Zabi Yosufi.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ذبیح الله یوسفی



مستغرب



من ازدنیای دیگرم واززمان دیگرم

که هزاران سال نوری

باجهان سوم شما فاصله دارد.

***

من مستغرب ام

باهزاران اوصاف

که گواهی نامهء بزرگم را

ازپیشخوان هرچه کاباره

وپستوی هرچه رستورانت

بدست آورده ام

نادان کسی که از بحرعلومم

حتی قطره یی

نصیب نشود

***

من مجاهدم،

فارغ ازمحدودهء هفت و هشت

افتخارم همین بس که

بوش پدر

نه،ریگان کبیر

آن واژه متروک را

با درج در قاموس مبارک اضلاع متحده

زندگی بخشید

جی هادد !!!

***
من متخصصم

گویند در دستانم کمالیست

چی کمالی بهتر از آن

که با نوازشی مختصر

چه پوست های ستبر را

به حلًه یی رنگین

و چه شیشه و سفالینه را

به الماسی بلورین

مبدل می سازد

چندانکه هر دوست آقا

وهر مصاحب خانم

چنان قدومم را گرامی میدارند

که من صاحب شان را

و تمیز گاه هر مطبخ

تا ابد الابد

گام های استوار مرا در خاطر سنگی خویش

بیاد خواهد داشت

***

باری آن حریف بی همه چیز راست گفته بود:

(دین افیون ملت هاست)

اما من میپندارم

زهر ملت هاست

از شما چه پنهان

سالهای سال

باقلبی خالی از باور

تعبُد را به عادت گرفته ام

اما خیلی زود

دامن از چنگ این اوهامات رها کردم

هرچند با تمسُک به آیین دیگری

قاره ها را به هم گره زدم

واز دودمان خاک

خود را به اوج افلاک رسانیدم

هرچند ممکن

در امتداد آن جاده ناتمام

از حواریون اسقف بزرگ می بودم

اما جرعه یی از آن دُرد دوصد ساله

بی هوده گی را از کله ام دور ساخت

می گویند :

جام، کار عقل را به انجام می رساند

هی چه یاوه!

در عصر تکنالوژی

ما کار تعقل را

به روبات های هوشمند سپرده ایم

و اگر دیر یا زود

بار سنگین تولد و تناسل را هم بر عهده گیرند

دیگر گوشهء فراغت مانرا

هیچ ناخواسته یی به هم نخواهد زد.

***

آه، وطن وطن

ورد دیروزیانی که هوای امروز را آلوده می کنند

در دهکده ء کوچک ما

دیگر محدوده ها را جایی نیست

من جهانی ام

پاسپورت مبارکم

برگ برنده یی ایست

که هر مستخدم گستاخ را

به تملُق وا می دارد

باید آرزو را در سایه ء همای پولادین جست

چرا که قدوم مبارک ناجیان عصر

گل و سبزه می کارد

و آزادی را ارمغان می آرد

آری آزادی، بهترین سخاوت طبیعت

ما آزادی را لمس کردیم

و برابری را ...

گویند آزادی نخستین پله دموکراسی است

چه دست آورد بزرگی که امروز

درخشش جسم شریف - ما بااو-

شیشه های سنگی کاخ امید را خیره ساخته

فکر می کنم این رنگ را باید جهانی ساخت

و کانگرس عظیم ایالات متحده

باید گوشه یی از پرچم مقدس را با آن مزین سازد

چه زیانی اگر از سیاه و سفید رنگ دیگری ساخت

گندمی

آری گندم

که به پندار مسلمانها

پدرشان را از دنیای تخیل

به جهان واقعیت فرود آورد

آری گندمی

چه زیبا

ماه هاست

مادر فرزندم را به استعمال سپیدهء سیاه

درخواست داده ام

تا  اینکه مرز های رنگ و تعصب برهم ریزد

چه میشود اگر گاه گاهی

گل های سیاهی نیز

باغستان خاطر مارا مزین سازد

و اگر هم گاهی به پا بوسی  شرف یاب شویم

جناب احساس غرابت نکند

***
آه سالهاست

شاید سالیست

تفکر آینده این ویرانه

که روزگاری پدرانم به هویت بی افتخار آن فخر می کردند

خواب را از من ربوده

چه روز گاری که سال هاست نمی توانم

بیش از ده ساعتی سر بربالین فراغت بگذارم

به خانم گفتم که دیگر از دوشیزگان مکرر گیست هاوس به تنگ آمده ام

وماه عسل پیرانه سری را

به هم خواهم زد

آه تشنه ام

گارسون جامی دیگر...

 

 

 

 

 

 

بالا Up

بازگشت Home