|
|
داکتر
اسدالله
شعور خرابات
کابل و نقش آن در
تداوم طریقت
های عرفانی واژۀ
خرابات در
زبان و فرهنگ
امروزی ما دو
مفهوم
کاملاً
متضاد
راافاده میکند:
محل گریزازهنجارهای
اجتماعی و عقیدتی
و همچنان
مرکزظهورجلوه
های حق ومنزل
رسیدن به حقیقت
کامل. با این
حال واژۀ
خرابات به
عنوان اسم
محل بود و باش
اهل طرب به کدام
یکی ازین
مفاهیم
سازگاری بیشتری
نشان میدهد؟
درحالیکه
موسیقی واهل
طرب
باهردومفهوم
یادشده
درارتباط
بوده و هستند. برای ردیابی
ریشۀ معانی
متضادواژۀ
خرابات،
بهترست بعقب
برگردیم وبه
گذشته های کمی
دورترنگاهی
بافگنیم،
تادریابیم
که اصلاً این
واژه
ازکجاآمده
وچرادومفهوم
متضادرادربرگرفته
است؟ حقیقت مسلم
آنست که کلمۀ
خرابات از
واژه ها و
مفاهیم عهد
مهرپرستی وآیین
میترایی به
روزگارمارسیده
است، چی
خورآبه که
درعهداسلامی
خورآباد نامیده
شد؛
مرکزعبادت
واجرای آیین
های مهرپرستی
بوده، به
مرور زمان به
دو صورت به
خرابات تغییر
شکل یافته
است. نخست اینکه
خورآباد با
تغییر اولین
مصوت خود به
سادگی مبدل
به خرابات
گشته ودودیگراینکه
صورت جمع
خورآبه که به
علت اختتام
آن به های هوز
اسم مونث
شمرده میشد،
به قانون جمع
مؤنث زبان
عربی که درین
زمان درکشور
ما نیز به
عنوان زبان دینی
اشاعه یافته
بود، با افزایش
الف و ت یا
نشانۀ این
جمع، خرابات
نامیده شده
است. عبادتگاه
و نیایشکدۀ آیین
میترایی را
در اساس
خورآبه و
مهرآبه می
گفته اند که
مرکب از دو جز
اند: خور و مهر
که هردو
مفهوم واحدی
داشته، خورشید
را افاده می
کند و آبه
معنای چشمه
را. و به این
ترتیب
خورآبه
مفهوم چشمۀ
خورشید را می
رساند. اسطوره
های میترایی
حاکی ازآنست
که مهرسنگی
راهدف تیرقرار
داد؛ ازمحل
اصابت آن تیر،
آب ازمیان
سنگ فوران
زده در جهان
جاری گشت. محل
فوران آب را
مهرآبه و آب
جاری شده از
سنگ
رانوشابه
نامیدندکه این
یکی نیزازدوجزء
ترکیب یافته
است: نوش یا
انوش که معنای
جاودانه
دارد وآبه نیز
یعنی چشمه. همین
چشمۀ آب
جاودان است
که بعدها
درفرهنگ
عهداسلامی
ما چشمۀ آب حیات
وآب حیوان
خوانده شدکه
آنراچشمۀ
خضرنیزگفته
اند. برخی از
پژوهشگران
را عقیده
برآنست که
واژۀ
خضرباکلمات
خدر، خيدر،
خسرو، کسرا،
قيصر، کايزر،
سزار وتزار بی
ارتباط نیست؛
زیراساختار
این واژه ها
حکایت از
منشأ مشترک
آنان دارد. این
اسطوره
هاهمچنان
حکایت ازآن
دارندکه مهر
در گاهباره یا
غاروارۀ آب
جاودان، گاوی
راکه
نمادزندگی و
آبادانی زمین
شمرده میشد،
قربانی نمود
تا ازخون آن
زمین به زایش
آمده، به تولید
محصول بیاغازد.
و به این ترتیب
او در کنار
مهرآبه تخم
زندگانی را
بر خاک
افشانده،
تداوم حیات
بر روی زمین
را تضمین
نمود. پس بشریت
به پاس خلق
هستی و تداوم
زندگی بر روی
زمین توسط
مهر، نیایشگاههایی
برای
اوبرپاداشتند
وآنرا
مهرابه
وخورآبه نام
نهادند. این
خورآبه ها
معمولاً در
تهکاوی ها یا
زیرزمینی های
این
عبادتگاههاقرارداشت
که نمونۀ
برجستۀ آن
خورآبه یاخورخانۀ
است که
درکوتل خیرخانۀ
کابل هنوزهم
موجوداست
واسم خیر
خانه نیزصورت
تغییر یافتۀ
اسم همین نیایشکده
است، زیرا امیر
حبیب الله
کلکانی به
علت آغاز
موفقیتش برای
گرفتن تخت و
تاج که از همین
کوتل آغاز
گردید، آنرا
به خیرخانه
مبدل ساخت. ١ پس
ازظهوردین
زردشت در
بلخ، آیین
رسمی جدیدکشورما
برضدارزشهای
آیین مهر
واقع شد و طبیعی
است که هر آیین
اعم از عقیدتی،
سیاسی
واجتماعی
باظهور وتعمیم
خویش برای یافتن
زمینه های
بهتر رشد و
اشاعه ی وسیعتر،
رسوم وآیین
های پیشین
راخوار و بی
ارزش می
شمرد، با
آنکه دین مزدیسنا
یا آیین
زردشتی مفاهیم
فراوانی ازآیین
میترا رانیزبه
عاریت گرفت
که تعدادی به
عین شکل ومقداری
نیز به تغییر
ماهیت به حیات
ادامه
دادند،
بازهم تبلیغ
برای بی
اعتبار
ساختن ارزش
های آیین مهر
به شدت ادامه یافت. ازآنجاییکه
درآیین میتراشادی،
جشن
وسرورارزش
فوق العاده
داشت، مراسم
عبادت در
خورآبه ها با
خوانش
سرودهای نیایشی
و نوشیدن
نوشابۀ مستی
آور هوم یا
سومابرگزارمیشد،
٢ چندقرن بعد
که دین مقدس
اسلام
درسرزمین
مااشاعه یافت
مبارزه برضد
ارزش های میترایی
شدت بیشتری
گرفت زیرادرین
عهدکه
مسکرات حرام
اعلان شد
وقشریون موسیقی
را نیزبه چنین
سرنوشتی
محکوم
کردند، طبیعی
است که
خورآبه ها
ارزش کاملاً
منفی یابند. درین هنگام
به علت تغییراتیکه
درزبان و
واژگان آن به
وجود آمده
بود، خورآبه
راخورآباد
وخورخانه میخواندند.
٣ چون زبان
عربی نیزدرپهلوی
دین اسلام
درکشورهای
دری زبان
حاکمیت یافته
بود، صورت
جمع خورآبه
راخورآبات
وبعد خورآباد
ساختند و
درهرمحلی که
موسیقی، رقص
واستفاده
ازمسکرات
صورت میگرفت
خرابات نامیده
شد. چون درین
خراباتها
ارزشها و
احکام دین
اسلام به
نظرگرفته نمیشدند،
لذادرفرهنگ
عمومی
خرابات بار
معنایی منفی یافته
وخراباتی
دشنام قبیحی
گردید.
چنانچه
درادبیات دری
ازآغازعهداسلامی
گرفته تا اوایل
سدۀ ششم هجری
درهمه جا
خرابات به معنای
منفی آن به
عنوان
طربکده و
مرکز تعیش به
کار گرفته
شده است. این
سرودۀ خواجه
عصمت بخارایی
ـ سخنور
اواخرسدۀ
هشتم و اوایل
سدۀ نهم هجری
ـ باآنکه جنبۀ
عرفانی
خرابات را در
نظر دارد،
بازهم تصویر
ظاهری آن به
بهترین وجهی
بازشناسی
خرابات آن
دوره ها را در
بر دارد: سرخوش از
كوي خرابات
گذر كــردم
دوش به طلبگاري
ترسا
بچـــــــــــــــۀ
باده فروش پيــــشم
آمد به سر
كوچــــــه
پري رخساري كافرانه
شــــــــــــکن
زلف چو زنار
بدوش گفتم اين
كوي چه
كوييست
تراخانه
كجاست؟ اي مه نو خم
ابروي ترا
حلقه به
گــــــــوش گفت تسبيح
به خاك افگن و
زنار
ببــــــــند خرقه بیرون
فگن و کسوۀ
رنــــــدانه
بپوش توبه یک سو
بنه و ساغر
مســــــــــتانه
طلب سنگ بر شيشه ی
تقوا زن و پیمانه
بنــــــوش بعد از آن سوی
من آ تا به تو
گويـــــم
خبری کاین چی کویست؛
اگر بر سخنم
داري گوش رند و
ديوانه و
ســـــــــــرمست
دويدم پی او تا رسیدم به
مقامی كه نه
دين ماند و نه
هوش ديدم از دور
گروهـــــــي
همه ديوانه و
مست از تف بادۀ
شوق آمده در
جوش و
خــــروش بي دف و ساقي
و مطرب همه در
رقص و سماع بي مي و جام و
صراحي هــمه
در
نــوشـانــوش چون سرِ
رشتـــــــــــــۀ
ناموس برفت
از دستم خواستم تا
سخني پرسم از
او، گفت: خموش! نیست اين
كعبه كه بي پا
و سر آيي
بــــه طواف وين نه مسجد
كه درآن بي
خـبر آيي به
خروش اين خرابات
مغانـــــــست،
در آن
مــــــــستانند از دم صبح
ازل تا به
قيامــــت
مــــدهــــــــوش گر تو را هست
درين شيوه،
ســـر
يــكرنــــــگي دين و دانش
به يكي جرعه
چو «عصمت»
بفروش دراوایل
سدۀ ششم هجری
حکیم بزرگ
غزنه حضرت
سنایی عرفان
را به گستردگی
ویژه یی وارد
قلمرو ادبیات
ساخت که بعد
ها آن را
عرفان شرعی
نامیدند. واژۀ
خرابات نیز
به وسیله ی
آثار این
ابرمرد وصوفیان
پس از وی به
سان بسا از
کلمات و مفاهیم
آیین مهرکه
از طریق دیانت
زردشتی وارد
فرهنگ اسلامی
خراسان زمین
گردیده
وبارمعنایی
منفی یافته
بودند،
درپهلوی
تعداد دیگری
از واژگان
خراباتی،
درعرصۀ
عرفان اسلامی
قد
برافراشته
به مفاهیم جدیدوتطهیرشده
یی کاربردیافتند؛
نظیرپیر، پیر
مغان، مغ، مغ
بچه، ساقی، می،
میکده، مست،
مستان،
ترسابچه،
خرابات
وامثال اینها. چون
معرفت شهودی
واشراقی که
براثرقشریگرایی
وسخت گیریهای
اهل فقه
دربرابرمعرفت
شرعی ـ که
بررعایت عقل
وحفظ ظواهر
شرع تأکیدی
بسیار داشت ـ
درین زمان
عرض وجود
کرده بود که
مسجد و مدرسه
توان پذیرش
آنها را
نداشت، لذا
عرفای ما به
ناچار
ازمسجد
ومدرسه
اظهار بیزاری
نموده وبه
مفاهیم آیین
مهر که نخستین
پایۀ عرفان
اشراقی در
کشور ما بود،
روی آوردند و
خرابات و میکده
رابجای مسجد
و مدرسه به
مفهوم جلوه
گاه ظهور حق
ورسیدن به
دلدارحقیقی
عنوان
کردندوازسایر
مفاهیم نیزمعانی
درخور مراد
استنتاج
نمودند. پس از
سنایی، عطار
و خداوندگار
بلخ حضرت
مولاناجلال
الدین
محمدوپس
ازآنهاسعدی،
حافظ ودیگران
دامنۀ
کاربرد این
اصلاحات را
وسعت دادند و
واژگان یادشده
را تقدیس
کردند، تا جاییکه
مفهوم جدیدی
از خرابات و
خراباتی به میان
آمد که درست
در مقابل
معانی پیشین
خود قرار
داشتند. برای
دانستن
مشخصات
خرابات و
خراباتی از دیدگاه
این وراسته
مردان، لازم
می آید که این
تعاریف را از
قول عارف
بزرگ سدۀ
هشتم و نهم
هجری شیخ
محمود شبستری
بشنویم که در
مثنوی گلشن
راز خود
فرموده اند: خراباتی
شدن از خود رهـــاییست خودی
کفرست
ورخودپارساییست نشانی
دادهاندت
از
خرابـــــــــات که
«التوحید
اسقاط
الاضافــــات» خرابات
از جهان بیمثالــــــــیست مقام
عاشقـــــــــــــــان
لاابالیست خـــــــــرابات
آشیان مرغ
جانست خرابات
آستان
لامکانســــــــــــت خراباتی
خراب اندر
خرابســــــت که در
صحرای او
عالم
سرابســـت خراباتیست
بی حد و نهایــــــــت نه آغازش
کسی دیده نه
غایــــت اگر صد
سال در وی میشتابـــــی نه کس را
و نه خود را
بازیابـــــی گروهی
اندر او بی پا
و بی ســــر همه نی
مؤمن و نی نیز
کافـــــــر شراب بیخودی
در سر گرفتـــــــه به ترک
جمله خیر و
شـــــر
گرفته شرابی
خورده هر یک بیلب
و کام فراغت یافته
از ننگ و از
نــــــــام حدیث و
ماجرای شطح و
طامــــات خیال
خلوت و نور
کرامــــــــــات به بوی
دردی یی از
دســـــــت
داده ز ذوق نیستی
مست
اوفتــــــــــــاده عصا و
رکوه و تسبیح
و
مســـــواک گرو کرده
به دردی
جمــــله را
پاک میان آب
و گل افتان و
خـــــــــیزان به جای
اشک، خون از دیده
ریــــزان گهی از
سرخوشی در
عالم
نــــــــــاز شده چون
شاطران گردن
افـــــــــراز گهی از
روسیاهی رو
به دیـــــــــــوار گهی از
سرخرویی بر
ســـــــــــر
دار گهی اندر
سماع، از شوق
جانـــــــــان شده بی
پا و سر چون
چرخ
گــــــردان به هر
نغمه که از
مطرب
شنــــــــــیده بدو وجدی
از آن عالم رسیــــــــــــده سماع جان
نه آخر صوت و
حرفســــت که در هر
پردهیی سری
شگرفســـــــت ز سر بیرون
کشیده
دلــــــــــــق
ده تو مجرد
گشته از هر
رنگ و
هــــــــــر
بو فرو شسته
بدان صاف
مُـــــــــــــــرَوّق همه رنگ
سیاه و
ســـــــــــــبز
و ارزق یکی پیمانه
خورده از
مـــــــــــی
صاف شده زان
صوفی
صافـــــــــی
ز اوصاف به مژگان
خاکِ مَزبَل
پــــــــــاک
رُفته ز هرچ آن
دیده، از
صـــــــد یک
نگفته گرفته
دامنِ
رندانِ
خَــــــــــــــــــــمّار ز شیخی و
مریدی
گشــــــــــــــته
بیزار چی شیخی،چی
مریدی،این چی
قیداست؟ چی جای
زهد وتقوا، این
چی شَید است؟ اگر روی
تو
باشــــــــــــــد
در کِه و مِه بت و
زنارِ
ترســــــــــــــــــــایی
ترا بِه تعریفهای
بالا نشان میدهدکه
خرابات دیگر
جلوه گاه عشق
حقیقی
وسرمنزل رسیدن
به ذات حق است
وخراباتی نیزدیگرانسان
فرورفته
درخود وهوی
وهوس خویش
نبوده، بلکه
ازخودبرآمده
و فنای عشق
جانان حقیقی
شده است. چون این
قطعۀ نظم به
حدکافی
مفهوم
خرابات
راازنظر
عرفان روشن میسازد،
لذا به نقل آن
بسنده
نموده، میپردازیم
به اینکه
درشهرکابل
خرابات به
مفهوم
اقامتگاه اهل
طرب روی چی
علتی به این
اسم مسما گردیده
است؟ گذرخرابات
که اسم رسمی
آن گذرخواجه
خردک مکی علیه
رحمه است،
درمحاورۀ
عامۀ مردم
خرابات
خوانده میشود.
علت خرابات
خواندن این
محل نیز
اقامت اهل
طرب در آن نیست
که در حدود دو
صد سال پیش
صورت گرفته
است، بلکه درین
کوچه قرن ها پیش
عارف
بزرگواری
سکونت داشت
که اسم مبارک
ایشان حضرت
خواجه خردک
مکی رح بود که
مزار پر
انوار شان
هنوز نیز در میان
ویرانه های
آن گذر
پابرجاست. حضرت خواجه خردک
درین کوچه
مسجدی
داشتوخانقاهی
که هردوبه
اسم خودشان
معروف بود.
مسجدخواجه خردک
مکی و خانقاه
خواجه خردک
که آنرا
خرابات
خواجه خردک
مکی نیز می
نامیدند. بعد
ازوفات آن
حضرت،
جسدشانرا در
صحن خانقاه
دفن کردند. کتیبۀ
سر دروازۀ
مسجد وسنگ
مزارایشان
بازگویندۀ
تاریخ آبادی
مسجد وسالیان
زندگی آنها
بودکه اکنون
دورازدسترس
ماست. مسجد
خواجه خردک
بسان همۀ محل
ومنطقه
درجنگ های
تنظیمی کابل
در سال ١٣٧١ش
به خاک یکسان
شد، ولی چهار
سال پیش
مشاهده گردید
که تکه های
شکستۀ لوح
مزارآن حضرت
را بالای
قبرشان توسط
گل چسپانده
بودند.
بنابرحدس
نزدیک به یقین
متن کامل آن
لوح مزار وکتیبۀ
مسجدایشان
درکتاب
مزارات شهر
کابل تألیف
زنده یاداستادمحمد
ابراهیم خلیل
ثبت گردیده
است که درین
غربتسرامیسرنیست.
بهرحال
خانقاه یا
خرابات
خواجه خردک و
قسمتی از
مسجد ایشان
درجریان جنگ
اول افغان و
انگلیس تخریب
گردید، زیرا
محل تجمع و
تصمیم گیری
مجاهدین ملی
برای مبازره
با
اشغالگران
بود. تا اوایل دهۀ
چهل خورشیدی
درگذرشانه
سازی ـ که در
جوار خرابات
موقعیت داشت
ـ خانوادۀ
اهل سوادی میزیست
که پدر شان میرزامحمدصدیق
نام داشت.
اوخودرا از
احفادخواجه
خردک می
دانست و حکایت
میکرد که: در
جریان نخستین
تجاوزانگلیسها
به
افغانستان،
مردم کابل به
مقاومت برخاسته
مجاهدین ملی
که اغلب ایشان
اهل
خانقاههای
کابل بودند،
به سرکردگی عیاران
وکاکه های این
شهرشبانه
درخانقاه
خواجه خردک
گردمیآمدندوتصمیم
حملات فردا
رادرینجامیگرفتند.
چون چغل ها
وخبررسانهای
افتخاری این
خبر را به
انگلیسها
رساندند،
آنهابصورت
بسیار رذیلانه
یی برنامۀ
خرابی این
خانقاه راریختند.
جاسوسانی
رافرستادندتا
در
گذربارانه
درخانقاه میرواعظ
تبلیغ
کنندکه
درخانقاه
خواجه خردک
که متصل هندو
گذرست،
هندوهای
لشکر انگلیس
به نام اینکه
مسلمان شده
اند، لانه
کرده و راز
مجاهدین
رابه انگلیسها
گزارش میدهند.
چون ازعهدتیمورشاه
به بعد چند
خانواده
ازهنرمندان
هندی الاصل
ولایات جنوب
شرقی
افغانستان نیزدرین
گذر اقامت گزیده
بودند که
شبهای جمعه
دربرنامه های
خانقاه نیزسهم
میگرفتند.
مردم عوام که
بارها این
چهره های هندی
را در آن
خانقاه دیده
بودند، تصور
کردند تبلیغ
جاسوسان
انگلیس واقعیت
دارد، لذا
گروهی از
مردم
احساساتی
گردآمده به
طرف خانقاه
خواجه خردک
در حرکت شدند.
درمسیرراه بیکاران
و اوباشان
گذرهای شمعریزها،
شوربازار،
شاه لقا،
دروازۀ
لاهوری،
تخته پل
وچواته نیزبه
آنها پیوستند.
چون به
خانقاه رسیدند،دیدندکه
درحویلی آن
دونفرازعساکرهندی
لشکر انگلیس
ملبس با یونیفورم
و سلاح در دست
مشغول نوشیدن
آبی اند که به
تازگی ازچاه
حویلی آن
خانقاه کشیده
بودند، زد
وخورد بین
آنان شروع شد
و درین جریان
خانقاه به
صورت مرموزی
ازداخل آتش
گرفت که در نتیجه
ساختمان
خانقاه و
منزل میزرا
محمد فقیر مکی
متولی
ومنتظم
خانقاه که
ازاولادۀ
خواجه خردک
بود، به کلی
سوخت وبخشی
ازمسجدخواجه
خردک نیزمنهدم
گردید. میرزا
محمد صدیق می
گفت که جد او
سال بعد نزد میرزا
عبدالسمیع
خان صدراعظم
که با وی رابطۀ
خویشاوندی نیزداشتند،
شکایت برد و
او به فرمان
امیر دوست
محمد، منزلی
را در گذر
شانه سازی
برای شان بخشید
که تا اوایل
دهۀ چهل شمسی
درآن زندگی می
نمودند و آن
فرمان نیزدراختیارشان
بود. بعدها
درعهد امیر شیرعلی،
دولت زمین آن
خانقاه را به
استاد گام
الدین خان
پدرکلان
مادری استاد
غلام حسین بخشید
که در آن منزلی
اعمار کرد که
تا ویرانی
خرابات در
اختیار
استاد هاشم و
برادرانش
قرار داشت. به اینصورت
گذرخواجه
خردک ویا
خرابات
خواجه خردک
ازچندین قرن
پیش
درشهرکابل
وجودداشت
وبه گفتۀ میزرا
محمد صدیق آن
را ازینجهت
خرابات نامیده
بودندکه پیروان
طریقت های مختلف
درین خانقاه
گردمیآمدند
وهریک به شیوۀ
خاص طریقۀ خویش،
مشغول یادحق
میشدند. گروهی
باذکر، جمعی
باخواندن
نعت، تعدادی
با موسیقی و
عده یی نیز با
رقص مشغول
سماع می
شدند، در حالیکه
خواجه خردک
خود پیرو طریقت
اویسی بود. در
هنگامی که
گذر خواجه
خردک را
خرابات می خواندند،
به استناد
گفتۀ ظهیرالدین
محمدبابرشاه،
درروزگارپادشاهی
او درکابل،
اهل طرب
درمحلۀ سنگ
کشها زندگی
داشتند که
تاروزگار تیمورشاه
نیزچنین بود.
این محل که
آخرین نقطۀ
شهرشمرده
شده ودر جنوب
کابل در دامنۀ
کوه آسمایی
قرارداشت،
هنوز هم
موجود بوده و
به عین نام یاد
میشود؛ در
سالهای وحشت
سالاری این
محل انکشاف بیشتری
نیزیافته
وباگذرهای
همجوارپیوست
گردیده وکاریزباصفای
آن نیزخشکیده
است.این نقطۀ
شهردرعهدبابرشاه
یعنی
چهارصدسال پیش
(سدۀ دهم هجری)
محله یی بود
مجزا ازشهر. زیراباغ
قاضی و باغ
نواب که
باغهای بزرگی
بودنداین
نقطه
راازشهرکاملاً
جدامی
ساختندواهل
طرب نیز این
محلۀ خلوت را
برای آن
بعنوان
اقامتگاه خویش
برگزیده
بودندکه
ازشرجهلاومتعصبین
درامان
باشند. بموجب
اسنادیکه عزیزالدین
وکیلی
فوفلزایی
درکتاب تیمور
شاه درانی
خود به نشر
سپرده است،
پادشاه یادشده
می خواست در
کابل جشنی بزرگی
رابه نام جشن
اتفاق ملت
برپادارد
وروی همین
منظور
هنرمندان
نامور تمام
ولایات
امپراطوری
خراسان رابه
کابل دعوت
کرده بود
تابه مصرف دولت
وبعنوان نمایندگان
هنرسرتاسر
خراسان بزرگ
عهد درانیان
درین جشن
شرکت نموده،
آنرابامسماتر
سازند. چون این
هنرمندان
درکابل گردآمدند،
جشن یادشده
به سبب
مشکلات سیاسی
وقیام برخی
از ولایات
برگزار شده
نتوانست؛
بنأٌبسیاری
ازآنها به
شهرهای خویش
برگشتند؛ ولی
تعدادی ازین
خواننده ها
ونوازندگان
که خود توانایی
مالی برگشت
را نداشتند،
به ناچار در
شهر کابل
اقامت گزیدند. هنرمندان
ولایات شمال
وغرب
کشوردرهمان
محلۀ
سنگکشها رحل
اقامت
افگندند، ولی
هنرمندان
ولایات جنوب
شرقی چون
سند، ملتان،
پنجاب، کشمیر،
اوودهـ، و
قصور، گذر
خواجه خردک
مکی را برای
بودباش خویش
برگزیدند.
انتخاب گروه
دوم روی دو
علت و انگیزه
صورت گرفته
بود: نخست
آنکه خانوادۀ
استاد
بحرپورخان و
برخی از
هنرمندان دیگریکه
درعهد
اورنگزیب با
ظفرالله خان
احسن به کابل
آمده بودند،
در همین محل
بود و باش
داشتند ودودیگراینکه
این محله
درجوار
هندوگذر
موقعیت داشت
واین امرتسهیلاتی
رابرای
آنهافراهم میآورد.
نخست اینکه
هنرمندان یادشده
خودرابابرخی
ازباشندگان
قبلی این
کوچه
وگذرمجاورآن
ـ هندوگذرـ
هم فرهنگ وهمزبان
حس میکردند و
در نتیجه
توانایی درک
و سازش
باهمدگر رابیشترازسایرمردم
داشتند. دودیگر
اینکه
موادغذایی
وسایرمایحتاج
آنهاکه شیوۀ
زندگی
هندرابازتاب
میداد، فقط
درهمین محلۀ
کابل پیدامیشد.
منطقی قویترازین
برای بازیابی
علت اقامت
هنرمندان
هندی الاصل
در گذر خواجه
خردک نمی
توان یافت. اسم خرابات
بعنوان نام
دومی این
گذر،تازمان
اقامت
هنرمندان
مورد بحث ما نیز
مفهوم عرفانی
واژه
رارسانده، بیشترخانقاه
خواجه خردک
راتداعی میکرد.
ولی درهنگامیکه
گروه دومی
هنرمندان
رقص وموسیقی
هند، پس
ازسفرسال١٢٤٨ش
امیرشیرعلی
به آن کشور،
واردکابل
شدنداسم
خرابات براین
گذرتعمیم بیشتری
یافت. زیرادرین
هنگام ازیکطرف
خانقاه
خواجه خردک
درآن وجود
نداشت وازسوی
دیگربرای
نخستین
باررقاصه های
هندی نیز
سکنا گزین این
کوچه گردیدند.
ازینرو
درعرف عامۀ
مردم،
خرابات خواندن
این کوچه دیگرمفهوم
منفی ومبتذل
این کلمه
راتداعی می
کردتا اینکه
در عهد سراجیه
رقاصه ها را
به زور از کار
شان توبه
داده و اهل
طرب را نیز ازین
محل پراگنده
ساختند. به سلطنت رسیدن
شاه امان
الله غازی در١٢٩٨ش
حادثۀ بود
سترگ که
دگرگونیهای
عمیق وسازندۀ
را درتمام شئون
زندگی مردم
پدید آورده،
انجماد فکری
و تحجرچندین
قرنۀ جامعه
را به ذوبان
آورد و در نتیجه
دربسیاری
ازموارد،
تحولات بنیادی
رادر اجتماع
قرون وسطایی
آنروزگارماآغازنمود.
یکی ازین
دگرگونیها
تغییرموقف
هنرمندان
موسیقی
بودکه ازسطح
دِم وسازنده
به هنرمند
موسیقی ارتقاداده
شدوبه نمایندۀ
خرابات
استادقاسم حیثیتی
برابر با
رجال بزرگ
دولتی داده
شد. درهمین
عهدبودکه
اهل طرب
دوباره به
محل اصلی شان
خرابات
برگشتند و
مجال اینرایافتند
تابا طیب
خاطروآرامش
نسبی دست به
نوآوریهایی
بزنندوازآمیزش
موسیقی
خراسانی
کشور باموسیقی
هندوافغانی
فصل جدیدی
رادر موسیقی
کشور باز
کنند که درین
مختصر نمیتوان
پیرامون آن
صحبت کرد. ولی
میخواهیم با
اشاره هایی
در مورد نقش
خراباتیان
در انکشاف و
تعمیم موسیقی
عبادی و
خانقاهی این
مقالت را به
پایان برسانیم. این یک حقیقت
مسلم
وآشکاراست
که طریقه های
عرفانی مروج
در
افغانستان
پس از تسلط
دولت غزنوی
در شمال هند،
در آن سرزمین
نیز انتشار یافت.
چون این راه
معرفت و رسیدن
به حق و حقیقت
با روان مردم
هند سازگاری
بیشتری
داشت، نه
تنها اینکه
مورد علاقه ی
عامۀ مردمان
آنجاقرارگرفت،
بلکه دین
مقدس اسلام نیزبیشترازهمه
به وسیلۀ همین
طریقتها وپیران
کامل آنها
درنیمقارۀ
هندترویج
واشاعه یافت.
کاری راکه
حضرت علی هجویری
غزنوی معروف
به داتا گنج
بخش، فریدالدین
شکر گنج،
ملاشاه بدخشی،
علی احمد
صابر هروی، شیخ
معین الدین
چشتی نیمروزی
(زرنجی = سنجری =
سیستانی)
حضرت امیرخسرو
بلخی دهلوی و
امثال اینها
درترویج اندیشۀ
توحید
درهندکردند
ازتوان صد ها
لشکر خونریز
نیز خارج بود.
به این ترتیب
تصوف اسلامی
با یافتن زمینه
های
مساعدتردرهند،
مرکزیت خود
را از چشت
هرات و سیستان
و بلخ و غزنه
به شهرهای
مختلف هند
انتقال داده
در آنجا به
انکشاف بهتر
و بیشتردست یافتند.
درداخل
کشورمادرین
زمان
بنابرعدم
موجودیت
مرکزیت سیاسی
و مذهبی به ویژه
طی سده های
هفتم و هشتم
زمینه های
بازتابیدن
انوار معارف
صوفیه به
صورت فلش بک یا
انعکاس
دوباره
فراهم آمد. طریقه
ی چشتیه که بیشتر
از سایر طریقت
ها در
هندانکشاف یافته
بود، باچهرۀ
نوینی
واردافغانستان
شدودرعصرهای
بعدی
مخصوصاًپس
ازاستقرارهنرمندان
ولایات هندی
امپراطوری
خراسان در
خرابات
کابل، با
صورت جدیدی
گسترش یافت
که سهم
خراباتیان
در آن نمایان
و دارای اهمیتی
است فوق
العاده. موسیقی
عبادی به شیوۀ
عرفان اسلامی
ازهمان سده
های دوم وسوم
هجری
درسرتاسرکشورماوجودداشت
که درچوکات
مقامات
خراسانی
خوانده میشد
وهنوزهم
ازقرائت
قرانکریم
گرفته تا
اذان و
خواندن نعت
ومنقبت
وروضه خوانی
همه درهمین
چوکات صورت میگیرد،
نه درچارچوب
نظام راگهای
هند وافغانی.
ولی
هنرمندان
خرابات به ویژه
بزرگان آن
چون استاد میا
بحرپورخان،
استاد گام
الدین معروف
به گامو خان،
میا
سمندرخان،
استاد
قربانعلی
خان، استاد
نتو، استاد
غلام حسین،
استاد محمود
چشتی، استاد
فتح محمد
معروف به
چاچه فتح،
استاد قاسم،
استاد
سرآهنگ،
استاد
محمدهاشم
چشتی، استاد
رحیم بخش،
استاد موسی
قاسمی، حاجی
عبدالمحمد
همآهنگ
وامثال اینهاکه
همه پیروان ویا
علاقمندان
طریقت چشتیه
بوده
وهستند، درین
راستادوکارمهم
و درخورتوجه
انجام داده
اند: نخست
آنکه آهنگهای
خانقاهی
رادرچوکات
نظام راگ های
هند و افغانی
ترویج داده،
دربازشناسی
وترویج موسیقی
عبادی
وخانقاهی
دربین عامۀ
مردم مجاهدت
فراوانی
نمودند. اینهاصدهاآهنگ
جدید آفریدندکه
تابه امروزنیز
وردزبان
همگانست. این
آهنگهاافزون
بر اینکه گوش
جان و روان
انسان رامی
نوازند، در
جامعۀ که
هنوز هم
فرهنگ شفاهی
برآن مسلط
است و کسی به
خوانش کتاب و
مطالعه علاقۀ
نشان نمیدهد،
بهترین
ومؤثرترین
وسیله پخش
عرفان وآشنایی
مردم به
انواع طریقت
و بزرگان
آنهاازطرق
شفاهی تلقی میشود
که این خود
خدمتیست شایسته
به تداوم و
استمرار
عرفان
درجامعه. به
عنوان نمونه
از معروفترین
آهنگهای
خانقاهی چند
استاد بزرگ
نام می بریم: «من جان
خراباتم
جانان
خراباتم» که
شعر آن از مستان
شاه کابلی
بوده، آهنگش توسط
میا بحرپور
خان و یا
استاد گامو
خان ساخته
شده که یکی از
بهترین آهنگ
های موسیقی
عبادی ماست.
نسبت دادن
کمپوز این
آهنگ به
استاد
سرآهنگ و یا
استاد هاشم
هردو نادرست
است، زیرا
آنها این
آهنگ را از
ساخته های یکی
از اجداد شان
است خوانده
اند. «تو
غفورمطلق
ومن گداچی
کنم اگرتو
نخوانیم»
شعرازمیرزا
محمد شریف
خسته دل،
آهنگ از
استاد قاسم. «ای عاشقان ای
عاشقان من
عاشق دیرینه
ام» شعرازشاه
نیاز چشتی،
آهنگ از
استاد قاسم. «گل از رخت
آموخته نازک
بدنی را» شعر
ازاحمد جامی
آهنگ از
استاد غلام
حسین که به
آواز خود او و
همچنان به صدای
های زینت بیگم
و ام حبیبه نیز
موجود است. «شهی دارم که
لولاکش جناب
کبریا میگفت»
شعر از محمد
صادق مجددی
معروف به
حضرت صاحب
چهارباغ،
آهنگ از
استاد شیدا. «معمارخرابات»
شعر از صوفی
عشقری آهنگ
از استاد
سرآهنگ «مرحبا سید
مکی مدنی
العربی» آهنگ
از استاد امیرمحمد. «بنازم من
رسولی راکه
لولاکش خدا
گفته» شعر
ازمضطرب
کابلی، آهنگ
از استاد
صابر. و صد ها
آهنگ دیگر. ودومین
خدمت بزرگ
اهل خرابات
که شریک
محافل خوشی و
شادی شاه و
گدا بودند، اینست
که بازهم
بنابر تسلط
فرهنگ شفاهی
بر جامعه و بی
خبری عامۀ
مردم از ادبیات
بسیار غنی زبان
دری؛ این
هنرمندان
خرابات
بودند که
اکثریت مردم
را با سروده
های شاعران
نامورماآشنا
ساخته اسم بیدل
و مولانا و
جامی و امثال
اینها
رابگوش عوام
ومردمان
فاقد سواد
رساندند. به ویژه
بازشناسی
سخنوران سبک
هند و تعمیم
سروده های
آنان بین
اکثریت مردم
از مهترین
خدمات اهل
خرابات است.
حافظه استاد
قاسم و استاد
نتو و پس
ازآنها
استاد
سرآهنگ در
داشتن ذخیرۀ
اشعار شعرای
سلف و معاصر
نمونه شمرده
میشد
وازهنرمندان
موجود حاجی
عبدالمحمد
همآهنگ یکی
ازنمونه های
نادراینگونه
هنرمندانست
که دههاهزار
بیت را در
حافظه داشته
هر یک را
موافق با
مناسبت می
سراید. پس خراب باد
آنانیکه چنین
خرابات
راخراب
وچنان
خراباتیان
را آوارۀ
جهان ساختند.
از توجه حاضرین
گرامی
سپاسگزارم. / ـــــــــــــــــــــــــ توضیحات: ١
خرآبه یا
خورخانه یی
که درپوزه
کوتل خیرخانۀ
کابل واقع
است در نخستین
حفریات
باستان شناسی
کشور در عهد
امانی توسط
باستانشاسان
فرانسوی کشف
گردید که آن
را یکی از
اعضای هیأت یادشده
بنام مسیوهاکن
درکتابی زیرعنوان
آثارعتیقۀ
کوتل خیر
خانه
بازشناسانده
است. این کتاب
توسط زنده یاداستاداحمدعلی
کهزاد به دری
برگردانیده
شده و در عهد
نادرشاه از
طرف انجمن
ادبی کابل به
چاپ نیز رسیده
است. قابل
توجه است که
عامۀ مردم
برای
خوارنشان
دادن هرچی بیشترآیین
میترااین
محل راخرس
خانه وکوتل
راکوتل
خرسخانه مینامیدند
این نام
درسراج
الاخبار چندین
بارذکریافته
است. ولی امیرحبیب
الله کلکانی
به علت آنکه
نخستین کامیابی
اش برای
گرفتن تاج و
تخت کابل از
همین نقطه
آغاز یافت،
آن را نزدیک
به نام اصلی
اش، کوتل خیرخانه
نامید که تا
به امروز به
همین نام یاد
می شود. ٢ روی همین
منطق است که
در آیین مهر
آغاز هر فصل
را که دورۀ
جديدی در حیات
انسان شمرده
می شود، با
جشن و سرور پیشواز
می گرفتند،
چنانکه شروع
بهار را با
جشن نوروز؛
ابتدای
تابستان را
با جشن
تيرگان ؛
سرآغاز
پاييز را با
جشن مهرگان و
مقدم زمستان
را با جشن
يلدا که آن را
زادروز مهر یا
ميترا می
دانستند؛
استقبال می
نمودند. ٣ ـ بته های
هوم که
هنوزهم در
شمال و
شمالغرب
کشور به فراوانی
یافت می شوند
و به همین نام یاد
می گردند.
امروز نیز در
مسکرات
کاربرددارد،
زیرا بته های
آنرا می
سوزانند و
خاکسترش را
در نصوار
مخلوط میکنند
که امر
ازکاربرد قدیمی
آن زیاد دور نیست.
درولایت
غوراین بته
فراوان تر از
سایر مناطق می
روید. |
|