|
|
نوسنده:
مهرالدین مشید مثلث
هویت،فرهنگ
وارتباطات
درمحورسیاستهای
امریکابه
مثابۀ
مخروطی آشتی
ناپذیردربرابرجهانی
شدن قسمت
چهارم تیوریهای
گوناگون پیرامون
جهانی شدن پیرامون
فرایندجهانی
شدن به صورت
کل سه دیدگاۀ
نظری
مانندنظریۀ
ریالیزم،نظریۀ
لیبرالیزم ونظریۀ
نظم جهانی
وجودداردکه
هرسه دیدگاۀ
نامبرده
موردانتقاددانشمندان
قراردارند. دیدگاۀ
حقیقت گرایی
یاریالیزم دولتهارادرحال
عادی
وغیرعادی
یکسان مطالعه
میکند.
درحالیکه
دولتهابه
تنهایی
بازیگران
اصلی این
فرایندنیستند؛زیراقدرت
دولتهابه
صورت کامل
نابرابراست،باآنهم
مستقل
ازیکدیگرنیستند.
بنابراین
ازیکطرف به
نسبت
نبودحکومت
جهانی
الگویی
ازهمکاریهای
بین المللی
میان
کشورهاوجودنداردوازسویی
هم ریالیزم
نمیتواندجهان
کنونی
رادرست تفسیرکند؛زیراریالیزم
نمیتواندتمام
ابعادوزوایای
جهانی شدن
وتحولات
سریع کنونی
رابه صورت
شایدوبایدوپویاتفسیرنماید.
نگرش
ریالیزم
دولت محوراست.درحالیکه
جهانی شدن
خوددولت
رابه چالش
میکشد. دیدگاۀ
لیبرالیزم
دردهۀ
1990بابحران مواجه
شد؛زیراپس
ازپایان جنگ
سردهنوزتنش
هادرافغانستان،لیبریا،چچین،سومالی،
بوروندی،
رواندا،بوسنی
وهرزگوین،
کوزوووجاهای
دیگروجودداشت
که تاهنوزهم
درشماری
ازاین
کشورهاجنگ
ونزاع
وجوددارد.
ازسویی هم
اندیشه های
لیبرالی درخوداروپایعنی
خاستگاۀ
اصلی آن
نیزموردتهاجم
قرارگرفته
بود. البته
این تهاجم
بنابردلیل
نبودصدای
واحددرداعیۀ
لیبرالیزم
ودخالت
درجنگ
یوگوسلاویابودکه
شماری
ازلیبرالهادخالت
درجنگ
یوگوسلاویارابرمبنای
پشتیبانی
ازاصول جهان
شمول
لیبرالیزم
توجیه
وشماری
ازلیبرالهاتکالیف
درمقابل نوع
بشررادرمقایسه
باوظایف
ومسؤولیت
درقبال
شهروندان
اهمیت کمترمیدادندوازسویی
هم
لیبرالیزم
باورداردکه
تنهابااستدلال
ومنطق
میتوان
آزادی
وعدالت رادرروابط
بین المللی
حاکم
گردانید.
درحالیکه
برعکس تاحال
کاربرداستدلال
وعلم
درسیاست
طورشایدوبایدموجب
نزدیک شدن
جوامع بشری
نشده است.
گرایش های
قومی وزبانی
سبب تکه تکه
شدن وبخش بخش
گردیدن
جوامع بشری
ونابودی
وحدت سیاسی وملی
شماری
ازکشورها
گردیده است.(10) نظریۀ
"نظام
جهانی"هم موردانتقادقراردارد.
بنیانگذاراین
نظریه "اولترشتاین"
است که
دانشمندان
نظریۀ
اوراازدولحاظ
موردانتقادقرارداده
اند. اول
اینکه نظریۀ
یادشده
مبارزۀ
طبقاتی
رابرمبنای
باورهای دینی،ملی
وقومی
نادیده
میگیرد. دوم
اینکه تاریخ
سرمایه داری
رادرروندتوسعه
به گونه
یی تحریف میکندوبااین
تحریف نشانه
های ازهم
پاشیده گی رادرنظام
جهانی
بیشتربرجسته
میسازدتارفتن
به سوی وحدت
جهانی. ضعف
ازهم پاشیده
گی در"نظام
جهانی"راناشی
ازبرخورد
این نظام
درتحلیل
توسعۀ صنعتی
کشورهای
غیرمسلط
وانمودمیکندکه
این ضعف
وابستگی های
کشورهای
یادشده نیز درقبال
دارد. وی
مفهوم "شبه
پیرامون"
رابرای
توصیف همچوکشورهابه
کاربرده است.درحالیکه
شماری
ازدانشمندان
این مفهوم
رابرای
تحلیل
کشورهای
نوصنعتی
ابزارمناسبی
میدانند. (11) منتقدان
"نظام جهانی
"استدلال
دارندبراینکه
چون دیدگاۀ
"شبه
پیرامون"تنهابرای
مواردی
ارایه شده
است که به
طورکامل
برچهارچوب
"مرکزپیرامون"منطبق
نیست وسبب
ایجاداین
نظرراهم
درچنین ضعفی
ارزیابی
کرده اند. جهانی
شدن
وپیامدهای
ناگوارآن
درکشورهای اسلامی
شماری
ازدانشمندان
جهانی شدن
رادرابعادگوناگون
به ویژه
درحوزه های
فنی،اقتصادی،سیاسی
وفرهنگی به
مطالعه گرفته
اندواثرات
آنرادرحوزه
های یادشده
ارایه کرده
اند. باتوجه
به پیامدهای
ناگوارروندنامبرده
بیشترنظریه
هاحاکی ازآن
است که کشورهای
مسلمان تحت
تاثیرنامطلوب
فرایندجهانی
شدن
قراردارندوچنین
استدلال
میشودکه: الف
- سرعت حیرت
آورجهانی
شدن رابه
مثابۀ موجی
میدانندکه سیلی
آن
بیشترمتوجه کشورهای
اسلامی است. ب
- کلیت پروسۀ
جهانی شدن که
اشاعه کنندۀ
فلسفۀ مثبت
گرایی
(پوزوتویستی)غرب
است.تنهابرای
صدورارزشهای
جنبه های
گوناگون مادی
وایده
ئولوژی
مربوط به آن
کارگراست. ج
- نامتعادل
بودن
کشورهای غنی
وفقیرازجمله
علتهای
دیگری است که
به نسبت
پیشرفتهای
مادی
دراختیار
تمدن غرب
وصدورارزشهای
این تمدن به
صورت
انحصاری وسیطره
جویانه به
کشورهای
درحال
توسعه،نه تنهاصدورارزشهای
تمدن غرب
رابه
کشورهای نامبرده
به دشواری
روبرومیسازد؛بلکه
تضادمیان
فرهنگها
رانیزدامن
میزند؛زیراکشورهای
درحال توسعه
به صورت عموم
دین
گراوکشورهای
غربی دین
گریزباقیمانده
اند. ازسوسویی
هم این موج که
به سرعت
درحال گسترش
است،چگونه
میتوان
دربرابرآن
ایستادتاازورودجنبه
های منحط
ومبتذل آن
جلوگیری
کردومقابله باچنین
روندی هم
کارساده
نیست؛زیراوسایل
وامکانات
اطلاع رسانی
دراختیارغرب
است
تازمانیکه
مسلمان
هاقدرت
گزینش رابرای
استفاده
ازفناوریهای
غرب فراچنگ
نیاورند.
برای
دستیابی به
چنین هدف
بایدقبل
ازخیال
پردازیهای
موهوم
درمورد
اسلامی کردن
دانش غرب
بایدبرای
بازگرداندن
دین به
قلمروعلم وحوزه
های عمومی
زنده گی سعی
جدی نمایند.
البته باتوجه
به اینکه
تمرکززدایی
سیاسی داوری
مناسبی نیست،بایدتاکتیک
های
شرقیهابویژه
مسلمان
هابرای شرق
وغرب متفاوت
باشد.پس
بایدانتظارماندتاباردیگردانشمندانی
چون ابن
سینا،
غزالی،رازی
و... درجهان
اسلام
باآگاهیهای
بیشتری بوجودآیندتاباردیگرچون
درقرون وسطی
برای اضافه
ترازپیجصدسال
رهبری بشریت
رابه عهده
بگیرند. شماری
هم باتوجه به
فرایندجناحی
ویک پهلوی جهانی
شدن درابعاد
مختلف
بادلایل
زیرین به ردپروژۀ
آن پرداخته
شده است: واژۀ
جهانی شدن
رایک واژۀ
نامشخص برای
اشاره به
آخرین مرحلۀ
سرمایه داری
میدانند. به
اعتقادمنتقدین
نظریۀ جهانی
شدن، حامیان
جهانی شدن
وضع جاری
رابسیارمنحصرترازآنچه
است،ارزیابی
میدارند.
درحالیکه
این وضع
شایدبرگشت
پذیرباشد. جهانی
شدن تاثیرات
ناموزون
ارزیابی شده
است که یک
اقلیت
بسیارکوچک
ازجمعیت
جهان به شبکه های
جهانی
دسترسی
پیدامینمایند.
جهانی
شدن آخرین
مرحلۀ امپریالیزم
غربی عنوان
شده است. دراین
فرایندشمارزیادی
ازمردم
بازنده ودرنتیجه
ورشکست
میشوند.
بنابراین
جهانی شدن نه تنهاحالت
امپریالیستی
دارد؛بلکه
حالت استثماری
نیزدارد. ازاینکه
دست
اندرکاران
وگرداننده
گان این پروژه
دراقدامات
خطرناکی چون
کارتلهای
موادمخدر،تروریستهای
بین المللی
وسندیکاهای
تباهکاردخیل
میشوندوبرای
آنهاتسهیلات
فراهم میکنند.
هرگزتمایلی
برای رفاۀ
مردم جهان
ندارند. موجودیت
تضاددربطن
نظریۀ جهانی
شدن اختلافات
میان
کشورهای
شرقی وغربی
رابرسرپذیرش
ارزشهای
غربی یانفی
آنهارابرمی
انگیزد.
چنانچه
حالاشاهداختلافاتی
بین ارزشهای
غربی
وآسیایی
برسرمسایلی
چون حقوق
بشر،جنسیت
ودین
میباشیم. پاسخ
شماری
ازاندیشمندان
مسلمان
دربرابرجهانی
شدن: دانشمندان
مسلمان چون
داکترحنفی،
ابوربیع،
برهان غلیون،
داکترنصروشماری
دیگرپیرامون
جهانی شدن ازدیدگاۀ
اسلام پاسخ
هایی
داردندکه به
آنها اشاره
میشود. ابوربیع
(8
)متفکراسلامی
برای جهانی
شدن یک پاسخ
سه مرحلۀ
ییراارایه
میدهدکه
درمرحلۀ اول بازسازی
ابعادتجویزی
وتشریعی
اسلام راباتوجه
به نفی
اقتدارگرایی
موجوددرجهان
اسلام طرح
کرده است. به
نظراواسلام
بیش ازهردین
وفرهنگی به
آزادی،مساوات
وبرابری
توجه
دارد؛ولی
مسلمانان
ازنگاۀ عملی
درتناقض
زنده گی کرده
اند.اوتاکیدداردکه
فرایندجهانی
شدن ازطریق
ترویج
لیبرالیزم
فشارسنگین
تری
برمسلمانان
واردمیکند.
برای مقابله
بااین وضعیت
ازروشنفکران
مسلمان
میطلبدتابابازسازی
شریعت
اسلامی،روح
مساوات طلبی
وآزادی خواهی
اسلامی رابه
جوامع
مسلمان
وجامعۀ بشری
عرضه نمایند. درمرحلۀ
دوم نگاۀ
تاریخی به
تحولات
سیاسی،فلسفی،اجتماعی
واقتصادی
غرب رابرای
شناخت
آنهالازمی
میداند. به
باوراوپیش
ازهمه بایست
ماهیت غرب،اهداف
ومنافع غرب،شعارهاورفتارهای
غرب راشناخت
وبه تامین ارتباط
باغرب
تاکیدداردکه
بی نیازی
اسلام رابه
غرب ساده لوحانه
میپندارد.
؛ولی
تاکیدمیکندکه
این تامین
ارتباط
همراه بادرک
عمیق وشناخت
ماهیت غرب
باشدتابتوان
تحولاتی
راکه غرب
ازنظرفکری
تاجهانی شدن
پیموده است،
به صورت درست
درک کرد. درمرحلۀ
سوم اوبدین
باوراست که
اصلاح سیستم
آموزش
درجهان
اسلام یکی
ازراه های
اصلی مقابله
باجهانی شدن
غربی
است؛زیراسیستم
آموزش درجهان
اسلام
بسیارناقص
وناتوان
ودرتضادبافرهنگ
اسلامی
قراردارد. به
باوراوآموزش
درکشورهای
اسلامی
بیشتربه
منظورغربی
سازی به کارگرفته
میشود.این
درحالی است
که فرزندان مسلمان
ازتاریخ،
فرهنگ وهویت
خودآگاهی
ندارند.
اوتاکیدداردکه
شکل گیری
گروههای
روشنفکری
جدیداسلامی
میتواندراه
رابه جادۀ
"جهانی شدن
دیگری" هموارسازد.وی
پاسخ اسلام
به جهانی شدن
را درونی میخواند
تابیرونی.
بنابراین
مسلمانان
بایدبرای
واردشدن درگردونۀ
جهانی شدن
بهترمیتوانندازموضع
دینی بااین
پدیده
برخوردکنند. اندیشمنددیگرمسلمان
داکترنصر9
)ازجمله متفکران
مسلمان است
که
درموردجهانی
شدن تامل کرده
است و دغدغۀ
جهانی شدن
اوراوادشت
تااثری رابرای
پاسخ به آن
زیرنام "
پاسخ اسلامی
به تجدد"به
رشتۀ
تحریردرآورد.
گرچه
اودراثرخوداشارات
مستقیمی به
جهانی شدن
ندارد؛ولی
دربحث های
اسلام
وتجددوی
میتوان
رابطۀ اسلام
وجهانی شدن
راپیگیری
کرد. وی
شناخت غرب
رااولین گام
برای
رویارویی
باتجددمیداندوعلت
آنرااستفادۀ
فراوان
جوامع اسلامی
ازمظاهرتکنالوژی
وتمدن غرب
میداند.بنابراین
پاسخ اسلامی
به این مسایل
رادستیابی
به لوازم
وآثار،مبانی
فکری انسان
شناسی غرب
ارزیابی
میکندتابتوان
پیامدهای
صنعتی شدن
راازنظرفرهنگی
ومذهبی به
صورت درست موردتوجه
قراردادوبرداشت
روشنی
ازفرهنگ وتمدن
غربی فراچنگ
آورد. وی
باتوجه به
اهمیت این
موضوع شناخت
غرب ودرک
فرهنگ
ومبانی
تجددغربی
راپیش شرط
هرنوع پاسخ
به آن میداند.
درشرایط
کنونی که
ازطریق
امواج رسانه
یی ارزشهای
فرهنگی غرب بدون
وقفه به جهان
اسلام
سرازیرمیشود.وی
خلای
آشکاردراین
جریان
راهماناندشتن
اطلاعات دربارۀ
غرب ودرک
روشن اندیشه
های فکری –
فرهنگی غرب
ازدیدگاۀ
اسلام
میداند. وی
مرحلۀ دوم پاسخ
اسلام به
تجددراپس
ازشناسایی
اختلافات
اسلام
وتجددمتوجه
درون جامعۀ
اسلامی میسازدوبه
تعمیق
اندیشۀ،
تقویت
واستحکام
مبانی فکری
وایمان دینی
مسلمانان
تاکیدمیکندتابتوان
به درک
اختلافات ونقطه
نظرهای
جنجال
برانگیزفایق
آمدکه دراین
دیدگاه قوت
ایمان
واعتمادبه
نفس نه
تنهامبنایی
برای معارضۀ
تجددبانفس
دین ؛بلکه
برای ازمیان
برداشتن
تضاددنیای
متجددباوحی
نیزپنداشته
شده است. دیدگاه
اونسبت به
جهانی شدن
درک جامع
وفراگیرازمعنای
جهانی شدن
باتوجه به
تعمیق
اندیشۀ وباورهای
دینی دردرون
جوامع
اسلامی
میباشد. گرچه
ازاین
دیدگاه جهانی
شدن دارای
جنبه های
همسازوآشتی
پذیزبااندیشۀ
اسلامی تلقی
شده است ؛ولی
به
نظرداکترنصرمهم
ترین دشواری
جهانی شدن
دردرازمدت
ایجادتزلزل
درباورهای
دینی ودلهره
گیهای اعتقادی
است که بایست
ازجانب
روشنفکران
به آن توجه
شود.
درغیراینصورت
جهانی شدن
چوئ کابوسی
برروان مسلمنان
سنگینی
خواهدکردواوباازمیان
رفتن ارزشهای
فرهنگی
وتاریخی
آنها درچاله
یی ازسردرگمیهارها
خواهندشد. حسن
حنفی
متفکردیگرمسلمان
درمواجهه
باجهانی شدن
برخورددوگونه
دارد. وی
دررویکرداول
دفاع
ازجهانی شدن
وپخش
آنراازجانب
کشورهایی که
دراین
فرایندنفع
میبرند،لازمی
میپنداردوتاکیدداردکه
درجهان سوم
هم هستندکشورهاییکه
دراین
روندذینفع
میباشندوجزاین
راۀ دیگری
ندارند.
ودررویکرددومی
به استراتیژی
پذیرش
ومقاومت
باورداردتاازفرصتهای
جهانی شدن
استفاده
کردوبادشواریهای
هویتی ناشی
ازآن به
مقابله
ومقاومت
برخاست. وی دفاع
ازهویت ملی وفرهنگی
خودی
رادرقبال
جهانی شدن به
مفهوم نفی
مطلق جهانی
شدن تلقی
نمینماید.
راهکارهای دفاع
ازفرهنگ
وهویت
رادرسه
مرحله چون
بازخوانی
سنت های
فرهنگی
ازدیدگاۀ
جدیدوتازه
یاقرائت
جدید ازسنت
وفرهنگ،
تقویت
خودباوری
تاتقویت
فرهنگ وهویت،کاهش
اتکای
فرهنگی
برغرب ودفاع
ازهویت
وفرهنگ ملی
دربرابرجهانی
شدن عنوان میکند.
نویسنده
باتوجه به
توضیح جنبه
های مثبت
ومنفی جهانی
شدن تاحدودی
درگشودن
سرنخ کلافۀ
سردرگم فایق
آمده است. وی
برای پویایی
فرهنگ
اسلامی وراه
یافتن آن به
جهانی
بالنده به قرائت
جدیدازآن
تاکیدمینماید؛ولی
اینکه چه وقت
وچه گونه به
این مامول
دست یافت،
چندان پاسخ
روشنی
ندارد،
پاسخی که به
قول پیامبراسلام
چون علم
گمشدۀ مومن
است. تاحال
دانشمندان
مسلمان
نتوانسته
اندمیکانیزم
وطرزالعمل
کارآیی
رابرای
عبورازاین چالش
ارایه که
دستیابی به
آن رسالت
تاریخی هرمومنی
رابرمی
انگیزد. "برهان
غلیون"یک تن
دیگرازمتفکران
مسلمان جهانی
شدن رامرحلۀ
جدیدی ازنظم
جهانی
میداندکه
فشرده گی
زمان ومکان
رادرپی دارد.
وی تکیه گاۀ
مهم جهانی
شدن
رااقتصادبویژه
درحوزۀ تجارت
جهانی
میداند.
باآنهم
دراین
روندنقش فرهنگ
وسیاست
راازنظردورنمیداردوجهانی
شدن فرهنگ
رامربوط به
انقلاب دانش
وفناوریهای
ارتباطاتی درراستای
سیطرۀ
کشورهای غنی
برکشورهای
فقیرعنوان
مینماید.
درآخرین
تحلیل وزنۀ
جهانی شدن
رادرجهت
سنگین شدن
ترازوی جهان
سرمایه داری
ارزیابی
میکند. وی
پاسخ اسلام
به جهانی شدن رادوری
ازهرگونه
قشری نگری
وترک
دیدگاههای تقلیدگرایانۀ
فرهنگی
درجهان
اسلام عنوان
مینماید. وی
درتحلیل
خودتاآخربه
نفی سلطۀ
فرهنگی تاکیددارد.وی
هیچگاهی
مقابله
باجهانی شدن
ورویارویی
باآنراخارج
ازحوزۀ
جهانی شدن
ارایه نمیکند؛بلکه
بانفی سلطۀ
فرهنگی
باوروددرداخل
روندجهانی
شدن وهمراهی
باآنراتوصیه
مینماید. وی
به الگوسازیهای
فرهنگی
درداخل جهان
اسلام تاکیدمیکند.به
نظراوبرای
راهیابی به
این هدف هرچه
زودتربایست
واردپروسۀ
جهانی شد ن
گردید. وی
دربرخوردباجهانی
شدن سه
برنامۀ
بلندمدت راپیش
کش مینماید.
اول برنامۀ
مقاومت
دربرابرجهانی
شدن ونادیده
گرفتن تمام
ارزشهای آن.
دوم استراتیژی
همراهی
وپذیرفتن
اهمیت آن.
وسوم برنامۀ
پذیرش جهانی
شدن به عنوان
ثمره ومحصول
تحولات
مختلف
تاریخی.
استراتیژی
اخیرنظرنویسنده
رامبنی
براینکه
جهانی شدن
رامحصول
تلاش غرب
میداند،
زیرسوال
میبرد.
باآنهم جهانی
شدن ازنظراو
باوجودتهدیدهاوخطرهایش
یک پدیدۀ منفی
نیست، گام
گذاشتن
درقافلۀ آن
میتواند،
جامعۀ بشری
رابه سوی
افقهای تازه
یی رهنمون سازد.وی
باآنکه
باهژمنوتیک
شدن فرهنگ
لیبرالیزم
وکاستیهای
نظری فرهنگ
اسلامی
دشواریهایی
راپیش بنینی
مینماید؛ولی
جهانی شدن
راپروسۀ
تاریخی میخواندکه
همه
فرهنگهابه
شمول فرهنگ
غرب راهم
احتوامیکند.بنابرآن
نفی مطلق
آنرامنطقی
نمیداند.
باآنکه
اودردیدگاۀ
خودیکنوع رویارویی
پویاوومتحرک
راارایه
میدهد؛
امادرارایۀ
میکانیزم
هاوراهکارهاچون
سایردانشمندان
پادرگل
میماند. ازنظریه
های
بالاآشکارمیشودکه
فرایندجهانی
شدن باهمه
قوت وضعف آن
درحال توسعه است
ودیریازودکشورهاراکم
یابیش به
منظومۀ خودمیکشاند.
دراین شکی
نیست که
روندکاروبارمردمان
جهان به سویی
سامان
مییابدکه
دلالت به
وحدت
وقانونمندی
های عام
درهستی
مینمایدوقرارگرفتن
همه چیزدریک
نظم واحدبه
مثابۀ منظومه
ییکه سیارات
کوچک وبزرگ
رادرنظامهای
همگون وچه بسابهترکه
درنظامهای
ناهمگون
اقتصادی،سیاسی
وفرهنگی
بدنبال
خودبکشاند،امری
است مهم
وحیاتی
؛زیرا دراصل
حرکت جهان به
سوی یک نظم
واحداست.
آنچه مهم است
کشف این
قانونمندی
وچگونگی حرکت
نظامهای
کوچک وبزرگ
بدنبال نطم
واحدجهانی
میباشد که
نقطۀ اختلاف
برای رسیدن
به منظومۀ
جهانی شدن
همین است. ازآنجاکه
خداوندواحداست
ووحدت جهان
هم یک امرمسلم
است.
بنابراین
شکی باقی
نمیماندکه
مبنای
قانونمندی
عام الهی
درهستی
نیزبه
کاروان
یگانگی هامیپیوندد.
این ذهنیت
درانسان جان
میگیردکه درآنسوی
حرکت امروزی
جوامع بشری
ساختارهای
واحدسیاسی،
اقتصادی
وفرهنگی
همگون
یاشایدهم
اندکی ناهمگون
بربسترزمان
جاپیداخواهندکرد.
روندجهانی
شدن باظرفیت
پویایی
بتواندحتادربستراندکی
ناهمگونیهاراۀ
خویش
رابازنماید.
چه بهتراگرانسان
قادرشودتابرساختارهای
یادشده
فرمان راندتااینکه
ساختارهای
نامبرده
بالای انسان
حکمروایی
کند. دورنمای
فرایندجهانی
شدن چه درراستای
حرکت
همگونیهای
فرهنگی
یاناهمگونیهای
فرهنگی
تنهادرزیرزره
بین اندیشه
قابل تحلیل و
کاوش اند وپس
ازدستیابی
به آن میتوان
اسم
آنرا"جهانی
شدن"یاجهانی
شدن بگونۀ
دیگری خواند. جهانی
شدن رویای
دیرینۀ
انسان است که
اززمانهای
دوربدین
سووسوسۀ مهم
فکری
اورادربرداشته
است ؛ولی
آنچه تاحال
بیجواب باقی
مانده است،هماناراه
یافتن به
دایرۀ حلال
جهانی شدن
است. ازهمین
رواست که
جهانی شدن
بحیث ایده آل
دیرینۀ
انسان به
گونه یی
درهرمکتب
فکری بازتاب
داشته است که
ازآن میتوان
به جهانی شدن
دیگر نیزتعبیرکرد.
رهایی
تدریجی جهان
ازحالت بی
نظمی به سوی
نظم وآهنگ
همگرایانه
ازویژه گی
جهان هستی
است.
شایدانسان
بافعالیت
های حاشیه یی
خود نظم اصلی
جهان رابهم
بزند؛ولی
این نظم
بالاخره دیریازودبه
آن برمیگردد.
برگشت چنین نظم
واحدی
رادرجهان
نیزمیتوان
به جهانی شدن دیگر
تفسیرکرد.
اینکه
آیااین
همگرایی
درهمگرایی
دین، توسعه
وعدالت
اجتماعی
متصوراست
یادرهمگرایی
اقتصادی،سیاسی
وفرهنگی.
درهرحالتی
ازآن دغدغۀ
هویت وفرهنگ
درراستای
جهانی شدن
برای همیش
ذهن انسان
رابخودمصروف
خواهدگردانیدتازمانیکه
این دغدغه
درفضای ذهن
انسان سایه
افگند،پرتوی
ازجهانی شدن
واقعی
رادرجهان نخواهیم
به
تماشاگرفت.
به جهانی شدن
واقعی زمانی
میتوان راه
یافت که
دغدغه های
التهاب آلوددرذهن
سیال آدمی
پایان یابد.
دستیابی به
این مامول درحالی
ممکن است که
کوه وکتل های
پیچاپیچ
فرهنگی
راباتامل
زیادطی
نمودتاازمرزگسستگی
های فرهنگی
به
مرزپیوستگی
هاوهمگرایی های
فرهنگی گام
گذاشت
واقتصادجهانی،سیاست
جهانی
وفرهنگ
جهانی
رادرسیمای
توسعۀ همسان
اقتصادی،سیاسی
وفرهنگی
درابعادکمی
وکیفی
باشادابی وطراوت
مادی(توسعۀاشتغال
)
ومعنوی(توسعۀظرفیت
های انسانی)
آن مشاهده
کرد. دراین
شکی نیست که درسرقافلۀ
این حرکت
آنهایی
قراردارندکه
اقتصادنیرومنددارندوازامکانات
فناوریهای
اطلاعاتی
وتخنیکی
بهره منداند.
تلاش
بایدکردتابااین
قافله هم
آهنگ شدوبه
نحوی به آن
پیوست. راۀ
درست پیوستن
رابایدبه
کاوش گرفت
تاپس ازگسستنهای
پیهم به
پیوستگیهای
پیاپی گام
نهاد. جهانی شدن
ازدیدگاۀ حامیان
جهانی شدن
اقتصاد شماری
ازدانشمندان
جهانی شدن
رایک
روندطبیعی
میخوانندودرسایۀ
تحولات
معاصرجهانی
وتوسعه
وپیشرفت
درعرصه های
گوناگون
اقتصادی،
فرهنگی،
سیاسی،
فناوریهای
اطلاعاتی
وارتباطات
فرایندآنراغیرقابل
کنترول
وحتاجریان
آنراحتمی
میشمارند. ایجادتحولات
حیرت
آوردرحوزۀ
ارتباطات
ودگرگونیهای
بزرگ درعرصۀ
اطلاعات پس
ازپایان قرن
بیستم
تحولات
چشمگیری
رادرحوزۀ
اقتصادبوجودآورده
است هکه
فرایندهای
مالی
وقتصادی رافراملیتی
گردانیده که
شرکتهای
فراملیتی به
سوی استقلال
کامل
اقتصادی
درحرکت اندو
ازتصمیم
گیریهای
دولتی به سوی
بی نیازی
میروند. درنتیجۀ
این
روندبالاخره
به تدریج
کنترول دولت
براقتصادملی
کاهش
مییابد،عناصراصلی
سیاست های
اقتصادی
ومالی ملی
جهانی
میگردندوکمپنی
های
فراملیتی
افزایش
مییابندکه
حتاوجه مالی
شماری
ازشرکتهای
یادشده
ازبودیجۀ
بسیاری دولتهازیادترشده
میرود.
درسایۀ
فعالیت این
شرکتهاتقسیم
کاربین
المللی
جدیدی شکل
میگیردوتمام
جهان به
بازارعملکردآنهاتبدیل
میشود. درسایۀ
چنین
مناسبات
اقتصادی
باظهوروگسترش
اختیارات
نهادهای
سیاسی
تحولات
وسیعی درحوزۀ
قدرت وحاکمیت
دولت های ملی
به
ظهورمیرسد.
درنتیجه این
دگرگونی
هاماهیت
نظام بین
المللی
نیزتحول مییابند.
دراین حال
سازمان ملل،بانک
جهانی،صندوق
بین المللی
پول وسازمان
تجارت جهانی
ازجمله
نیرومندترین
بازیکنان
سیاسی درسطح
بین المللی
میشوندکه
درمسایل
جهانی قدرت
تصمیم گیری مستقل
رادارامیگردند.
اقتداراینگونه
نهادهارانتیجۀ
پیدایش
مسایل عمدۀ
جهانی چون
لایۀ اوزون
وگرم شدن
زمین،افزایش
جمعیت،موضوعاتی
مرتبط به
محیط زیست
وغیره بررسی
میکنند. باوجودخوش
بینی های
حامیان
جهانی شدن
اقتصادشماری
دانشمندان
باتوجه به بی
برنامگی های دقیق
اقتصادی
کشورهای
قدرتمنداقتصادی
عواقب ناگواری
رادرقبال آن
پیش بینی
میکنند؛چون
تبدیل شدن
کشورهای
فقیر به
بازارمصرفی
برای محصولات
خارجی
ونابودی
وورشکستگی
تولیدات
داخلی ووابستگیهای
روزافزون
اقتصاددنیا؛ولی
حامیان
نظریۀ جهانی
شدن
اقتصادمدعی
اندکه دورماندن
ازآن آثارمخرب
وزیانباراقتصادی
رانیزدرقبال
دارد.مانندکاهش
سهم جهانی
ازتجارت
جهانی،انحراف
الگوی
تولیدوتجارت،عدم
دسترسی به
تکنالوژی
وفناوریهای
مناسبتر،عدم
کفایت جریان
ورودی
سرمایه،نبودبازاروسیع
تربرای
کالا،کاهش
تحرکات اقتصادی
بویژه
درعرصۀ
رقابتهای
سالم وغیره را
یادآورشده
اند.بنابراین
ضرورتهااست
که برپیوستن
کشورهابه
سازمان
تجارت جهانی
تاکیددارند؛ولی
مسؤولین
کشورهای
مخالف این
روندوادارشده
اند تاقبل
ازپیوستن به
آن روی راه
های متنوع رشداقتصادی
بیندیشند. شماری
اقتصاددان
هامزایای جهانی
شدن
اقتصادراچنین
برمیشمارندکه
باایجادکمپنیهای
فراملیتی
زمینه برای
تاسیس فابریکه
هادرکشورهای
فقیرمیسرمیگردد.
دراینصورت
سرمایه
دارمیتواندفابریکه
های دیگری
درکشورهای
فقیرتاسیس
نماید. ازاین
طریق میتواند،اززیربارپرداخت
های کلان
گمرکی درکشورهای
صنعتی
خودرارهاکندوبابدست
آوردن موادخام
ارزانتردرکشورهای
دیگربه
تولیدکالای
بیشتربپردازد.
به گونۀ مثال
بنابرنبودصنایع
نفت
وگازقیمت پلاستیک
درجاپان
بالااست. یک سرمایه
دارمیتواندباایجادفابریکۀ
دیگری دریک
کشوردیگرآسیایی
چون نیپال
راۀ حل تازه یی
برای آن
دریابد.
ازسویی هم
بابهبودشرایط
سرمایه
گذاری
درکشورهای درحال
توسعه
سرمایه
گذاران
داخلی
وخارجی رابرای
سرمایه
گذاری بیشتر
ترغیب میکند.
دراین حال
زمینۀ
اشتغال
بهتروکنترول
اقتصادی
مطلوب فراهم
میگردد. پس
ازآن زمینه
برای
اقداماتی چون
مبارزه
بارشوه
خواری
وفسادوعملکردبهتردستگاه
های اداری
ونظارت
مطلوب
تروحمایت ازحقوق
مالکیت شخصی
نیزفراهم
میشود.این
شرایط برای
بنگاه های
تجاری
ومزارع کوچک
ومتوسط
ازاهمیت زیادی
برخورداراند
که ازعوامل
مهم
درایجادشغل
وبالابردن
معیارهای
زنده گی مردم
فقیرروستایی
هستند. ازسویی
هم جهانی شدن
اقتصاددر
توسعه
وپیشرفت
خدمات
آموزشی،تامین
بیمه های
اجتماعی
دریک
بازارکاربی
ثبات،افزایش
کمک های
خارجی ازسوی
کشورهای
ثروتمند،ایجادتسهیلات
قرضه برای
کشورهای
اصلاح طلب
وپرداختن به
مسألۀ
گازهای
گلخانه یی
اثرات مهم
وموثری دارد
؛زیراازاین
دیدگاه
روندجهانی
شدن زمینه
های همکاری
بین المللی
راافزایش
میدهد. باوصف
این همه
خوشبینی
هاپیرامون
فرایندجهانی
شدن به بسیاری
ازدشواریهای
بالانه
تنهاتاکنون
پاسخ درست
نسبی یی
ارایه نشده
است ؛بلکه
درحوزه های نامبرده
به بسیاری
ازدشواریهاهم
نیزافزوده
است. بحرانهای
اقتصادی نظام
سرمایه داری
مانع عمده
برسرراۀ
جهانی شدن
اقتصاد بحرانهای
پیهم اقتصادی
یکی ازویژه
گیهای نظام
سرمایه داری
است که زادۀ
ذاتی
نوسانات
اقتصادی
درمراحل رشد
ورکوددراین
نظام
میباشد.دراین
شکی نیست که نظام
سرمایه داری
باپشت
سرگذاشتن
رکودهاورشدهای
پیهم روبه
تکامل دارد.
شماری
ازدانشمندان
چون مارکس
تکامل
سرمایه داری
درمرحلۀ امپریالیزم
راطوری
تعریف
مینمایدکه
درنتیجۀ عدم
توانایی
رقابت
سرمایه
داران کوچک
باسرمایه داران
بزرگ به
تدریج
سرمایه
داران کوچک ورشکست
میشوندودرآخرین
تحلیل
صاحبان کمپنیهای
بزرگ
یاصاحبان
کارتلها
وتراست
هااختیاردارتمام
شرکتهاوکمپنی
های بزرگ
تجاری،تولیدی
وصنعتی
میگردند.
دراین مرحله
است که مارکس
حرکت طبیعی
نظام سرمایه
داری رابسوی
سوسیالیزم
پیش بینی مینماید.
به
تعبیرمارکس
کارگران
دراین زمان
به صورت
خودجوش قیام
میکنندوادارۀ
کارگاههای تولیدی
وصنعتی
رابدوش
خودمیگیرندوکارفرمایاسرمایه
دارراسلب
قدرت
مینمایند.
اسم این تحول
رامیگذاردانقلاب
سوسیالیستی
به اساس
ماتریالزم
تاریخی.
مارکس باطرح
ماتریالیزم
تاریخی به
یکنوع دیترمنیزم
تاریخی
یا"دوران
تاریخی
تقدیری" باورداردکه
طی مراحل
آنراطبیعی
وبدون دخالت انسان
پیش بینی
میکند.
ازهمین
رواست مارکس
بااین تیوری
خوددرواقع
دستان انسان
رامیبندد
واورادرچنگال
تاریخ
کوررهامیسازد
تاهرچه که
خواهدبرسرش
روادارد.
شماری
اندیشمندان
مارکس رابه
نحوی متهم به
حمایت
ازنظامهای
استعماری
درآسیاوافریقاکرده
اند
واستدلال مینمایندکه
ازدیدگاۀ
اوهزاران
انسان تحت
استتعماردرقارههای
نامبرده
بایدانتظاربکشندتانظام
سرمایه داری
به اوج تکامل
خودبرسدتاکارگران
آن جوامع طی
یک تحول
قانونمندقیام
وزمام
اموررابدست خودبگیرند.
ازدیدگاۀ
مارکس اوج
بحران درنظام
سرمایه داری
منجربه سقوط
آن
میگردد؛زیرارشدورکودهای
پیهم نظام
سرمایه داری
چنان کارگران
راخسته
ونگران
میگرداندوکارگران
درزیرآسیاب
دفع وجذب
پیهم نظام
سرمایه داری
راهی جزبدست
گرفتن زمام
امورفابریکه
راۀ دیگری
ندارند. گرچه اندیشۀ
مارکس دراین
رابطه
پادرگل
ماندوانقلاب
لینینیزم
خلاف اندیشۀ
مارکس
درنظام فیودالی
روسیه تجربۀ
اضافه
ترازهفتادسال
نظام شوروی
سابق
رویاهای
سیاسی،تاریخی
واقتصادی
اورایکسره
زیرخاک نمود.
گفتنی است که
شماری
ارمارکسیستهاحرکت
لینین
درروسیه
راخلاف
اندیشۀ مارکس
میدانند؛زیرااوباورداشت
که انقلاب مارکسیستی
برای باراول
دربریتانیایااامریکاصورب
بگیرد. این
رویاکه
هرگزتحقق
پیدانخواهدکردواگرروزی
هم تحقق یابد
شایدبگونه
یی باشد که
مارکس آنراهرگزپیش
بینی نکرده
است. آنچه
مسلم است اینکه
اندیشه های
مارکس به
صورت آشکاری
نشاندهندۀ
بحران
درنظام سرمایه
داری است
وبادرایت
خاصی
آنرادریافته
بودکه تجارب
بعدی جوامع
بشری
نیزپرده
ازروی آن
برداشته است. امروزمیبینیم
که چگونه
امریکااین
بزرگترین
نظام سرمایه
داری وعظیم
ترین قدرت
اقتصادی
جهان درچالۀ
رکوداقتصادی
فرورفته است
ودرتب وتاب
شدیدترین
بحران
اقتصادی
زیرورومیشودکه
هیچگاهی پایین
آوردن نرخ
بهره های
بانکی،اختصاص
دادن
150ملیارددالربرای
پیش گیری
ازاین
رکودوشکستاندن
سهام
وبلندبردن
نرخ بهرۀ برای
ترغیب
خریداران
بیشتر یارای
استوارنگهداشتن
زمین
لرزههای اقتصادی
دراین
کشورراندارد.
چنانچه
حالاامریکادربرابرافزایش
خطررکوداقتصادجهانی
قرارگرفته
است که
نوسانات آن
نه
تنهاخوداین
کشوررادچارتحمل
شدیدترین
ضربه های
اقتصادی گردانیده
است ؛بلکه
کشورهای
دارای
اقتصادقوی
چون جاپان راکه
باامریکامناسبات
کلان تجاری
دارد،نیزآسیب
پذیرگردانیده
است. دراین
کشورکه کاهش
نرخ بهره
میتوانست،پایین
آمدن
دالررادربرابر"ین"
شدت
ببخشد،نه تنهاگرهی
ازکارصادرکننده
گان جاپانی
نگشود؛بلکه
افزایش ارزش
ین درمقابل
دالربرسودکمپنیهای
صادرکننده
تاثیرمنفی
نیزگذاشت.
بازارسهام
توکیودراثرتحلیل
موسسۀ "مریل
لینچ" دردوم
نومبرسالجاری
سقوط کرد. بانک
مرکزی
امریکاتلاش
کردتاباکاهش
نرخ بهره به
میزان.75درصدنرخ
بهره دراین
کشوررابه
4.25برساند؛ولی این
کاهش هم
نتوانست
ازضربه های
اقتصادی ییکه
متوجۀ
امریکااست
جلوگیری
نماید.
اقتصاددانان
(12)باوردارندکه
اقتصادامریکاباتهدیدهای
دوجانبه
مواجه است،
یکی اینکه
چگونه
میتواندبازارکندوراکداین
کشوررادوباره
فعال
سازدودیگراینکه
آیامیتواندباتوجه
به افزایش
قیمت نفت که
خودخطرافزایش
تورم
رادربردارد،فشارهای
تورمی راکنترل
کند.این
درحالی است
که بانک مرکزی
امریکابرای
تحریک جریان
اقتصادی
ناگزیرازکاهش
نرخ بهره
دراین
کشورگردیده
است. ازنظرکارشناسان
اقتصادی
تنهارکودوبحرانهای
پی درپی
درنظام
سرمایه داری
نیست که
استخوان
بندی اساسی
این نظام
رامیشکند؛بلکه
بلندپروازیهای
سیاسی
ونظامی
نظامهای
سرمایه داری
برای چپاول داراییهای
کشورهای
فقیرومنازعات
درونی نظامهای
سرمایه داری
برسرمنافع
استرتیژیک
ازجمله
عوامل کشنده
تری اندکه
نیرومندتری
نظامهای
سرمایه داری
راازپامی
اندازند. ازههمین
رواست که
سازمان ملل
متحددراین
رابطه
ابرازنگرانی
کرده است
واین سازمان
در گزارش
اخیرخوددورنمای
اقتصادی
جهان درسال
2008راباچالش
های جدی یی پیش
بینی کرده
است. دراین
گزارش میزان
رشداقتصادی
جهان درسال
جاری 3.4ذکرشده
است
؛درحالیکه درسال
2006و2007به ترتیب
3.4ودرصد3.9بود.
این گزارش
دراقتصادجهان
رکودخطرناکی
راپیش بینی
مینماید.ازهمین
رواین
سازمان برای
جلوگیری
اازبروزرکوداقتصادی
درسراسرجهان
پیشنهادی
رامبنی
برمحورعزت
سیاست جمعی
وبین المللی
برای حل عدم
موازنه
دراقتصادجهان
وآرام کردن
تنش های
موجوددربازارهای
پولی ومالی
داده است. این
سازمان
رشداقتصادی
سالهای 2006و2007
کشورهای درحال
توسعه
را7درصدوکشورهای
افریقایی را6درصدخوانده
است که یک رقم
خوبی رانشان
میدهد؛ولی
این سازمان
به تاسی
ازعوامل
منفی بازدارندۀ
رشداقتصادی
درامریکادورنمای
رشداقتصادی
بویژه
درکشورهای
یادشده
رادرهاله یی ازابهام
خوانده است.
گرچه
کارشناسان
سازمان ملل
برای حفظ
موازنۀ
بازاربهبودهزینه
های مصرف
کننده گان
یعنی
اعتمادمردم
وآغازبه
خریدوایجادمحرکهای
اقتصادی
درکشورهاییراکرده
است که مازاد بودیجۀ
دارند
تاامریکاییهااین
پرمصرفترین
کشوردنیادست
ازمصرف
برداردواین
خلاراباافزایش
خرج اندکی
بیشترازدرآمدمردم
چین جبران
نمایند. تنهارکودورشدپیاپی
نیست که
بحرانزاییهای
فصلی آن نظام
سرمایه داری
راتهدیدبه
نابودی مینماید؛بلکه
جهانگشاییهاولشکرکشیهای
دنیای
سرمایه داری
به
ضدکشورهای
فقیربیشترازعوامل
دیگری شاه رگ
اقتصادی
نظام سرمایه
داری رامیشکندوازشگوفایی
آن میکاهد.
این گونه
برخوردهای
آزمندانه
ازویژیگیهای
دیگرنظام
سرمایه داری
است که
رشدروزافزون
آنهاراناگزیربه
غارت داراییهای
مادی
وانسانی
کشورهای
فقیرنموده
است. باآنکه
این
جنگهادرراستای
برآورده شدن
منافع
استراتیژیک
کشورهای غنی
صورت
میگیرد؛ولی
خالی
اززیانهای
خطرناک مالی
وجانی
کشورهای
نامبرده
نمیباشد.
ازآغازحملۀ
امریکابه عراق
وافغانستان
مصارف نظامی
امریکادراین
کشورهابه
اضافه ترازچهارصدملیارددالرمیرسد.درحالیکه
این پول مبلغ
گزافی است.
این پول رادولت
امریکاازطریق
قرضه های
مختلف تامین
میکندکه
پاسخگویی آن
دردرازمدت
برای
امریکاخیلی
دشواروحتاناممکن
است. هرگاه
عوامل شکست
اقتصادی
نظام سرمایه
داری رابه
شمارش
بگیریم وپره
مترهای
نزولی آنرابه
تحلیل
بگیریم.
درآخرین
تحلیل گراف
رشداقتصادی
سرمایه داری
رابه سوی
جهانی شدن
سخت به چالش
میگیرد. نتیجه
براین
میشودکه
جهانی شدن
اقتصادی به
ادعای نظریه
پردازان غرب
که
همانارونق
یافتن وگسترش
اقتصادغرب
درسراسرجهان
تلقی شده است،
راۀ معکوسی
رادرپیش
دارد.
درحالیکه
جهانی شدن
اقتصادازجمله
ارکان مهم
جهانی شدن
است دردستگاۀ
استراتیژیست
های
سراپاجنون
زدۀ غرب. |
|