|
|
به
پيش محمد عارف
یوسفی باخته
ايم گرچه
جوانی
ميرويم
بازهم به پيش راه
بازگشت نيست
ديگر بايد
رويم حالا به
پيش عمر
ما كه رفته از
دست ديگرش
بيجا مجو بر
عقب ديدن
نميگردد چيزی,
بايد به پيش از
گذشته شب مرا حكايتی
ديگر مگو بايد
آراست
خويشتن را در
شبي كه هست به
پيش حرف
امروزم مگير
با ذكر درد ماضی
ات ما
چرا عقب
نگريم
ديگران روند
به پيش آنچنانكه
زندگی را
خواب و خوراك
است ضرور گشنه
گی و بيداری
نيز بيشمار
آيد به پيش از
غفلت و از
كهولت منزلی
حاصل نشد تا
رسيدن ها به
اهداف رنجها
دارد به پيش بايد
آموخت ناخدايی
تا ز طوفان ها
رهيم تا
به ساحل
ميرسيم ما
موج ها دارد
به پيش زندگی
همچو زمان
اندر سفر است
و گريز هنگام
رفتار فتد هر
كس كه نبيند
به پيش كن
فراموش عقده های
كهنه و
فرسوده را با
دل_ پر از صفا و
از صميميت به
پيش گر
چه باشد سد
هزاران دل
مكن خورد يوسفی بار
ها افتد ز پا
طفل تا رود او راه
به پيش محمد
عارف یوسفی آمستردام بيست
و سوم اپريل 2008 23-04-2008 |
|