|
|
شهر آرزو ها دستگیر
نایل رسیدم
چون به شهر
آرزو ها لب در
یای سیحون،
خا نه
کردم دماغم از نسیم
صبحگاهی معطر ای دل د یوانه کردم چه
روح افزاست
باد سرد جنگل عجب زیبا
ست
مرغا بی دریا مرا
بر سا حل
دریا
رسا نید که نو روز آمد و
امید
فر دا پرستوهای
سرگردانم ای
دوست
از این شاخی،
به آن شاخی
نشینم بهار آمد، امید من، نیا مد ! همان مرغم که، آزا
دی،
نبینم مرا با کشور
عشق، آشنا کن که این
دنیا، بمن
تنگ است
امروز پریدم
چون کبوتر
های وحشی به
صحرای دلم،جنگ
است، امروز قلم،تقدیر
ما را،چون
نوشتست ؟ که هرجا
میروم، درد
است وفریاد از
این درد و، از
این رنج
زمانه
خدا یا!
ملک
ما، کی
گردد
آزاد؟ |
|