباساخت فلم ده دقیقه یی خودقرآنکریم رابه کتاب "نبردمن" نبشتۀ هتلرتشبه کرده وازآن بنام "قرآن فاشیستی "یادکرده است یاازشخصیتهای دیگری درغرب چون "فلیپ دوینتر"رهبرحزب جدایی طلب خواۀ "ولماس بلانگ"بلجیم میتوان یادآورشدکه 6000مسجددراروپارانه مرکزعبادت مسلمانها؛بلکه مظهربنیادگرایی میخواند. (7). اینهادرغرب کسانی اندکه بافاشیست خواندن دیگران ازفاشیستهاهم یک گام پیشترگذاشته اندوسدراۀ آشتی وهمسویی فرهنگهامیگردند.این درحالی است که شماری ازکارشناسان درغرب نسبت به رخدادهای جاری درجهان نظرواقع بینانه تری دارند. بیرابطه نخواهدبودتابه گونۀ مثال به گفت وگوی نیوزویک باسرپرست سابق تیم شکاربن لادن زیرعنوان "درمورداسامه دروغ میگوییم"اشاره شود. وی سیاستهای امریکادرمورداسامه رابه انتقادگرفته وافزوده است که امریکاییهادرواکنش به بن لادن بسیارنژادپرستانه عمل میکنند. وی ازبهانه های امریکابرای توجیه جنگ باتروریزم پرده برداشته است وتاکیدکرده است که آن بهانه هاتنهابدرد"هالیود"میخورندوعدم پیروزی امریکارادربرابرالقاعده شگفت آورخوانده است. اوبعدازآنکه دلایل امریکارابرای جنگ باالقاعده "احمقانه"خوانده است. بن لادن رانابغه یی معرفی کرده است که توانسته است تا80 - 70درصدمسلمانهای جهانراباخودموافق بسازد. وی پس ازآنکه اندیشه های اسامه راباباری ازنفرت مبنی برسیاستهای امریکاچون:حمایت بی قیدوشرط این کشورازاسراییل، حضورامریکادرشبه جزیرۀ عربستان، حضورنظامی امریکادردیگرکشورهای اسلامی، حمایت این کشورازدولتهای خارجی که مسلمانهاراسرکوب میکنند، بخصوص مصر، چین وهندوستان،سیاست امریکابرای پایین نگاهداشتن قیمت نفت وبالاخره حمایت این کشورازدولتهای دکتاتوری عرب موردبررسی قرارمیدهد. به گونه یی مبارزۀ اسامه رادربرابرغرب انسانی خوانده است ودرآخربازهم تاکیدکرده است که اسامه چون "مارکس" کانگسترنیست ؛بلکه اویک نابغه است. درحالیکه سیاستمداران امریکارااحمق خوانده وتاکیدبه این داردکه امریاکاییهاخودرافریب میدهند. (8)

شماردیگری ازدانشمندان درغرب چون "استیفن گراند"مدیرپروژۀ روابط امریکاباجهان اسلام در"بروکینگز"سیاستهای امریکاراسدی دربرابرگفت وگوی تمدنهامیداند. چنانچه اودرهمایش قطرازعراق،ایران،فلسطین وکشتارهادرسودان یادآوری کردورخدادهای جاری دراین کشورهارانقاط داغ رویارویی میان امریکاوجهان اسلام خواندوتاکیددرمنافع هردوطرف درثبات منطقۀ خاورمیانه نمود.وی افزودبسیاری ازمسایل بدوران استعماربرمیگرددوبه امریکابه عنوان قدرت سلطه گرجدیدیادآوری نمودوعلاوه کردکه متاسفانه امریکانیزبه این عقیده دامن میزند. وی بازگشت صلح وثبات درمنطقه رابروابط دوجانبۀ امریکاباکشورهای منطقه وفرامنطقه وهمچنین به اعتلای بینان های انسانی وابسته دانست. وی افزودکه تاکیدامریکابه آزادی این کشوررادرموقعیت دشواری قرارداده است وسیاست عاقلانه ترامریکارادرقبال حمایت ازتلاشهای محلی برای بسط آزادی هاونیازهای انسانی تقاضاکرد. (9) به نظراوعوامل یادشده مانعی برسرراۀ گفت وگوونزدیکی ملتهای شرق وغرب میباشدتازمانیکه به حل اساسی این دشواریهاپرداخته نشود، گفت وگوهاهم به ثمرنخواهندنشست.

باوجوداندیشه های کینه توزانۀ شماری ازدانشمندان غربی دانشمندان مسلمان باسعۀ صدرغرب رابرای گفت وگوهابه مبارزه میطلبندوحاطرنشان مینمایندکه هرگاه امریکاازحرکتهای افراطی نسبت به جهان اسلام دوری نورزد؛بالاخره امریکادررویارویی بااسلام افراطی ومیانه روقرارخواهدگرفت وسیلاب خروشان آن غرب رافراخواهدگرفت؛ولی دانشمندان مسلمان باتوجه به مصلحت های بزرگ بشری بازهم گفت وگوراباب خوبی برای رفع خشونتها میان شرق وغرب تلقی میدارند.چنانچه ابوعمررییس شورای ملی روابط خارجی فلسطین درهمایش بین المللی دوحۀ قطرگفت:"بجای اینکه امریکاشیوههای درگیری راپیش بگیرد،بایدازروش های سازنده بهره مندشودتابتواندمسایل مختلف جهان اسلام اعم ازفلسطین ویاایران را(ازراۀ گفت وگوها)حل کند." عمرخالدرییس موسسۀ زنده گی مصرومبلغ مسلمان به نیابت ازجوانان مصردرهمایش یادشده گفت:"امریکاسیاستهای ظالمانه یی درقبال جهان اسلام پیش گرفته است. جوانان مسلمان مصرمیخواهندمسألۀ فلسطین حل شده وامریکاییهاازعراق وافغانستان خارج شوندوبه ارزشهای اسلامی احترام گذاشته وبین افراط واسلام هیچ ارتباطی قایل نشوند. "(10)

رهبران مسلمان باتوجه به حوادث دردناک گذشته وحال ناشی ازسیاستهای زورمدارانۀ امریکا بازهم دست یاری رابرای گفت وگوهابسوی غرب درازکرده اندودانشمندان وسیاستمدارانی چون:گارودی بالدی دانشمنداسلام شناس فرانسه یی، داکترقرضاوی نظریه پردازشهیراسلام درعصرحاضر،ماهاتیرمحمدصدراعظم سابق مالیزیا،محمدخاتمی رییس جمهورسابق ایران،نجم الدین اربکان صدراعظم قبلی ترکیه وشخصیتهای فرهیختۀ دیگردرجهان اسلام داکترعبدالکریم سروش، احمدراشدالغنوچی نویسندۀ مشهورمصر،عباس مدنی رهبرخزب اسلامی الجزایروابونصرحامدپیشقدم شدندوبه صورت مجدانه وخستگی ناپذیرتلاش میدارندتاجهان بشریت رابسوی گفت وگوی تمدنهادرراستای همدلی وهمسویی ملتهای جهان به پیش بکشانندوبافراخوانی بزرگ گامهارادراین عرصه استوارنهاده اندوقلمهای خویش رابسوی آن نشانه گرفته اند.

این دانشمندان بدین باوراندباآنکه درگذشته هابرخوردزیادی میان تمدنهاصورت گرفته است وملتهاوکشورهای زیادی قربانی این منازعه شده اند. اینهاباتوجه به پیشرفت تمدن بشری به این نتییجه رسیده اندکه جنگ راۀ حل بحران درمیان فرهنگهاوتمدنهانیست. بهتراست تابرای زدودن بحران درجهان راۀ دیگری جستجوشود. ازهمین رونجم الدین اربکان به گفت وگوی تمدنهاوفرهنگهامیان اسلام وغرب دعوت نموده است تاازبرخوردوحشتناک که احتمال آن روزبروزافزایش مییابدومقدمات آن نیزآشکارترمیشود، جلوگیری شود. وی همصدابادیگرمصلحین جهان یگانه راه برای گشودی بن بست میان شرق وغرب وجلوگیری ازمصایب بی شمارانسانی راگفت وگوهای سازنده میان هردومیداند. ازتلاش وی برای ایجادگروۀ اقتصادی "D-8"درجون 1997میتوان یادآورشدکه به اشتراک کشورهای ترکیه، ایران، پاکستان، بنگلادیش، مالیزیا، اندونیزیا، نایجیریاومصردایرگردیده بود. این گروه خودرانمایندۀ 150کشورجهان میخواند. درحالیکه اعضای گروۀ "G-7"نماینده گان سی کشورجهان راباخوددارند. حزب رفاۀ ترکیه دراواسط دوران زمامداری خودیک گام پیشترگذاشت وجهت تقویت گفت وگومیان شرق وغرب دعوت برگزاری میزگردی برای دوگروۀ یادشده کرد. قراربوداین کنفرانس درجون 1998برگزارشودکه درصورت برگزاری حیثیت کنفرانس بالتای اول راداشت که پس ازجنگ دوم جهانی میان کشورهای پیروزبرگزارشدودستادوردمهم آن ایجادشورای امنیت ودادن حق ظالمانه ویکجانبۀ ویتوبرای کشورهای پپروزبود؛ولی باتاسف که شرایط جهان تاامروزفرصت ندادتاکنفرانس بالتای دوم برگزارشودوگروۀ "D-8"طرح ابتکاری خودراموسوم به برنامۀ ششگانۀ نظم نوین جهانی اعلام مینمود. این برنامۀ شش ستاره یی زیرعنوان:

_                       نه برای جنگ ؛بلکه برای صلح

_                       نه برای تکبر ؛بلکه برای برابری

_                       نه برای استفاده جویی ؛ بلکه برای همکاری

_                       نه برای برخورد؛بلکه برای گفت وگو

_         نفی معیارهای دوگانه وچندگانه واثبات عد ل وانصاف درهمه امور

_         پشت پازدن به دکتاتوری وقلدری وپذیرش مبانی حقوق بشروآزادی(11)

دراولین کنفرانس کشورهای "D-8"مطرح گردیده بود. طراح این سازمان اقتصادی برای بازشدن باب گفت وگوایجادانحمن گفت وگوهارامیان اسلام وغرب پیشنهادکرده است وبرای شفافیت بخشیدن به کارآن اعضای این انجمن راازنخبگان ودانشمندان مسلمان پیشنهادکرده است تابرای تامین روابط بهتراین انجمن باکشورهای دیگربدوراززدوبندهای سیاسی عمل کنند. وی تاکیدداردکه این انجمن بایددارای تشکیلاتی چون مجمع اجرایی ؛ ادارۀ اجرایی شامل هیئت مشورتی ؛منشی عمومی باشد. دراین تشکیل منشی عمومی رییس های بخش ها ی مختلف رابایدتحت نظرخودداشته باشد.هدف اساسی ازطرح یادشده ایجادراههای عملی برای بازشدن راۀ گفت وگوهامیان شرق وغرب میباشدتاکشورهای مختلف بتواننددرفضای مسالمت

گفتمان سیاسی اسلام درسایه روشن رویکردهای سلبی وایجابی

گفتمان سیاسی اسلام زمانی میتوانددرکنارگفتمان تمدنهادرراستای تقویۀ گفتمان اسلام گرایی معاصرازکارآیی وموثریت بیشتری برخوردارشودکه بادوری ازهرگونه رویکردسلبی (دراین رویکردازنکات قوت یک تفکرچشم پوشی میشودوبیشتربه نکات ضعف آن پرداخته میشود)درتحلیل انسجام درونی اسلام گرایی معاصربصورت جدی عمل کرد؛زیرارویکردسلبی به مثابۀ شرق شناسی وارونه انگارانه است که بایکنوع جعل کاری،غیریت سازی وهویت زدایی بااسلام برخورداسمی وشکلی میکند. این دیدگاه اسلام رابصورت شکلی، ظاهری یااسمی گویااسمی بدون مسماارایه میدهدواسلام گرایی رافاقدهرنوع انسجام درونی مطرح مینمایدوبرای آن انسجام سطحی،مقطعی وموقت قایل میشودوگویابرای اسلام گرایی جامه یی میبردکه نه تنهابه اندام آن موافق نیست وحتابصورت کامل بیگانه ازآن است. ازآنرومنشأواحدانگاری وانسجام بخشی سلبی راتنهامیتوان دردیدگاه های غربی هانسبت به اسلام درک کرد. درحالیکه تنها بارویکردایجابی یعنی باتوجه به نیازمندیهاوارجحیت دادن به نیازهای مبرم میتوان به انسجام ونظم درونی اسلام گرایی معاصردست یافت. این دیدگاه نکات ضعف قوت رادردرون اسلام جستجومینمایدودرسایه روشن آنهابه کاوش کمی هاوکاستیهای اندیشه های دیگرنیزمیپردازد؛زیرااین نگرش اسلام رادرداخل آن به تحلیل میگیردوباسره وناسره کردن عناصرگوناگون آن ضعف هاوقوت های آنرابهم می آمیزدوازآنهامفصل های نیرومندفکری راسرهم میبندد. بااین رویکردمیتوان ازگفتمان اسلام گرایی یااسلام سیاسی به خوبی دفاع کردکه نه تنهاعاملی وحدت بخش است ؛بلکه قرابتهای زیادی رامیان اسلام گرایان نیزبوجودمی آورد. این گفتمان دلالتهای آشکاری برگفتمان سیاسی اسلام داردوبرتری آن درمرکزیت سنجشی آن قرارداردکه میتواندبرای گفتمان چارچوبی خوب درست کندوبارده بندیهای منظمی عناصرگوناگون گفتمان راکنارهم حفظ میداردوچون کلیدی هویت بخش،هویت اسلامی رادرمحراق عمل سیاسی قرارمیدهد. دراین حال دین تنهااعتقادخشک نه ؛بلکه تمام حوزه های زنده گی رادربرمیگیرد. ازآنروبرای ارایۀ عناصرگوناگون آن میتوان واژه های خاصی راستخدام کردوتعبیرهای "ریچاردرورتی "(12)راباتوجه به محدودوکوچک نه انگاری آنهاقابل توجیه دانست. وی برای آشکارساختن کلیت یک هویت اجتماعی تلاش نموده است تاآنراازطریق شناسایی کاربردواژه های خاصی ازطرف گروۀ خاصی توضیح بدهدوبه باوراوواژه های نهایی واژه هایی اندکه میتوانند،امیدها،عقایدوآرزوهای کثیری راارایه نماین.چنین تحلیلی وحدت بخش رانمیتوان درچارچوب تحلیل های دیگری جستجوکرد. تحلیلی وحدت بخش چنان حوزه های وسیعی ازاشتراکات ایجابی رافراهم میکندکه میتواندبه مثابۀ گفتمان تحددگرایی درسطح جهان مطرح شودوقابلیت اسلام سیاسی رازیرعنوان گفتمان سیاسی اسلام درسطح بالایی ارایه میدهدکه میتوانددررقابت آشکارومفیدی باگفتمان تحددگرایی دست وپنجه نرم کند. این تحلیل اسلام راازدرون موردارزیابی،بازیابی وبازنگری قرارمیدهد،باکشف عناصرجدیدآن محتوای آنراغنی ترمیگرداندوتیغ یقین رابرناف تحلیل گران اسمی اسلام میگذاردوهم میتواندحربۀ اسلام زداییراازدست دشمنان آن بگیردوهرگونه مجال راازآنهایی بگیردکه نوگرایی رادرجنگ باادیان ابراهیمی اریه مینمایند. مرحوم داکترعلی شریعتی گامهایی رادراین راه گذاشته است وجادۀ آنراهموارگردانیده است. ازسویی هم این تحلیل حربۀ سیاسی غرب رابرضداسلام دفع مینماید،خردجمعی غربیهارابرای بازخوانی اسلام گرایی فرامیخواندواین فرصت راازآنهامیگیردتاباعنوان کردن بنیادگرایی وتروریزم اسلام راموردحمله قراربدهند.

این تحلیل میزان بازگشت به خویشتن رادرسایه روشن نظریه های وحدت بخش نظم وانسجام پایدارتری میدهدواسلام سیاسی رابامنطق عالی یی درمواجه باغرب آماده تر میگرداندوازسویی هم این تحلیل قابلیت درون ساختاری اسلام رابلندمیبردواسلام سیاسی رابه گونه یی تجدیدنیرومینماید. رگه های رویکردوحدت بخش رادرآیات الهی میتوان دریافت که باکلماتی چون یااهل الکتاب، واعتصموبحبل الله، یاایهاالذین آمنوا ویایاایهاالناس آغازشده اندوبادعوتی وحدت بخش مردم رابرای رستگاری مخاطب قرارمیدهد. آنچه دراین رویکردجالب توجه است وبادیگر گفتمان هاتفاوت داردهمانایکدست بودن اسلام گرایی معاصردرمقایسه بامکاتب فکری وجریانهای غیراسلامی میباشدکه اسلام گرایی رایک پارچه ومتحددربرابررقبای آنهانشان میدهدو اسلام گرایان رامجال میدهدتادربرابررقبای خودخوبتربه مانوربپردازندوباتقویه ونیروبخشی اسلام سیاسی گفتمان سیاسی اسلام رادرمحوروحدت بخشی ازانسجام ونظم پایدارتری نیزبرخوردمیسازد.

 

ادامه دارد

 

 

 

بالا Up

بازگشت Home