|
|
|
|
*************************** |
|
|
گلوی انتظار- هدیه نوروزی نورالله وثوق
هوای
گندم |
![]() |
|
*************************** |
|
|
بهــار و وطن ظفــــری
بها ر ا ست د ل به د ل آ ئینه ســـا ز یم
بهــا ر ا ست صفحه را با را ن بشو ید
بهـــا ر ا ست و گل و نو رو ز و بلبل |
![]() |
|
*************************** |
|
|
چند غزل از هادی میران اشاره: هادی میران شاعر نوپرداز ونویسنده شناخته شده ی کشور میباشد که درسوئد زندگی میکند. میران دانش آموخته سوئد میباشد که در رشته علوم اجتماعی ازدانشگاه غرب سوئد با گواهینامه لیسانس واز دانشگاه گوتنبورگ سوئد با گواهینامه ماستری فارغ شده است.
پناهجو پناهم میدهی یانه به چشــمان غزل ریـــزت؟ مرا آورده دراینــجا نگاه جنـــگ پرهـــــیزت مرا ازآسیـــای سرنوشـــت مــن دراین قــاره به سمت خود کشانیده صـدای صــلح آمـیزت |
|
|
*************************** |
|
|
حامد مشهور به شاه ولی فرزند عبدالغیا ت فریاد بی صدا آهی که نیمه شب زدل خسته میکشم بر اوج کهکشان دردیست بی دوا این درد درد عشق این عشق که دل به یاد رو هر لحظه میکشد فریاد بی صدا کی میشنود صدای دل خسته مرا در لا بلای شب جز کاغذ و قلم نبود شاهد و گواه ای ذات کبریا زین درد میتپم به خدا همچو بسملان بر من طبیبی نیست گویا حبیبی نیست جز الفت تونیست مرا رهنما دیگر در رهگذار عشق |
|
|
*************************** |
|
|
بهــــار محمد اصغر (عبادي) بهـــا ر آ مــد، وطن د رآ تـش وخــون چه بنویســـم زد رد مــرد مـــم، چـون حکا م مشغـول ی قــوم وسمت پرستی عوا م را نا ن خشک،ترګشته د رخون |
![]() |
|
*************************** |
|
|
ذبیح الله یوسفی
|
![]() |
|
*************************** |
|
|
مريد بهاران نورالله وثوق
بر شبنم و شكوفه و بر شاهد نشاط
نو روز را بهينه سخنگوي نو بهار
بر همسفر نسيم سحر سرو سر فراز
بر هر كه دل زدور زمستان بريده است
|
![]() |
|
*************************** |
|
|
هرچی درخشيد طلانيست أية الله نديم سـعـد یا خیـزتـو شـورو شرد نیا بـنگـر هـمـه قـربا نی افـغــا ن وعــربهـا بنگـر چه شـدازدست پلـیدان جهـان حال بشـر وضع امـــــروز ببین حـــالت فــــــردا بـنگــر خرس قطبی چه جفاهاکه نکرددرمُلـکـم جـــــای وی را بگـرفـته سـگ رسوا بنگـر |
|
|
*************************** |
|
|
مضمون ترانه ای، تمنای شعور سعادت پنجشیری ای غـــایه ی آرزوی آینــده ای دور! ســرنامه ی عاشقانه ای مجلس نور تا گشته همه عطر نهان در گل شوق کرده به زبان شــعر در سینه خطـور در نای قـــلم، لبـان احســـاس شفق در دیده ی هـــر ترنمی کـرده ظهور |
|
|
*************************** |
|
|
نجوا های دیوانه با خداوند (ج)
شعری از عبـــدالحـــــی شبــــــگیر
صفحه دوم
هــمــچـــــو
تــو دمـه از خدائی میـزنــد
بــا تــو دعــوای
حــریــفــی مــی کـنـد
بــحــر و بــر در
ســاحــهء بـی سیم او
نمونهء از اشعار محترم عبدالحی شبگیر |
|
|
*************************** |
|
|
برگ سبز تحفۀ درویش امروز تان مبارک و هر روز تان چنین باد! (ظفری) (زن) به هرعـــــنوا نی زیبا یت بـبــیــنم مــقا می د ر معــلاّ یت بــبــیــنم به پا فرش وبه سرعرش و به دل مهر به عشقی چون زلیخا یت ببینم به د ستی مهد و دستی از طبیعت تهــمـــــتــن تا ثریا یت ببینم...ادامه... |
![]() |
|
*************************** |
|
|
از سيد فضل احمد پيمان بمناسبت تجليل از روز جهاني زن مقام زن
قسم به مـرتبــت عـــرش اعــتلاي تو مادر
تـو آن مــنادي عشقي كه بوده در دل شبها |
![]() |
|
*************************** |
|
|
مادر انجنیر عبدالصبور از المان ای مادر من تصویر تو را در قلب زار می کشم ارزوی دیدار تو را با ناله و صد افغان می کشم بهرارامش تو دست خود به رنګ ابی ایثارمی کشم من تشنه صلح به جنګ ناحق خط بطلان می کشم |
|
|
*************************** |
|
شبهای برفیع. آریائیاشکهـایم تمام شـدنـددسـتانم یـخ بسته استپـاهایـم بـیتـاب شـدنـدآرزوهـاامیـدهـاکـاخهـایم خـراب شدنـد...ادامه... |
|
|
*************************** |
|
|
منظومه ی هستی نادیه فضل اگر چه پنجره ام، پرده های پنجره ام رنگی بود وچلچراغ نجابت به سقف خانه ی من ولی سکوت سیاه شبانه در من بود وخارزار شقاوت ،شکنجه و تحقیر ومن تمام خموشی وبیکرانه ی اندوه و ترس و ویرانی...ادامه... |
|
|
*************************** |
|
|
میلاد نور ذبیح الله یوسفی
شب بود و اندر پهنه های خاک
|
|
|
*************************** |
|
|
عشق خموش ای تمام هست و بودم ای ربوده عقل و هوشـم بنگر بیا که ســـــوزم ز غم عشـــــق خموشـم تو یی آرزوی قلبـــــــم ز تمـــــــام زنده گانی بی تو بی خود و خرابـــم بی نوا و غم بدوشـم گـــرچه با هم ایم و لیکن ز تو دور دور دورم چو میان اشک و آه و غم و درد و ناله جوشم مددم بکن خدایا که نمــــــــــــــــیرم از فراقش چو توان دیگـــــرم نیست ز غمش سیه پوشـم مزنید مشـــــــــــــتری را به جفای سنگ عالم غم عشــــــــــــق نازنینی بنــــموده باده نوشم
کابل افغانستان عندلیب مشتری |
|
|
*************************** |
|
|
تکرار تاریخ عبدالقدیر رحیمی تا کور و کر به جامعه سردار میشود مرد نکو سزای ســــر دار می شــود ! با احتمــــال حــــادثه باییست زیستن در دولتی که خدعه به خروار می شود این سرزمین خسته خراسان مگر نبود؟ از شـــومیی که مرکز آزار می شود ؟ |
![]() |
|
*************************** |
|
|
چرا میکُُُُُشند؟ امین آریبل میکُشند تا: رژیم غذایی جهانی آماده سازند.
میکُشند تا: مسلط شوند.
میکُشند تا: ریشه ی خود را پهن سازند...ادامه... |
![]() |
|
*************************** |
|
|
نورالله وثوق تنفس مصنوعی
سوژه ناب
به شهر ما صفا بابی ندارد |
|
|
*************************** |
|
|
مرا اگر بگذارند.... سیدنورالحق صبا
|
![]() |
|
*************************** |
|
|
معامله محمد زرگرپور سحر به غنچه بیا موخت رمز مسله را قشون فتنه بهم ریخت نظم قـــافله را نیا ز و مصلحت آورد و تیغ بد خویی فروش با کره ها و زنا ن حا مله را هزا ر مغلته از بحث خون پد ید آ مد نبود کس که بجوید ز ننگ غا یله را |
![]() |
|
*************************** |
|
|
زن ای الاهه خورشید آسمان برخیز عبدالوکیل کوچی زن ای الاهه خورشید آسمان برخیز زن ای ستاره پرنور کهکشان برخیز زن ای سپیده آفاق و پر تو تابان زن! ای طلیعه زیباییء جهـــان برخیز زکنـــج محنت وزندان وتیره روزیها بسوی روزن پر شور وبی امـان برخیز
|
|
|
*************************** |
|
|
اولین مجموعه شعر درد عـــشق
دل نا شا د ما را شا د و خندا ن می کنی یا نی تو رحمی بر من زا رو پریشا ن می کنی یا نی درین شبها ی تارو در د هجرا نی که من دا رم رخت را گهگهی بر من نما یان می کنی یا نی
|
|
|
*************************** |
|
|
آلام جمشـــــید یمـــــا به سرای کی اش شکایه کنم به کدامین سفر ادامه دهم به غم نا تمام غزه؟ و یا در کنار مرقد فرزند جوانش خواستم زندگی کنم
چهار پارچه
فردا همان ستاره به دنبال آرزو فردا همان سپیده دم صبح جستجو فردا همان امید طلایی به خوابها از اضطراب و وحشت اندوه بادها |
|
|
*************************** |
|
|
غروب آفتاب مسعوده کوهستانی روز آهسته آهسته به پایان میرسد، مصروفیت ها نیز سبکتر میشوند، لحظات خوشآیندتر شده میروند و غــروبـش نیز زیـبــاترشده، رنگ دلفریبی رابه خود گرفته وآهسته آهسته مانند عــروس دلها به طـرف غــروب رفــتـه و مــنـظـرهء دلـحــرهء را به چــار اطراف خــود رونـمــا مـیـکـنـد... ونـازکـنــان نـازکـنـان غــروب مـیـکـنـد. شــعــلـه های غــروب چه زیــبــاســت، رنگ غــروبــش درلــحــظــات غــروب مـعــصــومــیــت خــود را وانـمــود میکند. غــروب را دوست دارم چراکه مــعــصـــوم وصــدیــق و پــاک است وبا آن همه زیــبــائی غـــروب شده و پــنــهــان میشود. تا روز بــعــدغــروب آفــتــاب. |
|
|
*************************** |
|
|
حدیث عشق سید محمد نادرخرم بسرهوای توزد، بازدل پراز خون شد زاشک دیده مــــن آب رود جیحون شد درآنزمانکه دل اندر پی جمال تورفت بدام زلف تو پیچید ورفت مجـــنون شد
|
|
|
*************************** |
|
|
در دام درد کاوه کرامی درد، باز درد درین کویرغربت گلویم را خفه میکند آه! دیارم کجاست؟...ادامه... |
|
|
*************************** |
|
|
اشکهای خشکیده الف.س.الیم هر دم که در تو می نگرم و ا شک ها را که خشکیده است بر روی خون می بینم چنگ می نوازم و با خون انگشتان ترانهء رزم می نوازم ...ادامه... |
|
|
*************************** |
|
|
عروس ارغنون امین آریبل پهنای نازکانه ی تقدیر چکاوک زخمیی نوبهار زبان من: آماجگاه تخدیر خموشانه شاید در همهمه ی گنگ اساطیر رستم وار آبگینه میشود تا فردا... |
|
|
*************************** |
|
|
رب النوع محمد ظاهر ظفری ثنای رب النوع زمان درحنجره ها می پیچد و یاد بتکده ها را تازه میدارد که انسان نما های کور دل به گرد لات ها و عزی ها در طواف اند...ادامه... |
![]() |
|
*************************** |
|
|
بعد از عرض ادب و سلام حضور شما خوانندگان عالیقدر نمونه ی از شعر مرحوم صوفی صاحب عبدالغنی "غنی" راکه یکی از نواسه های آن مرحومی برای من سپردند تا از طریق سایت های وزین انترنتی در خدمت هموطنان گرامی قرار دهم و بعد از خواندن اشعار زیبایش من هم حیف دانستم که این اشعار زیبا در دسترس مردم قرار نگیرد و انشا الله بعد ازین نمونه های دیگر از اشعار زیبای این بزرگمرد ادب و اندیشه را خدمت دوستداران قرار خواهم داد. با احترام محمد عارف یوسفی
نوت: خلص سوانح مرحومی توسط محترم الحاج ابراهیم"خلیل" تحریر شده است. مرحوم صوفی عبدالغنی "غنی" مرحوم صوفی عبدالغنی غنی یکی از شعرای معاصر کشور ما افغانستان در سال 1272 هجری شمسی در شهر کابل در یک خانوادهء شریف پا به عرصهء وجود گذاشته،...ادامه... |
|
|
*************************** |
|
|
سنگسارشوم شفیق شهیر
وای از لحظــــه کـــه مـــن طعنهء بازار شوم
خـــلایق همــــه در تعجـــب افتــــــــــد آندم |
![]() |
|
*************************** |
|
|
نفس مکار محمد عارف یوسفی نفس مــکـــــار آدمــیــت را پــریشـــان میکنــد گـر مجـال یابـدکسی را نیست و ویـران میکنــد آنـکــه آگــاهـی نـــدارد از سـر ســودای خـــود نفسِ ظـالـم نـِیـَتـش را لخت و عـریــان میکنـــد
* کـربـلای مضاعف |
|
|
*************************** |
|
|
آیین پدر سعادت پنجشیری
|
|
|
*************************** |
|
|
از تبار ترور عبدالقدیر رحیمی زشاخه ی لب ما چیده ای تبسم را به دار کینه ات آویختی ترحــم را
تو از قبایل وحشت و از تبار ترور غریو مرگ میاری پیام مـــردم را |
![]() |
|
*************************** |
|
|
زخم تضاد پـــــژوه زخمهاخوردم زشمشیرتضاد میکشـــندم باعنـــاوین زیاد کــــه به عنوان تضاد مــــذهبی گاهی عنوان لسان است ونژاد گه بنـام سمت واحزاب وگروه گاهــی درالقاب الحادو جهاد |
![]() |
|
*************************** |
|
|
عقده ها دوکتور بشير افضلي خاطره ها و اميد ها اين عقده ها گره شده وين همه گره در سينه هاي مردم مظلوم ز سالها يکروز ميرسد که همين ناله هاي سرد طوفان کند شراره کشد بيخ و بر کند کاخ بلند ظالـم و بنياد ظلـم هـا...ادامه... |
|
|
*************************** |
|
|
رسم حاکم و محکوم میر محمدشاه الفی چراحاکم خون محکوم می ریزد؟ چرا ظالم بر مظلوم میتازد؟ چرا بر قدرت و زورش مینازد؟ مگر رسم جهان اینست؟ که محکوم را و مظلوم را باید کشت |
|
|
*************************** |
|
|
نمونهء اشعار دکتر نصری حقشناس شکر خدا که زست جهان از بلای بوش زین بعد گــــوشها نخـــراشد صدای بوش بس کُشت و بست مردم مطلوم و بیگناه یک جُفت کُهنه کفش شد آخر بهای بوش دست ستمــــگـــران جهـان بست از قفا هرگز نداشت یاد کسی چون جفای بوش |
![]() |
|
*************************** |
|
|
بیاد شهادت ملت فلسطین و تجاوز بیرحمانه اسرائیل (6 جدی 1387) در غزه پروازگاه انبیاء شعر از: دکتر محمد حلیم تنویر مکان جبرئیل و خطهء خداست آدم فرود آمد و نوحش پیام داد داود نگهدار و شهء این جهان بماند...ادامه... |
![]() |
|
*************************** |
|
|
هارون راعون ودیعه ودیعه
برگرد
|
![]() |
|
*************************** |
|
|
سيد ضياءالحق سخا
در شبانه ترين به دشت خشک علفهــای تشنه ميمانم کوير تـــَــفزده ام، در هــوای بارا نم
نـِيــَم به سان چمن سبز از عنايت آب جدا زنغمـــه ی رودم، لب بـــــيابانم |
![]() |
|
*************************** |
|
|
شمالی نامه آوره گان خـــامـــوش بیا ای هم وطـــن بشـنو صدایم رسید اندر فـــــلک شــورونوایم زبس نالیدم از بیداد گـــــردون قدم وارونه شد چون بید مجنون بسر اندیشه و رنج و محن بود به دل تشویش اشغال وطن بود
|
|
|
*************************** |
|
|
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور! تاریخ بشر مثل خط منحنی، پر از فراز و نشیب است. دست قضا امروز یکی را بر سکوی خط و دیگری را در قعر خط می نشاند و فردا بر عکس آن. اگر کفش های"الزیدی"تحقیر و آماج آن تقدیر میشود،(طوریکه سیه دلان سنگ دل رسانه ایی یا از روی عاطفه یا از چاپلوسی همین کار را کردند.) و مشت های آهنین خالی"حماس" ملامت میشود! خیر باشد. فردا چنین نخواهد ماند.
داکتر یاسر وحید نفرین بر اسراییل!
نفرت از اندیشهء صهیون شوم
در پانزدهمین روز بمباردمان اسراییل سفاک بر غزه٬ یکهزار سنگ گور فلسطینی؛ هزارمین صفحه جنایت اسراییل را ثبت تاریخ کرد. تا وجدان بیداری اگر در نسل آدم پیدا شود؛ ثبوت ادعای"قوم برتر" را دریابد و بداند که "هلوکاست" چه معنا دارد؟... داکتر یاسر وحید خُمپاره و ماهیچه
|
|
|
*************************** |
|
|
گریستم داکتر جلیله سلیمی یاران به حال ملت افغان گریستم بر مردم حزین وپریشان گریستم
همدوش جنگ و فقر چرا سرزمین من بر حال زار مردم افغان گریستم
|
![]() |
|
*************************** |
|
|
مـردم! محمد ا صـغرعبا دي به ســـرد ا یـــم بـود، ســــود ا ی مـــــرد م به قـلـب، مهــرو محـبـت، جــا ی مـــــرد م نه کــه ا ز نــا م سـمــت وقــــوم ومــذ هـــب کـــنیـم زنجـــیر، بـه د ســت وپـا ی مــــرد م
|
|
|
*************************** |
|
|
آ یینه ها از: الف. س. الیم ز شقاوت فصل سرد با ترس قبل از مرگ آ یینه ها باهم راه می پیمایند با مهر سکوت بر لب ها با انبوه آروزو در قلب ها با اشک روان از چشم ها...ادامه... |
|
|
*************************** |
|
|
سعادت پنجشیری تسلسل ابهام
آئینــــه هـــــــا ز بازی ایام خســــــته اند از جـــــاریی تسلســــل ابهام خســــته اند پــــروانه ی به شکـــــوه نبشته به برگ گــــــل در بـاغ، ســـــیب و آلــــو و بادام خســـــته اند
|
|
|
*************************** |
|
|
مردم به گواه اند که بی هیچ نبودی
شعــر از: حبیـــب فتـــاح آزاده گــی از هـمـت مــــردانــهء تو بــود در قــــلب همـــه شـوکت شاهانهء تو بود هر شام و سحــــر فــکرت فرزانهء تو بود نــزد همــــگی شـهرت جــــانانهء تو بود ای مــــرد خــــدا قدرت ایمــــانته صـــدقه |
|
|
*************************** |
|
|
اهـــدا به مردان پاکبــازیکه آزاده زیسـته اند و دربرابرهیچ اهـریمنی سرتسلیم فـرونکرده اند
ای مرد همسـفر! انجنیـر خلیـل الله روًوفـی تاریخ من چوقصهً خونین روزگار ازچند قرن پیش تا کنون درامتداد فاجعه تکرارگشته است. وهربارجمعییتی بزرگ وپریشانی را، درخط مرگبـارخویش به غرقاب برده است...ادامه...
|
|
|
*************************** |
|
|
تقدیم بر روان شهدا تاج محمد فعال لالــه ازخـون شهیـد بی کفــــن آیـــد بـرون یا گـل سـرخی زان دشـت و دمن آیـد برون کــی شود یاران که بینـم میهنم دوراز نزاع ازچمن این کرگـس و زاغ و ذغـن آید برون
* خریداری ندارد پایمردی ووفا این جا * عدم آگاهی دقیق از شخصیت کاندید مقام ریاست جمهوری پی آمد های ناگواری دارد * به سوگ ماتم فـرزنــدان نا مراد و ناکام حـادثــه خونین شهربغلان |
|
|
*************************** |
|
|
اهدا: به رزمندگان فلسطینی که نشان ِ رزم و مقاومت اند
انجیلا پگــــاهی
|
![]() |
|
*************************** |
|
|
فلسطین باز میسوزد، عدالت میشود پنهان! میرزایی کجا شد؟ رحم انسانی، کجا شد؟ رسم دیوانی زمین از خویش میترسد، خدا از شر شیطانی چه علتهاست؟ آدم را که چشمش کورحقبینست عدالت بی جسارت ، بنده بودن رسم وآیینست |
|
|
*************************** |
|
|
تسلیت به مردم فلسطین به ویژه تسلیت نامه منیـر سـپاس زندگی در (غزه) مرگ خویش در بر کرده است مـــرمی نا مــرد قتل و کشتن از سر کرده است
باز وجـــدان هــا به خواب بی غمی ها خفته اند قـــاتل انسانیت کشــــتار، باور کـــــرده است |
![]() |
|
*************************** |
|
|
لینا روزبه حیدری دروازه را نگشاید من بنمایندگی از خود خودی که خیلی از خودش را باختست من بنمایندگی از استخوان های پوسیده برادرم از عمق تار های صوتی بریده در گلوی پدرم...ادامه...
|
![]() |
|
*************************** |
|
|
محمد رفیع حمیدی ای زمانهای زمـــــانه ســخت مجــــــــنون بوده ایآدمــــان بی خرد را اینقدر مـــکر داده ایتو را آخــــــــر زعــــــــــالم رفته ات بینمغـــــلامان را زگــــردون خســـته ات بینم |
![]() |
|
*************************** |
|
|
ذبیح الله یوسفی ای داد در فرجام
روز گاران مکرّر
به تضاد برخاستیم
|
|
|
*************************** |
|
|
سهراب سیرت رامین شیرزی
زندگي را بعد از اين بي يار، عـــــادت مي كني بعد از اين با سقف، با ديوار عـــــــادت مي كني
«دست تنهايي» به دستت، «بيك غم» در شانه ات مي روي، با كوچه و بازار عــــــادت مي كني |
![]() |
|
*************************** |
|
|
محمد زرگرپور لب خاموش برو ا ی بغض گــلو گیر شده راحتم کن، که دگــر دیر شده حرمت و لطف و صفا ی دوران د یده ام، چشم د لم ســیر شده من گــــرفتار لب خــــاموشم ذوق پیما نه کما نگـــیر شده |
![]() |
|
*************************** |
|
|
انتظار انجیلا پگاهی چراغ ِ راه بدستت مرا اشاره بده درین مذیقه دل ِ تنگ را فواره بده بخوان ز تاری ِ شب ذهن ِخوی کرده ِ نور به سمت خــویش وُرا روشنی دوباره بده ســـپیدی ده ســــیاهیی دفتر ِ غم ِ ما ورق ورق ورقش را گل و ستاره بده درین محیط ِ زمستانی ِ خشونت و درد عـزیز من تو نشانیی راه و چاره بده کبود جاده ِ تاریک، زندگیست همین؟ ببخشش آیینه، زیبایی ِ نظــــاره بده فرانکفورت دسمبر 2008 |
|
|
*************************** |
|
|
نوای غریبان وطن امین الله مفکر امینی جز سوزوگداز نیست بربساط غریبان این دیار ما ز یاد رفتگانیم دراین ملــک هــــم لیل ونهار کس نپرسد هیـــچ زروی لطف ومهــربانی احوال ما سرمایه یی نیست دربساط جزاشک وآهی دلی فگار |
|
|
*************************** |
|
|
اسماعیل خراسانپور
دانشگاه
|
|
|
*************************** |
|
|
اهداء به خواهران من که هنوز هم زندگی را جیره میگیرند ومرگ را همسر میشوند.
عروس هفتم نادیه فضل عشق، آیینه، غزل، ناز، ترنم بودم چشمه، دریاچه و باران، بوی گندم بودم قصه خوان شب وصل چمن و ماه و چراغ منزل ماه، دامن آبیی هفتم بودم...ادامه...
|
|
|
*************************** |
|
|
شعر نگارش وپژوهش از: د. وفأ معصومی (مفاهیم واساساتیکه با درنظرداشت آن، شعر راه بالندگی وثمربخشی بخود می گیرد) ــ تعریف شعر ــ چگونگی شعر ــ نهادهای شعر ودیگر خصوصیات لذتبخش یک شعر دل انگیز. ــ اهمیت ومقام شعر به شکل یک حربۀ مؤثری که در ظاهر بی دود وبی صداست ولی، در فراز ونشیب زمان لذتبخش، انگیزنده وتکان دهنده میباشد...ادامه...
|
|
|
*************************** |
|
|
رویا اندیش شبی درباغ گل ها به پای نســترن ها در آن هـوای تازه ز عطر یاسمین ها
|
|
|
*************************** |
|
|
رمیده عبدالقدیر رحیمی بیا وغـــــرق شـــادی کـن زلطـفت این حوا لی را چــــوبارانی که برهــــم زد طلسم خشک سالی را
زرشک روی گلــگــــونت نمیــــــدانم کـه میدا نی که پابوس جهان کردی همه گلهای قــالی را؟
|
![]() |
|
*************************** |
|
|
به یادبود حشمت خان هنرمند افغانستان
عبدالو کیل کوچی
درداودریغا سخن ازهجران است
زآسمـــــان هنرســتاره ئ کردغروب
گل پر پر شده جایش به گلستان خالیست |
|
|
*************************** |
|
|
روايت تصوير سخـــــا از زندگـــي روايت ِ تصــوير مــانــده است حتا نفس به حرف خودش گير مانده است در هفت توي تيــره ي اين گنــبد عجيب تنها طنين شيـــون شبگــــير مانده است ازبس غبار سرمه كه پاشيـــــده آسمان آيينـه ازفصاحت ِ تقــــرير مــــانده است |
![]() |
|
*************************** |
|
|
چاره درد ورنج امین الله مفکر امینی چشم فلک زار گریست به حال زار من دامن سما خون است ز دلی خونبارمن گوش فلک کر شد از شور بینوایی ام وای بحال بیکس وبیسرو ساما نی ام چون زورق شکسته ام بموجی سرکشی گاه سرنگون وگهی برتلاش ساحلی |
|
|
*************************** |
|
|
عید مبارکی نذیر ظفر اجازه ده که به این عید رو کنم سویت اجازه ده که ببوسم من از گل رویت اجازه ده که به آغوش مهر خود گیرم ترا و دست زنم تار تار گیسویت اجازه ده که به این عید وقتی قر با نی شوم به یک نگه قر بان چشم و ابرویت اجازه ده که مبارک بگو یمت جانا که نذر عشق بقربانگه میدهد بویت اجازه ده که کنم رقص مرگ در قدمت کنی نظاره من با دو چشم جادویت ورجینیا – امریکا 2008 سوم دسامبر |
|
|
*************************** |
|
|
بترسید از جواب روز پرسان نویسنده : صاعقه احراری هروی درین فصل خنک ای اهــــل ایمان کنید فــــکری به حـــــال مستمندان اگــــر ز آوارگـــی آرام گشتند ولی دارند مشــــکل هـــا فــــــراوان همین اکنون که سکانند به میهن چه خواهند کرد درین سرمای سوزان نمانده در بســاط شــــان پشیزی بدون خــــاک و دود وســــقف ویــران |
![]() |
|
*************************** |
|
|
مسافر انجیلا پگاهی قطار ِ خط ِ سوم را گرفت راهی شد مسافر ِ که زبس خسته از دوراهی شد چه داشت بار ِ سفر، او، جز یک دل ِ تنگ و خواب ِ سبز ِ که پــِشروش زرد ِ کاهی شد
|
![]() |
|
*************************** |
|
|
مناجات
بسمل بادغیسی الهــــی رهنمائی بخش ایـن افگارحــــــیران را زفضل خودتمیزی ده مــــراین عقل پریشان را قــــلاده ســــازاندر گردنم طــــوق شــریعت را بقلـــب مــرده ام جــاده سراسر حـــب قرآن را |
|
|
*************************** |
|
|
شاه حبیب الله کلکانی کیومرس بنام خـداوند گــرد آفرين خداوند ديــهم و تاگ و نگين خداوند شــاهانِ با فر و نام خداوند هـوش و، تن و، راي ونام خداوند گــيومرتِ، با فرو جاي جهان را نخـستين جهان کدخداي |
|
|
*************************** |
|
|
شعری از: ناهید خرم «فروغ » تقدیم به دانشجویانِ مبارزی که در حریم مقدسِ علم و ایمان یعنی دانشگاه مورد ضرب و شتمِ پلیس مزدور و نوکرانِ بیگانه قرار گرفتند. جهاد برگِ معطری در بوتۀ زمان وندر بهارِ عمر اندر حریمِ مقدسِ ایمان و علم و فضل با قلبِ پر امید بس پاک و با صفا...ادامه...
|
|
|
*************************** |
|
|
مهرنامه بهزاد آریا سپاس بی کران بر مهربان یـــــــــار درود جــــــــــــاودان بر جاودان یار
من اینجا زار و بیمار و نـــــــــــژندم تو چونی ای گـــــــــــل نازک پسندم؟
|
|
|
*************************** |
|
|
جمیله وفـــــآ شب درد انگيز
كشد تير فغان در خيز مغز استخان امشب ز قلب درد ناكم مير سـد تپش عيان امشب
ز خيل چپ همي ا يد ســــوا ران تپش هــا چو سم اسپان دارد دل آواز گــران امشب |
|
|
*************************** |
|
|
محمد زرگرپور همت ند ا نم تا بکی جا نم د ر ا ین کا شا نه می ســوزد گهی ا ز خویش و گه ا ز آ تش بیگا نه می سوزد و طن و یران شد ا ز خشم ستمکا را ن، ولی ا ینک به تیغ جهـــل صد هـا عا قل و د یوا نه می سوزد |
![]() |
|
*************************** |
|
|
تاجیک آریانا "عجم زنده کردم بدین پارسی"
غم مجیــــد جمشیــــد من و غم با قصهء تو من و دل با لحظهء تو لحظهء تو همه ابری آرزو نخورد به دردی غم روز و روزگاران غم داشتن لب نان...ادامه... |
![]() |
|
*************************** |
|
|
غـربت مسعوده کوهستانی ای کـلــبــهءویرانــم از ابــتــداءتا انـتــهـایــــت درحــالــتــی بـودی که هــیـچ نــظـری درفــــکرت راه نـیـافـــت. زمانه دنـیا همه وهمه تـــغـیــر کرد و درتــغــیــر انــد ودر تــغــیــر خــواهــنـد بود. مــگــر تـو بازهم درحالــت خـود هــســتــی خــواســتـــم تــغــیــراتـــی را در تو بیآورم...ادامه... |
|
|
*************************** |
|
|
مردانی به استقامت کوه های هندوکش! محمد رفیع حمیدی
ما برین چرخ کبــــــــود گام هابرداشــــــته ایم
مرد مـــــــردان گربیاید برزیارت گــــــــــاه ما |
|
|
*************************** |
|
|
تاراج... سید نورالحق صبا
...و
شب باردگر از خوشهء مهتاب عاری شد
|
![]() |
|
*************************** |
|
|
خــیال الف س.الیم تو در شهادتَ عشق در غیاب روشنیَ مهتاب در جا مهء مدهوشی گناه می کردی...ادامه...
|
|
|
*************************** |
|
|
تقدیم به جناب خواجه بشیر احمد انصاری یاسا از: فراهـــــی همسفر قصۀ خواب من و تو قصۀ تلخ وداع چمن است قصۀ هجرت ناباور روز قصۀ تلخ خزان گل سرخ قصۀ کوچ دو سه قاصدک انجمن است...ادامه... |
|
|
*************************** |
|
|
آصفه خلیل مسعودی برگ ِ پائیز روز ها منتظرم شبها، هم بیخواب گه در آه و فغان و گهی در پیچم و تاب که چرا؟ که چرا نیست مرا هیچ جواب چه گناهی کردم، چه گناهی چه خطایی و چه تقصیری زمن سرزده است...ادامه...
|
|
|
*************************** |
|
|
وصیت عبدالله «وفــــا» در آن ساعت که جان از تن بدر شد ز شبنم ها ی گل تن را بشـو یید ز بر گ بید سر سـبز بها ر ی کفن د و ز ید و دورم پیچ سـا ز یید به یا ر ا ن نقل قو لم ر ا بگــو یید به جا ی ا شک غم شــادی بریز یید |
|
|
*************************** |
|
|
از دبستان بیدل دستگیر نایل از نقش این دبستان، تا ســـر نوشـت انسان
هر نامه ای که خواندیم،تحریر آن سیاه است میرزا عبدالقادر بیدل،متفکر،عارف،و سخنور بی بدیل زبان فارسی، اصلن ترک نژاد بود و زبان فارسی_ دری، زبان دوم او شمرده میشد.چنانکه خود گوید: «ای که از فهم حقایق دم زنی،خاموش باش عمر هــا باید که در یابی زبــــان خـــویش را» با وصف آنکه زبان مادری بیدل ترکی چغتایی است اما زبان فارسی را که با آن آموزش می بیند ودرس میخواند، دوست دارد وزبان خود میداند...ادامه... |
|
|
*************************** |
|
|
نعره زن آرش صنم عنبرین
شب میـــــان روز ها دیوار شد
وحشت آراییـــد دامن هر طرف
خواب رنگین
چمنزاران شکست |
![]() |
|
*************************** |
|
|
رویای من حلیمه مهرپور درد من، اند و ه و درد مر د مم شعر من لبخند سردی مر د مم دا نه های ناب مروارید شعر یا دی از روز نبرد مر د مم...ادامه... |
|
|
*************************** |
|
|
بشنو
شعری از عمر سلیم بشنو از مـا داستان درد و سوز از شب معـــراج روشنتر ز روز که رسول الله به زانو می فتاد شکر ایزد دم به دم او می ستاد از عبادت رفت در خوابی فرو دعوت از سوی خدا آمد به او |
|
|
*************************** |
|
|
تقدیم به دختران معصوم وطنم قربانیان بی گناه خشونت جنسی.
صنـــم عنبـــریــن خـــواهــــر! دلم گرفت از عفونت سکوت هرشب فریاد تلخ ترا میشنوم که پیراهنت دربازار خشونت لیلام میشود وخرمن گیسوانت در ردای باد تاب میخورد وفردا روزنامه مرگت را جار میزند...ادامه... |
|
|
*************************** |
|
|
بلبل شهدا شعراز:سید حسین مهران
ماتم سراسـت امروز هرگوشـه ای زکیهان
ای حامی جوانــان ای عمق قـلـب مایان
ای کاظمی برفتی جان را به حق سپردی |
![]() |
|
*************************** |
|
|
رباعیات بازار سهام نــــورالله وثـــوق پا در سفــــر جــــادهء همسایه چه شود ای دوست ازین حرکت بی پایه چه سود در سایه ی ســــرسامی بازار ســــهام سر گشتگی این همه سرمیه چــه ســـود
|
|
|
*************************** |
|
|
بی ساغر و می کسی چو ما مست مباد سر های بلند تاجــــــــــیکان پست مباد! استاد شیر علی لایق خراسان بزرگ
چو از نسل فریدون ایم از یک ریشه ، یک خون ایم چو از خون سیاوش ایم جاویدان در آغوش ایم درفش کاویان با ماست فر آریان با ماست...ادامه... |
|
|
*************************** |
|
|
تصویر تازه ای از تابلوی مغشوش و درهم و برهم کشورمان در شعری از پدرم یاسین خموش. (کاوون خموش)
شهر آبستن یک حادثه بود غم ما، غصۀ ما درد ما، قصۀ ما غم یک فرد نه، یک خانه نه یک شهر نه بل غم یک کشور ماتمدار است غم ما بسیار است...ادامه... |
![]() |
|
*************************** |
|
|
نامـه منظـوم وسرگشـاده به حـــامـد خـان کرزی رئیس جمهــــــــــوری اســـــــــــلامی افغانستان به نام خدای جباروقهار
حـامـــدا! رحمی بکن ما را جگـــرخـون کرده ای پیــــروبرنا مـرد وزن را زارو محـزون کرده ای قــــامت شمـشــــاد هـــر نخــل جـــوان مملـــکــت ازمرارت هــــا ی د وران حـلـقـــــــه نون کرده ای روزو شب اندیـشــــه هــا ازبهــرقـــــرص نان بود بس که نرخ آرد و روغـن را توافــــــزون کرده ای |
|
|
*************************** |
|
|
در سر زمین من محمد زرگرپور در سر زمین من در روز گار عصمت و پا کی شکو ه ِ مهر گا ه ا ز بلو غ عطر تفاهم گا ه ا ز بروز حا د ثه ها ی فخیم، سبز چیز ی...ادامه... |
![]() |
|
*************************** |
|
|
کاکه کیست اسماعیل خراسانپور هرکــو مهـــار نفس نـه آورد کاکه نیست یعنی کــه تــا رها نشود مـرد کاکه نیست
|
|
|
*************************** |
|
|
س. ض. سخــــا كوله بار وصله دار ا و پُر شگوفه بود. قامتش – گرچه پير ِ پيربود – مثل يك ستيغ راست استوار ايستاده بود...ادامه...
|