|
|
نویسنده:
مهرالدین مشید دورنمای گفت
وگوی تمدنها در
فراز وفرود بحرانهای
سیاسی، اقتصادی
ونظامی جهان قسمت
سوم و پایانی زوال
وظهور تمدنها
وفرهنگها وتبلور
آنها در یکدیگر از
مطالعۀ
سیرتمدنها وفرهنگها
فهمیده
میشود که هر تمدن
دارای اوج
وحضیص بوده
است. یک تمدن
دریک برهۀ
اززمان از اثر
تلاش ملتی
یاملتهایی
به اوج خود رسیده
است؛ ولی با از
میان رفتن
آزادی های
فکر، استقرار
حاکمیت های
استبدادی، فقر
روز افزون
وتن پروری
زعمای بی
کفایت آن
روبه رکود و انقراض
نهاده است
؛ولی این
رکودابدی
نبوده است.
البته به این
تعبیرکه
هرتمدنی که
درسرزمین اصلی
اش روبزوال
رفته است، به
نحوی
ازانحادرسرزمین
دیگری راه
پیداکرده
وروح
خودرادرکالبدتمدن
مردۀ آن
دمانده است
وعناصربالقوۀ
فرهنگی
آنرابصورت
بالفعل درآورده
است. این
روندبارباردرتاریخ
تکرارشده
است. به گونۀ
مثال میتوان
ازتاثیرگذاری
تمدن شرق برغرب
درطول تاریخ
یادآورشد.
درگدشته دیده
شدکه چگونه
تمدن یونان
برتمدن
اسلام اثرگذاشت
وبعدترتمدن
اسلام چون
صوری
برکالبدبیروح
تمدن
اروپادمید، عناصرپایای
آن تمدن غرب
را روح
دوباره
دادوآنرابباروبرگ
بنشاند. امروزبصورت
آشکاراشواهدی
عینی وذهنی
دلالت برآن
داردکه تمدن
غرب گراف
نزولی
رامیپمایدوهرروزبیشترفساددامنگیراین
تمدن
میشودکه
درسراشیبی
ازبحرانهای
دردناک
اجتماعی راۀ
زوال رامیپیماید.
این تمدن
باخالی کردن
بارمعنویت
بربارمادی
خودمی
افزایدودرچنگال
ماشینیزم اسیرترمیگردد.
انسان مغرب
زمین رابه
مثابۀ اسکلیتی
گردانیده
است که چون
موجودی
برهنه وتهی ترازهرزمانی
ازروحانیت
وجذبه های
انسانی
دردردجانکاهی
دست
وپامیزند.
ارزشهای
مادی این
تمدن چون
موریانه یی
بربرج
وباروی این
تمدن لنگر افگنده
وارزشهای
معنوی
آنرانابودمیسازد.
ازهمین
روشماری
ازفیلسوفان
درغرب چون
سارترنگرانی
شدید
خودرانسبت
به آیندۀاین
تمدن ابرازکرده
است درآثارخودهمیشه
تاکیدکرده
است که تمدن
غرب درحال
فاجعه
آفرینی است
وبرای نجات
ازاین فاجعه
به تمدن
جدیدی
نیازاست.
باخالی شدن
روح معنویت
ازکالبداین
تمدن چون بدن
زخمی یی
درزیردردهای
بیدرمان ضجه
میکشدودرحال
ازدست دادن نفس
آخرین
نفسهای
خودمیباشد. ازآنچه
گفته آمدبرمی
آیدکه
فرهنگهاوتمدنهای
زیادی درطول
تاریخ دوران
عروج وزوال
راپیموده
اند، درفرازونشیب
تکامل به
نحوی
درتمدنهای
دیگرتبلوریافته
اند وباریشه
شناسی های
فرهنگی میتوان
دریافت که
چگونه
حتاهویت
اصیل عناصرفرهنگی
خودرابه
نحوی ازگزندحوادث
درامان
نگاهداشته
است. دراین میان
فرهنگهایی
بوده است که
باوجودفرازوفرودهاباتوجه
به مایه های غنی
آن ظرفیتهای
بالنده گی
وپویایی
خودراازدست
نداده اند.
ازهمین
رواست که
فرهنگهاوتمدنهایی
درروندتکامل
جامعۀ بشری
ثبات
وپایداری
خودراحفظ
کرده
ودرصورت
فراهم شدن
زمینه دربرهه
هایی اززمان
قدرت بالقوۀ
آن بقدرت
بالفعل مبدل
شده اند. درروندگفت
وگوهاچنین
فرهنگهاوتمدنهانه
تنهاقدرت
تحمل فرهنگی
خودرابنمایش
میگذارندوباداشتن
قدرت فعال
تبادلۀ
عناصرفرهنگی
بربقای
خودمی
افزایند؛بلکه
دردرازمدت
توان جانشینی
تمدنها
وفرهنگهای
دیگررانیزدارامیباشند.
گفت
وگوهادربسیاری
ازمواردبرای
تسریع
بخشیدن چنین
روندی موثرمیتوانندباشند؛زیراهدف
اساسی ازگفت
وگوهابهره
مندشدن
ازفرهنگهای
دیگر، رفع
اختلافات
فرهنگی، جاگزینی
گفت وگوبرای
جنگ، زمینه
سازی برابری
حقوق
بشرورفع
تبعیض، دفع
ذهنیت قشری
گرایانه
دردین
وضرورت
شگوفایی
زنده گی
دینداران، توجه
به آینده نه
به مفهوم
ماندن
درگذشته، دستیابی
به عظمت های
فرهنگی
گذشته
واستفاده ازپیشرفتهای
علمی، رسانیدن
پیام وارایۀ
ارزشهای
پایدارمعنوی
ویژه گی های
فرهنگی برای
یکدیگروازهمه
مهمترراهیابی
خردفعال به
بساط گفت
وگوها، ترویج
خردگرایی
ورسانیدن
انسان به
عقلانیت فکری
میباشد. این
گفت
وگوهاملتهاراوامیداردتاپیش
ازگرم کردن
وهموارکردن
خوان گفت
وگوبادیگران
برای پویایی
وتحرک فرهنگ
خودبکوشندتاباکشف
عناصرزندۀ
فرهنگی
ازیکطرف
عظمت فرهنگی
خودرابشناسند
وازسویی هم
بابیداری
احساس خودی درروشنایی
آگاهیهای
واقعی بتواننند
درصف گفت
وگوهای
منطقی
تروبااستدلالترایستاده
شوندوگفت
وگوهابه
مثابۀ کلیدی
برای حل مشکل
ملتهادرراستای
دشواریهای
سیاسی، اقتصادی
ونظامی
آنهاموثرواقع
شوند؛زیراگفت
وگوهای شفاف،
آگاهانه
وصادقانه نه
تنهادررفع
سؤتفاهم ملتهانقش
بزرگی
دارد؛بلکه
راۀ منطق
واستدلال رادربرابرزوروقدرت
طلبیهادرمنازعات
جهانی
نیزمیگشاید. دراینصورت
گفت
گوهابدشواریهای
گوناگون میان
ملتهامیتوانندپایان
بدهند. نقش
گفت
گوهابرای حل
منازعات
جهانی گفت
وگوهابیش
ازهمه برای
ایجادامنیت
سراسری
کشورهاوثبات
منطقه یی
وجهانی نقش
خاص وتعیین
کننده یی
دارند. دراین
شکی نیست که
درجهان
امروزنزاع
ایده
ئولوژیکی
برمحورنبردهای
خونین
اقتصادی
میچرخدکه
این نبردهادرآخرین
تحلیل پای
جنگ
فرهنگهاوتمدنهارادرمیان
میکشاندوازهمین
رواست که
امروزبیش
ازهرزمانی
به گفت وگوی
فرهنگهاوتمدنهانیازمبرم
احساس میشود،
بویژه
درشرایطی که
بزرگ خواهی
های سیاسی
ونظامی
قدرتهای
بزرگ بیش
ازهرزمانی جهانرابه
پرتگاۀ
نابودی سوق
میدهد.
درچنین حالتی
گفت
وگوهامیتوانندبه
مثابۀ برهان
قاطعی برای
حل
بسادشواریهای
جهان
بکارروندتاازاین
طریق تیغ
یقین رابه
ناف آنانی
گذاشت که هنوزهم
آرزودارند، ازراۀ
زوروسرنیزه
به مقدرات
ملتهافرمانروایی
کنند. هرگاه
غرب
حاضرشودتابرسرتقسیم
منافع میان
شرق وغرب
باکشورهای
مسلمان ازطریق
گفت وگوهای
مستقیم
کناربیاید، بعیدنیست
که مشکل
تروریزم هم
درجهان حل
شود؛زیرانبرد
موجودامریکازیرنام
جنگ باتروریزم
بیشترمنشأاقتصادی
داردوبرای
توجیه آن شعارتحقق
دموکراسی، آزادیهای
بشری وحقوق
بشرراسرمیدهد.
باایجادفضای
تفاهم است تا
میتوان
قدرتهای
غربی رامجاب
گردانیدکه
نیازی برای
حضورآنهادرخلیج
فارس، بحیرۀ
عمان وجاهای
دیگری
ازجهان
اسلام نیست. درصورت
خروج
امریکازازساحات
داغ تشنج
درجهان
ازنگرانی
ملتهای
مسلمان نسبت
به سیاستهای
امریکاخواهدکاست،
به
اعتمادآنهادراین
زمینه
افزوده
وتلاش امریکابرای
تحقق وتامین
دموکراسی، آزادی
وتحکیم ثبات
درجهان
مفهوم واقعی
پیدامینماید.
دراین حال
قدرتهاوکشورهافرصت
مناسب
مییابندتابدوراززورگویی
وبلندپروازی
درساختارجهانی
سهم فعال
وموثربگیرند.
طبیعی است، کسانی
دراین
روندبهترنفع
خواهندبردکه
امکانات بیشتردراختیاردارند؛
ولی باتفاوت
فاحش اینکه
آنراازطریق
مسالمت
آمیزبدست می
آورندنه ازراۀ
زورولشکرکشیهای
غاصبانه. دراین
حال ازمصارف
گزاف نظامی
قدرتهای
بزرگ کاسته
خواهدشد. این
کشورهافرصت
مییابندتاباکاهش
بودیجه های
نظامی خودبربودیجه
های اجتماعی خویش
بیفزایندوقسمتی
ازاین
پولهامیتواندصرف
بازسازی
احیای
زیرساختهای
اقتصادی کشورهای
انکشاف
نایافته شود،
باسیاستگذاریهای
انسانی
زمینه برای
شگوفایی های
اقتصادی
واجتماعی
تمام
کشورهای
جهان فراهم
میشودودرنتیجه
روندسیاستگذاری
های جهانی
ازشفافیت
بیشتری بهره
مندمیگردند.شگوفاییهای
سیاسی
درعصرتوسعۀ
اطلاعات راه
رابرای رفاه ورستگاری
جهانی فراهم
مینماید. باتوجه
به
ابعادگوناگون
گفت وگوی
تمدنهاوفرهنگهاتاثیرات
چشمگیرآنرادرحوزۀ
سیاسی
میتوان
ارزیابی کرد.
بویژه
درعرصۀ
برنامه های
استرتیژیک
سیاسی که دربسامواردتعیین
کنندۀ
سیاستهای
اقتصادی نیزمیباشند.
گفت
وگوهادرراستای
رفع
اختلافات وسؤتفاهمهابرسراهداف
استرتیژیک
کشورهاراياری
میرساندتابرای
دستیابی به
اهداف
خودازراۀ
مسالمت
آمیزواردعمل
شوندوزمینه
برای کشورهای
غنی
وفقیرمساعدمیگرددتاازطریق
عادلانه
نظربه
امکانات دست
داشته به هدف
حیاتی
خودنایل
آیند. بنابراین
گفت
وگوهامیتوانند
بامنطق
رساسیاستهای
صلح جویانه
راجاگزین
سیاستهای
زورگویانه وبلندپروازانه
کنندوجهان
راواردمرحلۀ
تازه یی
ازمناسبات
درسطح جهان
بگردانند.
درنتیجه
سیاستهای
انسان
دوستانه
جاگزین
سیاستهای خصمانه
وانتقامجویانه
میشودکه
اینگونه
سیاستهاچون
کابوسی
وحشتناک
برفضای جهان
سایه افگنده
است وچنان
فاجعه باررخ
مینمایدکه
هرآن نسل
بشریت رابه
مرگ جمعی
وفاجعۀ جهانی
تهدیدمینماید.
گفت
وگوی
تمدنهاوفرهنگهابابازکردن
بابهای
جدیدی
ازروابط
تازه درحوزۀ
دپلوماسی
فرازوفرودهای
آنراهماهنگ
میگرداند.
بالاخره
سیاستهای
نرم وآرام
بصورت سیال
روح
قدرتمندبشری
رابرای سیاستگذاری
های عادلانۀ
انسانی جهت
تازه یی خواهدداد.
دراینصورت
راۀ رسیدن
انسان به
منزلی ازهفتادمنزل
منزل مدینۀ
فاضله این
رویای دیرینۀ
بشرمساعدخواهدشد.
درشرایط
کنونی عنوان
کردن مدینۀ
فاضلۀ
افلاطون
یاجزیرۀ
خیالی (زنده
بیدارابن
طفیل)ویا"ایتوپیای"مارکسیزم
شایدخیالی
بیش
نباشد؛ولی
بافرودآمدن
انسان ازتوسن
خودخواهیهاالبته
بیاری گفت
وگوهای شفاف راۀ
رسیدن اوبه
"شهرآرزوها"آنقدرهابعیدنیست
؛زیرارسیدن
به چنین
جامعه یی چون
سایرآرزوهای
انسان ازخواستهای
دیرینۀ
اواست که پیامبران،
فیلسوفان
ودانشمندان
هرعصری
ونسلی
درهردوره یی
ازتمدن بشری
به مثابۀ
ایده آل های
بزرگ انسانی
آنرازیرعنوانهای
گوناگون
مطرح کرده
اند. ازمطالعۀ
تاریخ
تحولات فکری
بشری برمی
آیدکه
بشردشواریهای
زیادی راپشت
سرگذاشته
وبه بسیاری
ازچیزهایی
دست یافته
است که
دیروزبرایش
خیلی ناممکن
مینمود.
بعیدنیست که
رویای رفاۀ
جهانی آخردرمعبرتاریخ
درفراراۀ
گفت
وگوهارقم بخوردوبعدعملی
پیدانماید. گفت
وگوی
تمدنهاوفرهنگهابحیث
یک ضرورت تاریخی گفت
وگوی
تمدنهاوفرهنگهارامیتوان
بحیث سرآغازی
جدیددرمناسبات
کشورهاوملتهادانست
که به مثابۀ
رویکردی
آگاهانه وانتخابی
اصلح
میباشد.این
روندبحیث یک
ضرورت
تاریخی
خردجمعی
رابه سوی
دریافت های
جدیدفرهنگی
ازجامعه های
گوناگون
میکشاندتاباتحلیل
درست
ازعناصرفرهنگی
ملتهادرسایه
وروشن
دیدگاههای
ژرف جامعه
شناسانه
گرههای ناپیوستگی
وناپیوندیهامیان
عناصرفرهنگی
کشورهاگشوده
شود، چون
باتوسعۀ
فرهنگ
اطلاعات
وارتباطات
بیاری
تکنالوژی
روبه پیشرفت
معاصرعناصرفرهنگی
ملتهاپیچیده
ترشده است
وکشف این
پیچیده گیهای
عناصرفرهنگی
گوناگون
وتوافق
آنهابایکدیگربرای
ایجادفضای
همزیستی
مسالمت
آمیزازجمله
ناگزیریهای
بشرامروزبشمارمیرودکه
درفضای آن
کلافۀ سردرگم
دشواریهای
فرهنگی
امروزمیان
کشورهای مختلف
جهان بصورت
کل حلاجی، تحلیل
و گشوده شود.
ازهمین
روشماری
ازدانشمندان
گفت
وگوهارابحیث
ضرورت
تاریخی گام
بزرگی
درراستای
تامین امنیت
جهانی تلقی
مینمایند.
آنهم
درصورتیکه
این گفت وگوهاازگفت
وگو های
سیاسی
متفاوت باشد
؛زیراگفت
وگوهای
سیاسی بصورت
عموم یک
جانبه است
زیرااین گفت
وگوها
برمیزانی
ازپیشداوریهای
قبلی
برگزارمیشودکه
داوریهادرحصۀ
جناح غالب وجناح
مغلوب
عادلانه
صورت
نمیگیرد، درسکوی
دپلوماسی
تیغ زهرآگین
زورمداری
برگلوی
مظلومین
گذاشته میشودوگویاحق
مظلومین
بوسیلۀ تیغ
سیاستهای
زورگویانه
ذبح شرعی
میگردد.دریک
قضاوت بیرحمانه
یی ظلم
برمظلومی
مشروعیت
پیدامیکند. درحالیکه
درگفت وگوی
تمدنهاوفرهنگهادادوستدتنهادرعرصۀ
فرهنگی است
که درفضای آن
بصورت نسبی
همدردیها
وهمدلیها
باروحیۀ
تفاهم فارغ
ازهرگونه اقتدارگرایی
موج میزند.
بسیاری
ازناامنیهادرجهان
محصول ذهن
انسانهااست
وغیرقابل حل
نمیباشند.
چنانچه
سیدمحمدخاتمی
رییس جمهورسابقۀ
ایران
درکنفرانس
سالانۀ
یونسکوچنین
گفته
بود:"جهت
برقراری
امنیت، منظورماازبرگزاری
گفت وگوبین
ملل جهان این است
که این گفت
وگوباگفت وگوی
دپلوماسی
متفاوت است."(13) ازهمین
جهت است که
شماری
ازدانشمندان
بدین باوراندکه
برای
همزیستی
مسالمت
آمیزغرب ناگزیراست
تابرای
تامین عدالت
درجهان
ازبخشی ازمنافع
خودبگذردوبنابدلایل
سیاسی، تخنیکی
واجتماعی به
منافع دنیای
دیگرارج بگذاردتاکشتی
طوفان زدۀ
جامعۀ بشری
به ساحل
رهایی برسد.
برخی
ازدانشمندان
خوش بین اندکه
درآستانۀ
سومین هزارۀ
میلادی
سرنوشت جهان
برای همۀ
بشریت یکسان
وعادلانه
خواهدبود. برگزاری
گفت
وگودرمیان
تمدنهاوفرهنگهای
مختلف
میتواند، زمینه
سازخوبی
برای زیست
باهمی انسان
معاصرباشد. انسان
امروزبرای
رهایی خودازظلم
وبیدادجزراهی
برای گفت
وگووسیلۀ دیگری
برای نجات
خودندارد.
گفت
وگومیتواندلبۀ
تیزشمشیرهارازحالت
رویارویی
بحالت همسویی
وسازنده گی
سوق بدهد. برای
تحقق عدالت
درجامعۀ
بشری
دانشمندان
بزرگی چون
سیدجمال
الدین
افغانی، سرسیداحمدخان
هندی، مهاتماگاندی،
ابوالکلام
آزاد، داکترمحمداقبال
لاهوری(14)، ابوالاعلی
مودودی، داکترعلی
شریعتی، داکترمطهری
وشخصیت های
دیگری
ازگذشته
هابدینسوگامهایی
راگذاشته
اند. برای
آغاز، ادامه
وتسریع گفت
وگوهابایست
ازنظریه های
این
دانشمندان
بهره گرفت، تجارب
پربارآنهارادراین
راه به
کاربست تابتوان
ازفاجعۀ
بزرگ جهانی
که ناشی
اززورگوییهای
ابرقدرتهاوعملیات
انتقامجویانۀ
گروههای افراطی
درغرب وشرق
است، جلوگیری
کرد.
درغیراینصورت
تداوم
زورگوییهای
استعماری
راه رابرای
نابودی دولت
های آزاد
فراهم واین
دولتهارابقلمروحاکمیتهای
افراطی
سراپادرتضادباغرب
مبدل
خواهندکرد. غرب
برای حل
اساسی
قضایای
جهانی چون
فلسطین، چچین،
کشمیر، عراق
وافغانستان
بایدراۀ گفت
وگوهارادرپیش
گیردتابتواندازخشم
وانزجارروبه
افزایش جهان
اسلام
جلوگیری
نماید.
مناسبترین
شیوه برای حل
منازعات
اقتصادی
وسیاسی جهان
گفت وگواست.
این
روندمیتواندبصورت
غیرمنتظره
سبب تشکیل
جهانی شودکه
درآن
تعددسیستم هاوجوداشته
باشدوبتواند
عدالت
راازطریق مذاکرات
مسالمت
آمیزتامین
کند. باتوجه
به اهمیت این
مسأله است که
صاحب نظرانی
چون خاتمی (15)درسخنرانیهای
خوددردانشگاۀ
سازمان ملل
درتوکیوزیرعنوان
"گفت
وگوفرایندی
برای تحقق فرهنگ
وصلح"گفته
بود:"من گفته
ام ومیگویم
که جهان برای
آنکه خانۀ
امن، آبادوآزادهمگان
شود. نیازبه
صلحی
پایدارداردوبرای
آنکه این صلح
جانمایۀ
زنده گی
اوشود، به
گفت
وگونیازمنداست."
خاتمی بجای
برخوردمیان
تمدنهاوفرهنگهاگفت
وگوهارابحیث
بهترین
راهکاراساسی
برای حل
بحران جهانی
میداند. وی
این بحث
رامستلزم
ورودبه
مباحث فلسفی
وتاریخی
وتفکیک جهات
کلامی
وفلسفی، دیالوگ
وتامل درباب
آرای
متفکران
بزرگ میداند.
وی دراین بحث
صلح رامقولۀ
تجزیه
ناپذیر، پایدار،
جامع ودرحکم
معرفتی
مستقل تلقی
میکندکه بااین
تعبیرمفهوم
صلح
ازمحدودۀ
امنیت
وبازدارنده
گی
فراترمیرودوتعاملی
خلاف
رادربرمیگیردکه
ازسطح رابطه
میان
دولتهابه
سطح رابطه میان
نهادهای
مدنی
ارتقامییابد.
برای
عبورازگذرگاۀ
پرمخاطرۀ
جهان کنونی
فهمی تازه
ازمناسبات
جهانی لازم
است. فهمی که
درآن شنیدن
افکارعمومی
وتکیه
برظرفیت های
فرهنگی
ومدنی
موضوعیت دارد.
وی
ازاینروگفت
وگورامقولۀ
انتزاعی ومجردنمی
پذیردکه به
باوراومیتوان
آنرادرهمه
حوزههابه
کارگرفت.
هرگاه جهان
منظومۀ درهم
تنیده یی
ازمسایل اقتصادی،
اجتماعی، فرهنگی
وسیاسی
دانسته
شود.خردوارادۀ
جمعی که
درگفت
وگوشکل
میگیرد، به
هریکی
ازآنهاخواهدپرداخت.
اینگونه
برداشت
هاازگفت
وگوی
تمدنهاوفرهنگهاسبب
شده است که
دانشمندان
تعریف جدیدودرستی
ازمسایل
بشری ارایه
بدهندتاراۀ
حلهای جدیدی
برای کاهش
ورفع
آنهافراهم
گردد. برای
نیل به چنین
هدفی
بایدمیان
تجربه های کشورهای
مختلف
ودریافتهای
نوین علمی
پیوندهای
تازه یی
برقرارکرد.
عرصۀ گفت
وگوهامیتواندراههای
عملی رادراین
زمینه
میسربگرداندتافهم
تازه یی
ازمسایل جهانی
بوجودآید. توسعۀ
اطلاعات
وارتباطات، دانش
نوین، اقتصادنوین
وفناوری
نوین
درتسریع این
پروسه نقش
دارند.
ساختارهاونهادهای
مدنی وبین المللی
محل خوبی
برای تحقق آن
میباشد.دراین
روندنهادهای
بین المللی، نهادهای
بین الدول
ونهادهای
ملی مسؤولیت
دارندتابااشتراک
مساعی
خودروندگفت
وگوهاوساختارهای
گفت
وگوهاراعلیرغم
دشواریهاوموانع
نهادی
وساختاری
آنهاآماده
نمایند. ازاینروگفت
وگوی
فرهنگهاوتمدنهایک
مقولۀ بین المللی
خوانده شد ه
است که یک
ویادوکشورازعهدۀ
آن بدرشده
نمیتوانند؛بلکه
این پروسۀ
پیچیده یی
است که برای
تحقق آن به
دگرگونیهایی
درسطح بین
المللی
نیازاست.
سازمان ملل
متحدبه
مثابه یک
موسسۀ
پرقدرت هم تازمانیکه
دربخش گفت
وگوتحولی
رادرساختاروظایف
خودایجادنکندوتازمانیکه
ازتمامی تواناییهای
نهادهای مدنی،
نهادهای
علمی
وفرهنگی
وادانشمندان
هرکشوری
درسراسرجهان
بهره گرفته
نشود، موفقیتی
دراین حصه
بدست
نخواهدآمد.
درحالیکه
سازمان ملل
دراین زمینه
گامهای
کوچکی راگذاشته
است؛زیراگفت
وگوهاکاربردهمه
امکانات
برسرموضوعی
مشترک
میباشدکه
همانانیل به
هدف اساسی
گفت وگوهامیباشدونه
تحمل نظریه
هابریکدیگرتابتوان
دررفع مسایل
عمومی بشری
فکرلازم
وموثری نمود. برای
دستیابی به
اهداف معین
مسایل عمومی
جهان
بایددرحوزه
های کوچک
تقسیم
شوندوعناصرهرحوزه
بصورت
جداگانه
موردبحث
قراربگیرند.
به گونۀ مثال:آب،
نفت، گاز، محیط
زیست
تادموکراسی
وحقوق
بشرهرکدام
اززاویه های
مختلف
فرهنگی، سیاسی،
علمی
واقتصادی
موردگفت
وگوقراربگیرند.
برای
پیشبردبهترگفت
وگوهابایدهرموضوع
تخصصی راهم
به عنوان
مقولۀ میان رشته
یی موردتوجه قرارداد.
بنابراین گفت وگوی
تمدنهاوفرهنگهاپدیده
یی میان فرهنگهاوتمدنهای
گوناگون
نیست ؛بلکه
ضرورتی است
که تمامی دانشمندان
ومتفکران
رابرمی
انگیزدتابه
هرفکرواندیشه
یی که
هستند.هرگونه
دیدی که نسبت به
جهان
دارندومسایل
جهانی
راهرطوری که
میبینند، بایدیارای
این راداشته
باشندکه
بایکدیگربرسرمسایل
مختلف بشری
گفت وگوکنند. گفت
وگوهارابطۀ
ناگسستنی
باتمام عرصه
های زنده گی
دارد، اعم
ازسیاسی، اقتصادی،
فرهنگی
واجتماعی
ودرصمن
پیوندناگزیری
باآزادی، دموکراسی،
حقوق
بشروتامین
امنیت دارند.
رابطۀ
همگانی وعمومی
کفت وگوی
تمدنهاوفرهنگهابه
حوزههای مختلف
زنده گی
اجتماعی
وفردی سبب
شده است که دراین
زمینه
انسانهادرسطوح
گوناگون
بصورت فردی
وجمعی احساس
مسؤولیت کنند.
باتوجه به
اهمیت گفت
وگوهااست که
پرسش هایی چون:
عوامل
ناسازگاری
انسان
باانسان
؛انسان باطبیعت
؛انسان
باماورای
طبعیت
ویااینکه
پرسشهایی
ازاین دست: ریشه های
نابرابری
اجتماعی
کدامهااند؟شکننده
گی صلح
واستعدادناامنی
درجهان چه
است؟پروسۀ
مردم سالاری
درجهان
چراکندودشواراست؟باوجودتوسعۀ
اقتصادی
چراشگاف
اقتصادی میان
کشورهای غنی
وفقیربیشترمیشودوچراوحشت
شگفت آوری
جهان
رافراگرفته
است؟چگونه
بشرامروزدرموقعیت
های خطرناکی
ازفقرنوین، ناامنی
نوین، خشونتهای
نوین وسیستم
بیعدالتی
نوین قرارگرفته
است؟ درذهن
آدمی
خطورمیکنند. مباحثی چون
خطراخلاقی
دررفتاردولتها،
نقش مذهب
درجوامع
مختلف، ضرورت
پاسخگوبودن
قدرتها، توازن
میان رقابت
وهمکاری، نسبت
میان توسعه
نیافتگی
وتروریزم، گفت
وگومیان سنت
ومدرنیته، تعامل
میان جهانی
شدن وبومی
گرایی
میتوانندمبنای
طرحهای
کوچکی
برسرمسایل
روزباشدتابتوانندبه
بخشی ازپرسش
های
بالاراپاسخ
مثبت بدهند.
باآنکه
زورگوییهای
قدرتهای
بزرگ برفضای
کشورهای
فقیرچون
چتری سیاهی
سایه
افگنده است.
فقروتنگدستی
وعبوسیت
سراسرجهانرافراگرفته
است. قدرتهای
بزرگ به
بهانۀ تامین
دموکراسی، آزادی
وحقوق
بشرکشورهای
ضعیف
راموردتهاجم
بی باکانه یی قرارداده
اند.این
رویکردقدرتهای
بزرگ جهان رابه
لبۀ بحران
خطرناکی
قرارداده
است که افراط
گرایی
رادرجهان
بیشترازپیش
تحریک وتقویه
نموده است تاخطرآن
میوحرودکه
اوضاع جهان
ازکنترول خارج
گردد. بویژه
درشرایطی که
سلاحهای
اتومی وکشتارهای
جمعی
دربازارهای
سیاۀ جهان
راه پیداکرده
اندواین
حالت بشریت
راسخت نگران
نموده است. باآنهم
بحیث یک
ضرورت
تاریخی
هنوزامیدواریهایی
وجودداردوفرصتهابرای
تغییرجهان
بصورت کامل
ازدست نرفته
اند. گفت
وگوهامیتوانندآرزوهای
جدیدی
رادرانسان
برانگیزندودستیابی
اورابه
منابع
وذخایرمعنوی
ومادی جدیدی
درجهان
میسربسازدتاازآنطریق
چهرۀ پیدایی
جهان کنونی
راکه فقر، ناامنی
وجنگ است، جانشین
سیمای
بنیادین
دیگری کردکه همانامیل
وتلاش
مستمرانسان
واقعی درراۀ
تامین صلح، آزادی،
عدالت، توسعه
ورفاه
میباشد. مولفه
های اخلاقی
گفت وگوی
تمدنهاوفرهنگها .
مولفه های
اخلاقی گفت
وگوی
تمدنهاوفرهنگهاازجمله
راهکارهای
مهمی اندکه
ازگذشته
هابدینسوذهن
انسانهارابخودمشغول
گردانیده است
وبرای
دانشمندان
لازم است
تابدانهاالتزام
نمایند. این
مولفه
هادرحوزههای
ساختاری ونهادی
گفت
وگوهامیتوانند،
نقش تعیین کننده
راداراباشند.
جنبه های
اخلاقی گفت
وگوهادانشمندان
راوامیداردتاازآنهاچون
چراغی
برفرازراۀ
خوداستفاده
کنندتابه
مثابۀ محرکی
هدفمندآنهارابه
ساحل آرامی
ورستگاری رهنمون
سازند؛زیرامولفه
های نامبرده
دانشمندان
رامکلف
میسازدتااندوخته
های علمی
خودرابدون
دخالت هواوهوس
ازخودوبیگانه
وبویژه
خواستهای
ازپیش تعیین شده،
تنهابرای
رهایی بشریت
ازچنگال
نابرابریهاتبادله
کنندتاازطریق
گفت وگوهای
سالم ومملوازارزشهای
معنوی
انسانیت
رابه منزل
مقصودهدایت
نمایند. اخلاق
به مثابۀ
جوهرایثارظرفیت
وتوانمندی شگفت
آوری
رادرآدمی
ایجادمینمایدتاخالی
ازهرنوع
دغدغه
هاتیرهای
افکار خودرابه
سوی هدف نشان
بگیردتادرفضای
پرازشفافیت فکری
جهان رابه
کام عدل
درآورد. برای
نایل آمدن به
چنین مامولی
نخست ازهمه
بایدتحول
اساسی دراخلاق
سیاسی
بوجودآید.
تواضع، خودگذری،
وفابعهدومشارکت
ازمهمترین
لوازم
اخلاقی تحقق
گفت وگوهادرعرصۀ
سیاست
وروابط بین
المللی به شمارمیرود.
درروندگفت
وگوهادریافت
نسبت میان سیاستمداروهنرمندوهم
نسبت میان
اخلاق وسیاست
ازجمله
نکاتی اند که
بدون توجه به
جنبه های
تیوریک گفت
وگو میتوان
باپرداختن
به جهت های
اخلاقی آن
بویژه درباب
نسبت میان
سیاست واخلاق
برتحقق عملی
آن نایل آمد.
گرچه نظریۀ
گفت وگوی تمدنهاوفرهنگهابدون
بررسی زمینه
های جنگ
ونزاع وبدون
مطالعۀ وسیع
درموضوع
شناخت نزاعهاطرحی
ناقص خوانده
شده است؛ولی
زمانی این
بررسی هابه
نتایج
ثمربارمیرسندکه
سرشارازباراخلاقی
باشند. گفتگوزمانی
به صلح
پایدارمی
انجامند که
انسان
باروحیۀ
سرشارازاخلاق
دینی با در نظرداشت
حفظ ارزشهای
انسانی در
حدود و ثغور آن
عمل شود. این
زمانی ممکن
است که گفتگو
ها بر اصل
احترام به
انسان و
ارزشمندی آن
آغاز گردد تا
انسان به
سرچشمۀ شفاف
هدایت نایل
گردد. داکتر
محمود
بروجردی(16) در
مقاله یی زیر عنوان
" بلوغ
اخلاقی هدف
ادیان الهی
است "نوشته
است:تا کنون
اگر صلحی هم
برقرار بوده
بر مبنای
صیانت ذات
الهی، احتمال
شکست و
نگرانی از
عقوبت آن
بوده است. اما انسان
نیاز به صلحی
دارد که از
احترام به همنوع
واعتقادبه
ارزشمندی
بشرسرچشمه
گرفته و بر
مسؤولیت
اخلاقی اگاهانۀ
او در قبال
سعادت
همگانی
استوار باشد.
شماری از
دانشمندان
به اندازه یی
پیرامون
جنبه های
اخلاقی
گفتگو ها
تاکید دارند
که حتا آنرا به
مثابه پایه و
اساس آن
عنوان کرده
اند. به باور
آنها هیچ
بنایی
پایدار
نمیماند تا
زمانیکه زیر
ساخت های آن
محکم و
استوار نباشد
به قول
شاعربزرگ ما
بیدل: خشت
اول گرنهد
معمار کج تاثریا
میرود دیوار
کج هرگاه
اساس گفتگو
ها سرشار از
جنبه های
اخلاقی و
ارزشهای
دینی باشند، در
آنصورت ثمرۀ
گفتگوها
پایدار و
جاودان خواهد
بود. اساس و
پشتیبان
همچو گفتگو
ها را اخلاق
جهانی
خوانده
اند.چنانچه
سید مصطفی
محقق داماد (17)در
مقالۀ یی زیر
عنوان "
اخلاق جهانی
و گفتگوی
تمدنها " با
اشاره به
تاریخچه و
شکل گیری مبانی
گفتگوی
تمدنها و
فرهنگها
نوشته است:
"گفتکو فقط
راه و روش است
و خود به
تنهایی بدون
پایه و اساس
استوار نمی
تواند، مشکلات
را بر طرف
کندو چنین
مبانی فقط
ممکن است حس
مسؤولیت و
ارزشهای اساسی
و مشترکی
باشند که در
همۀ ادیان
بزرگ عالم
یافت میشوند
و میتوان از
آنها به
عنوان اخلاق
جهانی
استفاده کرد. داکتر
بروجروی در
این مقاله از
اخلاق جهانی
سخن میراند و
پابندی به
چهار رکن
انرا اصلی
برای گفتگو
ها میداند، کار
برد آانها را
در پروسۀ
گفتگوها
حلال مشکلات
جامۀ بشری در
حوزه های
گوناگون
ارزیابی
مینمایدو به
مفاهیمی چون
آزادی، برابری
و کثرتگرایی
اشاره میکند.
جهات مثبت و
منفی آنها را
توضیح میدهد
و با سره و نا
سره کردن
مفاهیم
آانها در
جامعه تعهد
انسان را در
قبال وظایف
او اشکار
میسازد در
این مقاله وی
(18)نوشته است: اخلاق
جهانی براین
چهار رکن
استوار است:
"فرهنگ
همبستگی، عدالت
اجتماعی و
اقتصادی
فرهنگ عدم
خشونت و احترام
به هر شکلی از
حیات، فرهنگ
تساهل و
راستگویی
وفرهنگ حقوق
مساوی برای
جمیع
انسانها." وی
تعهد به این
ارکان رابه
دورازاشتباه
گرفتن بی بند
و باری به جای
آزادی و در
حقیقت بی اعتنایی
را به جای
کثرتگرایی
ارزیابی
میدارد. گرچه
از شکل گیری
نظریه
گفتگوی
تمدنها به صورت
فعلی آن
اضافه تر از
دو دهۀ
نمیگذرد. با
وجود حمایت
یونسکو از
این نظر هنوز
در بُعد
اخلاقی آن
کار مهمی
صورت نگرفته
است. آقای
خاتمی رئیس
جمهور سابق
ایران این
نظریه را
گسترش داد و
در توسعۀ آن
سهم مهمی را
ایفا کرد و
توانست تا
حدودی این
نظریه را در
حوزه های
فرهنگی و
سیاسی
انکشاف بدهد
و در این
راستا صلح را
به مثاله
شاخص عمده در
محراق افکار
خود قرار
داده است. باب
اخلاقی این
نظر یه را نیز
برای دانشمندان
پیشکش کرده
است تا در این
زمینه کارنمایند
و آنرا
انکشاف
بیشتر دهند؛
زیراکه از دیدگاه
آقای خاتمی
بُعد اخلاقی نظریۀ
گفتگوی
تمدنها به
مثابۀ بنیاد
این روند
برای تحقق
عملی آن نقش
بزرگ و تعیین
کننده دارد. تحقق
این امر بزرگ
در شرایط
فعلی جهان
بیش از هر
زمانی لازم
وحتمی به
شمار میرود، کاربرد
اخلاقی برای
تحقق
گفتگوها
معنای آنرا
ندارد که در
کنارتمدن
غربی از
تمدنهای
چینی، جاپانی،
بودایی و
اسلامی که
هرکدام با
وجود غنای
سرشار و
ظرفیت های
بزرگ دارای جهانهای
مستقل و خود
بسنده یی
نیستند که بر
مدار تاریخ
خود بگردند، آگاهی
کافی و عالی
نداشته
باشیم
زیراین تمدنها
هر یک به گونه
یی به دیگری
نیاز دارند و
هنوز
هیچکدام به
صورت کافی
جهانی نشده
اند و هنوز آن
خلاقیت لازم
را پیدا نکرده
اند. داکترداریوش
شایگان
(19)درمقاله یی
به چندگانگی
فرهنگهاپرداخته
است، نوشته
است:"هرتمدنی
تاآنزمان
خلاق است که
خودرامرکزجهان
بداندومشعشعات
هنری وعلمی
اش شیوه یی
اززنده گی
رادربرگیرد.
وی برخلاف
هانتینینگتون
جهانی شدن
رابرگشت
ناپذیرخوانده
است وتحقق این
روندرادرشرایط
روبه توسعۀ
پیشرفت
وتکنالوژی
حمل ونقل
وارتباطات
بیش
ازهروقتی
ممکن میداندکه
اینهاباوجوداختلاط
هویتهای
فرهنگی
مرزهاراشکسته
است وزمینۀ
نزدیکی
ملتهارابیش
ازهرزمانی
مساعدترگردانیده
است. وی
مقاومت
دربرابراین
روندراناکارامیخواند.
وجه مشخص
جهان راتنهااین
نمیداندکه
اقوام، فرهنگها،
آداب ورسوم
مختلفی
دردرون آن
دریکدیگرتداخل
کرده
اند؛بلکه تسلسل
زمانبندی
های برگشت
پذیری
نیزمیداندکه
ازنظرکیفی
طبقه بندی
شده اند، باآنکه
ازنظرتاریخی
متفاوت اند،
هریک ازاین
فرهنگهاراهمرایی
میکنندودرکناریکدیگربه
زنده گی
ادامه میدهند.
چنانچه وی(20)
درجایی
دیگرازاین
مقاله به
تاییدجهانی
شدن
باوجودتداخل
فرهنگی به
تسلسل فرهنگی
نیزاشاره
کرده است
وچنین نوشته
است:"حرکتی
که پیوندهای
قومی راسست
کندوبه
اختلاط هویتهای
فرهنگی
بینجامید.
این جهانی
شدن درعین
حال به جنبش
برگشت
ناپذیری
تبدیل میشود
که دربرابرآن
مقاومت
نیزنمیتوان
کرد." وی باورداردکه
این
روندباوجودهمه
پیچیده
گیهای خودزمانی
درجهت هدف
سالم
وانسانی
تحقق پیدامیکندکه
مولفه های
اخلاقی
آنرایاری
کند. دانشمندان
باعلاقه
وخوش بینی
ییکه برای
تحقق این رونددارند،
امیدواراندتاباایجادمیکانیزم
های جدیدنهادی
ساختاری
درروندگفت
وگوهاوبه
کارگیری ارزشهای
اخلاقی درآن
بتوان این
پروسه
راتسریع
بخشید. باوجودآنکه
امکانات
زیادابزاری
برای تحقق این
روندفراهم
گردیده
است؛ولی
زمانی تحقق آن
صورت
خواهدگرفت
که
علمادرسطوح
مختلف بدورازسیاست
بازیهاوبدورازمنافع
شخصی، گروهی
وبلندپروازیهای
فرهنگی
درفضای گرم اخلاقی
ومملوازدیگربینیهادراین
راه همت گمارندتاباشدکه
بابخشیدن
باراخلاقی
گفت وگوهاکشتی
طوفان زدۀ
بشریت رابه
ساحل نجات
رهنمون کرد. گفت
وگورابطۀ
ملتهاودولتهاراپایدارمیسازد گفت
وگوی تمدنهاوفرهنگهاراه
رابرای
همزیستی
مسالمت
آمیزمیان
متلهاوکشورهافراهم
میسازد. گفت
وگوهامیتواننددرعرصه
های گوناگون
سیاسی، اجتماعی،
اقتصادی
ونظامی
اثرات
چشمگیری
داشته باشندوازسؤتفاهم
میان
ملتهابکاهدوزمینه
های زیست
باهمی
رامیان
آنهااماده
سازد. گفت و گوهابرخلاف
نظریه های
آنانیکه
برخوردتمدنهارابرای
پایان تاریخ
ارایه
میدارند، به
تداوم زنده
گی وادامۀ
تاریخ
تاکیدمیدارد.
گفت
وگوهابرای
انسان انرژی
میدهدتابرای
بقای
خودمنطقی
ترفکرکندوزمینه
های خوب
اندیشیدن
رابرای نجات
انسان پیشکش
کندوبرای
انسان
انگیزه
میدهدتااول
برای پویایی
وبالنده گی
فرهنگ
خودوبعدتربرای
پویایی
فرهنگ جهانی
کارنماید.
چون
آغازگرگفت
وگوملتهااندوپیش
قراول این
حرکت
رویاهاوآرزوهای
صمیمانۀ
انسان است.
هرحرکت
مردمی بویژه
درجهت
فرهنگی
ازبارسیاسی
کمتری
برخوردارمیباشدوزمینه
های پذیرش آن
درمیان مردم
هم موجوداست.
ازآنروگفت وگوهامیتوانندبه
مثابۀ پایه
واساس رابطه
میان
ملتهاودرمرحلۀ
بعدترمیان
دولتهاقراربگیرند.
گفت وگوهای
بدورازمحورقدرت
ازتفاهم مشترک
بیشتربرخورداروزمینه
های آشتی
پذیری
درآنهابیشتراست.
درجهان
امروزیکی
ازبزرگترین
مشکل میان
دولتها
اکثرسؤتفاهماتی
میباشدکه
بتدریج درحوزههای
سیاسی، نظامی
واقتصادی
درزمینمایدوودرصورت
عدم رفع
آنهاهرروزعمیقتر
شده
ودردرازمدت
بدیوارعبورناپذیری
مبدل
میشودکه سبب جدایی
دولتهاوملتهاازیکدیگرمیشود.
سؤتفاهم های
سیاسی
واقتصادی
نزاع
برسرمنافع
راببارمی
آوردکه
تداوم آن جهانی
راببادمیدهد.
گفت وگوهای
شفاف میان
ملتهاراه
رابرای آشتی
میان
دولتهامیگشایدومرحله
به مرحله
رابطه میان
دولتهارادرحوزههای
سیاسی، اقتصادی
وارتباطات
ازشفافیت
بیشتری بهره
مندمیسازد.
باایجادشفافیت
درزمینه های
یادشده
فضابرای گفت
وگوهای
بازترسیاسی
هموارمیشودتادولتهابدون
هرنوع اغماض
وحیله مواضع خودراآشکارابیکدیگر
ابرازبدارند.
درصورت ادامۀ
این
روندمیان
ملتهاشتاب
ها وکوتاهیهای
زیادخواهانۀ
دوطرف روبه
تعادل
میروند. ازهمین
رواست که
شماری
ازدانشمندان
بدین باوراندکه
شکست گفت
وگوی
تمدنهاوفرهنگها
برخوردمیان فرهنگهاوتمدنهاتشدیدمییابدوادامۀ
آنراپایان
تاریخ تلقی
میدارند؛زیرابابه
بن بست رفتن
گفت وگوهاتاریخ
بشری به بن
بست کشانده
میشودوبن بست
تاریخ دلالت
براایستایی
آن دارد. مرگ
هرپدیدۀ
معنوی گواه
برپایان
حیات آن است.
چنانچه
عمرموسی
سرمنشی
کنفرانس
اسلامی طی سخنرانی
خودتحت
عنوان
"مفاهیم
اشتباه
درگفت وگوی
دین وتمدنها"که
درقاهره
برگزارشده
بود. چنین گفت:"گفت
وگوی
تمدنهاوادیان
شکست خورده
است." وی
اشاره به
سخنرانی پاپ
بندکت وپخش
کاریکاتورهای
پیامبراسلام
کردواین
گونه
جدلهارابخشی
ازستی دانست
که بانظریه
های
برخوردتمدنهاوپایان
تاریخ
درارتباط
است. وی
افزودکه
نظریۀ پایان
تاریخ
اشتباه است
واضافه
کردکه بحث
برخوردتمدنهاهم
اکنون به
عنوان توطیه
درخصوص دین اسلام
اعمال میشود. به
نظردانشمندان
برخوردتمدنهانه
تنهاهمزیستی
میان
ملتهاوادیان
رابهم
میزند؛بلکه
حوزههای
گوناگون
زنده گی
رانیزبرکودمواجه
میسازد.
البته
رکودیکه
هرگزمجال
برای خیزش
نداردواین
رکودپایانی
است، برای
همه پدیده
های زنده گی
ازآنروآنهاپیشنهادمیکنندکه
برای نزدیکی
ملتهاوایجادفضای
امن میان
آنهابدیلی
جزگفت
وگووجودندارد.
هرگونه
مزاحمت
دربرابراین
روندرادرسطوح
گوناگون
فردی، گروهی
ودولتی
مخالفت
آشکاردربرابررفاۀ
بشریب عنوان
میکنند.
دراین شکی
نیست که
دربرابراین
روندسنگ اندازیهایی
درسطوح
مختلف
وجودارد. این
مخالفتهاریشه
درموضع شخصی
وگروهی
افرادی
داردکه تامین
صلح سراسری
رادرجهان به
ضدمنافع
خودمیدانندودیدگاۀ
آنهانسبت به
جهان خیلی
محدودوکوچک
است. همه
پدیده
هارادرجغرافیای
به اصطلاح
ازسرناف
تازیربینی
نگاه میکنند.
دربرزخ هستی
تمایل به
مرزفاجعه
دارندتافلاح
بشری. برای رهایی
بشریت
ازفاجعه
ونجات تمام
چرخهای زنده
گی
درحوزههای
گوناگون
سیاسی، اقتصادی،
ارتباطات
واطلاعات
وعبوراوبه
مرزهای رستگاری
گفت وگوی
تمدنهاوفرهنگهایگانه
بدیل بلامنازعه
میباشد. نهادهای
جامعۀ مدنی
وگفت وگوی
تمدنهاوفرهنگها درجامعه
هاییکه
نهادهای
فرهنگی
ومدنی بمفهوم
واقعی آن
درایجادرابطۀ
تنگاتنگ
میان مردم
ودولت نقش
اساسی
دارندوجامعۀ
مدنی درآنهارشدکافی
کرده باشند.
این
نهادهابه
مثابۀ کانونهای
اصلی گفت
وگوهانه
تنهانخبگان
جامعه را؛بلکه
دولتهاراهم
بپای گفت
وگوی
تمدنهاوفرهنگها
میتوانند
بکشانندوحتایاری
آنرادارندکه
باایجادتحول
درساختارهای
این
نهادهاروندگفت
وگوهاراازسطح
ملی به سطح
منطقه یی
وبین المللی
بکشانند.
نهادهای
جامعه های
مدنی برای برقراری
گفت وگوهابه
مثابۀ
کانونهای
گرم برای
ایجادمناسبات
میان
دولتهاوملتها
درسطح
کشورهای
مختلف نقش
عظیمی دارند.
نقش جامعه
های مدنی
درکشورهایی
بیشترمطرح
ولازمی است
که بحرانهای
بزرگ راپشت
شرگذاشته
اندوبادههاگونه
دشواریهای
دوران
استعماری
ومیراث شوم
آن مواجه
میباشند.
دراین
کشورهابصورت
عموم
زمامداران
خودکامه
بخاطرحفظ
منافع خاص
سیاسی
خوددرپی
تلاش بهم زدن
مناسبات نیک
میان
کشورهاوایجادنقاط
داغ تشنج برای
بقای
خودمیباشند.
برای حفظ
وتداوم آتش
جنگ
ازابزارهای
گوناگون دینی،
ملی، نژادی
وقومی
استفاده
مینمایند.
نهادهای جامعۀ
مدنی دراین
کشورهاوظیفه
دارندتابرای
ایجادمناسبات
نیک میان
ملتهاودولتهاازطریق
گشودن باب
گفت وگوهادرسطح
ملی، منطقه
یی وجهانی
زمامداران
خودکامه
رابرای توطیه
هامجال
ندهندوآنهارابرسرجایشان
بنشانند. جوامع
مدنی
بانهادینه
کردن مبانی
معرفت شناسی
شامل انسان
شناسی، ارزش
شناسی
وعقلانیت
نقش خوبی
رامیتواندبرای
سروساماندهی
گفت
وگوهاوبه
نتیجۀ
هدفمندرسانیدن
آنها داشته
باشند
؛زیراباتوجه
به مبانی
یادشده
وکاربرددرست
آنها
روندگفت
وگوهاراتسریع
بخشیده
بساازدشواریهاراازفراه
راۀ آنها برمیدارد.
گرچه
درموردمبانی
متذکره
دیدگاههای
گوناگونی
وجوددارد.
بویژه
دیدگاههای
متفاوت نسبت
به مبانی
نامبرده
پیرامون
انسان، طبعیت
وخداوندونقش
وحی وعقل
درآنها. این
مثلث دربعضی
مواردبحث
برانگیزجلوه
مینماید؛ولی
بازهم مباحث
یادشده
بصورت عموم
مانع پیشرفت
درعرصۀ گفت
وگوهاشده
نمیتوانندوپرسشهادراین
موردپاسخ
پذیرمیباشند؛زیرادرشاهراۀ
انسان شناسی
باتوجه به
زمان ومکان
واستمدادازعقلانیت
ناب نه
تنهاتمکین زدن
به منزل
مقصودناممکن
نیست؛بلکه
دستیابی
پاسخ
بهرپرسشی هم
ممکن است.
جوامع مدنی
تلاش
کندتاباکشف
ارزشهای
مشترک میان
فرهنگهاوتمدنهامسیرگفت
وگوهاراسمت وسوی
درست بدهند، برای
جهت دادن
بهترگفت
وگوهابایددانست
که ارزشهای
مشترک میان
فرهنگهاچه
منشایی
دارندوآیاپذیرفتن
آنها
فرایندعقلی
داردویاخیر.
بویژه درحوزۀ
ارزش شناسی
که دلالت
برارزشهای
پذیرفته شده
دریک فرهنگ
داردواین
ارزشهاقابل
بحث میباشند.درهرفرهنگ
ارزشهایی
وجودداردوآنچه
این ارزشهاراازیکدیگرجدامیسازد،
رابطۀ این
ارزشهابایکدیگراست.
میزان
نزدیکی میان
این رابطه
هامتناسب
است به کاهش
تعارض
وتقابل میان
آنها. جوامع
مدنی
درکشورهای
مختلف
بااستفاده
ازامکانات
خویش
میتوانندنقش
ماندگاری
رادرنزدیکی
این رابطه
هاداشته
باشند؛زیراگفت
وگوهازمانی
موثراندکه
رابطه
هانزدیک
ترباشندوازسویی
هم گفت
وگوهادرنزدیکی
این رابطه
هانقش خوبی
دارند. این
مربوط به گفت
وگوکننده
است که چگونه
دراین روندمهارتهای
خاصی رابرای
گفت
وگوهابکارمیبرد.
جوامع مدنی
درنهادینه
گردانیدن
این مهارتهاموثریت
چشمگیری
دارندتانزدیکی
این رابطه هاراتسریع
ببخشندوگفت
وگوهاراسروسامان
بهتری بدهند. برای
گشودن این بن
بست اول
بایدفهمیده
شودکه آیامابامجموعۀ
منظم
ومنسجمی
ازارزشهاروبروهستیم
ویابرعکس.
هرگاه این
ارزشهاباهم
ارتباط
دارند، بایست
ارتباط
آنهاکشف
گردندتادچارتزاحم
درونی نشویم.
درحالیکه
ارزشهادریک
نظام ارزشی
قابل طرح
میباشند. اختلاف
ارزشهادرهرنظام
ارزشی تفاوت
فرهنگهارادرآن
ببارآورده
است. همین
تفاوتهاگویای
ویژه گی های
فرهنگی
هرکشوراست.
به گونۀ مثال
فرهنگ عدالت
محور، فرهنگ
آزادی
محوروغیره. آنچه
دراین
روندمهم است
همانادریافت
رابطۀ میان
ارزشهااست، ارزشهای
فراتروفروتررادرک
کرد، خیرهای
برتروبرترین
رادرمیان
این
ارزشهاپیدانمود،
جایگاۀ
تقوارادرآنهاجویاشدوهم
بایددانست
که چه
جایگاهی
درارتباط
باموضوع
انتخاب مادارندوپس
ازآن التزام
جایگاۀ عقل
ومصلحت رادرآنها
جستجوکرد. البته
باتوجه به
اینکه
جایگاۀ عقل
درمیان فرهنگهابایکدیگرمتفاوت
است. باآنهم
بایددانست
که عقل انسان
چه جایگاهی
دراستدلال
هادارد.بنابراین
کارکردمستقلانه
وغیرمستقلانۀ
عقل
راپیرامون
پایگاۀ
فرهنگهای
گوناگون بایددریافت
وزمانمندبودن
آنرانیزبایدفهمید.
درچهارچوب
تفکربایدبه
نوعی
تعددفکری
توجه داشت
وحدومرزآنهاراشناخت.
پس شیوه های
حرکت بسوی
اجماع
رابایدآموخت
تابتوان
تعددراحل
کرد. برای حل
آن بایست به
شیوههای
متوسل شدکه
حقیقت
راتفسیر، کشف
ویااختراع
کرد. پس
ازآن میتوان
برای
برقراری نوع
رابطه میان ارزشهابایکدیگرپل
ارتباطی
رابوجودآوردوبیاری
گفت
وگوهادیوارهای
شکست
ناپذیرمیان
فرهنگهاراشکست
تاملتهاودولتهادرفضای
گوارای گفت
وگوهانفس
راحت
بکشندوگامهای
بلندتربردارند.
علیرغم
دشواریهابرسرگفت
وگوی تمدنهاوفرهنگهانهادهای
جامعۀ مدنی، کانون
های فرهنگی
درایجاد، تداوم
وتسریع این
روندنقش
سازنده
وتعیین کننده
دارند. گفت
وگوی
تمدنهاوفرهگهانبایدبه
سرنوشت
گفتمان
تجددمبدل
شود تجدددرواقع
بنیانگذارتمدن
غرب وتحولات
عظیم سیاسی
واقتصادی
درغرب پس
ازرونسانس
میباشدکه
این تحولات باب
گفت وگوی
تمدنهاراهم
به نحوی گشود.
شماری ازاندیشمندان
پس ازمطالعۀ
تحولات بزرگ
درغرب بویژه
درعرصۀ علوم
وتکنالوژی
زمانیکه بحث
هامربوط به
شناخت غرب
وتجددرامطرح
میکنند. ماکیاول
رانقطۀ
آغازوظهورفکرواندیشه
یی میدانندکه
بعدهابه اسم
تجدددرغرب
مطرح گردید. (21) گرچه
همزمان به
ماکیاول
شخصیتهای
دیگری هم درغرب
بودندکه
اندیشه های
آنهادرتشکل
افکارتجددخواهانه
تاثیرداشتند.
به گونۀ مثال
میتوان
ازدکارت
یادآورشدکه
فکرفلسفی
جدیدرادراروپااساس
گذاشت ؛ولی
ماکیاول
باانتشارکتاب
معرو ف خودزیرعنوان
"شاهزاده
"دربسط
وگسترش این
اندیشه نقش
زیادی داشته
است. وی دراین
کتاب شیوههای
بدست آوردن
قدرت
وچگونگی حفظ
آنرادرحوزۀ سیاست
مطرح کرده
است. اصل
نظریۀ
ماکیاول
رهایی
ازهرگونه
قیدوبندجزخودش
برای رسیدن
به قدرت میباشدکه
درنظریۀ
اومیل بقدرت
اصل پنداشته
شده است که
ازدیدگاۀ
دکارت هم
"رهایی "اصل
است ؛ولی
برای رسیدن
به رهایی
قدرت رافرع
میداندنه
اصل. باآنکه
دکارت شک
تاریخی
رادرغرب
بنیادنهاد، درآخربه
این نتیجه
رسیدکه چون
"من فکرمیکنم
پس من هستم "
وپس ازآن شک
اوبرطرف
گردید.
ازدیدگاۀ
دکارت جهان
دراصل
ازنقطۀ صفری
آغازمیشودکه
ازچندوچون
عالم آگاهی
نداردونمیداندکه
خواب است
ویابیدارونمیتواندحقیقت
وواقعیتی
رادرجهان
ببیند.تنهادوچیزرادرجهان
میبیند، یکی
فکرودیگری
موسس آن
فکریعنی
وجوداست. بااین
فکروجودی
تاسیس
میکندکه
بصورت کامل
رهااست
وخودش
سرسلسلۀ
وجوداست.
البته دکارت
دربحث های
دیگرخوددرحوزۀ
تعریف علم
پایه وغایت
این آدم (موسس
آن
فکر)راقدرت
عنوان میکند.
وی کاربردعلم
رابرای بهره
های دنیایی
مفیدمیخواندوگفت
وگوی
تجددراپروسه
یی
میخواندکه
طی آن رهایی
انسان فراهم
شودوبه
اشکال مختلف
قدرت نایل
آید. اندیشمندان
دیگری چون
"هانس"، "کانت"،
"مونتسکو"، "روسو"ومتفکرانی
دیگردراین
راهمت
گذارده اند؛ولی
ازآنهادراین
موردبه
مثابۀ پدری
روایت فرعی
شده است. گرچه
دکارت گفت
وگوی
تجددرااساس
گذاشت ؛ولی ازاوروایت
فرعی شده است.
گرچه دکارت
باب تجددرااساس
گذاشت ؛ولی این
گفت
وگوهاهیچ
گاهی جای گفت
وگوی عدالت
وآزادی
رانگرفت ؛زیراگفت
وگوی
تجددبیشترمنتهی
بقدرت فردی
شدوتمدن
موجودراببارآوردکه
مسلح باقدرت
نظامی است.
این تمدن به
حدی به
فردقدرت
داده است که
بدون درنظرداشت
هرقاعده یی
ازخط
قرمزبگذرد.
باتاسف که
این تمدن
هرنوع تخطی فردرابرای
عبورازخط
قرمزنه
تنهاتوجیه
مینماید؛بلکه
یاری
وتاییدهم
مینماید. ازآنچه
گفته
آمدپیدااست،
ازآنزمان که
ماکیاول
پایگاۀ
اندیشۀ
تجددرابرمحورقدرت
بنانهادودکارت
تجددرادرحوزۀ
گفت
وگوهاگسترش
داد. سلطۀ
فردیت
رادرغرب بیشترتحکیم
کردوتمدنی
رابوجودآوردکه
تادندان
مسلح است
وبرای
حاکمیت فردی
هرنوع
موازینی رازیرپامیگذارد.
این بدلیل آن
است که
صورتهای
تمدنی که
دریک تمدن
ظاهرمیشوند،
ازقبیل
نهادهاواشکال
مختلف
رفتاری
وتحولاتی که
دردرون آن
رونمامیشود،
پیرامون
ارزشهای
غایی شکل
میگیرد.(22)بااین
تعبیرهرتمدنی
شکل هرمی
راداردکه درراس
آن شماری
ازارزشهای
غایی
قرارمیگیرند،
آن
ارزشهاازراس
هرم بطرف
پایین هرم
خوردمیشوندوبه
رفتارهای
جزیی مبدل
میشوند. به
این ترتبب
هررفتارجزیی
باارزشهای
غایی ارتباط
تنگاتنگ
پیدامیکند.ارزشهای
غایی ازاصل
تافرع بنحوی
درساختاریک
تمدن ازراس
تاقاعدۀ هرم
خودنمایی
میکنندودرنتیجه
بدنۀ یک تمدن
راشکل
میدهند. ازآنرودرهرتمدنی
گفت
وگوهاوفراگفت
وگوییهامتناسب
باخودش شکل
میگیرد.
درواقع همان
چهارچوب
مفهومی
راتشکیل
میدهندکه
دردرون آن معنای
غایی واساسی
سوالهاوجوابهای
ناظربه آن
طرح میشوند.
واضح است که
پاسخ هادرآن
منتاسب به
حقیقت همان
جامعه
ویاتمدن
ارایه
میگردند.
البته این
پرسش
هاوپاسخ
هادرسطح
بلندی شامل
گفت وگوهابه
مثابۀ اساسی
نه فرعی
قرارمیگیرند.
پس هرتمدنی
گفت وگوی
وفراگفت
وگویی راخاص
برای خودبوجودمی
آورد.
ازآنروشماری
دانشمندان
نسبت به گفت
وگوهای
برخاسته
ازتمدن غرب
زیرعنوان تجددبه
دیدۀ شک می
بینندواین
گفت
وگوهارازمینه
سازسلطۀ
تمدن غرب
برکشورهای
دیگرارزیابی
مینمایند.(23)
ازآنرو هدف
اصلی گفت
وگوهای تجدددرغرب،
گفت وگوی
آزادی وقدرت
شناخته شده
است تاگفت وگوی
آزادی
وعدالت. آنهم
رهاسازی
فردورساندن آن
به اوج قدرت
که قدرت هم
صورتهاونمودهای
گوناگونی
پیدامینماید.
نه رهایی
انسان بصورت
کل
ازقیدوبندهاییکه
رفاه وآسایش
بشریت
رادرراستای
تامین عدالت
وآزادی
تضمین مینماید.
هرگاه
روندتجددوبصورت
کل فلسفۀ
سیاسی موجوددرغرب
موردبحث
گسترده
قرارداده
شود، پس ازآن
گفت
وگوهادرمحورتجددموردارزیابی
قراربگیرند،
این گفت
وگوهاطی
چندین قرن
پیش قراول
اهداف سیاسی،
نظامی
واقتصادی
بوده است
وبیشترتحمیل
کنندۀ
برنامه های
بلندمدت غرب
برکشورهای
دیگرتلقی
شده اندکه
دلالت
برناموفقیت
این پروسه درکشورهای
دیگرمیکند.
استفادۀ غرب
ازگفت وگوی تجددبصورت
انحصاری راه
رابسوی
انحصارقدرت غرب
کشانده است.
هرگاه این
روندازانحصارغرب
به کلی بیرون
میگردیدوگسترده
گی
پیدامیکردوجهان
گسترمیشد.
دراین حال
تجددارزشهای
خاص نه بلکه ؛
ارزشهای جهان
شمول رابرای
بشریت به
ارمغان می
آوردوامروزامیدواری
های زیادی
برای ثمردهی
وتداوم گفت
وگوی
تمدنهاوفرهنگهانیزبوجودمی
آورد. ازآنرونگرانیهایی
وجودداردکه
هرگاه گفت وگودرحوزۀ
تمدنهاوفرهنگهاهم
بادیدگاههای
خاص غربی
درجهت تامین
وتحمیل
ارزشهای خاص
فرهنگ وتمدن
غرب
برکشورهای
دیگرادامه
پیداکنند.
درآنصورت
این گفت
وگوهاهم
درمحورارزشهای
غایی فرهنگ
وتمدن غرب
باقی
خواهندماندونه
تنهاجهان
گسترخواهدشد
؛بلکه این
روندرادرذهنیت
هابیشترخواهدکوبید.
گفت وگوی
تمدنهاوفرهنگهازمانی
موثروسازنده
خواهندبودکه
بدورازارایۀ
ارزشهای
غایی خاص یک
فرهنگ باارایۀ
ارزشهای
غایی
فرهنگهادرسطح
جهان تداوم
پیداکنند.
آنهم
درصورتیکه
باحفظ هویت
فرهنگهامتضمن
تامین ارزشهای
عام فرهنگی
درسطح جهانی
باشند. البته
ارزشهاییکه
درآینده
هاآزادی، عدالت
وبرادری
رابرای
بشریت به
ارمغان آورد،
این
ارزشهابتوانند،
درمحورهرم
فرهنگ های
ملی پیرامون
فرهنگ جهانی
بچرخند، درقافلۀ
زمان جاری
شوندوپایایی
خودراحفظ نمایند.
منابع
ورویکردها: 1- کامران
پارسی نژاد، نواندیشی
درادبیات
داستانی، ماهنامۀ
ادبیات
داستانی، شمارۀ
92، 1384، ص 2-
داکترحاکم
مطیری، تاملاتی
درباب
گفتمان
سیاسی اسلام،
پیام مجاهد، شمارۀ
47، 18دلو 1386 3- دوکتورحاکم
مطهر، ترجمۀ
پیاینده
محمد، تاملاتی
درباب
گفتمان
سیاسی اسلام،
پیام مجاهد، شمارۀ
568 4- داکترحاکم
مطهر، ترجمۀ
پاینده محمد،
تاملاتی
درباب
گفتمان
سیاسی اسلام،
پیام مجاهد، شمارۀ
572 5- همان
منبع شمارۀ
572و573 6- مسجدهاییکه
ازسوی
غربستان
یاایران
حمایت میشوند،
ازروزنامۀ
گاردین، روزنامۀ
8صبح، ش 219 7- مصطفی
محمدطحان، تمدنهای
بشری بسوی
گفت
وگو...یابرخورد،
روزنامۀ
چراغ، شمارۀ 964 8- مایکل
شویر، برگردان
کاوه شجاعی، درمورداسامه
دروغ
میگوییم، روزنامۀ
8صبح، شمارۀ218 9- سام
هدا، چالش
یاهمراهی
جهان اسلام
باامریکا، روزنامۀ
8صبح، شمارۀ 219 10- امریکابایدمصالح
جهان اسلام
رادرنظرگیرد،
روزنامۀ راۀ
نجات، شمارۀ 801 11-
نجم الدین
اربکان، نگاهی
به گفت وگوی
تمدن های
اسلامی وغرب،
برگردان
احمدذکی، پیام
مجاهد، شمارۀ
568 12-
ریچاردرورتی
که فیلسوف ضدفلسفه
شهرت
دارددرگذشته
استاددانشگاۀ
استفوردبودودرسال
2007درگذشت. وی
نظام ایده آل
خویش رالیبرالیزم
یاسوسیال
دموکراسی میدانست
ویک پراگماتیست
یعنی عمل
گرابود. وی
درسخنرانی خوددرایران
گفته بودکه فلسفه
پیش درآمدی
بود، برای
تاسیس
نهادهای
دموکراتیک
درغرب ؛ولی حالادیگرنیازی
به آن نیست
واعلام
کردکه پایان
عصرفلسفه
رسیده است.
بااستفاده
از منابع
انترنیتی
زیر. Aftab.ir.articles/religion/philosophy/c761182007617p1.php kabulpress.org/maghala_14dalwe1385.htm
- 57k 13- خاتمی،
سخنرانی وی
درکنفرانس
سالانۀ
یونسکو، 29 اکتبر
1999 14-
داکترجاوید،
اقبال وگفت
وگوی تمدنها،
درسومین
کنگرۀ بین
المللی
علامه اقبال،
20عقرب 1377لاهور 15- داکترخاتمی،
سخنرانی
درکنفرانس
سالانۀ یونسکو،
29 اکتبر 1999 16-
داکترمحمودبروجردی،
بلوغ اخلاقی
هدف ادیان
الهی است، همایش
بین المللی
گفتمان
تمدنهادرتفلیس،
مجلۀ بخارا، شمارۀ
42 17-
داکترسیدمصطفی
محقق داماد، رییس
مطالعات
اسلامی
فرهنگستان
علوم تهران، اخلاق
جهانی وگفت
وگوی تمدنها،
مجلۀ بخارا، شمارۀ
42 18-
داکترمحمودبروجردی،
بلوغ احلاقی
هدف ادیان
الهی است، همایش
بین المللی
گفتمان
تمدنهادرتفلیس،
مجلۀ بخارا، شمارۀ
42 19 -
داکترداریوش
شایگان، برخوردتمدنهای
هانتینینگتون،
مجلۀ بخارا، شمارۀ
42 20- "، "، "،
" 21-
استفاده
ازیادداشتهای
شخصی 22- داکترمحمودبروجردی،
بلوغ اخلاقی
هدف ادیان
الهی است، همایش
بین المللی
گفت وگوی
تمدنهادرتفلیس،
مجلۀ بخارا، شمارۀ
42 23- داکترسیدمصطفی
محقق داماد، اخلاق
جهانی وگفت
وگوی تمدنها،
مجلۀ بخارا، شمارۀ
42 |
|