|
|
نویسنده: مهرالدین
مشید
قهرمان
تولدی جدید درکوچۀ
انتظارحوادث
واسطوره یی
اعتراض
گستردراوجی
ازحماسه های
بی پایان
باز هم يادى
از انسانی
واز ازرادمرديها
و شهكارى هاى
ابر اسطورۀ آزادیها،
جهادها
ومقاومتهای
فرزند نستوه زمان
كه پايمرد
يها در ركاب
آن جوان مردیها
می آموزند، به
قول نيچه
فيلسوف
آسمانى
"ابرمردى" از
تبار
حسينيان
زمان قافله
سالارى از
نسل فاتحين تاريخ، جنگاوری
بى باك و مصمم
از خيل
شهسواران
كربلاييان
زمان،
سنگردارمنضبط
اماصميمى
ومهربان، قهرمان
نبردهاى
گوريلايى، كوهنورد
تيز گام، چابك
سوار
فرهيخته، بالاخره
آگاه از
دردورنج
مردم و آشنا
به نيازهاى
اساسى جامعه، برخاسته
از متن جامعه
و تاريخ، مرد
هوشيار
ومعنى آشنا به
یک حرف یعنی قهرمانی.
او است که
درخم وپیچ
های پیهم چون
تولدی جدیددرکوچۀ
انتظارحوادث
باتنۀ
استواردرزیرسایۀ
درخت کوچک
اعتراض رشد مینماید
ودر آرامگاۀ
سکوت بوداها جان
تازه مییابد.
با تولدی
دیگردر دبستان
رویداد ها بال
وپرمیگشاید،
پرورده
میشود، بربال
حوادث
سوارمیگردد وبررویداد
های بزرگ
تاریخ چون
فرمانروایان
بی تاج تخت حکمروایی
میکند.
دیگراواست
که برحوادث
فرمان میراندنه
حوادث براو؛ زیرا
اوبوده است
که
دردرازترین
شب های تاریخ
درس بزرگ
انتظاررابرای
قیامی
هماهنگ واعتراضی
ناگسستنی به
جان ودل می
آموزد. اودرمکتب
انتظار درس
حوادث راخوب
میخواند
ودرک مینماید
که انتظار به
مثابۀ حماسۀ
بی پایان تاریخ
سرنوشت
انسان
رادرسایه
روشن اعتراض
درهرزمانی
رقم میزند.
ازهمین رو
قهرمان تولدی
جدید درکوچۀ
انتظارحوادث
واسطوره یی
درحماسه های
بی پایان
زمان خوانده
شده است که
هرآن برای
اعتراضی دیگرتجدیدنیرومینماید،
ازایستایی، سکوت،
ظلم وبیدادنفرت
دارد ویاران
نیمه راه
چنان دلگیرش
میسازد که
برآمده گیهای
شکم بوییدۀ
آنهادرزیرخوش
لباسیهای بی
پیراستهۀ
آنهاچون
سنانی برچشمش
تیزترازخارمغیلان
سیاهی مینمایند.
مردیکه
بادردهای بی
پایان هم
آویزاست
ورنجهای
بیدرمان ملت
خودرابه
گوشت وپوست
حس میکند.
انسان
وارسته
وازخودرهیده
ییکه در عمقى
از رنجهاى
سوگمندانه و پهنای
حماسه هاى
جاودانه اومیتوان
رنجی بزرگ
راجویاشد؛ آرى
رنجى بزرگ،
فراتر
از مرزهاى"
دوست داشتن"
به مثابه
سوختن در عشق
انسان، بالاتر
ووالاتر از
عشق ليلى با
مجنون، ورقه
با گلشاه، وامق
باعذرا، يوسف
بازليخا، يعنى
عشق انسان با
انسان، آنهم
در اوج
پهناوريها
با معنى
گسترده اش به
كمال رسيده
در عشق شمس با
مولانا، اين
ساييان
آفتاب كه در
كهسكشان
معنوى اش
مولاناى روم
را ديوانه
وار به دوران
درآورده بود.
هرگز رقص
سماع و چرخهاى
افتان
وخيزان تلپك
گويان وى را
در اوجى از
عريانى معنى،
حتى
كوبيدن زر
باهاونك زر
كوب نتوانست
پاسخگو باشد
و عطش ناقرار
ويرا
نتوانست
فرونشاند.
حقاكه قهرمان
بگونه يى شمس
زمان خوداست
كه آزادیخوهان
ومجاهدان
پابرهنه و از
خود رفتۀ
مالامال از
عشق
سرشارانسانى
به اطراف
اوچون گلهای
زیبای
سرسبدطبیعت
به حركت می
آیند، در مدار
نور پرور
وآزادى
گستروى به
چرخش آمده و
چون آهوان
تيز گام از پى
آفتاب خودمى
جهند تا باشد
كه تصوير گم
شده خويش را
در آفتاب (سایه
روشن حماسۀ
قهرمان)تماشا
كنند وسيماى
واقعى شير(شجاعت
وپایمردی) را
در نور معنا
به مشاهده
گيرند. اری
قهرمان اين
تبارى از اهل مشرب
باشربی
دمادم وشوری
وجدآفرین
ونمادی ازاسطوره
های بزرگ
منسوب به یکی
ازقلمروهای
جغرافیایی
وشایدهم
فراترازاینها؛
زیرااودراین
محدوده
هانگنجدواین
قالبها برایش
تنگی
آوردواوراکوچک
بسازد.
بعیدنیست که اومردی
ازکچکن، انسانی
از پنحهير،
شيرى
از پنجشير
وقهرمانى از
افغان زمين و
خراسان قديم
باشد. باآنکه
یارانش
برریش وی
خندیدندوعظمت
اورازیرسوال
بردند؛ ولی
اوخودبه
تنهایی
درحماسه آفرینیهایش
فردی
بوددرجمع
وجمعی
بوددرفردومیشودکه
ازتبارقهرمانانش
شمرد. قهرمان
به تعبیری
سنگردار
دلير ورزم
آور شجاع كه
در برابر
تصميمش هر
مانع رز مى
ذوب شود، دربرابرچکاچک
شمشیرهایش هر
دشوارى يى
فرو ریزد، قلعه
هاى غير قابل
فتح به عزم
على گونه اش
فتح و باب هاى
تسنحير
ناپذير
خيبرزمان به
كلكش كشوده و
مسخرگردد. او
خيلى ساده و
پاك می آیدو
به سادگى و بى
آلايشى زیست
مینماید، بى
آنكه از خود
كاخى، قصرى و
ويلايى به
يادگار ماند،
دراوجی
ازحماسه
هاورادمردیهاداعی
اجل را لبيك میگوید،
گویی
تنها می آید و
تنهامیرود،
تنها
میدر خشيد
وتنها خاموش میگرددو
در كهكشان
نورى اش سياره
هاى زيادى را
به دنبال میکشاند،
اما
با تاسف كه درشماری
مواردپس از
مرگش همه
ازمدارش
خارج میشوند
واز هم می
پاشند.بودندوهستند
كسانيكه به
دنبال غروب
اورفتند میروند؛
اما درنيم راهان
تاب شفق
خونين ويرا
نياورند و آن
خطىرا كه او
باخون خود به
سوى شفق
كشيده بود،
ياران
نيمه راهش در
درازى آن
كوتاه می آیند.
عطش نام وكام
آنها را از
پادر آورد و
وسوسه قدرت،
دغدعه
ثروت از راه
منحرفشان مینماید
و بارسم دهن
كجى ها به
دوستان وى
وگردن در ازيها
به دشمنان وى
بالاخره تاب
تصميم او را نياورند
و قافله او را بکلی
رها میکنند.
رنج انسان
داشتن و
آرمان
پروريدن را
يكسره قربانى
اهداف
آزمندانه خودمینمایند،
به
كاخهاتكيه زنند،
به
دامن ثروتها بلغزند
و باپذيرفتن
قدرت و گزنيش
ثروت چنان به
عظمت هاى
شكوه آفرين اوپشت
پازنند كه
تاريخ همچو يتيم
آرمانى را كمتر
در حافظه داشته
باشد. ياران
نيمه راهش
قدرت را با
آرمان او
تعويض كنند،
پيروزى
ويرا از كف دهند
وفتح مقطعى
را در آغوش كشند،
گويا
قدرت را به
نقدگیرند و
آرمان ويرا
به نسيه بگیرند.
در حاليكه قهرمان
با ورقطعى داردکه
جان دادن
درپاى آرمان
خود
بزرگترين
فتح وپيروزى است
و اين حركت را
تداوم واقعى
راۀ خویش تلقى
مينماید و به
آن ايمان دارد.
او تنها
استقامت در
راه را
پيروزى مى
شمرد، استوارى
در تصميم را و
جان دادن
درپاى چنين
استقامت وتصميم
را بزرگترين
رمز پيروزى بحساب
می اوردو
براى او
پيروزى جز
اين ديگر
مفهومى ندارد.
از همين رو است
كه در
دشوارترين
هنگام نبرد
براى هم
رزمان و
وطندارانش میگوید:"
شما
هرتصميمى كه
دارید به آن
عمل كنيد و من
تنها تا
آخرين رمق
خواهم جنگيد
تا جانم را به
جان آفرين
بدهم". اين
حرف دلالت
صريح به اين دارد
كه پيروزى
واقعى در
قاموس قهرمان
استقامت در مبارزه
است تا كشته
شدن ورسم
ديندارى
وجوانمردى
را براى نسل
هاى بعد به
يادگار
ماندن،.
ازهمین رو به پيروزى
هاى گذرا
وزود گذر تن نمیدهد
و اين
استوارى او
در تصميمش در
ميدانهاى
نبرد در
سيمايش پيدااست
كه در بدترين
حالات جنگى
هنگام تجاوز
دشمن واحتمال
مغلوب شدنش
باز هم مورال
را از دست
نميدهد، ياران
را به مقاومت
فرا ميخواند،
به
سرعت وارد
كار زار ميشود،
باغافل
ساختن دشمن
حمله برق
آسارا بصورت
فوری برضدوی ساز
ماندهى مینمایدو
چنان بردشمن
ميتازد و
بازوى
پولادينش را
بر فرق دشمن
ميكوبد كه از
هيبتش فرسنگ
ها فرارمينماید.
او گويى با
اين تكتيك
هاى محاربوى،
ياران
نيمه راهش را
مورال ميدهد
كه در مبارزه
از پانمانند
و بادشمن
كنار نيايند. آرى
اين شهبازان
ومرزیشینان هندوكش
وعقابهای
بلند پرواز "تراجمیر"،
"شاه
فولاد"و"ایورست"چنان
همت بلند دارند
كه طايرقدس
را به بدرقه
راه ميخوانند
و هرگز
دشوارى راه
وطولانى
بودن سفر
تصميم آهنين
آنها را نمى
شكند و با آنكه
باور دارند
ياران نيمه
راهى دارند و
پس ازآنها
همه چيز را
قربانى
آرزوى
آزمندانه خودمینمایند،
هرگز
كاخهای بی
شمارو
افزايش
ثروتهای
بسیار عطش
حريصانه
آنها را
فروكش نمیسازد
و دوستان
واقعى آنها
به صورت قطعی
بى پناه میگردند.
باآنهم تلاش
مينماید تا
به صورت
خستگى
ناپذير لنگ
لنگان آنها
را به محور
مبارزۀ خود
بكشاند. به
هرحال قهرمان
یعنی اين
اسطورۀ نبرد
هاى دشواروهیبتناک
خود كتابى است
كه فصل و بابش
را در هنگام نبرد
از طبعيت به
وديعه گرفته است وچنان
كتاب بزرگى
كه استوارى
درنبرد
واستقامت در
راه، مضمون
اصلى آنرا
تشكيل ميدهد،
به
مثابه چراغ
راه در كتيبه
زمان حك میشود
تانسل هاى
بالندۀ فردا
باخواندنش
رسم و راه
زندگى
رادريابند،
درس
عزت، غرور
وافتخار را
با شكوه
وعظمت تمام
از آن بياموزند. حالا
كه حرف
برسراسطوره
آمد بيجا
نخواهد بود تا
پيرامون
مفهوم
اسطوره كه قهرمان
خوداسطورۀ
روزگارخویش
است، سخن را
در اين باب قدری
به درازا
بكشم. قهرمان
راستین
درکشورمادر
واقع اسطوره
جهاد و
مقاومت است
که به مثابه
الگويى
ميباشد كه
برتارك واژه
هاى حماسه
پرور و
درواقع درد
آلودمیدرخشد،
حتاپس از
هنگام جهاد با
همان هيبت
تمام درفضای
کشورطنین
اندازاند.
آرى در حقيقت
اين واژه است
كه از بدنه
زخمى حماسه
هاوشهکاریها
در اوجى از
ايثار راهش
را به سوى افق
هاى درخشان
گشوده است، مقام
اسطوره را در
جايگاه "عشق
جان باختن "
براى خود كسب
كرده است و به
قول رضا
براهنى
نويسنده
شهيرايرانى
سمبول به معنى
نمودار، مظهر
ورمز، علامت يك
شى، يا
علامت دنياى
خاصى و يا
علامت "حالت
ويژه يى از
حالات
انسانى در
ميان اشيا و
حيوانها است، به
ويژه در
آنزمان كه به
سرزمين
اسطوره ها
گام نهند و
معنى در آن
شفافيت
يآبد". زيرا كه
هر شى مقدارى
از خصوصيت
محيط خود را
حفظ ميكند، هر
شى در محيطى
وجود دارد.
اگر محيطى
نباشد،
در واقع شى
يى وجود
ندارد. از
همين رو
سمبول رامظهر
خلاى محيط
نامند،
به همين
دليل هر شى
ميتواند سمبول
یاعلامت
محيطى خاصى از
اشيا و حالات
انسان باشد.
از آنرو هرشى
تنها زمانى
ميتواند
سمبوليك
باشد كه بر
داشت از آن شى
و رفتار با
محيط هاى آن
شى، به آن حالت
سمبوليك
بدهد. به همين
سبب سمبول ها
نسبت به محيط
ها و حالات
مختلف و طرز
تلقى هاى
گوناگون
متفاوت اند.
مثلاً مجسمه
يى از خدايان
قديم يونان
در قرن چهارم
و يا پنجم قبل
از ميلاد
مسيحى،
نماينده
ويژگى هايى
منسوب به يكى
از خدايان بود
وآن مجسمه
تاثيرش را
روى مردمى كه
در برابر آن
قرار
ميگرفتند، ميگذاشت.
همان مجسمه
بعد ها سمبول
روح تناسب وخوش
تراشى يى شد
كه پيكره ساز
قديم يونان
از آن بهره
مند بود. براى
سياح امروز
آن مجسمه، سمبول
قدمت هنراست، آنهم
در كشور يكه
مردم آن
زمانى
پرستنده
خدايان مختلف
بودند. جدا از
سمبول هاى
قرار دادى، هدف
در اينجا از
آن سمبول ها است
كه يك شى از
دنيايى به عنوان
نماينده آن
دنيا انتخاب
ميشود،
به ديگران منتقل
میگردد و البته
به این
انتظارتا
ديگران آن را
به صورت
سمبولى تعميم
بدهند و
همگانى اش
بسازند.
سمبول هاى
نوع اول را
بيشتر در شعر
عارفان
ميتوان يافت.
مانند سمبول
هاى دنياى
كثرت ووحدت
كه آنهابه
تدريج
بالاخره
تثبيت
گرديده اند، اما
سمبول هاى
دوم از
آنجمله اند
كه هر كس به ويژه
شاعره سمبول
هايش را خودش
ميافريند. به
قولى اين سمبول
ها ميتوانند، جايگاه
اسطوره ها را
در يابند، زيراكه
اسطوره
استحاله
انسان است در
شى طبيعى و در
واقع
برداشتى است
به صورت بدوى
از اشياى
طبعيت و با
اين تعبير
اسطوره سازى، انتقال
روح آدمى است
به محيط و
دادن تمام
خصوصيات بشر
داراى روح
است به اشياى
غير ذيروح.
انسان اوليه
بر داشت خود
را از محيط
زيست به صورت
اساطير بيان
ميكرد. اما
امروز هر
آنزمان كه در
محيط آگاهى
های انسان از
گنجايى
لبريز
گرددوظرفيت
معنى از شى يى
در ذهنش
پرشود و به
اين ترتيب
معنى از شى
بودن پارا فراتر
نهد، به او
جهاگام
گذارد،
در مقام
سدره تكامل و
قاب و قوسين
معنى در سر
زمين پاك و
برگزيده عشق
مسكن گريند و
از اين سر
زمين به
آنسوتر در جهانى
ملكوتى
همخوابه
گردد. در آنصورت
است كه سمبول
ها به اسطوره
ها مبدل
ميشوند و از
همين جهت است
كه گفته اند
اسطوره ها آن
سوى سكه
سمبول ها
ميباشند. هرنسلی
به طور ناخود آگاه
ميتوانند
اساطير خويش
را بسازند. معنى
واژه" قهرمان"
جدا از اين
مفهوم كه
شاعر باديدن
اشياى مختلف
و غير منقسم
به سوى فكر
چند خدايى
ميرود و نا آگا
هانه به
ردونفى
آفريننده بر
مي خيزد ودر
عوض زمين را
ميیابد، به
خاك و سنگ و
گياه
ميگرايد و
ناخود
آگاهانه (خدا)
را نفى كرده و
به عشق (زمين-
مادر) گردن
مينهد،
آنهم
مادريكه
خدايان شرك
را مى آفريند
و شاعر و
نويسنده
هميشه با
اسطوره سازى
به سوى زمين اشيا
وزاينده
اشيا بر
ميگردد. به
تعبيرى بانفى
هرگونه
"خداگونگى" به
سوى اشيا و
انسانها يى بازمیگرددكه
هرکدام آنها
ميتوانند، مظهر
برگزيدۀ خدا
در روى زمين
باشند ودر
مفهوم بلندی
آنها معنى
واقعى حماسه
آورى و عصيان
آفرينى
انسان رادر
زمين، آنهم عليه
هرگونه شرك در
دراوجى از
ايثار تمثيل
ميدارد؛ اما
در اصل قهرمان
واژه يى است
كه از بلنداى
زمان نزول
كرده، در افق
تاريخ طلوع
نموده است و در
زمين خداوند
به درخشيدن
آغازيده است.
معنى عشق
انسان داشتن
را از آن
گرانه ها با
خود به ارمغان
آورده است، البته
نه به مثابه
عشق ليلى
بامجنون و يا
عشق ورقه
باگلشاه و يا
وامق با عذرا، بلكه
بالاتر و
بالاتر از آن
چون عشق شمس
با مولاناى
روم كه گوياى
روشنى از به
كمال رسيدن
عشق انسان
ميباشد. آرى
در اين بارگاه
قدسى است كه
نام ها مى
ميرند،
كامها از
شرم در آن
جرئت خود
نمايى را از
دست ميدهند، در
اين سرزمين
نام و كام
داستان غم
انگيزى دارند
كه از عقب هر
اوجى حضيضى
را در قبال
دارند و تنها
در اين سر
زمين است كه
آدمى براى
هميشه بدون
نزول به
اوجها گام
ميگذارد و تا
آنجا رود كه
به قول
مولانا" آنچه
اندروهم
نايدآن شود" آرى واژۀ
" قهرمان" در
چنين سرزمين
پهناورمعناگستر
جان گرفته و
از آن تغذيه
كرده است، جايگاه
ومقامش را تا
دروازه هاى
ابديت،
در معراجى
از توسن خيال
انسان به
ارمغان گرفته
است. از همين
رو است كه
دوبنده حرص و
آز هرگز در
اين سر زمين
مجال
بالندگى
پيدا نمی
نمایند و
جويندگان
قدرت و
متوليان
سرزمين
گنديده ثروت
براى هميش در
آن خوار و
ذليل اند. در
اين سر زمين
آنانكه نا
دار تر وخوار
تر اند به
مراتب غنى تر
و كامگارتراند
و اين باب
بيشترمحل
ورود فقراى
جانبازاست
تاكلاه
برداران
معامله گرو
در جان زن. این
بارگاه بويژه
برای آنهایی
بسته است كه
زندگى شان
چون نمادی ننگین
و شرم آلود غرق
درتعفن از
عقب شيشه
موتر هاى شیشه
سیاه در
سيماى زشتی خودنمایی
میکنند و همه
زشتى هاى خود
را به بهانه
هايى در عقب
شيشه ها از
انظار مردم
پنهان داشته
اند. در
حاليكه
خودخواهى ها
و منيت ها در
اين واژه مرده
اند. زيرا كه
اين واژه
سمبول
قدرتمندى است، در
سر زمين
بيقدرت عشق و
چه بسا جالب
تر اينكه واژۀ
نامبرده در دنياى
بى قدرتى ها برسکوی
پرعظمت
ايثار تمکین
دارد كه در
واقع آنجا نام
و كام لكه
ننگينى به
دامن رزم
آوریهااست و
انسانيت با
همه زيبايى
ها و بى
آلايشى هایی
که دارد، باآنکه
سخت مظلوم
ومحکوم واقع
شده است، ازآن
گریزان است.
آرى حقاکه
جوهرانسانیت
باواژۀ
قهرمان گرۀ
ناگسستنی
خورده است، واژه
ییکه از عشق
برخاسته، با
عشق گره جدا
ناپذير
خورده،
با عشق همخانه
و همخوابه و
يار ومونس
ميباشدو ازیخن
عصیانگریهاسربیرون
مینماید.
باآنکه خویش
رامغضوب
عصیان
خودبرمیشماردوهمه
دستاوردهای
خودرابه چپاول
رفته میبیند،
درسوگ بی
باروبرگیهای
کارنامه های
خودنشسته
است، پرپرشدن
گلهای
آرزوهای
خودرابه
تجربۀ جدیدگرفته
است ومشاهده
میکندکه فساد، چپاول، قانون
شكنى و خود
سريها
درجامعه بیدادمینماید؛
ولی باآنهم
درسنگرنبردزانوزده
است وآماده است
تاسربدهدوهرگزسنگررابرای
دشمن
رهاننماید. بامسخ
هویت قهرمان
ممکن تاریخ
مسخ شود؛ ولی
قهرمان
بازهم
دربسترزمان
قامت میکشد. ازآنجاکه
زنده گی
انسان
دربسترتاریخ
باحماسه
هاآغازیافته
است، حماسه
هاهم بدون
تردیدپیوندجداناپذیری
بامبارزات
توده
هادارندو
زمانیکه حرف
برسرحماسه
می آید، سرنخ
آن به تارک
قهرمانان
ملی
کشورهاوصل
میشودونقش
قهرمانان گرۀ
ناگسستنی
باسرنوشت
مردم
پیدامینماید.
درواقع این
قهرمانان
اندکه
دررویاروییهای
جان برکفانۀ
خودبرضدبیداددرفش
دادخواهی رادرفرازوفرودزمان
برافراشته
نگاه داشته اند،
بزرگی عظمت
ملتهاراباشاهکاریهای
بیمانندخودجاودانه
گردانیده اندودرخت
شکوهمندآزادی
پروری، آگاهی
گستری
وعدالت
محوری
بباروبرگ
نشانده اند.
باخونهای
سرخ خودچنان
خطی بسوی شفق
تاریخ کشیده
اندوافقهای
خونینی
رادرافق زمان
رنگینترگردانیده
اند. شماری
بدین
باوراندکه
حماسه
هابازنده گی
انسان گرۀ
ناگسستنی
داشته است
وحتاانسان
اولیه ازحماسه
به اسطوره
روی آورد، زیرااوبه
شکل طبیعی
دریافته
بودکه قدرت
حماسه به
مراتب
بیشترازاسطوره
است. بنابراین
اسطورههای
اولیۀ اوشکل
حماسی
راداشتند
ودرآغوش
حماسه
هاقدمیکشیدند؛
زیرا حماسه
هاباغرایزآدمی
نزدیکتراند.
ازهمین
روآفرینش
های اول
انسان به
هرشکلی که
بوده اند، شکل
اسطوره
راداشته
اندوبه گونۀ حماسه
های اساطیری
بوده اندکه
مربوط به
ماقبل تاریخ
میباشند، مانندحماسۀ
مشهورسومری
"گیل گمش"(1)که
در12لوح وهرلوحه
ممشتمل برشش
ستون میباشد،
نوشته شده
است وقدامت
آن به
چهارهزارسال
پیش
ازامروزمیرسد؛
بخش اول
شاهنامۀ
فردوسی
تاداستان
فریدون وقسمتهایی
از"ایلیاد"(2)و"اودیسه"(3)،
"رامایانارا"(4)،
"مهاباراتارا"(5)و
الحماسه نام
دوكتاب از
2شاعربزرگ
عرب (6) به نام
ابوتمام و
بحتری رامیتوان
یادآورشد.
حماسه های
بشری به
هرشکلی که
بوده اند، چه
ازگونۀ منظومۀ
های حماسی
دراشکال
منظومه های
طبیعی وملی (بیان
عظمت ونبوغ
یک قوم که
سرشاراازیادجنگها،
پهلوانیها، جان
فشانیهاولبریزازآثارتمدن
ومظاهرروح وفکرمردم
آن است) ویامنظومه
های حماسی
مصنوع (شامل
داستانهای ابداعی
وغیرواقعی
که ساخته
وپرداختۀ
دهن شاعراست) یاازگونۀ
حماسه های
اساطیری
(مربوط به
دوران ماقبل
تاریخ که
درآنهاازچگونگی
قهرمانیهای
تذکربعمل
آمده است که
ازسازنده
گان اصلی
آنهاخبری
نیست)، حماسه
های
پهلوانی(مانندزنده
گی رستم
درشاهنامه
یاظفرنامۀ
حمدالله
مستوفی
ویاشهنشاهنامۀ
صباکه
قهرمانان
آنهاوجودتاریخی
داشت اند)، حماسه
های دینی
یاحماسه های
اخلاقی (که
برمبنای اصول
یکی ازادیان
پرداخته شده
باشندمثل
کمدی الهی
دانته، خاوران
نامۀ ابن
حسام
شاعرقرن نهم
وخداوندنامۀ
ملک
الشعراصبای
کاشانی
)وحماسه های
عرفانی
(حماسۀ حلاج
درتذکره
اولیا، منطق
الطیرشیخ
عطاریامثنوی
مولوی رومی
همه ازجنس حماسه
های عرفانی
اند). هرکدام
این حماسه
هازمینه
هایی چون
زمینه های
داستانی، قهرمانی،
زمینه های
ملی وزمینۀ
خرق عادت
یاغیرعادی
دارندکه
بربنیادآنهاخلق
وایجادمیشوند.
باوجوداین
همه رنگارنگیهاییکه
درشکل
ومحتوای
حماسه
هاوجوددارد،
درپشت همۀ
آنهاقهرمانی
نفس کشیده است
ودم بدم برای
آنهاجان
داده است
ونگذاشته است
که حماسه
هاازدایرۀ
زنده گی
انسانهامحوشوند؛
بلکه به گونه
یی نامریی
درجاودانه
نگاهداشتن
آنهانیزتلاش
نموده اند.
دراین شکی
نیست که دربقا،
استمراروجاودانگی
حماسه
هاقهرمانان
وآفریننده
گان حماسه
هانقش دارند.
استواری، متانت،
ایثار، شجاعت،
شهکاریهاوپایمردیهای
های
قهرمانان
وتوانایی
پرداخت
آفریننده
های حماسه
هاهریک بنوبۀ
خوددرشکل
دهی آنهانقش
بسزاوتعیین
کننده رادارند.
درواقع
قهرمانان
ملتهااندکه
بانقش مرکزی
خویش
درسیمای
حماسه
هادراشکال
گوناگون
آنهابه
مثابۀ اشعۀ
تابناکی
تابیده اندوبادرخشش
پیاپی عظمت
ملتی
رادربسترتحولات
تاریخی محک
زده اند. آنچه
مسلم است
اینکه
قهرمانان
واقعی
ملتهادرهربرهه
یی اززمان
بویژه
درساختن
حماسه های تاریخی
خویش نقش
سازنده
ومرکزی
راداشته اندودارند.
دراکثراساطیرکهن
قهرمانان
ازجنس پادشاهان
وفرمانروایان
بوده اندحتازمانیکه
مربوط به
دوران پیش
ازتاریخ بوده
است که به
نحوی
بابرجسته
گردانیدن
نقش خودنقش
مردم
راببادفراموشی
گذاشته
اندتاباشدکه
بحیث
آفریننده
گان اصلی
حماسه
هادرمحورهرگونه
تحولات
تاریخی
واجتماعی
عرض اندام نموده
اندوحتادراساطیریکه
درساختن
آنهامردم
نقش داشته اند،
آنهاراهم به
گونه یی
درسیطرۀ
فرمانروایی
خوداسیرنموده
اند. کارنامه
های
قهرمانانی
دربسترتحولات
تاریخی
ماندگارمانده
اندکه اول
درسطح جهانی
وبعدتردرسطح
ملی عمل کرده
اندنه
درمحدوده
های تنگ
گروهی، قومی
وزبانی؛ زیرااین
محدوده
هاچون
کابوسی
برفرازافتخارات
وشهکاریهای
قهرمانان
سایه افگنده
است
وکارنامه
های واقعی
آنهاراهم
زیرسوال
برده است. بویژه
زمانیکه
حلقات
وگروههایی
بابدعمل کردن
های پیهم نه
تنهاهویت
اصلی
کارنامه های
خودرادرچارچوب
های تنگ
محبوس کرده
اند، هویت
مبارزاتی
خودرامسخ
کرده اند؛ بلکه
سیمای واقعی
قهرمانان
خویش رانیز
تحریف نموده
اند. بویژه
زمانیکه
یاران خوش
لباس، شکمبوونامهربانش
به
اوجفاکرده
اند.
درحالیکه
قهرمانان
باتلاشهای
ابتکاری خوددرفش
غروررابربلندای
زمان آذین
بسته اندودرزیرسایۀ
آن نه تنها
مردان
مردوحتامردان
نامردنیزسرپرغرورجنبانیده
اند؛ ولی
صدحیف که این
مردان نامرد
ونامردم
اندکه باعلم
کردن
افتخارات قهرمانان
خود، دست به
اعمالی زده
اندکه هویت
اصلی
قهرمانان رانیزدرهاله
یی ازابهام
پنهان نموده
اند. این
قهرمانان
اندکه حماسه
های
آنهادراساطیرزمان
شان مجال
رسوب کرده
است وبه
اسطوره های
روزگارخودمبدل
شده اند.
اگربه اسطوره
یی هم مبدل
شوند، لرزلرزان
ازدامن
تاریخ
بزیرمی
افتندودرساحل
تاریخ
میمانندونه
چون موجی
میشوندکه
درنماد سنگ
شناورازآنسوی
زمان
بدانسوی
زمان میغلتندومیغرندودمی
هم آرام
نمیگیرند؛ زیراایستایی
درقاموس آن
مرگ است
ونابودی.
ازهمین
رواست که
حماسه هاچه
فلسفی باشند،
چه عرفانی
وچه اساطیری،
همواره
دربافت
نیرومندی
ازشهسواریها،
سربداریها، بهادریهاوخطرکردنهاارایه
میشوندکه
سازنده گان
آن دل
بدریارده
گان وتن به
توفان سپرده گان
بیباکی
اندکه همیشه
به مثابۀ
خطرسازان خویش
رادرزورق
توفانزدۀ
امواج
سهمناک
تاریخ ببال
خطرها می
افگنند. ازآنچه
گفته آمد، آشکارمیشودکه
واژه هایی
چون قهرمانی،
دلاوری، ابرمردی،
شجاعت پروری،
حماسه
آفرینی
وقهرمان، حماسه،
اسطوره
وسمبول واژه
های
بیکدیگرپیوسته
اندکه
دربسترزمان
درکنارهم
حرکت کرده
اند، غنایافته
اندوبارورشده
اندکه میزان
باروری
وغنامندی
آنهادلالت
آشکاری
برمظاهرتمدن
وفرهنگ
ملتهاداشته
اندوتوانایی
های مادی
ومعنوی
آنهارابه
اثبات رسانیده
اند. قهرمانهای
واقعی
قربانی
مکرهابیلیان
تاریخ شده
اند. درگذشته
های دور تاریخ
قهرمانها فرد
محور بودند واین
فرد محوریها سبب
ایجاد اولین
اسطوره های
بشری شده است.
شاید اوبا اولین
شناخت خود ازاشیاچنان
حماسه
آفریدکه
بزرگترین
حماسۀ اساطیری
رابوجودآورد؛
ولی
بعدازایجاد وتکامل
جامعۀ بشری
قهرمانهایی
به صحنه آمدند
که باحماسه
آفرینی های
خودبه مثابۀ
فرمانروایان
بدون منازعه
به اسطوره
های زمان
خودمبدل
شدند تا آنکه
درگسترۀ
زمان
فرمانروایان
وزمامدران به
اسطوره های
زنده یی
تبدیل شدند که
گویاتواناییهای
خارق العاده
یی برای آوردن
باران، سیلاب،
توفان، خیر، شروحوادث
دیگر طبیعی
داشتندکه
بعدهااین اسطوره
هادربسترسمبول
های بزرگ
رسوب
کردندودرحوزه
های گوناگون
زنده گی
اجتماعی
خودنمایی
نمودند.
باتحول
جامعۀ بشری
عصراسطوره سازیهاهم
تغییرکردوبانیرومندشدن
خردگرایی
درانسان
اسطوره هابه
گونۀ دیگری
بوجودآمدند.
پس ازآن
قهرمانان
دیگرآن
سیماهای
تخیلی نبودند؛
بلکه
قهرمانهارادرزمین
جستجوکردندتادرآسمان
که درمیان
مردم
وبرخاسته
ازمتن جامعه
باحماسه
آفرینیهاودلاوریهای
خودبه
اسطورۀ زمان
خودمبدل
شدند. پس ازآن
اسطوره سازی
تنهامنحصربه
قهرمانهاوحماسه
آفرینی های
آنهانبود؛ بلکه
اسطوره
هاواردجهان
شعروادبیات
شدند. شاعرونویسنده
برای غنای
زبان شعری
وادبی خوددست
به اسطوره
سازی
زدواسطورۀ
زمان
خودراساخت
واین اسطوره
سازیهامحکی
برای
شناسایی رسالت
شاعروادیب
به حساب رفت. باتاسف
که دربسیاری
ازبرهه های
تاریخی شمارزیادی
ازقهرمانهایی
بوده اندکه
باهمه حماسه
آفرینیهاوشهکاریهای
استثتایی
دست زمان به
شانه های
آهنین
آنهانرسیده
است ووازنقش
انکارناپذیرآنهاچشم
پوشی شده است.
این چشم
پوشیهای
ناشی ازجناح
نگریه سبب
شده است که تاریخ
نویس
وحتارورنامه
نگاررادرچالۀ
ابهام
وتردیدقراربدهدوبصورت
آگاهانه
وناآگاهانه
نقش
قهرمانانیرادربرهه
های گوناگون
تاریخ
نادیده
بگیرند. ازمطالعۀ
متون مختلف
تاریخ برمی
آیدکه که بسیاری
ازقهرمانهاقربانی
گرایش
وسلیقه های شهزاده
هااصلی
ونقلی تاریخ
شده اند. حب
قدرت وکشش
ثروت چنان
چشم های
شماری
اززمامداران
وحتارهبران
وحامیان
آنهاراکورنموده
است که نه
تنهاازبیان
واقعیت
هاانکارکرده
اند؛ بلکه
اصل
رویدادهاراباگرایشهای
گوناگون خودخواهانه
ومنفعت
طلبانه به
تحریف
کشانده اند.
باتحریف
نمودن
رویدادها، حماسه
هارامسخ
وبامسخ حماسه
هاقهرمانهای
واقع تاریخ
رانیزوارونه
جلوه داده
اندوباازصحنه
راندن
قهرمانهای
واقعی
ملتهازمینه
رابرای
حضورقهرمانهای
موردنظرخودفراهم
ساخته اند.
گاهی حوادث
چنان دست
بدست هم داده
است که
بنابرعلل
داخلی
وخارجی کشورهادرتبانی
باقابیلیان
تاریخ شماری
به گونۀ شگفت
آوری بروی
صحنه کشانده
اند، اتوجه
به منافع
گروه های خاص
داخلی
وحتاخارجی
به مثابۀ
قهرمانهای
بلامنازعه
معرفی شده اندوبرملتهاتحمل
شده اند.
درنتیجه
روندحوادث
راطوری به
پیش کشانده
اندکه
ناگزیرقهرمانهای
ساخته
وپرداخته
برای برای
مدتی برمردم
تحمیل شوند.
بااین
رویکردتاریخ
رابه
نحودیگری
مسخ کرده
اندوهویت
واقعی
ملتهارانیزبه
تحریف
کشانده اند.
ازهمین رواست
که
قهرمانهای
واقعی
دربسیاری
مواردقربانی
مکروحیل
هابیلیان
تاریخ شده
اند. 1-
منابع
انترنیتی، fa.wikipedia.org/wiki/ایلیاد - 25k www.studyinaustralia.ir/
- 72k analytic.blogfa.com/post-83.aspx
- 26k ps.wikipedia.org/wiki/هومر - 113k 2- اثری
حماسی از هومر
شاعر
نابینای
یونانی است که
در24فصل سروده
شده است ودر
آن از جنگ
تروا صحبت
بعمل آمده
است که بخاطر
دزدیدن هلن
زن زیباروی
پادشاه به
دست پاریس
اتفاق افتاده
بودکه موضوع
مهم آن
لشکرکشی
پادشاۀ
مقتدر"می
سن"به
تروااست. در
این داستان
در رابطه با
خدایان نیزبسیار
توضیح داده
شده است. 3- این
حماسه مشتمل
بر24سرودازهومیراست
وبه زمان صلح
وبازگشت
قهرمانان
یونان
ارتباط داردکه
ازجنگ
برمیگردندونشاندهندۀ
بازگشت
قهرمانان
یونان
باستان
میباشد. 4-
مهاباراتا سروده
های صد ها
شاعر بي نام
نشان درزمان هاي
مختلف است كه
به
وسيله"وياسال"
جمع آوري شده
است وقريب صد
هزار بيت
دارد واز
پهلواني ها
وپيروزي ها
ورجال مذهبي درآن
سخن گفته شده
است. 5-
رامايانا
سروده"وال مي
كي" قرن 3 قبل
از ميلاد در
حدود 48 هزار
بيت است اين
حماسه
سرگذشت راما
كه تجسد "ويش
نو" است مي
باشد.به قول
صاحب
شاهنامه ابو
منصوري همان
رام ورامي
است 6- از نام
دوكتاب از
2شاعربزرگ
عرب به نام
ابوتمام و
بحتري -اعراب
با آنكه
داراي قصص وافسانه
هاي پهلواني
بودند اما
منظومه هاي
بلند حماسي
در خصوص
زندگي پهلوانان
ملي نداشتند؛
چرا كه در قبل
از تاريخ
تشكيل ملتي
را نداده بودند- |
|