ناصرالدین پروین

 

 

افغان، افغاني يا افغانستاني

تـاریخ فـــــــــــــراموش نمیکنــــــــــــــــــد.


      افغان نام قومي است كه زبان شان پشتو بوده، افغانان را در هند «پاتان» و در آثار ‏دهه‌هاي اخير افغانستان و ديگر جاها «پشتون» مي نامند. تا پيش از ذكري كه ابوريحان ‏بيروني در «تحقيق ماللهند» از آنان نكرده بود. تنها در يكي دو اثر هندي از اين ‏قوم "كوه نشين" ياد شده بود و آن هم بدين سبب كه هنديان با افغانهاي قديم پيوند‌هاي ‏مذهبي و سياسي داشته اند. اما قديمترين نوشته به اين زبان، در كتاب چند زبانه ي ‏‏«خيرالبيان» ديده مي شود كه تنها پانصد سال از تاليف آن مي گذرد.

            نام افغان و افغانستان، از دو قرن پيش به سهو به مجموعه يي از سرزمينهاي خاوري ‏فلات داده شد كه در اثر سستي و انحطاط صاحبان پيشين آن سامانها، يعني تيموريان ‏هند و صفويان ايران كم كم و گاه به دخالت انگليسي ها به زير سلطه­ي قبيله­هاي ‏پشتو زبان در آمد و چنان كه مي دانيم، آنان از نگاه فرهنگي بسي عقب مانده تر از ‏مردم كابلستان و تخارو بدخشان و سيستان و خراسان بودند.

      البته خطاي تعميم نام يك قوم يا خانواده ي حاكم بر كشوري بر تمامي آن كشور يا ‏ملت، چيز تازه­يي نيست، يونانيان و به پيروي از آنان اروپاييان ديگر، در عصر مادها ‏همه‌ي ايرانيان را «ماد»، درعصر هخامنشي و ساساني «پارسي» و درعهد اشكانيان ‏‏«پارت» ناميدند و عربها هم به تقليد از يوناني و رومي يا به سبب تماسهاي نزديكتري ‏كه با ساسانيان و ايالت پارس داشته اند، مردم ايران را فارسي و كشورشان را فارس مي ‏خواندند.

      ايرانيان نيز خود چنين خود نامگذاري هايي كرده اند: نام قوم هلني «ايوني» ‏را به تمام يونان دادند و نام «تازي» كه از دوره­ي ساساني به عربها اطلاق مي شود، از ‏نام قبيله­ي «طي» گرفته شده كه در همسايگي بي واسطه­ي ايرانيان مي‌زيستند.

      همه­ي نمونه هايي كه ذكر كردم، ناشي از سهل انگاري بيگانگان در نامگذاري اقوام و ‏كشورهاي ديگر است وتصور مي كنم دولتي كه حدود دو قرن پيش به نام افغانستان ‏بنياد گرفت. تنها كشوری درجهان باشد كه خود عامل عمدي چنين نامگذاري نادرستي نبوده است. ازدولت سخن رفت؛ زيرا دولت در چنگ قوم پشتون بود و اكثريت مردم ‏اين سرزمين نظر و دخالتي در افغانستان ناميدن آن سرزمين نداشتند. حال هرگونه ‏تغيير در اين نامگذاري نادرست, مربوط به خود آنان است. اما تنها چيز كه براي ايرانيان ‏مهم است اینست كه مردم اين سرزمين را «افغانستاني» بخوانيم و نه "افغان" كه منحصر به يك ‏قوم خاص است. مشابهش هم فراوان است: پاكستاني،لهستاني ومانندآن. حال كه صحبت به اين جا كشيد، بي مناسبت نمي دانم پيشينه­يي هم از خاستگاه و ‏زيستگاه اوليه قوم افغان - به معني امروزي «پشتون» - ذكر كنم.

      اگر از «تحقيق ماللهند» كه اختصاص به اهل علم داشت بگذريم، اين در آغاز عصر ‏غزنوي است كه نخستين بار نام قومي به نام «افغان» كه در كوههاي دور دست مي ‏زيسته، «كافر» بوده و به دست سبكتكين و فرزندش سلطان محمود و ديگر غزنويان به ‏مرور سركوب شده و اسلام آورده اند، به ميان آمده است. حال آنكه، امروزه غزنين ‏پايتخت غزنويان وزادگاه و پرورشگاه سنايي و عنصري و حسن غزنوي و هجويري و ‏برخي ديگر از نامداران ادب دري، در اختيار افغانان - به معني كلي مال افغان است.

      درباره­ي اينكه سرزمين افغانان واقعي محدود به شمال پاكستان كنوني و منطقه‌ي ‏بسيار كوچكي در افعانستان فعلي بوده است، منابع متعددي در اختيار ماست. حتا، ‏شادروان عبدالحي حبيبي دانشمند افغانستاني كه تا حد جعل منابع تاريخي در مورد ‏افغانان و زبان پشتو پيش رفت (نجيب مايل هروي، تاريخ و زبان در افغانستان، ص 90 ‏به بعد) مي نويسد كه در دوره‌ي مغول «كلمه افغانستان به سرزمين بين قندهار و غزني ‏تا درياي سند اطلاق مي شد» (حبيبي، تاريخ مختصر افغانستان، ج 2، ص 10). از ‏نوشتارهاي كهن كه در آنها به افغانها و مقر اصل‌ آنان، "يعني كوه سليمان" اشاره ‏كرده اند, میرساند که مردم و سرزمين قسمت اعظم افغانستان امروزه را از مردم غير ازپشتون دانسته اند، چند ‏نمونه ذكر مي كنم.

      ابوريحان بيروني در «تحقيق ماللهند» مي نويسد: «قلعه لاهور... به سه فرسنگ ‏از آن، ولايت راجاوري است ... و اين است حد هند از شمال و بر كوههاي باختر آن, که ‏اصناف فرق افغان ساكنند تا برسد به حوالي زمين سند.»

          نويسنده ناشناخته­ي « حدود العالم من المشرق و المغرب» كه به سال 372 قمري ‏تاليف شده است درفصل «سخن اندرناحيت هندوستان وشهرهاي آن» مي نگارد: ‏‏«سول. هيست بركوه وبا نعمــــت واندراوافغان اند... راهيست بامخاطره وبيم.»

        - هندو شاه در «تاريخ فرشته» از سركوب افغانان چنين ياد مي كند: « چون نوبت ‏حكومت غزنين به آلبتكين رسيد، سبكتكين كه سپهسالار او بود، اكثر تاخت بر لمغان ‏و ملتان -امروزه در خــــــاك پاكستان-  آورده افغانان از مقاومت عاجز شده جيپال راجه ‏پنجاب را از تسـلط سبكتكين پيغام دادند ... ازآن تاريخ، افغانان به امارت رسيده ‏صاحب جاه گرديدند ... سلطان محمود، به خـــــــلاف پدر قبايل افغانان را مقهور و مخذول ‏گردانيده سركشان ايشان را به قتل رسانيد و مطيعان را مـــلازم ركاب ساخته مانند ‏نوكران به خدمت گرفت.»

     ‏ - در قرن نهم هجري نويسنده­ي «مطلع السعدين و مجمع البحرين»، كابل و غزنين ‏و قــندهارا از افغانستان، يعني نشستگاه كوهستاني افغانان جدا دانسته مي نويسد: ‏‏«تمام ولايات كابل و غزنين و قندهار و افغانستان با اعمال هند و سند كه تعلق به ميرزا ‏قيدو داشت...»

       - درحالي كه عنصري ملك الشعراي محمود غزنوي او را «خســــــرو ايران»، «شاه ‏ايران»، «خسرو آزادگان (= ايرانيان )»، «سالار خراسان»، «شاه خراسان»، «خـــــــدايگان ‏خراسان»، «خــــــــدايگان عجم« «كدخداي كشورايران» مي خواند؛ گويندگان نام آور دربار ‏غزنوي از «افغان» نيزياد كرده اند و اين به معناي قومي خاص است كه به سختي ‏منكوب غزنويان شد.
عنصري در مدح محمود مي گويد.

شه گيتي ز غزنين تاختن برد

بر افغان و بر گبران كهــــبر


و باز،ازاوست:

خدايگان خراسان به دشـت برشـاور (= پيشاور)

به حمله يي بپراگنده جمع آن محشر

 مسعود سعد سلمان درستايش علي خاص از سرداران غزنوي مي گويد:

شكسته گشت به تيغ تو لشكر كفار

خراب شد به سپاه تو كشـور افغان

وي، در جايي ديگر و در مدح همان سردار گفته است:


گهي شتابان اندر قفاي افغـــــــــــــانان

چو اژدهاي دژآگه ميـــــان غار، تويي

درشاهنامه نيز اين دو بيت نشان مي‌دهد كه افغانان به مانند كرد و بلوچ و لاچين از ‏كوچندگان بوده اند:

نشسته در آن دشت بســــــيار كوچ
ز افغان و لاچين و كــــرد و بـلوچ

من ايدر بمــــانم، نـــــــيابم به راه
نيابم به افغـــــان و لاچين ســـــپاه

      از آثار ادبي و تاريخي عصر غزنوي چنين بر مي آيد كه پس از منكوب كردن افغانان، ‏برخي از آنان به خدمت غزنويان درآمدند و چون كوه نشين بودند و شيوه ي رزم در ‏كوهستان‌ مي دانسته و به خونريزي معروفيت داشته اند، سلطان غزنوي آنان را در ‏پاره‌يي از جنگها به كار گرفته است. عتبي در «تاريخ يميني»، درباره يكي از آن جنگها ‏مي نويسد: «و ملك هند از نهيب آن لشكر با پناه كوهي حصين نشست ... سلطان ‏‏... رجاله ديلم و عفاريت افغانان را بر ايشان آغاليد تا نشيب و فراز ايشان ‏فراگرفتند». همين تاريخنگار در جاي ديگر درباره ي كارنامه هاي نامه‌الدين سبكتكين پدر ‏نوشته است: « و جماعت افغانيان و خلج كه صحرا نشينان آن بقاع بودند، در جمله ‏حشم ناصر الديني منحصر شدند». مسعود سعد سلمان، در قصيده يي كه آن هم در ‏مدح علي خاص است، از جمله‌ي سپاهيان «غير خودي» افغانان را نام برده است:

‏از لشكر ترك و هند و افغانان
بر باره هزار شير نر كــــرده

      همچنان كه نامهاي آبادي هايي چون «كرآباد» و «كرد محله» و مانند آنها در شمال و ‏مركز ايران و صدها فرسنگ دورتر از كردستان، نشان دهنده ي كوچ اختياري يا اجباري ‏كردان به آن جاها و جاگرفتن در كنار ساكنان اصلي منطقه است، در سرزميني كه ‏افغانستان كنوني را تشكيل مي دهد، نامهاي مشابه ديده مي شود. بيهقي، در تاريخ ‏خود از محلي به نام« افغان شال» در نزديكي غزنين نام مي برد كه قبر سبكتكين آن ‏جا بوده و امروزه نيز يكي از محله هاي مشهور شهر كابل « ده افغانان» ناميده مي شود. ‏پيداست كه خانوارهايي از قوم افغاني، يعني پشتونها، به اين دو منطقه كوچيده, مردم ‏فارسي زبان محل، آن مناطق را به نام قوم تازه رسيده و غير خودي موسوم كرده اند.

آنچه راكه نوشتم، ميتوان به شرح زير خلاصه كرد:

1   - افغان نام قومي خاص است كه مسكن اودر حاشيه‌ي شرقي افغانستان كنوني - ‏بسيار باريكتر و كوچكتر از آنچه امروزه هست - وشمال پاكستان كنوني بوده و بعدها ‏به جاهاي ديگر نيز كوچيده اند.

2   - تعميم نام اين قوم در پي چيرگي سياسي و نظامي آنان بر سراسر واحد سياسي ‏كنوني «افغانستان» صورت گرفت و جديد و نادرست است. ولي با توجه به اين نام ‏رسمي و پذيرفته شده كه حق تغيير آن با مردم خود آن سامان است، بهتر است تابعان ‏اين كشور را افغانستاني» بناميم.

3   - به همان دليلها، بزرگاني چون ناصر خسرو، مولوي، دقيقي، شهيد بلخي، خواجه ‏عبدالله انصاري، هجويري، ابونصر فراهي و عنصري و فرخي .... را «افغان» يا ‏‏«افغانستاني» دانستن خطاست و اين خطا متاسفانه در نوشتارهاي مردم افغانستان و ‏برخي از شرقشناسان و روزنامه نگاران بيگانه ديده مي شود. بديهي است كه افغانستان ‏در روزگار آنان وجود نداشته و عنوان «افغان» يا «افغانستاني» هم شاملشان نمي شود. ‏بهتر است آنها را - چنانچه خود به روشني و يا به تلويح گفته اند - «ايراني» و يا با ‏توجه به شهرو ديارشان «خراساني»، «سيستاني» و مانند اينها خواند. (سايت افغان پيپر)

 

 

 

بالا

بازگشت